0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۷۰
جمعه 30 بهمن 1394  8:47 AM

دیریست که یار ما نمی‌آید

پیغام به کار ما نمی‌آید

هر کس به تفرجی و صحرایی

خود بوی بهار ما نمی‌آید

ما را به دیار او نباشد ره

او خود به دیار ما نمی‌آید

کمتر ز سگیم در شمار او

زیرا به شمار ما نمی‌آید

ای دل، بتو پیش ازین همی گفتم:

کین عشق به کار ما نمی‌آید

دولت همه جا برفت و باز آمد

هرگز بگذار ما نمی‌آید

یک دم نرود که یاد او صد پی

اندر دل زار ما نمی‌آید

آن دام که ما نهاده‌ایم، ای دل

در چشم شکار ما نمی‌آید

ای اوحدی، از خوشی کناری کن

کان بت به کنار ما نمی‌آید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها