0

دلشکسته

 
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته
شنبه 11 مهر 1394  9:02 PM

 دو تا گنجشک بودن...

یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه

گنجشک کوچولو از پشت شيشه گفت: 

من *هميشه* باهات ميمونم قول ميدم و گنجشک توي اتاق فقط نگاش کرد! 

گنجشک کوچولو گفت: من واقعاً *عاشقتم* اما گنجشک توي اتاق باز هم فقط نگاش کرد! 

امروز ديدم گنجشک کوچولو پشت شيشه ي اتاقم يخ زده!

اون *هيچ وقت* نفهميد... 

گنجشک توي اتاقم *چوبي* بود! 

"حکايت بعضي از ماهاست..." 

خودمونو نابود ميکنيم واسه *آدماي چوبي!

کسانی که نه ما را می بینند و نه صدامونو ميشنون...

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

تشکرات از این پست
abbasshafie
دسترسی سریع به انجمن ها