0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۸۷
جمعه 30 بهمن 1394  8:58 AM

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو

مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال

بر من آسایش حرامست، ای پسر

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای پسر

هر زمان گویی که: فردای دگر

سوختم، فردا کدامست؟ ای پسر

گر تو صد بارم بسوزی در فراق

تا نسازی، کار خامست، ای پسر

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج

آدمی را ننگ و نامست، ای پسر

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای

اوحدی نیزت غلامست، ای پسر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها