مسافر حرم!
قدم به قدم
به سوی ِ حرمــــ
در اوج ِ خیالم کنار ِ تو ام
بگو چه کنم!!
به حال ِ دلم
اسیر ِ تو و بی قرار ِ تو ام
زمان بادی است که می وزد هم هست هم نیست . آن که ریشه در خاک استوار دارند را از طوفان هراسی نیست . جنگ می آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمده بود تا از خرمشهر دروازه ای به کربلا باز شود .
راه کاروان عشق از میان تاریخ میگذرد و هر کسی در هر زمان بدین صلا لبیک گوید، از ملازمان کاروان کربلاست.
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی اوینی
میگن هر جا باشی فقط رو به حرم اینو بگی زیارتت قبول:
السلام علیک یا ابا عبدلله...
السلام علیکم و رحمته الله و برکاته....
پس ما هم از همین اول سلام میکنیم به سردار بی سر....
این وب به عشق امام حسین و اهل بیت ساخته شده....
اینجا برای من یک وبلاگ نیست...اینجا جایی که توش اروم میگیرم....
من کربلا و خیلی دوست دارم....
اما هیچ وقت نرفتم...
حداقل با سلام هر روز من و با نگاه کردن به حرم شاید دل اربابم به رحم اومد و مارو طلبید تا از دست ما راحت بشه.....
خلاصه...
اگر اشکی ریخته شد...
اگر دلی لرزید....
اگر کسی متحول شد بدونه از من نیست...از حسینشه.....
چون فقط من مینویسم...
التماس دعا گدای حسین...
یازهراس
اقایم...
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند ....
من از اظهار نظر های دلم فهمیدم....
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند...
السلام علیک یا صاحب الزمان
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.....
صاحب دلم...
دلبر من...
مولای من.....
العفو....
دلم برای روضه تنگ شده....
یه روضه خوب...
شاید بگم دلم برای محرم تنگ شده.....
محرم............
چه لذتی........
چه عشقیه این محرم..........
دلم برای سیاهی هیئت...
نذری....
سینه زنی...
اشک تنگ شده....
اون روز ها بهترین روز های سال اند....
روز هایی که من جز غم حسینم غم دیگه ای ندارم.....
شبا بیداری....
روزا سینه زنی...
ماتم.....
اه.........
دلم برای جنوب...
شلمچه...فکه...طلائیه تنگ شده...
انقدر الوده شدم که نیاز دارم برم جنوب و خودمو پاک کنم.....
پیش داداشام....
ازشون طلب بخشش کنم....
اصلا من 2 ماه سر مزار شهدا نرفتم!!!!!!!!
دلم برای اخلاص تنگ شده....
هوایی پاک میخواهم...
دور از ریا و گناه....
شب زنده داری های منطقه....
روضه های مادر....
خادمی....
دلم برای چفیه انداختن و پا برهنه راه رفتن روی خاکا تنگ شده...
دلم برای سرود های دسته جمعی....
نسیمی جان فضا میاید...
سوی کرب و بلا میاید....
اه.................
اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود.....
اللهم ارزقنی توفیق شهادة فی سبیلک..
شيعيان فرهنگ عاشورا چه شد
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد
کيست تا پرچم به دوش خون کشد
شيعه را از خواب خوش بيرون کشد... آقاسی
اگرچه بر سر کویت غلام حلقه به گوشم
اگرچه وقف تو باشد تمام جوش و خروشم
هزار جهد بکردم که سر خویش بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
چه قابلی بودت جان که هر نفس نسپارم
چه حاصلی بود ار جان بر این هوس نسپارم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
چنان که نام گران ِ تو بر زبان من آمد
عسل چکید ز شهدی که بر دهان من آمد
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتی ست به گوشم
نمانده در دل دیوانه ام به جان تو جانی
نه مانده صبر و قراری نه مانده تاب و توانی
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
خراب چشم تو باشد تمام حال و هوایم
سزاست کنج خرابات اگر کنون شده جایم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
برای از تو سرودن چه الکن است زبانم
فدای اشک تو چشمم ، فدای چشم تو جانم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی بر عالمی نفروشم
به جان من ز فراغت اگر نشسته جراحت
منم که زخم تو بر دل ، منم که مست جراحت
به زخم ِ خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
برای حال و هوای دلم بیا و دعا کن
و تشنه کام غم تشنه کام کرب و بلا کن
مرا مگوی که "هادی" طریق عشق رها کن
که نیست تاب و توانی که بی تو آب بنوشم
اگرچه در بر دریا شدم اسیر به ساحل
به یاد چشم تو هستم که برده از دو جهان دل
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
این محال است گدا از درتان رد بشود
یا خجالت بکشد یا که مردد بشود
این محال است فراموش کنی نوکر را
یا که راه کرمت گاه به ما سد بشود
یک دم از خانه ی ارباب جدایی...هیهات!
حال و روز سگ اگر خوب اگر بد بشود
تو صلاح همه را بهترشان میدانیی
این مهم نیست گدا هرچه بخواهد بشود
حاجت ما که بجز کرب و بلا نیست ولی
قسمت این است فقط زائر مشهد بشود
این محال است که در لطف شما شک بکنم
تا ابد نیز اگر حاجتمان رد بشود
کرببلا؟.........
کاش خونه ام کنار خونه ای شاه کرم بود
محرم ؟.............
میکده؟....................
ساقی؟..........................
عطش؟....
غریب؟...............
بی سر ؟.......................
نیزه؟.....................
خون؟.............................
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟
دوست دارم بگم ، بازم بگم
از خودم بگم ، از عشقم بگم
از اونیکه دوسش دارم
آره از حامدم بگم !
حامد جان دوست دارم خیلی زیاد
می دونم دوسم داری خیلی زیاد
اما من دوست دارم بیشتر از تو
می دونم که اینو نمی دونی تو
می دونی می خوام برات من چی بگم ؟
از اون روزی که اشک تو چشات جمع شده بود !
لحظه ی سختی بود دیدن اشک چشم تو
کاشکی چشمام درمیومد نمی دیدم
عزیز من مردم اون روز تو چشات
ولی باز زنده شدم با خنده هات
گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند
دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند
در لباس خادمان مهربانت، آفتاب
صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند
ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"
یاد معصومیت آن بچه آهو می کند
یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو
کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند
باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود
غصه را از شانه های خسته، پارو می کند
عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت
هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند
×××
...خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه
دست زائر را پر از گل های شب بو می کند
یا رب زکرم نمای روشن دل ما در هردو جهان باز نما مشکل ما
قسمت بنما به کاظمین و زنجف تا ان که شود به کربلا منزل ما