راسخون

روزنوشت

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
امروز رفتم مدرسه دخترم جلسه. پسرم هم برده بودم. چهارسالشه. موقع برگشتن نشست وسط حیات مدرسه بلند بلند گریه میکرد. میگفت من میخوام برم پیش آجی درس بخونم. هر کاری کردم نیومد. ناظم مدرسه دستشو گرفت بردش تو یکی از کلاسا. کلی هم باهاش حرف زد. اینکه تو دفتر نیاوردی و بعد هم باید بری مدرسه پسرونه. خلاصه تا خونه رسیدیم غر زد. تازه وسط راه هم آقا خسته شدن دستور دادن بغلشون کنم. تازه رسیدم خونه خوابید. نت من هم قطع شد. کلا به کارام نرسیدم.
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

چندروزی هست که زیادروحیه خوبی ندارم نمیدونم چمه؟

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
بعضی وقتها تو خونه ما بعضی اشتباهات هیچ مقصری نداره. یعنی همه تقصیر رو به گردن دیگری میندازن. اخرش هم معلوم نمیشه کی مقصر بوده. دعواهای من با بچه هام معمولا از این نوعه. خدا رو شکر هیچ وقت هیچ.کدومشون مقصر نیستن. خنده!
farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

خوب نیست بگم اماکمی سرم دردمیکنه

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

یه اتفاق جالب

هنوز هم دارم میخندم به این موضوع

تو راه برگشت از مهد با پسرم حرف میزدم. ازش خواستم تعریف کنه چکار کرده. 

بعد پرسیدم لقمه ای که برات گذاشتم رو خوردی میگه آره. ولی محیا هم نون داشت.  نمی خواست بخوره داد من خوردم. بعد هم نشون داد که نون تو دست دوستش بوده و اون میگرفته میخورده.

وسط خیابون خندم گرفته بود. میگم چرا داد به تو؟ میگه آخه خودش نمی خواست. ولی من نون خودم رو خوردم نون محیا رو هم خوردم. 

یاد مواقعی میفتادم که برای دخترم لقمه می گرفتم و اون نمی خورد. بعد وقتی می رسید خونه از ترس اینکه دعواش کنم یا لقمه رو یه جا مخفی می کرد و یا اگه گشنش بود مینشست تند تند میخوردش که من نبینم.

جدا چرا بعضی از بچه ها از صبحانه گریزانند؟؟؟

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

امروززیادحالم خوب نیس ونمی خوام درجمع اتاق چت مطرح کنم چون بایستی باعث ناراحتی دیگران نشم مثل همیشه سرماخوردم چون چیزدیگه ای گیرم نیومده.خخخخ

حال ندارم دارم عشقولانه واسه خودم نوشته هایی می نگارم.

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

عجب معضلی شده این شبکه پویا.

امروز صبح هم که پسرم زود از خواب بیدار شد، نشسته پای تلویزیون میگه این قسمت تابالوگا اژدهای سبز جدیده، ندیدم تا حالا. وقتی دیدم میرم مهد.

هیچ تهدیدی اثر نکرد. تشویق و توبیخ هم همینطور!! جالبه از خیر مهد کودک هم نمی گذره. میگه حتما باید برم. ولی اول باید برنامه رو ببینم. 

بعد هم به جای ساعت 8 ساعت 9 به مهد رسید. 

 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

روزی متفاوت باروحیه ای رنگارنگ.خخخخخ

shayesteh2000 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6168
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

سلام به دوستان محترم ...

امروز داشتم به پسرم هد زدن (hed) رویادمیدادم ...وای که چه کار سختی بود ،زبونم مو درآورده بود ...من علی دایی بودم و اونم شده بود رونالدو ....آخرش هم گفت :مامان ولش کن میندازم بالا باپا شوت میکنم .....منم هاج و واج از به ثمرنشستن تلاشهام

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

امروزروزسختی داشتم دارم واسه زندگیم وسایل تهیه میکنم ازچن نفرنون نه ببخشیدپول قرض میکنم تاکه زندگیموبازسازی کنم.برام دعاکنید

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

فصل درس و مدرسه بچه ها رسیده و من هم دیگه کمتر میرسم لپ تاپ رو باز کنم.

سطح انگیزه داره به صفر نزدیک میشه و انگار خودم هم هیچ تقلایی نمی کنم.

با اندک ذخیره محبت آجی ها روزانه چند بار گزینه پاسخ به پست ها رو کلیک می کنم ....

امان از بی انگیزگی!