عون بن عبدالله بن جعفر طیار
دوشنبه 18 آبان 1394 9:48 AM
السَّلَامُ عَلَى عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ فِي الْجِنَانِ حَلِيفِ الْإِيمَانِ وَ مُنَازِلِ الْأَقْرَانِ النَّاصِحِ لِلرَّحْمَنِ التَّالِي لِلْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ قُطْبَةَ النَّبْهَانِيَّ
نوهی جعفر طیار بود. شیر از دختر شیرخدا نوشیده بود. کسی که زینب مادر او باشد، برای حسین کشته خواهد شد؛ این یک امر حتمی است. عبدالله دو فرزند خود؛ محمد و عون را به یاری حسین علیه السلام فرستاد و سفارش کرد که از آن سرور دفاع نمایند.روز عاشورا فرا رسید علی اکبر با رفتنش همه را داغ دار کرده بود دیگر وقت فداکاری زینب رسیده بود، اما جهاد اعظمی بر عهده ی زینب بود که تازه از شام عاشورا تا شام پر بلا بود. اما در بین کشتگان کربلا هم باید از زینب کبری علیهاالسلام نشانی باشد.عون را فراخواند و چشمانش را که دید فهمید که خودش تشنه تر است به شهادت ؛ موهایش را شانه زد و لباس رزم بر تنش کرد و خدمت برادر رسید که یا ایها العزیز تقبل منی هذا القلیل،مادر و پسر و حسین باهم گریستند و برادر هدیه خواهر را رد نکرد و اذن میدان داد ، عون عازم ميدان جهاد شد و در هنگام جنگيدن اين رجز را خواند:
انْ تُنْكِرُونى فَانا ابْنُ جَعْفرٍ شهيد صِدْقٍ فِى الجنانِ ازْهَرِ
يَطير فيها بِجَناح اخْضَرِ كفى بِهذا شَرَفاً فِى الْمَحْشَرِ
اگر مرا نمىشناسيد، من پسر جعفر هستم كه از روى صدق شهيد شد و در بهشت نورانى است؛
با بال سبز در بهشت پرواز مىكند و همين شرافت مرا، در محشر كافى است.
او در نبرد خود، سه سواره و هجده پياده از نيروهاى دشمن را به هلاكت رساند و سرانجام توسط عبداللَّه بن قطنه طائى به شهادت رسيد.
چون خبر شهادت فرزندان عبدالله به او رسید گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» یکی از غلامان آن جناب به او گفت: «این بلا بهخاطر حسین علیه السلام بر سر ما آمده است.» عبدالله با شنیدن این حرف ناخوشایند به او فرمود: «ای پسر بدبو! آيا دربارهی حسين عليه السلام چنين مىگويى؟ به خدا سوگند اگر در حضورش بودم، دوست داشتم كه در ركاب او شهيد شوم. به خدا سوگند بر شهادت فرزندانم افسوس نمىخورم و شهادت آنها در كنار برادر و پسر عمويم مايه تسلى خاطر من است.» سپس رو به حاضران كرد و گفت: «حمد و سپاس خداى را كه در شهادت حسين عليه السلام مرا صبر و دلدارى داد و اگر خود نتوانستم او را يارى كنم، فرزندانم او را كمك كردند.»
نقل است که زینب سلاماللهعلیها؛ همان شیرزنی که خود را بر نعش مطهر علیاکبر علیهالسلام انداخت و شیون سرداد، در قتل اولاد خود حتی از خیمه نیز بیرون نیامد. هم از این حیث که حسین علیهالسلام را خجلتزده نبیند، هم از این حیث که خجالت میکشید از بضاعت خود.
من مبتلایم مبتلای ابتلایت
من بیقرارم بیقرار کربلایت