☻☻☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻☻☻
حیف نون داشته یکی رو بدجور می زده و هی داد می زده کمک کمک!
بهش می گن بابا! تو که داری اینو می زنی، تو چرا کمک میخوای؟
می گه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می کنم!
از حیف نون می پرسن از این که همسرت را عزیزم خطاب می کنی چه احساسی داری؟ می گه احساس گناه! می گن چرا؟ می گه آخه اسمش یادم نیست!
آقای دست و دلباز موبایل می خره صفرشو می بنده!
از حیف نون می پرسند: چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن؟ می گه: آخه پیاده خیلی راهه!
یه روز یه آدم مهم برای بازدید به یه تیمارستان رفته بوده. موقع بازدید یکی از دیوونهها شروع میکنه به مسخره کردن طرف. یارو عصبانی میشه و می گه: مردک، تو خجالت نمیکشی؟ من فلانی هستم! در همین حین یه دیوونه دیگه از اون طرف میاد سراغش و می گه: اونی رو که اون گوشه نشسته میبینی؟ وقتی اومد این جا میگفت: من ناپلئون بناپارتم، الان خوب شده، تو هم خوب میشی.
به حیف نون می گن با اداره جمله بساز. می گه: ا… داره بارون میاد!
یه زنه در آشپز خانه مارمولک می بینه، سریع حشره کش ور می داره می زنه بهش. مارمولک می گه خاله! خاله! زیر بغلم هم بزن!
یه روز بچه حیف نون می افته توی چاه. حیف نون بهش می گه: جایی نرو الان کمک میارم!
آقاهه می ره مسجد، نماز می خونه، میاد بیرون، می بینه کفشاش نیست. می گه: خدایا! من کی رفتم؟
اگه یه مرغ با یه دلفین ازدواج کنه بچه شون مرفین می شه
اگه یه جغد با یه فوک ازدواج کنه بچه شون جوک می شه
اگه یه قو بایه قناری ازدواج کنه بچه شون قوری می شه
و بالاخره… اگه یه پروانه با یه شبتاب عروسی کنه بچه شون پرتاب می شه.
حیف نون توی موزه لوور فرانسه خسته می شه یه صندلی خالی می بینه می ره می شینه. مامور موزه با سرعت به طرفش میاد و بهش می گه: آقا! پاشو این صندلی ناپلئونه! می گه: خوب بابا! هر وقت اومد بلند می شم!
دو دزد میخواستند وارد خانهای شوند، ولی سگ خانه طوری پارس میکرد که هیچ کدام جرات جلو رفتن نداشتند. اولی گفت: نترس، برو. مگر نشنیدهای سگی که پارس می کند، گاز نمیگیرد؟ دومی جواب داد: چرا، من شنیدهام، اما میترسم سگه نشنیده باشد.
تو چین اگه شکست عشقی بخوری . . .
بدبخت میشی . . .
.
.
.
.
.
.
لا مصب هر طرف رو که نگاه کنی
قیافه عشقت میاد جلوی صورتت