0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۵۹
جمعه 30 بهمن 1394  9:14 AM

سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل

در کوی نیک نامی لختی گذر کن، ای دل

دنیی و دین و دانش در کار عشق کردی

زین کار غصه بینی، کار دگر کن، ای دل

زود این درست قلبت رسوا کند به عالم

چست این درست بشکن وین قلب زر کن، ای دل

مستی ز سر فرونه و ز پای کبر بنشین

پس دست وصل با او خوش در کمر کن، ای دل

در باز جان شیرین، تر کن ز خون دو دیده

یعنی که: عشق بازی شیرین و تر کن، ای دل

این جا به دیدهٔ جان بینی جمال او را

گر مرد این حدیثی، آندیده بر کن، ای دل

از خلق بی‌نظیری، گفتی: بیار، گیرم

گر بی‌نظیر خواهی، به زین نظر کن، ای دل

بار طلب چو بستی، بنشین که خسته گشتم

گر پای خسته گردد رفتن بسر کن، ای دل

در خلوت وصالش روزی که بار یابی

بیچاره اوحدی را آنجا خبر کن، ای دل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها