0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۴۸
جمعه 30 بهمن 1394  9:34 AM

دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم

چو زندانی شدم،دیگر چه میخواهی؟ مرنجانم

مرا خوان، ای پریچهره، که گر صدبار در روزی

سگم خوانی دعا گویم، بدم گویی ثنا خوانم

گر امیدی که من دارم روا گردد ز وصل تو

به دربانیت بنشینم، به سلطانیت بنشانم

مرا از روی خود دوری چه فرمایی و مهجوری؟

اگر حکمی کنی بر من، به چیزی کن که بتوانم

دلم بردی و میدانم که: پیش تست و میدانی

تو هم لیکن نمیگویی، که میگویی: نمی‌دانم

مرا دیوانه میدارد سر زلف پریرویی

که گر با من در آرد سر، کند حالی سلیمانم

ازین اندیشه در دامن کشیدم پای صد نوبت

اگر یاد سر زلفش نمی‌گیرد گریبانم

نگارینا، چرا کردی تو با همچون منی سختی؟

که اندر عهد خود هرگز ندیدی سست پیمانم

به هر حکمی که فرمایی، مکن تقصیر، کز خوبان

ترا بر اوحدی حکمست و من هم بنده فرمانم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها