تاپیک جامع نهج البلاغه
کدام مال از دست نمیرود؟
حضرت علی علیه اللسام می فرماید:
«لم یذهب من مالك ما وعظك»(1)؛ مالى كه از دستت رفت و تو را پندى آموخت، از دست رفته مپندار.
شرح:
انسان وقتى قسمتى از مال خود را از دست مىدهد، غمگین و افسرده مىشود و به خاطر مال از دست رفته، غصه مىخورد. زیرا معمولا اینطور تصور مىشود كه مالى كه از كف رفت، بیهوده تلف شده است و دیگر جبران نخواهد شد.
اما حقیقت این است كه مال از دست رفته، به كلى تلف و نابود نمىشود. بلكه با از بین رفتن آن، نتیجه و فایدهاى براى صاحبش به جاى مىماند، كه گاهى ممكن است بیش از آن مال، ارزش داشته باشد. و این نتیجه و فایده، تجربهای است كه شخصى، در برابر از كف دادن مال خود، به دست مىآورد.
این كه بسیارى از مردم، تجربه را گرانبهاتر و با ارزشتر از مال مىدانند، براى آن است كه مال، هر اندازه هم كه باشد، براى همیشه باقى نمىماند و بالاخره روزى، تمام مىشود، ولى تجربه، سرمایهای است كه هرگز تمام نمىشود، و همیشه و در هر حالى هم در دسترس قرار دارد و مىتوان از آن استفاده كرد.
پس اگر ما نیز مالى را از دست دادیم، ولى در كارى كه مال خود را بخاطر آن از كف دادیم، تجربهاى به دست آوردیم، باید بدانید كه آن مال را، بیهوده و رایگان از دست ندادهایم. بلكه به جاى آن، سرمایه گرانبهاترى به دست آوریم كه چه بسا در طول زندگى، بسیار بیشتر از آن مال به درمان خواهد خورد.
اما آنچه كه در خور تأمل است این است كه انسان نباید هیچ كارى را بدون فكر و دقت انجام دهد زیرا بالاخره از دست دادن مال، موجب ضرر و دلیل كم دقتى است.
پینوشت:
1- حدیث 196 نهج البلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
فلسفه نماز چیست؟
«فرض الله الایمان تطهیرا من الشرك، و الصلاة تنزیها عن الكبر، و الزكاة تسبیبا للرزق، و الصیام ابتلاء لا خلاص الخق، و الحج تقربة للدین، و الجهاد عزا للاسلام، و الامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء»(1)؛ خداوند، ایمان را براى پاك شدن دلها از آلودگى كفر و شرك، و نماز را براى پاك بودن از سركشى و نافرمانى واجب كرد، زكات را وسیلهای براى روزى مستمندان، و روزه را وسیلهای براى آزمایش اخلاص بندگان قرار داد، حج را براى نیرومند شدن دین، و جهاد را براى شكوه و سربلندى اسلام واجب ساخت، امر به معروف را بخاطر اصلاح توده ناآگاه مردم، و نهى از منكر را براى باز داشتن افراد بىخرد، از كارهاى زشت و گناهآلود مقرر كرد.
شرح:
احكام دین اسلام، با تمام جزئیات خود، دستورهایى هستند كه خداوند براى بندگان مؤمن خود مقرر كرده است. از اینرو، انجام دادن این احكام، وظیفه حتمى و قطعى مسلمانان است، و یك مسلمان مؤمن كسى است كه دستورهاى واجبالاجراى خداوند را، بدون چون و چرا انجام دهد، و درباره آنها دچار هیچگونه شك و تردیدى نشود، هیچگونه سؤال و جوابى نكند، و هیچگونه دلیل و برهانى نخواهد.
با این حال، گاهى پیشوایان معصوم و امامان بزرگوار ما، علت منطقى و فلسفه فردى و اجتماعى این دستورها را تشریح كرده و درباره هر یك، توضیح كافى دادهاند. تا هم غیر مسلمانان، به منطقى و مستدل بودن دستورهاى اسلام پى ببرند و بتوانند با دستورهاى ادیان دیگر مقایسه كنند، و هم مسلمانها، با فلسفه احكامى كه انجام میدهند آشنا شوند و فواید سازنده، آنها را بهتر و بیشتر بشناسند.
امام علی(علیهالسلام) نیز، در این جملههاى كوتاه و پر معنى، فلسفه ایمان، نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، و نهى از منكر را تشریح فرموده، و درباره واجب بودن هر یك، توضیحى دقیق و عمیق داده است.
پینوشت:
1- حدیث 252 نهج البلاغه.
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
اعمال بد را چگونه بشناسیم؟!
معیار زشتى كارها
«واحذر كل عمل یعمل به فى السرو یستحیى منه فى العلانیه، واحذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه انكره أو اعتذر منه(1) ؛ از كارى كه در نهان انجام مىشود، و در آشكار شرمآور است، بپرهیز و نیز از كارى كه اگر انجام دهندهاش، در باره آن بپرسند، یا انجام آن را انكار مىكند و یا به خاطر آن پوزش مىطلبد، دورى كن.
شرح:
بسیار افرادی هستند كه دلشان نمیخواهد كار بد انجام دهند و مورد سرزنش مردم و خشم و نارضایى خدا قرار گیرند. ولى چون گاهى نمىتوانند فرق میان خوب و بد را تشخیص دهند، بطور ناخواسته و ناآگاهانه مرتكب اعمال ناپسند مىشوند.
از این رو، براى آن كه كار خوب از كار بد مشخص شود، و انسان بتواند فرق بین این دو را بشناسد و كار بد انجام ندهد، امام علی(علیهالسلام) دو قانون و نشانه ساده و آسان تعیین فرموده است:
1- كار بد، آن است كه بطور پنهانى و دور از چشم دیگران انجام داده مىشود، زیرا انجام آن بطور آشكار و در برابر چشم مردم. باعث شرم و خجالت است.
2- دومین نشانه كار بد، آن است كه انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان كارى كرده است، یا انكار میكند و میگوید: «من چنین كارى نكردهام»، و یا به خاطر انجام آن كار عذرخواهى مىكند و میگوید: «مرا ببخشید، از روى نادانى چنین كارى كردهام.»
پس ما نیز، هرگاه دیدیم كارى كه میخواهیم انجام دهیم، یكى از این دو نشانه را دارد، باید بدانیم كه كار بدى است، و از انجام آن خوددارى كنیم.
پینوشت:
1- فرازی از نامه /69 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
در دوستى و دشمنى اندازه نگه دار
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
«أحبب حبیبك هوناً ما، عسى أن یكون بغیضك یوماً ما، و أبغض بغیضک هوناً ما، عسى أن یكون حبیبك یوماًما» ؛ در دوستى با دوست خود اندازه نگهدار، بخاطر آن كه شاید روزى با تو دشمن شود، و در دشمنى با دشمن خود اندازه نگهدار، بخاطر آن كه شاید او نیز، با تو دوست شود.
شرح:
در دوستى و دشمنى نیز، همچون مسائل دیگر، باید میانهروى كرد و اندازه نگه داشت. چون زیادهروى در دشمنى و یا دوستى نیز، ممكن است زیانهایى متوجه ما سازد، كه دیگر قابل جبران نباشد.
وقتى با كسى دوست میشویم، نباید در معاشرت با او آنقدر زیادهروى كنیم، كه بیش از اندازه به حریم زندگى ما نزدیك شود، و تمام اسرار ما را بداند. زیرا ممكن است روزى بین ما اختلافى پیدا شود و آن دوست، بصورت دشمن ما درآید. در آن صورت، او، چون تمام اسرار ما را میداند و از آنچه در حریم خانواده ما میگذرد آگاه است، میتواند از دانستههاى خود، بر ضد ما سوء استفاده كند، و ضربههایى به ما بزند، كه دیگر قابل جبران نباشد.
در دشمنى نیز باید میانهرو باشیم و اندازه نگه داریم. یعنى نباید دشمن را آنقدر اذیت و آزار كنیم، و آنقدر دربارهاش سخنان زشت و زننده بگوییم، كه اگر روزى با یكدیگر دوست شدیم، به خاطر كارها و حرفهاى خود، شرمنده و خجل باشیم.
پینوشت:
1- حدیث /268 از نهجالبلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
زبان عاقل و زبان احمق
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
«لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»(1)؛ زبان عاقل، پشت قلب او قرار دارد، و قلب احمق، پشت زبان او جاى گرفته است. (عاقل، با اندیشه سخن مىگوید و نادان بىفكر)
شرح:
انسان عاقل، وقتى بخواهد سخن بر زبان آورد، نخست به دل و اندیشه خود مراجعه مىكند، معنى آن سخن و نیكى یا بدى آن را با عقل و شعور خود مىسنجد، نتیجهاى را كه ممكن است از آن حاصل شود حساب مىكند، و هنگامى كه به درستى و خوبى سخن خود اطمینان یافت، آن را بر زبان مىآورد.
پس عاقل، قلب و اندیشهاش را بیش از زبانش به كار مىاندازد، و زبانش را پشت سر عقل و شعور خود نگاه میدارد.
اما احمق، بر عكس رفتار مىكند. یعنى هر سخنى كه به زبانش آمد، نسنجیده و بدون فكر و اندیشه بیان مىكند، و پس از آن كه سخن او، در دیگران، تأثیر بد گذاشت، تازه به فكر مىافتد كه آیا سخنش درست بوده یا نادرست.
یعنى احمق، نخست زبان خود را به كار مىاندازد و نسنجیده حرف مىزند، و بعد از آن، به قلب و عقل خود مراجعه مىكند و درباره نیك و بد سخن خود و نتیجه و حاصل آن مىاندیشد.
به همین دلیل است كه خردمندان، از قدیم گفتهاند: سخنى كه درباره آن كاملا فكر نكردهاى، بر زبان میاور.
پینوشت:
1- حدیث 40 نهجالبلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
پرهیز از جایگاه تهمت
حضرت علی علیه السلام فرمود:
«من وضع نفسه مواضع التهمه فلا یلومن من أساء به الظن»(1)؛ كسى كه خود را در معرض بدنامى و در جایگاه تهمت قرار مىدهد، نباید كسى را كه به او گمان بد مىبرد، ملامت كند.
شرح:
یكى از دستورهاى اسلامى این است كه: مسلمان مؤمن نباید فقط به این كه كار بد نمىكند و حرف بد نمىزند، راضى و خشنود باشد. بلكه باید از شنیدن حرف بد و دیدن كار بد نیز خوددارى كند. یعنى اگر در مكانى، عدهاى، سخنانی را بشنوند. یا اگر در جایى كارهاى گناهآلود انجام شود، نباید در آنجا درنگ كند.
امام علی(علیهالسلام) نیز، بر اساس همین دستور اسلامى، شیعیان خود را راهنمایى فرموده است. طبق فرمایش امام: مسلمان مؤمن، نباید به جاهایى برود، كه در آنها، كارهاى زشت و گناهآلود انجام مىگیرد. مثلا هرگز نباید به قمارخانه یا مشروبفروشى برود. زیرا با رفتن به چنین مكانهایى، به جایگاه تهمت قدم مىنهد و خود را در معرض بدنامى قرار مىدهد. یعنى هر چند هم كه خود او، اهل قمار و مشروب نباشد، وقتى در این مكانها دیده شود، مورد بدگمانى قرار خواهد گرفت و دیگران كه از باطن او خبر ندارند، ممكن است تصور كنند كه او نیز اهل قمار و مشروب است و به این ترتیب، به او تهمت قماربازى و میگسارى بزنند.
روشن است كه اگر چنین وضعى پیش بیاید، كسى كه مورد تهمت قرار گرفته، نباید كسانى را كه به او بدگمان شده و تهمت زدهاند، ملامت كند. زیرا، تقصیر از خود اوست، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهایى، در دل دیگران، نسبت به خود بدگمانى ایجاد كرده است.
پینوشت:
1- حدیث 159، نهج البلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
گشوده شدن درهاى شكرگزارى
«و أكثر أن تنظر الى من فضلت علیه فان ذلك من أبواب الشكر»(1) ؛ به افراد پائینتر از خود، زیاد بنگر، كه این نگریستنها، درهاى شكرگزارى را به روى تو باز مىكند.
شرح:
انسان باید، در مورد نعمتهایى كه خداوند به او داده است، همیشه شكرگزار باشد، و نشان دهد كه قدر آن نعمتهاى خدا را بداند، و بخاطر آنها در برابر خداوند شكرگزار باشد، لیاقت و شایستگى، رسیدن به نعمتهاى بیشتر را نیز سبب میشود.
اما كسى كه قدر نعمتهایى كه خداوند به او داده است را نداند، نعمتهاى خدا را تلف مىكند، و نشان مىدهد لیاقت آن نعمتها را ندارد. در آن صورت، نه تنها نعمت بیشترى بدست نمىآورد، بلكه آنچه كه دارد از دست مىدهد.
براى این که قدر نعمتهاى خداوند را بدانیم، باید همیشه به افراد پائینتر از خود نظر داشته باشیم. یعنى كسانى را نگاه كنیم، كه كمتر از ما، از نعمتهاى خداوند برخوردار شدهاند. در این صورت، نه تنها از آنچه داریم ناراضى نخواهیم بود، بلكه احساس رضایت و خشنودى خواهیم كرد. و از خداوند سپاسگزار خواهیم بود.
هر چه بیشتر به اینگونه افراد نگاه كنیم، درهاى شكرگزارى بیشترى به روى ما باز خواهند شد، زیرا در این نگاه كردنها، به نعمتهاى خود بیشتر آگاه خواهیم شد و شكر خداوند را بیشتر بجاى خواهیم آورد.
سعدى، شاعر بزرگ ایرانى مىگوید: در ایام جوانى، روزى كفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شكایت میكردم. اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم كه كنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مىتوانم با آنها راه بروم.
ما نیز به جاى آن كه به پاى بى كفش خود نگاه كنیم، باید به كسانى كه اصلا پا ندارند بنگریم و خدا را شكر گوییم.البته آنچه كه شرح داده شده دلیل این نیست كه انسان پیوسته زندگى خود را در یك حالت سكون نگه داشته و به عنوان رضایت از تقدیر، هیچگاه حقوق خود را مطالبه نكند.
پینوشت:
1- فرازی از نامه /69 نهجالبلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
فرصت را از دست ندهیم
قال امیرالمومنین علی (علیهالسلام):
اضاعة الفرصة غصه؛ از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوه است. (1)
شرح حدیث:
عمر انسان كوتاه و زودگذر است، و فرصتهاى زندگى كوتاهتر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر انسان مىگذرد، تعدادى از فرصتهاى زندگى او نیز براى همیشه از دست مىرود و نابود میشود.
چون فرصتهاى زندگى، دیگر قابل بازگشت نیستند، باید از هر فرصتى بهترین استفاده را بكنیم. استفاده كردن از فرصت، یعنى این كه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهیم.
اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختیار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصتهاى فردا هم، مخصوص كارهاى دیگران است كه هر یك باید در وقت خود انجام شود، و دیگر نمىتوانیم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده، براى فردا بگذاریم، در آن صورت، كارهایى هم كه باید در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مىافتد، و اگر كار به همین شكل پیش برود، تمام فرصتهاى روزهاى آینده ما نیز، تباه مىشوند و از دست مىروند.
پس هر كارى را، باید در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه دیگر، هیچگاه فرصتى براى انجام آن پیدا نشود.
مثلا سنین كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصیل علم و آموختن دانش است. كس كه چنین فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاریهاى زندگى، اشتغال به كار و تأمین معاش، رسیدگى به امور خانه و همسر و فرزندان، و دهها مسئولیت دیگر، به او اجازه و فرصت تحصیل نخواهد داد.
بهمین دلیل است كه انسان باید هر فرصتى را كه پیش مىآید، غنیمت بشمارد و از آن بهترین استفاده را بكند. و گرنه، از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوهى مىشود كه به هیچ قیمتى، قابل جبران نخواهد بود.
پی نوشت:
1- نهج البلاغه، ح /118
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه.
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
ستیزه جویی مجاز!
قال امیرالمومنین علی(علیهالسلام)
لا تدعوك الى مبارزه، و ان دعیت الیها فأجب، فان الداعى باغ و الباغى مصروع؛ كسى را به ستیز دعوت مكن، اما اگر تو را به مبارزه دعوت كردند، براى دفاع از خود، جنگ را قبول كن. زیرا شخص ستیزهجو، ستمگر است، و ستمگر بر خاك مىافتد و مغلوب مىشود.(1)
شرح حدیث:
یكى از افتخارات فراوان اسلام، این است كه در دستورات آن هیچگاه دعوت به ستیزه وجود ندارد. زیرا اسلام، دین صلح و صفا و آشتى است، و قادر است كه تمام مسائل را با منطق قوى و دلایل روشن و محكم خود حل كند. و به خاطر همین برخوردارى از منطق و دلیل است كه هیچگاه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصوم(علیهمالسلام) لازم نمىدیدند كارها را با زور پیش ببرند، و رفتار جنگ طلبانه داشته باشند و جنگى را شروع كنند.
در جنگهاى صدر اسلام، هیچگاه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان براى جنگ پیشقدم نمىشدند و به جنگ كسى نمىرفتند. بلكه این دشمنان اسلام بودند كه یا به طرف مسلمانان لشكركشى میكردند، یا آنقدر به آزار و اذیت و شكنجه مسلمین مىپرداختند كه آنها هم براى دفاع از خود ناچار از جنگیدن مىشدند.
دلیل این كه اسلام، پیشقدم شدن در جنگ و جنگطلب بودن را جایز نمیداند. این است كه هر كس جنگطلب باشد، و با برپاكردن جنگ به كشتار و تجاوز دست بزند،"ستمگر" است. و ستمگر نیز، سرانجام بر خاك مىافتد و مغلوب میشود. پس اسلام، هرگز دستور جنگطلبى نمىدهد، چون هرگز نمیخواهد پیروانش ستمگر باشند.
اما همان اندازه كه اسلام، مسلمانان را از جنگطلبى بر حذر میدارد، به همان اندازه هم، هر مسلمانى را موظف میسازد كه در برابر جنگطلبها، از خود دفاع كند. زیرا دفاع نكردن در برابر جنگطلبها، دلیل خوارى و زبونى است، و اسلام هرگز نمیخواهد كه پیروانش خوار و زبون باشد و به دیگران، اجازه كشتار و تجاوز بدهد.
به همین دلیل است كه امام(علیهالسلام) نیز مىفرماید كه مسلمانان نباید جنگ طلب باشند، اما اگر جنگى به آنها تحمیل شد، باید به هر قیمتى كه هست از خود دفاع كنند و حتى "با چنگ و دندان به جهاد برخیزند و به زمزمههاى شوم صلح و سازش اعتنا نكنند."
پینوشت:
1- نهج البلاغه، ح/233 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
ایمان حقیقی چیست؟
قال امیرالمومنین علی(علیهالسلام):
و سئل عن الایمان، فقال: الایمان معرفه با لقلب، و اقرار با للسان، و عمل با لاركان .(1)
از امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پرسیدند كه: «ایمان چیست؟»
فرمود: «ایمان عبارت است از: شناخت قلبى، اعتراف و اقرار به زبان، عمل با اعضاء و جوارح بدن.»
شرح حدیث:
ایمان حقیقى نشانههایى دارد، كه هر كس این نشانهها را در خود داشته باشد، مؤمن حقیقى است.
امام علی(علیهالسلام)، براى مؤمن حقیقى، سه نشانه اصلى و مهم تعیین فرموده است، كه ما نیز با توجه به آنها میتوانیم مؤمنان حقیقى را بشناسیم. طبق فرموده امام، مؤمن حقیقى كسى است كه:
1- شناخت قلبى داشته باشد. یعنى از صمیم قلب و از ته دل، وجود خدا را شناخته باشد، و صمیمانه معتقد باشد كه اصول دین اسلام، یعنى یگانگى خداوند متعال، نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، و فرارسیدن روز قیامت، عدل خداوند و جانشینى امامان علیهمالسلام، بر حق است.
2- به زبان اعتراف كند، یعنى اعتقادات الهى و اسلامى خود را بر زبان آورد، و همواره كلمه "شهادتین" را به زبان جارى سازد، و به یگانگى خدا و نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) اقرار كند.
3- وظایف اسلامى خود را با اعضاء بدنش انجام دهد، یعنى وضو ساختن، نماز خواندن، روزه گرفتن، بد نگفتن با زبان، بد نشنیدن با گوش، نگاه حرام نكردن با چشم، و ... تمام وظائفى را كه خداوند براى اعضاء بدن او تعیین فرموده است، بطور صحیح و كامل به انجام رساند.
بنابراین، كسی كه یكى از این نشانهها، یا قسمتى از این نشانهها را نداشته باشد، نمىتوان خود را مؤمن حقیقى بداند.
پینوشت:
1- نهجالبلاغه، ح227 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
با من دوست میشوی؟!
لزوم شناخت رفیق راه و همسایه
سَل مِنَ الرَفیقِ قَبلَ الطَریقِ وَ عَنِ الجارِ قَبلَ الدارِ نامه/ 31
پیش از آنکه از راه پرسی، از «رفیق راه» پرس، و پیش از آنکه «خانه» انتخاب کنی، از «همسایه» پرس.
بر اساس این فرمایش امام علیه السلام، در زبان فارسی هم ضرب المثلی رواج یافته است که میگوید:«بگو رفیقت کیست، تا بگویم چگونه آدمی هستی». و شاعری، همین معنا را به شعر درآورده است:
تو اول بگو با کیان زیستی؟ پس آنگه بگویم که تو کیستی!
سخن امام، این هشدار را میدهد که انسان باید دقت کند و هنگام سفر، از رفیق راه و همسفر بد و فاسد، دوری جوید، و همچنین هنگام انتخاب خانه، مراقبت کند، تا با اشخاصی نادرست و گمراه، همسایه نشود. زیرا، همسفر فاسد و همسایه گمراه، علاوه بر زیانها و ناراحتیهایی که تولید میکنند، بر اثر همراهی و همنشینی و معاشرت پی در پی، در روحیه انسان، تاثیر بد میگذارند. و چه بسا که انسان پس از مدتی معاشرت با افراد گمراه و فاسد، خود نیز، اندک اندک و ندانسته، به فساد و گمراهی کشیده میشود.
به همین دلیل، ما باید مراقب باشیم و در هر کاری که انجام میدهیم، با کسانی همراهی و همفکری کنیم که مطمئن باشیم درستکار و با ایمان و پاک و نیک کردارند.
این سخن، میتواند ما را، در این جهت نیز راهنمایی کند که هرگاه در انتخاب راهی و انجام کاری دچار شک و تردید شدیم، یا اگر دیدیم که خودمان، قادر به انتخاب راه درست نیستیم، بهتر است پیش از آنکه با چشم بسته به راهی برویم یا شروع به کاری کنیم، افراد دیگر را در نظر بگیریم. یعنی ببینیم کسانی که عقل و درایت و ایمان و پارسایی آنها ثابت شده است، چه کار میکنند و از کدام راه میروند، تا ما نیز همان راه را در پیش گیریم. به این ترتیب، علاوه بر آنکه به گمراهی و فساد دچار نمی شویم، از وجود همراه و همنشین خوب هم بهرهمند میگردیم.
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
بنده چه کسی هستی؟!
حضرت علی(علیهالسلام) میفرماید:
«ولا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرا(1)؛ بنده دیگرى مباش، كه خدا، تو را آزاده آفریده است.
شرح حدیث:
خداوند، انسان را به صورت موجودى "آزاد"، و داراى شخصیت و عزت نفس آفریده است. و به او عقل و شعور، و نیروى درك و دریافت، و قدرت اراده بخشیده است، تا اندیشه خود را به كار اندازد، از نیروى بدنى خود استفاده كند، و با قدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش، در كمال آزادى و سربلندى، زندگى شرافتمندانهیى را دنبال كند. در آفرینش خدا، هیچ انسانى از دیگرى برتر و باارزشتر، یا كمتر و بىمقدارتر نیست. بنابر این، هیچ انسانى حق ندارد كه دیگران را بنده خود سازد، و هیچ انسانی هم حق ندارد خود را به صورت بنده دیگران در آورد. زیرا بندگى، تنها در برابر خداوند متعال شایسته است، و جز خدا، هیچ كس شایسته آن نیست كه انسانى، در برابرش، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بیمقدارى ظاهر شود.
البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گرانقیمتى كه خداوند به او ارزانى داشته، احترام خواهد گذشت. چنین فردى، همیشه به نیروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در یك زندگى شرافتمندانه نصیبش میشود قناعت خواهد كرد، و در نتیجه، همواره سربلند و آزاد خواهد زیست.
اما افراد ذلیل و بى شخصیتى هم پیدا مىشوند، كه به خاطر مال دنیا، در برابر ثروتمندان یا صاحبان مقام و قدرت، به زانو مىافتند، سر تعظیم فرود مىآورد، و بصورت بندهیى ذلیل و بىارزش ظاهر مىشوند، تا شاید از ثروت و مقام آن افراد بهرهیى ببرند و بیش از حد لیاقت خود، مال و مقامى بدست آورند.
امام علی(علیهالسلام)، اینگونه افراد را نكوهش مىكند و به همه مسلمانان هشدار مىدهد كه: مبادا آزادى و ارزش انسانى خود را، كه خداوند به شما ارزانى داشته است، پایمال كنید و به طمع مال و مقام، در برابر انسانى همچون خودتان، بندگى كنید، زیرا خداوند، همه انسانها را آزاد و یكسان آفریده است.
پینوشت:
1- نهج البلاغه، نامه /31 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
برای خود چی میپسندی؟
حضرت علی (علیهالسلام) میفرماید:
«فأحبب لغیرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها(1)؛ آنچه كه براى خود دوست میداری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمىپسندى، براى دیگران هم مپسند.
شرح حدیث:
یك ضربالمثل فارسى مىگوید: "آنچه به خود نمىپسندى، به دیگران روا مدار." و ضربالمثل دیگرى مىگوید: "یك سوزن به خودت بزن، یك جوالدوز به مردم." این دو ضربالمثل، و دهها ضربالمثل دیگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسیارى كه در زبان و ادبیات ما، در باره همین موضوع صحبت میكند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام (علیهالسلام)، و در توضیح و تشریح آن گفته شده و رواج پیدا كرده است.
و منظور از تمام این سخنان، آن است كه درباره یكى از دستورات عمیق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضیح داده شود. بر اساس این دستور والا و زندگىساز اسلام، ما انسانها وظیفه داریم كه در هر كارى، رعایت حال دیگران را نیز بكنیم. یعنى همیشه خودمان را به جاى دیگران بگذاریم، و با مردم طورى رفتار كنیم، كه دوست داریم دیگران با ما همانطور رفتار كنند.
كسی كه به مشكلات و ناراحتیهاى دیگران اهمیت نمىدهد، باید حساب كند كه آیا خودش مىتواند همان مشكلات و ناراحتیها را تحمل كند، یا نه، به زبان سادهتر باید گفت: هر كس راضى شود كه یك جوالدوز به تن دیگرى فرو رود، باید با انصاف و مروت حساب كند كه آیا خودش حاضر است یك سوزن به تنش فرو رود، یا نه؟
مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند.
پینوشت:
1- نهج البلاغه، نامه/31 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
ناتوانترین مردم
قال امیرالمومنین علی(علیهالسلام)
اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان، و اعجزمنه من ضیع من ظفربه منهم
ناتوانترین مردم كسى است كه در بدست آوردن دوست، ناتوان باشد، و ناتوانتر از او، كسى است كه دوست بدست آمده را، از دست بدهد.
شرح حدیث:
توانایى انسان، تنها در قدرت جسم و زور بازو نیست. بلكه توانایى روحى و اخلاقى، بالاتر و با ارزشتر از توانائى جسم و تن است. قدرت جسمى، با گذشت زمان و افزایش سن و سال از بین مىرود، اما توانایى روحى و اخلاقى، بر اثر گذشت زمان بیشتر میشود، و انسان را قوىتر و ورزیدهتر مىكند.
پس ما، ضمن آنكه براى سلامت تن و قدرت جسم خود، باید ارزش و اهمیت قائل باشیم و در حفظ آن بكوشیم، باید سعى كنیم كه توانایى روحى و اخلاقى هم بدست آوریم و هر روز به مقدار آن بیفزائم.
على علیهالسلام مىفرماید: یكى از نشانههاى قدرت روح و توانایى اخلاق، این است كه انسان بتواند با اخلاق خوب و رفتار انسانى و مناسب، براى خود دوستان زیادى پیدا كند. پس كسى كه نمىتواند براى خود دوست صمیمى و خوبى پیدا كند. از لحاظ روحى و اخلاقى، عاجز و ناتوان است.
اما، ناتوانتر از او، كسى است كه دوستى را پیدا كرده، نتواند براى همیشه نگه دارد. یعنى با رفتار بد و اخلاق نامناسب خود، دوستان بدست آمده را، از دست بدهد و در زندگى اجتماعى، تنها بماند. زیرا نگهدارى دوست، دشوارتر از بدست آوردن دوست است. یعنى براى حفظ دوستان بدست آمده، بیش از یافتن دوستان جدید، قدرت روحى و اخلاق لازم است.
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه
1- نهج البلاغه، ح 12.
دروغ یا راست؟!
قال امیرالمومنین علی علیهالسلام:
الایمان ان توثر الصدق حیث یضرك على الكذب حیث ینفعك(1)؛ نشانه ایمان، آن است كه راستگویى را، اگر چه به تو زیان برساند، مقدم بدارى.
شرح حدیث:
مؤمن واقعى؛ یعنى كسى كه داراى ایمان محكم و راستین است، نشانههایى دارد، كه به وسیله آنها، میتوان او را، از افراد بىایمان، بازشناسى كرد.
یكى از این نشانهها، آن است: شخص مؤمن، سود واقعى را در اطاعت از دستورات خدا، و زیان واقعى را، در اطاعت نكردن از دستورات خدا مىداند. از آنجا كه خداوند به ما دستور داده است كه همیشه راست بگوییم و از دروغگویى پرهیز كنیم، مسلمان با ایمان نیز، هرگز حاضر نمىشود بر خلاف این دستور رفتار كند. تا جایى كه حتى اگر زمانى، راست گفتن به زیانش باشد و دروغ گفتن به او سود برساند، از سود دروغ گفتن چشم مىپوشد، و زیان راست گفتن را به جان مىپذیرد، و لب به دروغگویى باز نمىكند. زیرا مؤمن، سود و زیان واقعى را نزد خدا میداند و بس.
پینوشت:
1- نهج البلاغه، ح 458 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.