0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۰
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:50 PM

صبر با عشق بس نمی‌آید

یار فریادرس نمی‌آید

دل ز کاری که پیش می‌نرود

قدمی باز پس نمی‌آید

عشق با عافیت نیامیزد

نفسی هم‌نفس نمی‌آید

بی‌غمی خوش ولایتست ولیک

زیر فرمان کس نمی‌آید

داد در کاروان خرسندیست

زان خروش جرس نمی‌آید

چه کنم عسکری که نی‌شکرش

بی‌خروش مگس نمی‌آید

گویی از جانت می‌برآید پای

چه حدیثست بس نمی‌آید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها