0

شهید عباس بابایی

 
zeinab_p
zeinab_p
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:شهید عباس بابایی
سه شنبه 7 دی 1389  1:16 AM

شاگرد بی بضاعت          راوی: مادر شهيد بابايی

 

 

من تعداد هفت فرزند دارم و عباس در ميان فرزندانم برترين آنها بود. او خيلی مهربان و كم توقع بود. با توجه به اينكه رسم بود تا هر سال شب عيد برای بچه ها لباس نو تهيه شود، اما عباس هرگز تن به اين كار نمی داد. او مي گفت: اول برای همه برادرها و خواهرانم لباس بخريد و چنانچه مبلغی باقی ماند براي من هم چيزی بخريد. به همين خاطر هميشه هنگام خريد اولويت را به خواهران و برادرانش مي داد. او هر وقت می ديد ما مي خواهيم براي او لباس نو تهيه كنيم، می گفت: همين لباسی كه به تن دارم بسيار خوب است. و وقتی لباس هايش چرك مي شد، بی آنكه كسی بداند، خودش می شست و به تن می كرد. عباس هيچ گاه كفش مناسبی نمی پوشيد و بيشتر وقتها پوتين به پا می كرد. عقيده داشت كه پوتين محكم است و ديرتر از كفشهای ديگر پاره می شود و آن قدر آن را می پوشيد تا كف نما می شد. به خاطر می آورم روزی نام او را در ليست دانش آموزان بی بضاعت نوشته بودند. دايی عباس، كه ناظم همان مدرسه بود، از اين مسئله خيلی ناراحت شد و به منزل ما آمد. از ما خواست تا به ظاهر و لباس عباس بيشتر رسيدگی كنيم تا آبروی خانواده حفظ شود. من از سخنان برادرم متاثر شدم. كمد لباس های عباس را به او نشان دادم و گفتم: نگاه كن. ببين ما برايش همه چيز خريده ايم، اما خودش از آنها استفاده نمي كند. وقتی هم از او می پرسم که چرا لباس نو نمي پوشی؟ می گويد: در مدرسه شاگردانی هستند كه وضع مالی خوبی ندارند. من نمی خواهم با پوشيدن اين لباس ها به آنان فخر فروشي كنم.

 

برگرفته از کتاب پرواز تا بی نهایت (حکایت های کوتاه از رادمردی بزرگ)

 

روحش شاد

به کانال تلگرام "دوستداران کتاب" بپیوندید

من کتاب های خوبی رو که خوندم تو این کانال معرفی میکنم همراه با مطالب مفید دیگر

دوستداران کتاب

@bookworms2

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها