0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۷
سه شنبه 6 بهمن 1394  7:03 PM

گرفتم کز غم من غم نداری

عفاک‌الله دروغی هم نداری

به بند عشوه پایم بسته می‌دار

کز این سرمایه باری کم نداری

به دشنامی که دشمن را بگویند

دلم در دوستی خرم نداری

برو کاندر ستمکاری چو عالم

نظیری در همه عالم نداری

مرا گویی چو زین دستی که هستی

چرا پای دلت محکم نداری

جواب راست چون دانی که تلخ است

لب شیرین چرا بر هم نداری

دلم در دست تست آخر مرا نیز

در این یک ماجرا محرم نداری

بدیدم گرچه درد انوری را

تویی مرهم تو هم مرهم نداری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها