0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۰۸
جمعه 30 بهمن 1394  8:33 AM

چو دل شد زان او هرگز نمیرد

چو خورد از خوان او هرگز نمیرد

به سر می‌گردم از عشقش، چو دانم

که سرگردان او هرگز نمیرد

تن عاشق بمیرد در جدایی

ولیکن جان او هرگز نمیرد

به دردش گر دلم زین پیش می‌مرد

پس از درمان او هرگز نمیرد

تنم را پر شود پیمانهٔ عمر

ولی پیمان او هرگز نمیرد

به زندان عزیزی در شد این دل

که در زندان او هرگز نمیرد

روان اوحدی را هست حکمی

که بی‌فرمان او هرگز نمیرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها