0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۴۱
جمعه 30 بهمن 1394  8:45 AM

روز وداع گریه نه در حد دیده بود

توفان اشک تا به گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غم من ناله برکشد

از دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود

دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟

آن کس که جان بخوش دلش پروریده بود

آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل

ما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود

چون مرغ وحشی از قفس تن رمیده شد

آن دل، که در پناه رخش آرمیده بود

زان دردمند شد تن مسکین، که مدتی

دل درد آن دو نرگس بیمار چیده بود

روز وداع دل بشد از دست و حیف نیست

کان روز اوحدی طمع از جان بریده بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها