0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۴۸
جمعه 30 بهمن 1394  9:12 AM

ز حسن تو پیدا شد آیین عشق

خرد را لبت کرد تلقین عشق

برین رقعه ننهاد شاهی قدم

که ماتش نکردی به فرزین عشق

ازین بیشه شیری نیامد برون

که او را نکشتی به زوبین عشق

ز بهر شکاردل خستگان

بر اسب بلا بسته‌ای زین عشق

کسی با خیالت نخسبد دمی

که بر وی نخوانند یاسین عشق

برین آستان دعوت هیچ کس

نگررد روا جز به آیین عشق

من آن باد را خاک خواهم شدن

که بوی تو می‌آرد از چین عشق

تو ای عالم شهر، اگر عاقلی

سکونت مجوی از مجانین عشق

گر این خلق هر کس به دینی روند

مباد اوحدی را به جز دین عشق

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها