0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۹
جمعه 30 بهمن 1394  8:33 AM

تیر از کمان به من اندازد

عشق از کمین چو برون تازد

درکس نیوفتد این آتش

کو را چو موم بنگدازد

چون شاه ما سپه انگیزد

چون ماه ما علم افرازد

از دست بنده چه کار آید؟

جز سرکه در قدمش بازد؟

آن کس که غیر او داند

هرگز بغیر نپردازد

در پرده راه ندارد کس

و آنگاه پرده که او سازد

بنوازدم چو بخواهد زد

پس بهتر آنکه بننوازد

بس فتنها که برانگیزد

آن رخ چو پرده براندازد

با اوحدی غم او هر دم

از گونهٔ دگر آغازد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها