0

داستانکهای طنز

 
rezakhh
rezakhh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 580
محل سکونت : زیر سایه ی آقـــا

کاسه زهر
چهارشنبه 14 مرداد 1394  2:05 PM

کودکی پیش خیاطی شاگردی می کرد
روزی از روزها خیاط کاسه ای عسل به دکان آورد و برای اینکه کودک به عسل دست نزند
به او گفت : در این کاسه زهر است ، مراقب باش که از آن نخوری
خیاط دکان را ترک کرد و کودک مقداری پارچه فروخت و مقداری نان گرفت و تمام عسل
را خورد ، وقتی خیاط برگشت سراغ پارچه را گرفت ، کودک گفت اگر قول بدهی مرا نزنی
به تو راست خواهم گفت

کودک گفت : من غفلت و نادانی کردم و دزد پارچه را دزدید و از ترس اینکه مرا بزنی کاسه
زهر را خوردم تا بمیرم ولی تا حالا زنده مانده ام ، حالا دیگر خود دانی

برگرفته از:رساله دلگشا -عبید زاکانی

وقتی میگیم خدا کند که بیایی

...شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

 

( الهم عجل لولیک الفرج )

تشکرات از این پست
farshon
دسترسی سریع به انجمن ها