0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۱۰
جمعه 30 بهمن 1394  9:03 AM

ما در به روی خلق فرو بسته‌ایم باز

در شاهد خیال تو پیوسته‌ایم باز

دل جوش می‌زند ز تمنای وصل تو

ما را مبین که ساکن و آهسته‌ایم باز

با هجر و درد و محنت و اندوه عشق تو

یک اتفاق کرده و نگسسته‌ایم باز

رنگ ریا و زنگ نفاق و نشان کبر

از خود به خون دیده فرو شسته‌ایم باز

ای سنگدل، که تیغ جفا بر کشیده‌ای

رو مرهمی بساز که دل خسته‌ایم باز

گفتی: به راستی دلت از ما شکسته شد

خود کی درست بود؟ که بشکسته‌ایم باز

ما را تویی ر هر دو جهان و بیاد تو

چون اوحدی ز هر دو جهان رسته‌ایم باز

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها