0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۵۲
جمعه 30 بهمن 1394  8:48 AM

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود

راه ترا هزار و دو منزل یکی شود

زین آب و گل گذر کن و مشنو که: در وجود

آن کو گل آفریند با گل یکی شود

یک اصل حاصل آید و آن اصل نام او

روزی که اصل و فرع مسایل یکی شود

جز در طریق عشق ندیدم که: هیچ وقت

مقتول با ارادت قاتل یکی شود

آنکش گشاده شد نظری بر جمال حق

مشنو که: با مزخرف باطل یکی شود

گر صد هزار نقش بداری مقابلش

با او مگر حقیقت قابل یکی شود

راه ار برد به حلقهٔ ابداعیان دلت

پست و بلند و خارج و داخل یکی شود

بسیار شد عجایب این بحر و چون ز موج

کشتی بر آوریم به ساحل یکی شود

زین لا و لم به عالم توحید راه تو

وقتی بری، که سامع و قایل یکی شود

تا در میان حدیث من و اوحدی بود

این داوری دو باشد و مشکل یکی شود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها