مسافر حرم!
عشق به کربلا و زیارت قبر سید الشهداء همواره همچون گوهری در صدف سینه های پدران و مادران و نیاکان ما بوده است و این عشق و علاقه از همان دوران کودکی با شیر مادر به ما منتقل شده است
حسین جان: من از کودکی عاشقت بوده ام
قبولم نما گر چه بد بوده ام
کربلا:
چه خوب سرزمینی هستی،خاکت بوی بهشت میدهد و شفابخش است چه مریض های صعب العلاجی که با تربت تو شفا گرفته اند، تو از این جهت به همه سرزمین ها متاهات می کنی حتی به ام القری(مکه)،تو سرزمین عشق و عرفانی،سرزمین فداکاری و گذشت،در تو پاکترین و خدایی ترین انسانهای تاریخ ارمیده اند،به چه زیبایی و ملکوتی،تو را نمی توان توصیف کرد
ایستاده است به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست، بیا تا برویم
خاک، در خون خدا میشکفد، میبالد
آسمان غرق تماشاست، بیا تا برویم
تیغ، در معرکه میافتد و بر میخیزد
رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم
از سراشیبی تردید اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست، بیا تا برویم
دست عباس به خون خواهی آب آمده است
آتش معرکه بر پاست بیا تا برویم
زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان
راه ما از دل دریاست بیا تا برویم
کاش ای کاش که دنیای عطش میفهمید
آب مهریه زهراست بیا تا برویم
چیزی از راه نمانده است چرا برگردیم؟!
آخر راه همین جاست بیا تا برویم
فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم
از شیشه غبار غم نمی باید شست
وزدل رقم «الم» نمی باید شست
پایی که به راه عشق شد خاک الود
با اب حیات هم نمی باید شست
خواستم بگویم که بزرگترین غم تو بی ابی فرزندان و کودکان بود.
خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که برادر زاده ات مرگ را شیرینتر از عسل می دانست.
خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که پر پر شدن گلهایت را میدیدی خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که از میان انبوه یارانت فقط عده ی محدودی ماندند.
خواستم بگویم بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که سردار سپاهت را بی دست و غرق در خون مشاهده کردی
خواستم بگویم که بزرگترین غم تو برش گلوی نازک کودک چند ماهه ات بود. اما مولا جان
بزرگترین غم تو نادانی انسان ها بود.
بزرگترین غم تو فراموش شدن انسانیت بود.
بزرگترین غم تو به اندازه ی کل تاریخ بشریت بود.
امروز یاران رسول در مقابل نوه ی رسول قد علم کرده اند تا او را که از دین خارج شده است به زور شمشیر دوباره به دین برگردانند!!!
امروز عده ای از آن دون منزلتان قصد بیعت گرفتن تو از یزید را داشتند.
وا مصیبتا . وا مصیبتا از این انسانیت.مسلمین میخواهند حسین با یزید شراب خوار هوس ران دست بیعت و برادری دهدو چه خفت و خواری از این بزرگتر برای نوه ی رسول!
حسین جان تو چه قدر زیبا در این جنگ نا برابر تاریخ پیروز شدی .در برابر تو فقط یزید و لشکریانش نبود.در مقابل تو تمامی سیاهی های تاریخ بشریت بود .ولی تو چه قدر زیبا این ظلمت را با نور بی کران خود روشن کردی
حسین جان چه بسا اگر دست بیعت را با این منفور تاریخ داده بودی امروز کسی تو را مولای خویش نمی دانست
چند روزیه مسافری داره میره به نینوا
داره میره بغل کنه قبر شهید کربلا
گریه و اشک نوکرا بدرقه راهش شده
هوایی کردن دلا چند روزیه کارش شده
هر کی دلش شکسته و اشک چشاشش شده رَوون
داد میزنه ضریح برو سلام به آقا برسون
بگو که این نوکر بد که عمری از تو دم زده
خیلی دلش حرم میخواد اگه نیاد خیلی بده
چشم سرم محو ضریح اما دلم جای دیگه است
دلم اسیر غربت قبر غریب مدینه است
همه میگن این ضریح برا شَه بی کفنه
الهی یک روز بخونم اینم ضریح حسنه
آقام اقام آقام ای
پایان به حسترم بده یک لحظه رخصتم بده
اذن زیارتم بده
آقام اقام آقام ای
خسته شدم از فاصله جا مونده ام از قافله
دوری ز صحنت مشکله
ارباب تویی من نوکرم دستم بگیر شاه کرم
با بال قلبم می پرم «تا دلبرم»(2)
بازم زده بر این سرم «شوق حرم»(2)
دلبری سروری کی منو حرمت می بری
شکر حق داره دل اربابی به این محشری
«یا حسین یا حسین عزیز زهرا یا حسین»
آقام اقام آقام ای
قلبم گرفته از همه آقا به جون فاطمه
من رو ببر به علقمه
آقام اقام آقام ای
جون سه ساله دخترت رحمی بکن به نوکرت
تا که بشه خاک درت
مستی دل صد در صده کفتر شده رو گنبده
آقا ببین باز اومده «نوکر بده»(2)
از عشق تو سینه زده «نوکر بده»(2)
کفترم تاحرم از عشق تو آقا می پرم
اما بی عشق تو از بیابون بی سایه ترم
«یا حسین یا حسین عزیز زهرا یا حسین»
آقام اقام آقام ای
تو دست با کرم داری سایه روی سرم داری
تو قلب من حرم داری
آقام اقام آقام ای
پا بر روی هوس زدم هرچی به جز تو پس زدم
تو هیئتت نفس زدم
تا عمر دارم ممنونتم تو لیلی من مجنونتم
تا عمر دارم مدیونتم «ممنونتم»(2)
تو هیئتا مهمونتم «دلخونتم»(2)
«یا حسین یا حسین عزیز زهرا یا حسین»
امشب كبوتر ِ دلم ؛آروم نداره
ميره و سر رو ديوار ، بقيع ميذاره
دوباره روضه ميخونم ، بارون ميباره
زبون ميگيره باز دلم ، آقام حرم نداره
اين غصه ميشه قاتلم ؛ آقام حرم نداره
نه صحن و گنبد و رواق ؛ آقام حرم نداره
نه حتي يك شمع و چراغ ؛ آقام حرم نداره
غريب آقام آقام آقام ؛ حسن عزيز ِ زهرا
برا تو گريونه چش ِ ، ما ه و ستاره
كسي زداغ ِ رو دلت ، خبر نداره
قصه ي كوچه و فدك ، غم ِ دوباره
غرور ِ تو وقتي شكست ؛ كه مادرت زمين خورد
تو كوچه تو شدي شهيد ؛ برابرت زمين خورد
به غير ِ تو كسي نبود ؛ كه مادرت زمين خورد
زغصه پير شدي چه زود ؛ كه مادرت زمين خورد
غريب آقام آقام آقام ؛ حسن عزيز ِ زهرا
رنگ رخت زرد ِ خزون ، سبز ِ بهاره
روي لباته لخته خون ، جگر ِ پاره
ببين كه زينب از غم ِ ، تو بيقراره
روضه ي قتلگاه و تا ؛ برا حسين ميخووني
از كوچه و جسارتا ؛ برا حسين ميخووني
لايوم كيومك حسين ، با شورو شين ميخووني
نفس ِ آخرت ميشه ؛ يه ياحسين ميخووني
غريب آقام آقام آقام ؛ حسن عزيز ِ زهرا
سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين
فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان
تـويــي مــروج احــكـــام ديــــن پــيــغــمـبـر
چـه حـكـمـتـي است به ايثار و جانفشاني تو
چه كرده اي تو به درگاه حق كه خلق جهان
ز داغ مـاتــم جـانـسـوزت اي عــزيــز خـــدا
ســلام مــا بــه تــن چــاك چــاك بـي كـفنت
ســلام مــا بــه تــو و شـيـرخواره اصغر تو
سـلام مــا بــه سـر انـورت كـه شـد بـر نـي
زهـــي بــه هــمـت مـردانــگــي و ايــثــارت
ز راه لـطــف نـظـر كـن بـه حال خسـته دلان
نوای نینوا را دوست دارم
صدای آشنا را دوست دارم
اگر جام بلا از چشم یار است
من این جام بلا را دوست دارم
دعا یعنی تکلّم با خداوند
تکلّم با خدا را دوست دارم
اگر چه خارم و از خار کمتر
گل باغ وفا را دوست دارم
محبّت را عجب، حال و هوایی ست
من این حال و هوا را دوست دارم
نمی دانم کی ام آن قدر دانم
علیّ مرتضی را دوست دارم
خدا می داند، ای آل محمّد!
که من تنها شما را دوست دارم
چو ممزوج است با عطر حسینی
نسیم نینوا را دوست دارم
خدایا روز محشر باش شاهد
حسین و کربلا را دوست دارم
شود "میثم" که مولایت بگوید
که این بی دست و پا را دوست دارم؟
گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست
رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست
آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر
بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست
قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند
بر علی اصغرمان معجزه ای سا، حتمی ست
بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند
خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست
دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست
طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست
العطش باز اگر بر جگری لطمه زند
مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست
آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم
این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست
بی کُله خود اگر بر سر او ضربه زنند
از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست
ناله ی ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد
این که او شد پسر حضرت زهرا، حتمی ست
تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد
تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی ست
دست دادی و به تو بال بهشتی دادند
لفظ طیّار تو در جنت اعلی حتمی ست
گر روی خاک بلا پا بکشی
به حسین بن علی، خنده ی اعدا حتمی ست
اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم
تکه تکه شدن این قد رعنا حتمی ست
گر نیایی به حرم، ای همه غیرت، بی تو
آتش شعله ور و دامن زن ها حتمی ست
پس کی نوبت منم میشه کی؟!!!!!!
مسیح نیز در اینجا برو بیا دارد
عطا و لطف امیرم که دم به دم جاریست
عنایتی ست که تنها به شیعه ها دارد
آماده می شوم که فراهم کنی مرا
خرج عزای ماه محرم کنی مرا
آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده
تا بین این صفوف منظم کنی مرا
فرموده ای که:" اشک شما مرهم من است "
اشک مرا بریز که مرهم کنی مرا
آنقدر در طواف سرت گریه می کنم
تا پای نیزه چشمه زمزم کنی مرا
اصلا بعید نیست که در روضه خودت
همسایه رسول مکرم کنی مرا
روزی که اشک و خون تو در قتلگاه ریخت
می خواستی شهید محرم کنی مرا