پاسخ به:مشاعره آنلاین
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 5:41 PM
روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟
پلکی به روی هم زد و گفتا که هان!، گذشت
گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت!!
گفتـم که مـرگ مهلـت دیدار می دهد؟
گفت: این عروس از بر صدها جوان گذشت!
گفتم که: سرنوشت زند حلقه ای به در
گفتا: دریغ و درد! ز راه نهان گذشت!
دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
ان روز اگر چه تشنه بودی ، امّا
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆
☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆
