0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

جلوهٔ سروش
یک شنبه 27 دی 1394  7:31 AM

ذوق و شوق او را ز دست او ربود

در وجود آمد ز نیرنگ شهود

با حضورش ذره ها مانند طور

بی حضور او نه نور و نی ظهور

نازنینی در طلسم آن شبی

آن شبی بی کوکبی را کوکبی

سنبلستان دو زلفش تا کمر

تاب گیر از طلعتش کوه و کمر

غرق اندر جلوهٔ مستانه ئی

خوش سرود آن مست بی پیمانه ئی

پیش او گردنده فانوس خیال

ذوفنون مثل سپهر دیر سال

اندر آن فانوس پیکر رنگ رنگ

شکره بر گنجشک و بر آهو پلنگ

من به رومی گفتم ای دانای راز

بر رفیق کم نظر بگشای راز

گفت «این پیکر چو سیم تابناک

زاد در اندیشهٔ یزدان پاک

باز بیتابانه از ذوق نمود

در شبستان وجود امید فرود

همچو ما آواره و غربت نصیب

تو غریبی ، من غریبم ، او غریب

شأن او جبریلی و نامش سروش

می برد از هوش و می آرد بهوش

غنچهٔ ما را گشود از شبنمش

مرده آتش ، زنده از سوز دمش

زخمهٔ شاعر به ساز دل ازوست

چاکها در پردهٔ محمل ازوست

دیده ام در نغمهٔ او عالمی

آتشی گیر از نوای او دمی»

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها