0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

فلک زحل - ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکرده
یک شنبه 27 دی 1394  7:34 AM

پیر رومی آن امام راستان

آشنای هر مقام راستان

گفت ای گردون نورد سخت کوش

دیده ئی آن عالم زنار پوش

آنچه بر گرد کمر پیچیده است

از دم استاره ئی دزدیده است

از گران سیری خرام او سکون

هر نکو از حکم او زشت و زبون

پیکر او گرچه از آب و گل است

بر زمینش پا نهادن مشکل است

صد هزار افرشتهٔ تندر بدست

قهر حق را قاسم از روز الست

دره پیهم می زند سیاره را

از مدارش بر کند سیاره را

عالمی مطرود و مردود سپهر

صبح او مانند شام از بخل مهر

منزل ارواح بی یوم النشور

دوزخ از احراقشان آمد نفور

اندرون او دو طاغوت کهن

روح قومی کشته از بهر دو تن

جعفر از بنگال و صادق از دکن

ننگ آدم ، ننگ دین ، ننگ وطن

نا قبول و ناامید و نامراد

ملتی از کارشان اندر فساد

ملتی کو بند هر ملت گشاد

ملک و دینش از مقام خود فتاد

می ندانی خطهٔ هندوستان

آن عزیز خاطر صاحبدلان

خطه ای هر جلوه اش گیتی فروز

در میان خاک و خون غلطد هنوز

در گلش تخم غلامی را که کشت

این همه کردار آن ارواح زشت

در فضای نیلگون یکدم بایست

تا مکافات عمل بینی که چیست

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها