0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۶۵
جمعه 30 بهمن 1394  8:48 AM

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید

هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد

به سر دانهٔ خال تو سبک باز آید

وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم

چشم من تا به لب گور نظر باز آید

ور سگ کوی تو در گور من آواز دهد

استخوانم ز نشاط تو به آواز آید

مفلسی را که خیال تو در افتد به دماغ

گر صدش غم بود اندر طرب و ناز آید

آنکه با واقعهٔ عشق تو پرداخت چو من

چه عجب! اگر به سخن واقعه پرداز آید

خود گرفتم ز غم خویش بسوزی تو مرا

چون من امروز که داری که سخن ساز آید؟

قصهٔ اوحدی از راه سپاهان بشنو

همچو آوازهٔ سعدی که ز شیراز آید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها