انتظار یک نگاه قریب
چهارشنبه 1 مهر 1394 9:27 AM
انتظار یک نگاه قریب
سالهاست کز دلم خونابه می چکد و بر زبانم نغمه های سوز و سرگردانیست
در گوشهایم جز صدای تنهایی و سکوت نیست و چشمهایم جز کویر بی انتها نمی بینند
زانوانم زیر بار غربت خمیده اند و دستهایم تکیه گاه چانه تحسرم شده اند
اشک در چشمهایم خشکیده
و خواب از پلکهایم گریخته است
و دیگر خنده ای بر لبانم نمی آید !
اما مرا هنوز
انتظار یک نگاه قریب
حتی از پس سرابهای هوسگونه کویر
باقیست .
محمد صالحی
1 / 4 / 76