0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۴
جمعه 30 بهمن 1394  8:17 AM

عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست

وین نداند، مگر آن دل که درو آگاهیست

آن شناسد که: چه بر یوسف مسکین آمد

از غم روی زلیخا؟ که چو یوسف چاهیست

دست کوته مکن از باده و باقی مگذار

چیزی از عشق، که در روز بقا کوتاهیست

دلم از هر دو جهان روی تو می‌خواهد و این

چون ببینی تو، هم از غایت نیکو خواهیست

تا تو آهو بره را سر به کمند آوردیم

پیش ما شیر فلک را هوس روباهیست

مطرب، امشب همه آوازهٔ خرگاهی زن

اندرین خیمه، که معشوقهٔ ما خرگاهیست

فتنهٔ روی خود، ای ماه و دل سوختگان

ز اوحدی پرس، که در شست تو همچون ماهیست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها