0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۸
جمعه 30 بهمن 1394  8:41 AM

سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند

بنهم گردن، اگر خاک درم گرداند

نه چنان بستهٔ مهرم که بپیچانم رخ

وقت شمشیر زدن گر سپرم گرداند

روی بنمود و چو مشتاق شدم، بار دگر

باز پوشید، که مشتاق ترم گرداند

گاه آنست که: یاد لب شیرینش باز

همچو فرهاد به کوه و کمرم گرداند

ای نسیم سحر، از خود به فغانم، برسان

خبر او، که ز خود بی‌خبرم گرداند

پیش ازینم خبر از پا و سر خود می‌بود

وقت آنست که بی‌پا و سرم گرداند

اوحدی در غمش ار ناله چنین خواهد کرد

زود باشد که به گیتی سمرم گرداند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها