0

نماز عشق با وضوي خون

 
omegaa
omegaa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 1738
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:نماز عشق با وضوي خون
چهارشنبه 1 دی 1389  12:30 PM

در نگاه عمان شاه شهيدان حسين بن علي(ع) كامل‌ترين انسان در معركه عشق و عاشقي است و اوست كه در ميان فرزندان آدم، ساغر عشق را بطور كامل نوشيده و دعوت حضرت ساقي را بدون ذره‌اي كاستي لبيك گفته است.

عمان بر اين باور است كه گرچه در تجلي دوم آنگاه كه امانت‌ گران عشق بر هستي عرضه شد، انسان به تمناي آن برخاست، اما آنچه انسان به قدر ظرفيت و استعداد خود از اين شراب طهور نوشيده جرعه‌اي بيش نبوده است. از اينرو لازم آمد تا عاشقي از جنس همين انسان برخيزد و با نوشيدن بي كم و كاست شراب خوشگوار عشق رباني، استمرار حيات هستي را ضمانت نمايد. حضرت ساقي كه ساغر عشق خود را مالامال مي بيند بار ديگر ندا سر مي‌دهد و اكمل عشاق را فرا مي‌خواند، اين بار پير ميخواران و سرخيل عاشقان، حسين(ع)، نداي حضرت دوست را لبيك مي‌گويد.

باز ساقي گفت :«تا چند انتظار؟

اي حريف لاابالي سر بر آر!

اي قدح‌پيما درآ، هويي بزن

گوي چوگانت سرم، گويي بزن»

چون به موقع ساقيش درخواست كرد

پير ميخواران ز جا قد راست كرد

زينت افزاي بساط نشأتين

سرور و سرخيل مخموران حسين

گفت: «آن كس را كه مي‌جويي، منم

باده‌‌خواري را كه مي‌گويي، منم»91

شرط‌هايش را يكايك گوش كرد

ساغر مي را تــمامي نوش كرد

باز گفت: «از اين شراب خوشگوار

ديگرت گر هست، يك ساغر بيار...»92

از اين ديدگاه «اني اناالحق» معنا پيدا مي‌كند؛ چه، آدمي از طريق عبادت، خدا نمي‌شود بلكه خداگونه مي‌شود. عمان ساماني با اشاره به اين مسأله، از زبان امام حسين(ع) مي گويد:

من خداوند و شما شيطان‌پرست

من ز رحمان و شما ابليس مست

آنچه فرمود او به آن قوم از صواب

غير تير از هيچ كس نامد جواب93

مولوي براي توجيه «اناالحق» كه بايزيد وحلاج بيشتر بر زبان جاري مي‌كردند تمثيل جالبي آورده است، مبني بر اين كه وقتي آهني در آتشي قرار گيرد و حرارت زياد به آن داده شود؛ آهن از خاصيت آهن بودن خارج نمي‌شود ولي همان اوصاف و كاركردهايي را پيدا مي‌كند كه آتش داشته است و آن همان سوزاندن است.

چون در آن خم اوفـتد گوييـش قـم‌

از طرب گويد منـم خـم لا تلــم

آن «منم خم» خود، اناالحق گفتن است

رنـگ آتـش دارد الا آهـن اسـت

رنگ آهن محـو رنـگ آتـش اسـت

زآتشي مي‌لافد و خامش‌وش است

چون به سرخي گشت همچون زر كان

پـس اناالنار ست لافـش بـي‌زبـان

شـد ز رنــگ و طـبع آتـش محتشم

گـويـد او مـن آتـشم مـن آتـشم

آتشم من گر تو را شك است و ظن

آزمون كـن دسـت را در من بزن

آتشم من گر تــو را شـد مـشتــبه

روي خود بر روي من يكدم بنه94

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها