مطالب مهدويت در اين تايپک
|
|
|
گلچین مولودی ایام نیمه شعبان با صدای ارضی- کریمی- طاهری-حدادیان-بنی فاطمه-میرداماد- سلحشور-سازور-مختاری-سیب سرخی- واعظی- هلالی- ملا باسم-خلج-زنگنه-آیینه چی-نیکبختیان- به همراه چند سرود و نماهنگ جذاب |
امام زمان(علیهالسلام) و آینده جهان
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۹۰/۱۱/۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث ما راجع به آیندهی جهان است. چون بعد از محرم و صفر هشت روز که گذشت، روز هشتم، شهادت امام عسگری است، روز نهم آغاز امامت امام زمان است. بنابراین موضوع بحث ما: آیندهی جهان با کیست؟ ضمن اینکه بحث اعتقادی است، یک بحث سیاسی هم هست که تمام مکتبها فرو میریزد، همه ابر قدرتها کنار میروند و آیندهی جهان با مردان خداست.
قرآن میفرماید: «أََنَّ الْأَرْضَ» به درستی که زمین «یَرِثُها» وارثش میشوند، چه کسانی؟ «عِبادِیَ» بندگان من، نه هر بندهای «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء/۱۰۵) باید صلاحیت داشته باشد. آیندهی جهان با مردان خداست.
آیهی دیگر «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین» (اعراف/۱۲۸)، «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى» (طه/۱۳۲)، تا حالا هم تقریباً همینطور بوده، نه تقریباً تحقیقاً همینطور بوده. بالاخره یزیدیها محو شدند. حسین ماند. آثار یزید و ابن زیاد محو شد، خطبههای زینب کبری ماند. شاه محو شد، صدام محو شد، امام خمینی ماند. ابوجهلها، ابوسفیانها محو شدند، پیغمبر ماند. همیشه اینطور بوده، حالا هم میگوید حالا که دیدی اینطور. «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها».
۱- محو جلوههای باطل و ماندگاری تجلّی حق
ممکن است باطل یک جلوهای داشته باشد، جلوه تمام میشود و حق ماندگار میشود. حالا نکتهای که هست «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» گفته. صالحون یعنی صلاحیت داشته باشد. نه هرکس که نماز شب بخواند. ممکن است خیلی آدم مؤمنی هم باشد ولی صلاحیت حکومت نداشته باشد. آدم هست که خیلی آدم خوبی است، همه واجبات و مستحبات را انجام میدهد اما صلاحیت ادارهی کشور را ندارد. لذا نگفته: «عِبادِیَ المتقون»، «عبادی المؤمنون»، «عبادی المتهجدون»، «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ». مسألهی صلاحیت مسألهی مهمی است.
«عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» صلاحیت حکومت، ممکن است خیلی طرف خوب باشد، پیغمبر گفت: ابوذر آدم خوبی هستی اما صلاحیت مدیریت حتی دو نفر را نداری. «إِنِّی أَرَاکَ ضَعِیفا» ترجمهاش را میفهمید، «إِنِّی» یعنی چه؟ «ضعیف» هم که میدانید. «إِنِّی أَرَاکَ ضَعِیفا» من تو را ضعیف میدانم. «فَلَا تَأَمَّرَنَّ عَلَى اثْنَیْن» (بحارالانوار/ج۷۲/ص۴) تو ولایت دو نفر را نباید داشته باشی. ولی سلمان را استاندار مداین کرد. سلمان و ابوذر هر دو آدم خوبی بودند. ولی سلمان صلاحیت حکومت داشت، ابوذر نداشت.
ممکن است سی نفر، پنجاه نفر، صد نفر، دویست نفر مجتهد باشند. یکی بتواند رهبر شود. ممکن است ملا خیلی باشد، یکی بتواند خطیب باشد. باقیها نتوانند خطبه بخوانند. صلاحیت این کار را باید داشته باشد.
۲- برتری مذهب اهل بیت(علیهمالسلام)
قرآن میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا» باز میگوید: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» (نور/۵۵) اینجا یک صالح داریم، داشته باشید، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا» خدا وعده داده، «وَعَدَ اللَّهُ» خدا وعده داده «الَّذینَ» به کسانی که «آمَنُوا» دوباره گفته «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات» اینجا هم یک صالحات داریم که چه؟ که «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ» حکومت دستش بدهد. «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحات».
من این را پارسال هم گفتم. حالا ممکن است پارسال یک عده پای تلویزیون نبودند یا یادشان رفته، این فلش کامپیوتر در جیبتان هست؟ بدهید. ببخشید… من معذرت میخواهم، با این فلش کامپیوتر یک مثال بزنم.
میگویند: امام عسگری که شهید شد، امام زمان سه، چهار ساله بود. بچهی سه، چهار ساله چطور میتواند امام شود؟ جوابش این فلش کامپیوتر است. شما این فلش کامپیوتر را وصل به کامپیوتر میکنی، بعد از چند دقیقه، چند ثانیه، تمام علوم از آن کامپیوتر به این منتقل میشود. این چیه؟ درونش هم خالی است. مثل تخمه پوک! یعنی یک فلز پوک، بشر توانست علم را از آن کامپیوتر به این فلز منتقل کند چطور شما قبول میکنی انسان علم را از فلز به فلز منتقل کند، خدای انسان نمیتواند علم امام عسگری را به بچهی چهار ساله منتقل کند؟ بنابراین اینکه بچهی سه، چهار ساله چطور میشود امام شود، جوابش فلش کامپیوتر است. این یک نکته را میترسم یادم برود. بچه میتواند امام شود؟ امامت علم میخواهد. وزن که نمیخواهد که چند کیلو. مثل رادیو، رادیو ممکن است یک رادیوی کوچک باشد، ده موج را بگیرد، ممکن است یک رادیو اندازهی یک بشکه باشد، یک موج را هم نگیرد. صلاحیت میخواهد.
دیگر چه؟ قرآن میفرماید: «دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى» (نور/۵۵) دینی حاکم خواهد شد که «ارْتَضى» بالاخره «دینَهُمُ» آن دینی بر جهان غالب خواهد شد، در آینده که «دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى»، «ارْتَضى» یعنی خدا باید از آن راضی باشد. از کدام دینها راضی است. مذهب در دنیا خیلی است. خدا از کدام راضی است؟ یک کد داده گفته: از این راضی هستم. آن دینی که «رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا» (مائده/۳) یعنی دین غدیر خم، «رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا». آن روزی که امیرالمؤمنین معرفی شد، خدا گفت: من حالا راضی هستم. یعنی راضی هستم از دینی که رهبرش امیرالمؤمنین باشد. علی بن ابی طالب باشد. چه دارم میگویم؟ آیندهی جهان با کیست؟ قرآن میگوید: «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ». قرآن میگوید: وعدهی خدا به کسانی است که ایمان و عمل صالح، قرآن میگویید: آیندهی جهان به کسی است که مکتبش مورد رضای خدا باشد. کدام مکتبها مورد رضای خداست؟ «ارْتَضى»،«رَضیتُ»، هردو یک ریشه است. ما گاهی وقتها با این کدها میتوانیم بفهمیم.
یک حدیث است هم شیعه گفته و هم سنی. همه گفتهاند. که پیغمبر فرمود: یهودیها ۷۱ فرقه شدند، مسیحیها ۷۲ فرقه شدند. مسلمانها ۷۳ فرقه میشوند. بعد پیغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِیَة» (بحارالانوار/ج۳۰/ص۳۳۵) یک فرقه از اینها نجات پیدا میکند. «فِرْقَةٌ نَاجِیَة» یک فرقه «ناجیه» است. خوب همه میگویند: ما هستیم. تمام فرقههای مسلمان میگویند: ما اهل نجات هستیم، باقیها هلاک میشوند. فقط ناجی ما هستیم. ما چه کنیم برای اینکه ببینیم چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ؟ اگر یک پدری در خانه گفت: من یکی از بچههایم را دوست دارم. او میگوید: من را گفت، او میگوید: من را گفت. همهی بچهها میگویند: من را گفت، من را گفت، من را گفت، بهترین کسی که میتواند مشکل را حل کند، چه کسی است؟بگویید… آن کسی که گفته من یکی را دوست دارم. اگر پدر گفت: یکی را دوست دارم، همه میگویند: من را گفت. مادر گفت: یکی را دوست دارم، همه میگویند: ما را گفت. بهترین کسی که باید حل کند آن کسی است که این حرف را زده، بگوییم: آقاجان شما که گفتی یکی از بچههایم را دوست دارم، خودت بگو. کدامها را دوست داری؟ خودش باید بگوید. پیغمبر فرمود: «فِرْقَةٌ نَاجِیَة» میگوییم: یا رسول الله، فرقهی ناجیه کدام است؟ خودت بگو. میگوید: «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح» (بحارالانوار/ج۲۳/ص۱۲۳) اهل بیت من مثل کشتی نوح است. «مَنْ رَکِبَهَا» هرکس سوار ان کشتی شود، «نَجَا» نجات پیدا میکند. «ارْتَضى» با «رَضیتُ» یکی است.
گرفتید چه میگویم؟ اینها شیعه و سنی ندارد. تمام مسلمانها قبول دارند که پیغمبر فرمود: امت من ۷۳ فرقه میشوند، یکی اهل نجات است. مسلمانها همه دعوایشان است. او میگوید: من ناجی هستم، تو کجی. او میگوید: من صاف هستم، تو کجی. میگوییم: آقا هیچکس حرف نزند از خود پیغمبر بپرسیم. یا رسول الله آن کسی که میگویی ناجی است، چه کسی است؟ فرمود: آنهایی که در خط اهل بیت هستند. «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوح». اهل بیت من مثل کشتی نوح است. هرکس کشتی نوح را سوار شود، نجات پیدا میکند و باقی غرق میشوند. «مَنْ رَکِبَهَا نَجَا»، نَجَا و ناجی ریشهاش یکی است. «ارْتَضى»، «رَضیتُ»، آیندهی جهان با کیست؟
۳- فراگیر شدن ظلم، عامل آمادگی مردم برای ظهور امام زمان(علیهالسلام)
یک چیزی هست میگویند که: امام زمان وقتی میآید که دنیا پر از ظلم باشد. یکی ممکن است اینطور معنا کند. خوب، پس برای اینکه امام زمان بیاید، بیایید همه ظلم کنیم. دنیا پر شود امام زمان تشریف بیاورد. اگر کسی چنین گفت، چه میگوییم؟ بیایید هرکس هر گناهی میتواند بکند، بکند. هرچه زودتر دنیا را پر از ظلم کنیم. چون حدیث داریم. نه یک حدیث، ده حدیث و بیست حدیث و سی حدیث و صد حدیث نیست. کلی حدیث داریم که هروقت دنیا پر از ظلم شود آقا میآید. حالا یک کسی گفت: خیلی خوب، پس بیایید دنیا را پر از ظلم کنیم، امام زمان بیاید.
جوابش چیست؟ جوابش این است. نگفته: وقتی امام زمان میآید که دنیا پر از ظالم باشد. میگوید: دنیا پر از ظلم باشد. اگر میگفت: وقتی میآید که دنیا پر از ظالم باشد، پس همهی ما باید ظالم شویم تا آقا بیاید. میگوید: دنیا پر از ظلم شود. ببین یک وقت است میگویم: وقتی پنجره را باز میکنی، که اینجا پر از دود شود. پر از دود شود نه اینکه همه سیگاری شویم. ممکن است یک خلافکاری یک کندهی درخت اینجا بیاورد، یک نفر هم بیشتر نیست ولی همین یک نفر با یک کندهی درخت اینجا را پر از دود کند. یک صدام پیدا میشود عراق را به هم میریزد. کویت را به هم میریزد، ایران را هم به هم میریزد. نگفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظالما»، گفته: «بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً» (بحارالانوار/ج۳۰/ص۸۰) نمیگوید: اگر همهی شما سیگاری شوید، در و پنجره را باز میکنیم، میگوید: اگر اینجا پر از دود شد. ممکن است یک نفر دود کند، باقی هم سیگاری نباشند و آدم صالحی باشند. معلوم شد چه گفتم یا نه؟
حدیث میگوید: بعد از آن که دنیا پر از ظلم یا ظالم؟ با هم بگویید… دنیا اگر پر از ظلم شد، امام زمان تشریف میآورد. کسی نگوید پس بیایید همه ظلم کنیم. نگفته: دنیا پر از ظالم شد، دنیا پر از ظلم شد. ممکن است چهار تا ابر قدرت با سوء استفاده از انرژی هستهای، دنیا را به آتش بکشند. همه مردم هم آدم صالحی باشند. میلیونها، میلیاردها آدم صالح داشته باشیم، اما جنایتکارها، چند تا جنایتکار دنیا را به آتش بکشند. اگر دنیا پر از ظلم شد، آقا میآید نه دنیا پر از ظالم شد.
ما باید منطق داشته باشیم. قرآن سه مرتبه این را فرموده. این آیه سه مرتبه در قرآن تکرار شده است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه» (توبه/۳۳) آیندهی جهان با اهل منطق است. با کیست؟ با اهل منطق. با کسی که منطق او غالب شود. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه» یعنی بر همهی دینها، کل دین یعنی هر مکتبی باید ظهور پیدا کند این مکتب بر همهی ادیان. آیندهی جهان با کیست؟
۱- از نظر ایمان، «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا» (مائده/۹) باید اهل ایمان باشد. از نظر لیاقت باید صلاحیت داشته باشد. از نظر منطق و استدلال باید منطقش بر همهی منطقها غالب شود. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه». دیگر چه…
۴- دوری از اشرافیگری در حکومت امام زمان(علیهالسلام)
باید ساده زیست باشد. حدیث داریم کسانی که منتظر امام زمان هستند، باید زندگی اشرافی را کنار بگذارند. «فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْر» (بحارالانوار/ج۶۴/ص۲۴۷) باید زندگیاش را روی شمعک بیاورد. نمیشود آدم زندگی اشرافی داشته باشد، بعد در زندگی اشرافی هم مثلاً بگوید: ای امام زمان من منتظر تو هستم. زندگی ساده! این هم حدیث است.
یک قصهای در قرآن هست که… یک صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
طالوت رهبر جمعیت مؤمنین بود. به مؤمنین گفت: من رهبر و فرماندهی نظامی شما هستم. برویم جبهه با جالوت بجنگیم. طالوت با جالوت بجنگد. یک امتحان اقتصادی، امتحان شکمی، در راه که میرویم یک نهر آبی است. «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَر» (بقره/۲۴۹) عربیهایی که میخوانم قرآن است. «إِنَّ اللَّهَ» به درستی که خدا «مُبْتَلیکُمْ» شما را مبتلا میکند «بِنَهَر» به نهر آبی، «نَهَر» یعنی نهر آبی. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی» هرکس آب بخورد، از ما نیست. «وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی» هرکس بخورد، از ما نیست، هرکس نخورد… البته اگر خیلی تشنه هستید، با مشت بخورید. «إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ»، «یَد» یعنی … «بِیَدِهِ» لبی تر کنید، اما سر به آب نگذارید. خودتان را سیراب نکنید اما لبی تر کنید. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی» شکموها از ما نیستند. «وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی» آنهایی که جلوی خودشان را گرفتند، از ما هستند. جمهوری اسلامی سفرهای باز کرد. آنهایی که از بیت المال بخور بخور راه انداختند، آنها جزء اصحاب امام زمان نیستند، سوء استفاده کردند. کسی که امکانات دستش بود، سوء استفاده نکرد، او میتواند حکومت را به دست بگیرد.
حالا در آستانهی دههی فجر هم هستیم یک چیزی بگویم. خود انقلاب ما و دههی فجر ما میتواند یک پیشزمینهای برای قیام امام زمان باشد. چرا؟ برای اینکه ما چه میگوییم؟ ما میگوییم: امام زمان مرد خداست، بر دنیا حاکم میشود. چطور؟ همینطور که امام خمینی بر ایران حاکم شد. اگر امام خمینی بر ایران حاکم شد، پس امام زمان هم میتواند بر دنیا حاکم شود. اگر کسی یک کت و شلوار دوخت، پس میتواند ده تا کت و شلوار دیگر هم بدوزد. اگر کسی یک سطر نوشت، میتواند ده سطر هم بنویسد. مرد خدا میشود حاکم شود. امام زمان بیاید حکومت کرهی زمین را بگیرد؟ بله، چطور؟ اینطوری.
۲- طاغوتها تار و مار میشوند، مگر میشود؟ بله در ایران شد. هویداها اعدام شدند. طاغوتها میشود. قوانین آسمانی حاکم میشود، مگر میشود؟ بله شورای نگهبان نشسته هر قانونی ضد اسلام بود رد میکند.پس همین انقلاب ما، همین قیام امام خمینی، و همین پیروزی دههی فجری که خدا قسمت ما کرد همین نشان دهندهی این است که میشود.
۵- تسلیم بودن در برابر رهبر، شرط پیروز شدن
ما باید تسلیم باشیم. آیندهی جهان با کیست؟ با کسانی که تسلیم باشند. در جنگ احد مسلمانها شکست خوردند. آمدند گفتند: یا رسول الله! مگر شما نمیگویی «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ…» باقیاش را شما بگویید… «یَنْصُرْکُمْ» (محمد/۷) مگر شما نمیگویید: «أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقین» (بقره/۱۹۴) پس چرا اینجا خدا با متقین نبود، چرا نصرت نشدیم؟ میگوید: بابا! آخر درست است خدا گفته: حق را پیروز میکنم، اما شما هم یک وظیفهای دارید. شماها در احد میدانید چه کردید؟ «عَصَیْتُم» (آلعمران/۱۵۲) معصیت کردید. پیغمبر فرمود: این منطقه را حفاظت کنید، حفاظت نکردید. «تَنازَعْتُمْ» (آلعمران/۱۵۲) نزاع کردید، اختلاف در بین شما افتاد. «فَشِلْتُم» (آلعمران/۱۵۲) فَشَل شدید. شُل شدید. اینها آیهی قرآن است. «فَشِلْتُمْ، تَنازَعْتُمْ، عَصَیْتُم» رمز شکست در احد اینها بود. آیندهی جهان با کیست؟ با امت شُل نمیشود. با امتی که معصیت کند، حرف فرماندهی را زمین بگذارد. پیغمبر فرمود: این منطقه را رها نکنید. «تَنازَعْتُمْ» نزاع در شما افتاد. یکی گفت: بمانیم، یکی گفت: برویم. رمز سقوط شما خودتان هستید. آیندهی جهان با کیست؟
حدیث داریم یاران امام زمان «کَزُبَرِ الْحَدِید» (کافی/ج۸/ص۲۹۴) مثل آهن پاره هستند.
در قرآن بعضیجاها میگوید: «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» (انبیاء/۳۱) «لَعَلَّهُمْ» یعنی شاید. بعضی جاها هم میگوید: «أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (بقره/۱۵۷)، «هُمُ الْمُتَّقُون» (بقره/۱۷۷) «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ»، «هُمُ الْمُتَّقُون». «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ»، «أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره/۱۸۶)، «أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» (حجرات/۷) یعنی آیندهی جهان با کسی است که از این «لَعَّلَ» رد شده باشد به آن قطعی رسیده باشد. آخر یک وقت دکتر میگوید: این قرصها را عمل کن. فردا بیا تو را ببینم. یعنی چه؟ یعنی نمیدانم این قرص نتیجه میدهد یا نمیدهد، حالا فعلاً آزمایشی. یک وقت میگوید: نه، دوای تو قطعاً همین است. در قرآن راجع به سه چیز سه مرحله دارد. یک مرحله گفته: «لَعَّلَ»، «لَعَّلَ» میدانید یعنی چه؟ شاید، «لَعَلَّهُمْ»، «لَعَلَّهُمْ» چه… «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُون» (بقره/۱۸۷)، «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»، «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (بقره/۱۸۹) ولی بعضی جاها «لَعَّلَ» نیست. «هُمُ الْمُتَّقُون»، «هُمُ الرَّاشِدُونَ»، «هُمُ الْمُفْلِحُون» (بقره/۵). یعنی باید یاران امام زمان کسی باشد که از «لَعَّلَ» بیرون بیاید، قطعاً.
۶- تفکر و برنامهریزی جهانی، نه کشوری و منطقهای
یار امام زمان باید فکر جهانی داشته باشد. چون امام جهانی یک مریدهای جهانی هم میخواهد. آدمی که فقط به خودش فکر میکند. خودم، کُتم، شلوارم، کفشم، نمرهام، بابام، ننهام، حزبم، محلهام، قبیلهام، آدمهایی که درون گروهی، جزئی فکر میکنند، آدمهایی که جزئی میبینند اینها نمیتوانند یار کسی باشند که کلی ببینند. دعاها ما را کلی بار میآورد. «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ» همهی فقیرها را بینیاز کن. «اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِع» همهی گرسنهها را سیر کن. «اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوب»، «اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِد» کل، کل، یعنی کسی که میخواهد یار امام زمان باشد باید از نوجوانی فکرش بینالمللی باشد.ما گاهی وقتها مثلاً میبینیم میگوید: خدایا، مریض ما را خوب کن. خوب بگو همهی مریضها را. کشور ما را حفظ کن. بگو: همه دنیا را حفظ کن. آینده با کسانی است که فکرشان جهانی باشد. یعنی تنگ نظر، فرد نظر، جزئی نظر نباشد. چشماندازش، چشمانداز بینهایت باشد.
حالات روحی، آیندهی جهان با کسی است که عاشق امام زمان باشد. من در یکی از برنامهها راجع به عشق امام زمان حرفهایی زدم. گفتم: علاقه باید علاقهی جمعی باشد. مثلاً در دعای عهد میگوییم: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان عَن جمیع الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»، «عن جمیع» خدایا سلام همهی مؤمنین را به امام زمان برسان. همه! صدقه میدهم به قصد دفع بلا از همهی مردم، نه دفع بلا از ماشین خودم. همه!
علاقه بدون مرز باشد. «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» علاقه بدون شرط باشد «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ». بدون تاریخ باشد، «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی» عشقش را به امام زمان را در دعای عهد، دعای عهد دعای عشق به امام زمان است. میگوید: خدایا، سلام همهی مردم را به امام زمان برسان. خدایا مشارق و مغارب، زنده و مرده، نسل گذشته «والِدَّی»، و نسل آینده «وُلد». چقدر صلوات نه صد هزار تا و یک میلیون و یک میلیارد و صد میلیارد، «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِه» به عدد هر ذره، به عدد هر سلول، به عدد هر اتم، به عدد هرچه بر آن علم داری. علاقهی تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْمٍ» یعنی تازه به تازه، هر روز! آخر یک وقت یک نفر یک کسی را میبیند میگوید: آه… خیلی مشتاق دیدار هستم. یک وقت هر روز صبح به صبح زنگ میزند احوالش را میپرسد. دعای عهد میگوید: خدایا من هر روز صبح با تو تجدید بیعت میکنم. «أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوْم» علاقهی رو به رشد «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» اینها را در جلسهی قبل گفتم. عهد یعنی امام زمان با تو تعهد دارم. بالاتر از تعهد، عقد با تو گره میخورم. بالاتر از گره «و بیعةً» بیعت میکنم، تسلیم تو هستم. این سه جمله سه تا بار دارد. «عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَة» یعنی قرار داد با تو میبندم «عَهْداً». ۲- «وَ عَقْداً» قراردادم را باز نمی کنم، گره میزنم قراردادم را با تو. ۳- تسلیم صد در صد هستم. آیندهی جهان با کیست؟
۷- حضور زنان در حکومت امام زمان(علیهالسلام)
روایت داریم ۵۰ نفر از یاران درجه یک حضرت مهدی خانمها هستند. حدیث داریم زمانی امام زمان ظهور میکند که زنها به قدری رشد علمی داشته باشند که بتوانند در خانه قضاوت کنند بعنی بتوانند تشخیص بدهند، حق با چه کسی است و باطل با چه کسی؟ یعنی این زنهای ما رشد علمیشان و عدالتشان طوری باشد که بتوانند قضاوت عادلانه کنند. این مهم است.
چه کسانی دور امام زمان جمع میشوند؟ پا برهنهها، بچههای یتیم، رجایی یتیم بود. همین بسیجیهایی که بنی صدر کذایی میگفت: نمیدانم عوام هستند، اینها تخصص ندارند، اینها سواد ندارند. حالا ببینید همین بسیج چه اختراعات و چه ابتکارات و چه دانشمندانی در بسیج است. حدیث داریم زمان امام زمان(ع) عقل یک انسان عقل چهل انسان میشود. آیندهی جهان با کیست؟
یک روایت خواندم یک بار دیگر میخواهم این روایت را تکرار کنم. امام رضا در قنوت نمازش گفت: خیلی مهم است. توجه کنید! امام رضا، هنوز امام زمان متولد نشده، پدر بزرگ امام زمان است. ولی حدیث داریم امام رضا (ع) در قنوتش این دعا را میخواند. گوش بدهید. «و اجعلنی من انصاره» خدایا مرا از یاران حضرت مهدی قرار بده. «بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیُّ جَدِّی» پدرم و مادرم فدای آن مهدی که همنام جدم است. «وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان» (بحارالانوار/ج۵۱/ص۱۵۲) «اشفق علی الناس من آبائهم و امهاتهم» امام زمان مهرش از پدرانشان و از مادرانشان به مردم بیشتر است.
انقلاب ما یک صفحهای بود از کتاب مهدویت. مهدویت یعنی چه؟ یعنی امام زمان میآید، مرد خدا حاکم میشود. اگر امام خمینی حاکم شد، امام زمان هم حاکم میشود. مستضعفین حکومت دست میگیرند. اگر رجاییها و چمرانها و بچههای بسیج و حزب اللهی اگر همین سربازهای گمنام و غیر گمنام و همین قوای مسلح و همین بچهها، اگر اینها، همین زنها، همین شهدا، خانوادههایشان اگر این طبقه حاکم شدند، پس میشود حاکم شد. اگر دیدیم مبارکها و نمیدانم فرض کنید صدامها، شاهها، اگر اینها سقوط کردند پس میشود. پس میشود! انقلاب ما یک پیش فرضی است برای اینکه حکومت امام زمان میشود.
وظیفهی ما چیست؟ وظیفهی ما در زمان غیبت این است که ببینیم امام زمان از ما چه خواسته است. اول: چرا امام زمان غایب است؟ این را که میخواهم بگویم تکراری است. چون آخر من ۳۲ سال است در تلویزیون هستم. بعد از ۳۲ سال نمیتوانم همه حرفهایم نو نو نو باشد. بخشیاش نو است، بخشی را هم باید تکرار کنم. بخشی هم یادم هست تکرار میکنم. میفهمم ولی مخصوصاً تکرار میکنم. چون سه نسل عوض شده است. یک مثلی زدم برای امام زمان که امام زمان چرا غایب است؟ مثلی که سالهای قبل زدم این است. گفتم: یک لامپی را شهرداری میآید میزند. این لامپ است، بچهها میآیند میشکنند. لامپ دوم را میزند. لامپ دوم باز میشکند. لامپ سوم را میزند. اگر یازده لامپ را شکستند، شما مسؤول برق منطقه باشی، لامپ دوازدهم را میزنی، با اینکه یازده تا را شکستند باز هم لامپ دوازدهم را میزنی یا نمیزنی؟ بگویید… نمیزنی… امیرالمؤمنین چراغ هدایت را شکستند، امام حسن، امام حسین، یازده تا چراغ هدایت را شکستند. خداوند لامپ دوازدهمی را دیگر وصل نمیکند. میگوید: هر وقت آدم شدید.
۸- نظارت امام زمان(علیهالسلام) بر زندگی ما
نقش امام زمان، نظارت، هر هفته کارهای ما را حضرت مهدی(ع) میبیند. قرآن هم میگوید: «فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون» (توبه/۱۰۵) خدا و رسول و مؤمنون عمل شما را میبینند. آنوقت مؤمنون، من که عمل شما را نمیبینم. آیا شما عمل من را میبینی؟ میدانی دیشب مثلاً من چه غذایی خوردم؟ دیروز با چه کسی صحبت کردم؟ من عمل شما را نمیدانم. اینکه میگوید: خدا عمل شما را میبیند، رسول میبیند، مؤمنون میبینند، یعنی یک گروه خاصی از مؤمنین که روایات متعدد داریم اهل بیت هستند. امام زمان کارهای ما را میبیند، در حق ما دعا میکند، لغزشها، غصههای ما برای امام زمان غصه است. شادیهای ما برای امام زمان شادی است. صدقه میدهیم برای دفع بلا از جان امام زمان میدهیم. «اللهم کن لولیک»ها را بخوانیم. برای ظهورش دعا کنیم.
خدایا ما را از عباد صالحی که در قرآن تعریفش را کردی قرار بده. خدایا آن کسانی که حکومت را از گردانهی حق خارج کردند، به اهل بیت ظلم کردند، به قول دعای ندبه «این الحسن، این الحسین» باید امام صادق و امام حسین حکومت کنند، بنی امیه و بنی عباسها آمدند و مسیر را عوض کردند. خدایا آن به آن لعنت و قهر و غضبت را بر آنها روز به روز بیشتر بفرما. دعاهای امام زمان را مستجاب و ما را مشمول دعای خاص امام زمان قرار بده.
این بحث به مناسبت این بود که ماه ربیع بعد از محرم و صفر آغاز امامت امام دوازدهم و در آستانهی آغاز امامت و دههی فجر بودیم راجع به این صحبت کردیم.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
منبع: عصرانتظار
باز هواي سحرم آرزوست بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت
شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت
خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت
واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت
جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت
ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت
حـس ّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت
خـانـه ي عـشـاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت
حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت
احمد عزيزي
منبع: کیهان
|
|
|
http://www.intizarmag.ir در این سایت آرشیو مجلات انتظار نوجوان جای دارد. این سایت به همت گردانندگان اصلی نشریه انتظار نوجوان به روز میگردد. |
|
|
|
بر حسب آنچه از آیات و احادیث استفاده می شود این ظهور پس از امتحانات شدید و رفتن بسیار به مدد الهی همراه با معجزات و خوارق عادات و آیات بزرگ، تحقق می یابد و ویژگیهائی که دارد اگر چه تمام در ضمن تعالیم اسلام بیان شده است و برخی از آن ویژگیها را در عصر رسالت و عصر زمامداری امیرالمومنین علی علیه السلام مشاهده می کنیم ولی فعلیت تمام آنها در جامعه موعود تحقق خواهد یافت. شناخت این ویژگیها از نظر عقیده و ایمان و معرفت امام علیه السلام دارای اصالت و اهمیت است، تا آن جا که در خبر مشهور بین مسلمین از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت می شود: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مرده است بمردن جاهلیت. (1) و فخر رازی روایت می کند از آن حضرت: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، فلیمت ان شاء یهودیا و ان شاء نصرانیا. (بمیرد اگر می خواهد یهودی و اگر می خواهد نصرانی). (2) و از نظر اسلام شناسی و شناخت نوع حکومت و چگونگی و اهداف حکومت در اسلام و ولایت حاکم و مسائل مهم دیگر نیز ارزنده و مفید است. و از این نظر که آن جامعه و آن نظام، جامعه و نظام کامل اسلامی و تمام شرعی است، نظامی الگو و اسوه و معیار و میزان است و جوامع کوچک یا بزرگ هر چه به آن همانند تر و شباهت بیشتر داشته باشند مشروعیت بیشتر دارند. شناخت این جامعه برای تعیین جهت و سمتی که جوامع باید بسوی آن داشته باشند مفید و سودمند است. و بالاخره از این لحاظ که مومنان به آن ظهور و وعده الهی مشتاقانه در انتظار آن هستند و برای وقوع آن تحول بزرگ جهانی و الهی چشم به آینده دوخته و در هیچ شرایطی از بهبود اوضا ناامید نمی شوند و در میان طوفانهای شدائد و سختیهای قوی القلب، با ایمان، استوار و محکم، به آینده امیدوار و با قاطعیت بسوی جلو قدم بر می دارند و بر کوشش و تلاش و اقدام خود می افزایند، شایان اهمیت است. از همه این جهات و ابعاد دیگر شناخت این جامعه به استقامت فکر و اخلاق و اعمال انسان کمک می نماید، اما در این گفتار به این فائده و وظیفه بزرگ نظر و اشارت داریم که چنین جامعه یگانه ای را که انبیاء گذشته بشارت آن را داده اند و آیات قرآن مجید و روایات متواتر به تحقق آن با صراحت تاکید دارند و آن را اوج کمال اجتماع بشری و نظام عدل کامل الهی معرفی کرده اند، باید هر کس به آن معتقد است، بسوی آن گام بردارد و ویژگیهای آن را در خود و جامعه متجلی سازد. باید فاصله را با آن کم کرد و با تلاش و مجاهده به آن نزدیک و نزدیکتر شد. باید از اینکه فاصله ما و جامعه مان با آن جامعه و رهبر عزیز آن زیاد شود و از او دور باشیم به شدت پرهیز کنیم. باید اخلاق و اعمالی را که با عضویت در چنان جامعه ای سازگار نیست و صاحب آنها از آن جامعه مطرود است ترک کنیم و برای قبول شدن در چنان جامعه ای خود را بسازیم و تلاش نمائیم و این است معنای صحیح انتظار. اصلا یکی از فوائد بزرگ معرفت پیغمبر و امام و یکی از حکمتهای گزینش پیغمبر و امام از خود بشر همین است که آنها اسوه باشند و رفتار و روش و سیره آنها - علاوه بر گفتار و تعلیمات قولی آنان هم - راهنمای زندگی باشد که در قرآن مجید می فرماید: (لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه). (3) البته شما را در اقتدا کردن به رسول خدا خیر و سعادت بسیار است. و هم می فرماید: (و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون). (4) چنانچه فرشته ای نیز به رسالت بفرستیم هم او را بصورت بشری در آوردیم و بر آنان همان لباس که مردمان بپوشند می پوشانیم بلکه در معرفت خداوند متعال که بالذات کمال انسان است و نهایت همه کمالات است و بالاتر از آن کمالی نیست، همین کیفیت برای شخص خداشناس ارزنده است که با معرفت باسماء الحسنی و صفات علیای الهی چنانکه فرموده اند: تخلقوا باخلاق الله تخلق به این اسماء و صفات را وجهه همت قرار می دهد، مثلا چنان که خداوند ستار العیوب و غفار الذنوب و حلیم و علیم و بخشنده و مهربان و شکور و محسن و... است بنده خدا شناس و کمال دوست او نیز خود را به این صفات متحلی می سازد. معرفت امام وقت و صاحب عصر و ولی امر و آن موعود عظیم الشان انبیاء نیز باید همین اثر را داشته باشد و کیمیائی باشد که مس وجود دوست و منتظران او را به طلای اصل و خالص مبدل نماید. باید در شخص عارف به آن حضرت و سیره و اعمال و برنامه های آن بزرگوار، عملا علاقه به آن اخلاق و آن روش ظاهر باشد که از صمیم جان مشتاق حضور و عضویت در آن جامعه موعود باشد. بنابر این معرفت امام عصر حضرت مهدی موعود (ارواح العالمین له الفداء) و شناخت ویژگیها ظهور و حکومت و چگونگی اداره و نظامی که در عالم برقرار می کند و جامعه ای را که بوجود می آورد برای ما که در عصر غیبت و عصر امتحان زندگی می کنیم، بسیار سودمند و لازم است. هم راهنما و خط دهنده است و هم عامل مهمی در بازداری از خطا و گناه و اخلاق ناپسند و هم مشوق میل و اقبال بکارهای نیک و عدالت و التزام و احترام به نظامات شرعیه است. تذکر لازم پیش از اینکه به بیان ویژگیهای جامعه موعود بپردازیم، این تذکر لازم است که ویژگیهای جامعه جهانی اسلامی، ویژگیهای نظام و جامعه اسلامی است که باید در جهان برقرار شود و هدفهای بعثت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است، آن جامعه جهانی ادامه تحقق اهداف انقلاب عظیم اسلام است. آنچه از این ویژگیها تا کنون تحقق نیافته یا بطور کامل حاصل نشده است بواسطه فقدان شرایط خارجی یا موانع است، رسیدن جامعه به آن جامعه جهانی، سیر اسلام و دعوت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که چنانکه اشاره شد این رسالت و دعوت به آن نقطه کمال و فعلیت اهدافی که داشته و دارد خواهد رسید. (و ما ذلک علی الله بعزیز).پی نوشتها :
(1) غیبت نعمانی، ط مکتبه الصدوق، ص 129، حدیث 6. لطفالله صافیگلپایگانی |
|
|
|
جاي باران است وقتي نيستي فصل طوفان است وقتي نيستي اين فضاي چارديواري سرد كنج زندان است وقتي نيستي چشم آغاز تمام قصه ها خيس پايان است وقتي نيستي هيچ كس در چشم اين آئينه نيست قحط انسان است وقتي نيستي زير پرچم هاي شيطان هركسي يك مسلمان است وقتي نيستي...
محمد بختياري |
آخرالزمان در ادیان ابراهیمی پیامدهای منفی جنگهای جهانی و منطقهای که نه تنها تمدن بشری؛ بلکه حیات علمی و فکری بشر را نیز تهدید میکنند و همه ارزشهای دینی و اخلاقی را مورد تهاجم قرار دادهاند، ناامیدی و اضطراب دربارة آینده که در بسیاری از جوامع بشری حکمفرما شده است، توجه به آینده جهان و ضرورت موضعگیری برابر سرانجام که از مسائل مهم در جهانبینی است، احتیاج مبرم همه انسانها به نجاتبخش حقیقی و اینکه از واژه زمان، آگاهی بیشتری پیدا کنیم و با آموزه و اصطلاح آخرالزمان بیش از پیش آشنا شویم، سبب تدوین این اثر، با موضوع آموزه آخرالزمان در ادیان ابراهیمی با تأکید بر متون مقدس شد.
دربارة آخرالزمان در ادیان مختلف تألیفات زیادی وجود دارد؛ ولی تألیف مشخص و جامعی که به مقایسه آخرالزمان در ادیان الهی پرداخته باشد، مشاهده نمیشود؛ لذا بر آن شدیم که به طرح این مطلب بپردازیم و پارهای از نظریات ادیان غیر مطرح را نیز با مطالب مذکور همراه کنیم. مطالب فوق، در پنج بخش، به صورت دستهبندی آمده است. که امیدواریم مفید واقع شود.
این پرسش مهم است که «چه مقدار میتوانیم آینده بشر را پیشبینی کنیم؟» ابزارهای بشر، عقل، تجربه و کشف و شهود عرفانی است، وحی هم در جایگاه یک ابزار آسمانی و خارج از قدرت بشری مطرح است. با قطع نظر از ابزار الهی، بشر چه مقدار میتواند آینده را پیشبینی کند؟ آیا با استفاده از تجارب خود یا تحلیلهای عقلی یا کشف و شهود، میتواند آینده را پیشبینی کند یا از انجام این کار عاجز است و تنها به صورت قضایای شرطیه و نه به طور قطع و یقین، میتواند بگوید که اگر چنین اتفاقاتی بیفتد، چنان میشود؟
در مباحث تاریخی، علمی به نام «فلسفه تاریخ» مطرح است که نه مانند تاریخ، علم به گذشتگان و حوادث جزئی است و نه خود علم تاریخ موضوع بحث است که «فلسفه علم تاریخ» متکفل آن است، و نه قوانین و سنتهای حاکم بر جامعه را بررسی میکند که در «علم تاریخ» از آن بحث میشود؛ بلکه «فلسفه تاریخ» به تحلیل تحولات جوامع و مسیر حرکت آن، نظر دارد.
به بیان شهید مطهری، سه علم یاد شده، علم بودنها است؛ ولی این علم، علم شدنها است؛ به این معنا که تاریخ، به چه سمتی حرکت میکند؟ محرک و مکانیزم حرکت چیست؟ منازل و مراحل، تا مرحله نهایی کدام است؟ به عبارت دیگر، «فلسفه تاریخ»، اصل حرکت، محرک، مکانیزم حرکت و طی مراحل جوامع در این حرکت را بررسی میکند. با ذکر این مقدمه، پرسش بالا را چنین مطرح میکنیم: آیا میتوانیم در فلسفه تاریخ، با قطع نظر از آموزههای ادیان و مذاهب، حرکت تاریخ، مسیر حرکت، نهایت حرکت تاریخ و محرک اصلی حرکت تاریخ را با تجارب و تحلیلهای عقلی یا با کشف و شهود بفهمیم؛ به گونهای که یقین حاصل شود تاریخ به چه سمت و سویی حرکت میکند؟ محرک حرکت چیست و نهایت حرکت کجا است؟ در باب حوادث جزئی میتوان با اسناد و مدارک فراوان، از جزئیات گذشته اطلاع یافت؛ گرچه همه اطلاعات، متواتر و یقینی نباشد و بعضی، ظنی و مشکوک باشد. در باب تاریخ علمی هم میتوان فی الجمله، قوانینی نسبی و به صورت قضایای شرطیه استنباط کرد؛ مانند علل سقوط تمدنها یا عوامل پیشرفت آنها. سؤال اینجا است که آیا در فلسفه تاریخ میتوانیم از حوادث، قوانین و سنتهای جزئی که در تاریخ علمی کشف کردیم، کمک بگیریم و قضیهای غیرشرطی ارائه دهیم؟ برای نمونه، بگوییم: در آینده بشر، به دلیل قوانین الف و ب به طور قطع، فلان اتفاق خواهد افتاد؟ یا اینکه چنین کاری ممکن نیست و حداکثر کاری که دربارة آینده بشری میتوانیم انجام دهیم، استفاده از قوانین و سنن، به صورت قضایای شرطیه دربارة آینده تاریخ است؟ زیرا معلوم نیست آینده بشر به کجا میانجامد؛ آیا آینده روشن بشر، در گروی تحقق عواملی است و در غیر این صورت، قطعاً آینده تاریکی خواهد داشت؟ به نظر میرسد بشر، نمیتواند با ابزار خود، دربارة آینده به طور مطلق اظهار نظر کند که جامعه انسانی، در آینده به طور حتم، چنین سرنوشتی خواهد داشت و قابل تغییر هم نیست؛ ولی در یک گام عقبتر، میتوان گفت: با توجه به سیر تاریخ و گذشتگان، تاریخ در چند بُعد، تکامل داشته است: در بُعد ابزار، مانند وسایل حمل و نقل، وسایل ارتباطات که پیشرفتهای بسیاری داشته و قابل قیاس با گذشته نیست. در بعد روابط اجتماعی هم این تغییر و تحول قابل مشاهده است، برای نمونه، نظام حکومتی در گذشته، قبیلهای و منطقهای بوده؛ در حالی که اکنون نظام حکومتداری، بسیار پیچیده و دارای سلسله مراتب و در حد یک کشور است. بعد اقتصادی هم با پیدایش تجارتهای جهانی، ایجاد بانک و ارتباطات سریع، بسیار پیشرفت کرده و رو به تکامل است. به طور کلی میتوان گفت: در ابعاد اجتماعی، تربیتی، سیاسی و غیره، اطلاعات و آگاهیهای بشر، رو به تکامل بوده است. روایات اسلامی هم رو به کمال بودن بشر را تأیید میکند.
نتیجه اینکه بشر در ادامه تاریخ، در مقایسه با گذشته آمادگی بیشتری برای پذیرش و فهم حقایق دارد؛ اما این، فقط یک حدس و گمان است، نه قطعیت و یقین؛ زیرا انسان، موجودی مختار است و جبری بر او حاکم نیست؛ بنابراین نمیتوان به طور قطع گفت انسانهای آینده، در همین مسیر پیشبینیشده، حق را میپذیرند یا نه؛ اگرچه انسانها از جهت فهم، رو به رشد هستند و انسان فهیم، ظلم و عدالت و همانند آن را بهتر و بیشتر درک میکند؛ پس میتوان گفت: آمادگی پذیرش حق را خواهد داشت و بیش از این را نمیتوان پیشبینی کرد. البته با استفاده از ادیان آسمانی و تعالیم انبیا، میتوان به درستی گفت که آینده بشر، رو به کمال و روشنایی است و در نهایت، خوبیها و ارزشها، بر گناه و ظلم، پیروز خواهد شد؛ گرچه قبل از این اتفاق، مدتی ظلم و بی عدالتی در جهان، فراگیر خواهد شد.
در پایان، میتوان ادعا کرد پیشبینی هر سه دین دربارة آینده بشریت، در نهایت، مثبت و امیدوار کننده است؛ اما با قطع نظر از نویدهای ادیان آسمانی و حرکت جوامع، نمیتوان به طور قطع و یقین به آینده روشن، حکم کرد، به ویژه اینکه همیشه قدرتهای ستمگر، خوی برتری طلبی و تسلط بر جهان را دارند و در پی استثمار ملتهای ضعیف هستند.
محمدحسین محمدی
|
خروج و مدت امامت حضرت مهدی علیه السلام قسمت اول |
|
(کشف النعمة ج 3 ص 314، یوم الخلاص ص 80): قال الصادق (ع): ان القائم اذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشباب، قویا فی بدنه لو مده یده الی اعظم شجرة علی وجه الارض لقلعها، و لو صاح بالجبال تدکدکت صخورها لا یضع ید علی عبد الا صار قلبه کزبر الحدید.حضرت امام صادق (ع) فرمود: همانا حضرت قائم (ع) چون خروج کند در سن سالخوردگان و قیافه جوانان باشد در بدن نیرومند است که اگر دست به درخت بزرگی زند آنرا از ریشه برکنند و اگر فریاد برآورد سنگهای کوه ها در هم رود و فرو ریزد دست مبارک بر هیچ بنده ای نگذارد جز آنکه دلش را مانند پاره ی آن استوار سازد. (کشف النعمة ج 2 ص 459، عقدالدرر ص 18): عن عبدالله ابن عمر قال: قال رسول الله (ص): لا تقوم الساعة حتی یخرج المهدی (ع) من ولدی و لا یخرج المهدی (ع) حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول: انا نبی.عبدالله ابن عمر گوید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: قیامت برپای نشود تا حضرت مهدی (ع) که از فرزندان من است خروج کند و مهدی (ع) خروج نمی کند تا شصت تن دروغگو به ادعای پیغمبری خارج شوند. (عقدالدرر ص 19): قال رسول الله (ص): سیکون بعدی خلفاء و من بعد الخلفاء امراء، و من بعد الامراء ملوک جبابرة ثم یخرج المهدی من اهل بیتی یملأ الارض عدلا کما ملئت جورا ثم یؤمر القحطانی فو الذی بعثنی بالحق ما هو دونه.رسول خدا (ص) فرمود: پس از من خلفاء و پس از خلفاء امیران وبعد از امیران پادشاهان ستمگر پدید آیند سپس مهدی (ع) از اهل بیت (ع) من خروج می کند زمین را سرشار از عدل و داد کند همچنانکه پر از ظلم وستم شده باشد پس از آن قحطانی فرمانگذاری کند قسم به آن کس که مرا به حق مبعوث فرمود: او نزدش نیست. (عقدالدرر ص 32): عن عبدالله ابن عمر. قال: قال رسول الله (ص): یخرج فی آخرالزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی، و کنیته ککنیتی، یملأ الارض عدلا کما ملئت جورا.عبدالله ابن عمر گوید: رسول الله (ص) فرمود: در آخرالزمان مردی از فرزندانم که اسم او مانند اسم من و کنیه اش مثل کنیه من است خروج می کند و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنانکه پر از ستم شده باشد. (اخرجه الحاکم فی مستدرکه، عقدالدرر ص 70): عن ام سلمه قالت: قال رسول الله (ص): یبایع لرجل من امتی، بین الرکن و المقام کعدة اهل بدر، فتأتیه عصب العراق و ابدال الشام، فیأتیهم جیش من الشام حتی اذا کانو بالبیداء خسف بهم ثم یسیر الیه رجل من قریش اخواله کلب، فیهزمهم الله تعالی.بنقل از ام سلمة گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: با مردی از امت من در میان رکن ومقام افرادی به شماره ی مسلمانان غزوه بدر بیعت می کنند مردانی از عراق و ابدال شام به نزدش می روند. سپاهی از شام بجنگ آنان می شتابند و چون به بیابان می رسند زمین آنها را فرو می برد سپس مردی از قریش که دائی های وی از بنی کلب باشند بجنگ او می روند و خدای تعالی آنها را درهم می شکند. (اخرجه ابونعیم بن حماد فی الفتن، عقدالدرر ص 127): عن ابی رومان، عن علی (ع) قال: یلتقی السفیانی ذا الرایات السود فیهم شاب من بنی هاشم فی کفه الیسری خال، و علی مقدمته رجل من بنی تمیم یقال له شعیب بن صالح بباب اصطخر فتکون بینهم ملحمة عظیمة و تظهر الرایات السود و تهرب خیل السفیانی فعند ذلک یتمنی الناس المهدی و یطلبونه.بنقل از ابی رومان از حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: برخورد می کند با صاحبان پرچمهای سیاه که در میان ایشان جوانی از بنی هاشم باشد که در کف چپش خالی وجود دارد و در مقدمه ی آنان از مردی از بنی تمیم است بنام شعیب بن صالح و در دروازه اصطخر جنگی بزرگ واقع می گردد و پرچمهای سیاه پیروز می شوند وسپاه سفیانی فرار می کنند در این هنگام است که مردم آرزوی مهدی (ع) کنند و در طلبش باشند. (اخرجه الحاکم فی مستدرکه، عقدالدرر ص 144): عن ابی سعید الخدری، ان رسول الله (ص) قال: یخرج فی آخر امتی المهدی یسقیه الله الغیث وتخرج الارض نباتها ویعطی المال صحاحا و تکثر الماشیة و تعظم الامة یعیش سبعا او ثمانیا یعنی حججا.بنقل از ابی سعید خدری ره است که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: در آخر امتم مهدی (ع) خروج می کند که خدای تعالی باران را وسیله سیرابی قرار می دهد و زمین روئیدنیهای خود را بیرون می دهد ومهدی (ع) مال را به درستی می بخشد و چارپایان بسیار می شوند و امت عظمت می یابد و او هفت یا هشت سال زندگی می نماید. (یوم الخلاص ص 279، بحار ج 52 ص 291): قال رسول الله (ص): لا یخرج القائم الا فی وتر من السنین: سنة احدی او ثلاث او خمس او سبع او تسع.حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: حضرت قائم (ع) خروج نمی کند مگر در سال فرد: سال یک یا سه یا پنج یا هفت یا نه. (اخرجه القمر فی سننة، عقدالدرر ص 149): عن حذیفة عن النبی (ص) فی قصة المهدی (ع) و ظهور امره قال: فتخرج الابدال من الشام و اشباههم و یخرج الیه، النجباء من مصر و عصائب اهل الشرق و اشباههم حتی یأتوا مکة فیبایع له بین زمزم و المقام، ثم یخرج متوجها الی الشام وجبریل علی مقدمته و میکائیل علی ساقته یفرح به اهل السماء و اهل الارض و الطیر و الوحوش و الحیتان فی البحر و تزید المیاه فی دولته و تمد الانهار و تضعف الارض اکلها و تستخرج الکنوز.بنقل از حذیفه رضی الله عنه از حضرت رسول اکرم (ص) در داستان حضرت مهدی (ع) و ظهور امرش فرمود: پس ابدال و همانندان ایشان از شام بیرون می آیند و نجیبان و نخبگان از مصر و گزیدگان مشرق و امثالشان بسوی او حرکت می کنند تا به مکه معظمة می رسند و با حضرت در بین زمزم و مقام بیعت می نمایند سپس خارج می شود و به سوی شام می رود و جبرئیل (ع) در مقدمه سپاه او و میکائیل (ع) در دنباله ی لشکرش باشند ساکنان آسمان و زمین و پرندگان و وحشیان و ماهیان دریا خوشحال شوند و در دولت او آبها فزونی گیرد و رودها پر آب گردد و زمین حاصل فراوان دهد و گنجها بیرون کشیده شود. (بحار ج 52 ص 325 یوم الخلاص ص 296): قال امیرالمؤمنین (ع): کأنی انظر القائم (ع) علی ظهر النجف، لبس درع رسول الله (ص) تتقلص علیه ثم ینتفض بها فتسدیر علیه ثم یغشی بثوب استبرق ثم یرکب فرسا ادهم ابلق بین عینیه شمراخ، فینقفض به انتفاضة حتی لا یبقی اهل بلد الا اتاهم نور ذلک الشمراخ فیظنون انه معهم فی بلادهم حتی تکون آیة.حضرت امیرالمؤمنین (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) را در پشت نجف می بینم که زره حضرت رسول اکرم (ص) را در تن کرده و چین خوردگی پیدا می کند سپس آنرا حرکت می دهد و چین خوردگی از میان می رود آنگاه جامه ای از استبرق بر روی آن می افکند و بر اسب ادهم ابلق سوار می شود که میان دو چشم اسب خوشه ای آویزان است و آنرا به جنبش درمی آورد و باقی نمی مانند هیچ ساکن شهری جز آنکه نور آن خوشه به ایشان می رسد تا آنجا که گمان می برند آن خوشه «یا امام (ع)» با آنان در بلادشان می باشد تا اینکه این عمل علامت باشد. (یوم الخلاص ص 298، بحار ج 52 ص 326): قال زین العابدین (ع): کانی بقائم (ع) اهل بیتی قد اشرف علی نجفکم هذا و او مأ بیده الی ناحیة الکوفة فاذا هو اشرف نشر رایة رسول الله (ص)، فاذا هو نشرها انحطت علیه ملائکة بدر عودها من عمد عرش الله و رحمته و سائرها من نصرالله لا یهوی بها الی شیی ء الا اهلکه الله یأتیه بها جبرائیل (ع).حضرت امام زین العابدین (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) اهل بیتم (ع) را می بینم که بر این نجف شما ایستاده و توجه دارد. امام (ع) با دست مبارک خود اشاره کرد و فرمود: و چون بایستد پرچم حضرت رسول اکرم (ص) را می گشاید و سپس از گشودن فرشتگان بدر چوب آن پرچم که از ستونهای عرش و رحمت خدا است می آورند و با آن چوبها به هیچکس حمله ننماید مگر اینکه کشته شود. (یوم الخلاص ص 302): قال الباقر (ع): اذا ظهر قائمنا اهل البیت، قال للناس، ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین» «الشعراء آیه 21 ««لا مرسلا برسالة جدیدة بل لأحیاء الدین و نشر لواء العدل و احقاق الحق و ابطال الباطل»: خفتکم علی نفسی، و جئتکم کما اذن لی ربی و اصلح امری.حضرت امام باقر (ع) فرمود: موقعی که قائم (ع) ما اهل بیت (ع) ظاهر شود به مردم فرمایند: «من از شما هنگامی که ترسیدم فرار کردم پس پروردگارم به من حکم بخشید و مرا از رسولان قرار داد» مقصود این است که قائم (ع) رسالت تازه ای می آورد بلکه برای زنده کردن دین و گشودن پرچم عدل و احقاق حق و باطل ساختن باطل مأمور گردد» یعنی بر جانم از شما ترسیدم و چون پروردگارم اذنم داد و کارم را به اصلاح رسانید به نزد شما آمدم. (المحجة البیضاء ج 4 ص 342، بحار ج 52 ص 192، یوم الخلاص ص 304): قال الباقر (ع): اول ما ینطق به هذه الولایة: «بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» ثم یقول: انا بقیة الله و حجة و خلیفة علیکم، فلا یسلم علیه مسلم الا قال: السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه فاذا اجتمع علیه العقد و هو عشرة الاف رجل لم یبق فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم او وثن او غیره الا وقعت فیه نار فاحرقته.امام باقر (ع) فرمود: نخستین سخنی که قائم (ع) گوید این آیه شریفه است: «بقیة الله برای شما بهتر است اگر شما مؤمن باشید» سپس فرمایند: من بقیة الله و حجت و خلیفه خدا بر شمایم. پس هر کس به حضرت سلام کند گوید: سلام بر تو ای بقیة الله در زمین و چون سپاهش که ده هزار مرد باشند جمع آیند در زمین هیچ معبود باطلی که غیر خدای عزوجل است از قبیل انواع بتهای سنگی و چوبی و انسانی و غیر آن باقی نماند جز آنکه همه را آتش زند و بسوزاند. (یوم الخلاص ص 316، بحار ج 52 ص 315): قال الصادق (ع): اذا تمنی احدکم القائم فلیتمنه فی عافیة فان الله بعث محمدا (ص) رحمة و یبعث القائم (ع) نقمة.حضرت امام صادق (ع) فرمود: هنگامی که کسی از شما آرزوی ظهور حضرت مهدی (ع) کند باید آرزوی ظهور عافیت آمیز حضرت کند زیرا خدای تعالی محمد (ص) را به رحمت مبعوث فرمود قائم را برای انتقام مبعوث فرمایند. (معانی الاخبار ص 366، بحار ج 51 ص 45، یوم الخلاص ص 317): قال الباقر (ع) فی تأویل قوله تعالی: «و ذکرهم بایام الله «ابراهیم آیه 5»: یوم القائم (ع)، و یوم الموت و یوم القیامة.حضرت امام باقر (ع) در تأویل آیه کریمه: «ایام خدا را یادآوری ایشان کن» فرمود: ایام خدا: روز قیام قائم (ع) و روز مرگ و روز قیامت است. (یوم الخلاص ص 318): قال الصادق (ع) فی قوله تعالی: «الحمدالله الذی صدقنا وعده، و اورثنا الارض نتبوأ من الجنة غرفا فنعم اجر العالمین» «الزمر آیه 74» ثم یقف بین الرکن و المقام فیصرخ قائلا: یا معاشر نقبائی، واهل خاصتی ومن ذخر الله لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الارض ائتونی طائعین. فترد الصیحة علیهم و هم فی محاریبهم وعلی فرشهم فی شرق الارض و غربها، فیسمعونه فی صیحة واحدة فی اذن کل رجل فیجیئون نحوها، ولا یمضی الا کلمحة بصر حتی یکونوا کلهم بین یدیه و یکون هذا قبیل طلوع الشمس. الحدیث.امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه: «ستایش خدای را که وعده اش به ما راست بود و ما را وارث زمین قرار داد جای در غرفه های بهشت گیریم و خوب پاداشی به حاملان داد» فرمود: سپس «قائم (ع)» بین رکن و مقام ایستد و فریاد کشد و گوید: ای گروه نقیبان من و ای صاحبان و ویژگان من و ای کسانی که خدای تعالی پیش از ظهور من شما را در روی زمین ذخیره برای نصرت و یاری من قرار داد با میل و رغبت بسوی من آئید آن فریاد به همه رسد در حالی که مردم در جایگاه ها و فرش و بسترهای خود در مشرق و مغرب زمین جای دارند آن فریاد را در یک لحظه گوش همه شنود و بسوی آن فریاد روند و به اندازه یک پلک چشم روی هم نهادن نگذرد که همگان در خدمتش حاضر شوند و این اندکی پیش از طلوع آفتاب باشد. الحدیث. (یوم الخلاص ص 333): قال الکاظم (ع): یفرح بخروجه المؤمنون و اهل السماوات و لا یبقی کافر و لا مشرک الا کره.حضرت امام کاظم (ع) فرمود: به سبب خروج حضرت قائم (ع) همه ی مؤمنان و ساکنان آسمانها خشنود شوند و هیچ کافر و مشرکی باقی نماند جز آنکه خروجش را نپسندد. (یوم الخلاص ص 333): قال الصادق (ع): المهدی اذا خرج، یفرح به جمیع المسلمین خاصتهم و عامتهم. یفرح به اهل السماء و اهل الارض و الطیر فی الهواء و الحیتان فی البحر.حضرت امام صادق (ع) فرمود: حضرت مهدی (ع) چون خروج فرماید خاص و عام مومنین و ساکنان آسمان و زمین و پرندگان در هوا و ماهیان در دریا مسرور و شاد شوند. (بحار ج 51 ص 156، یوم الخلاص ص 334): قال الرضا (ع): ان الله تبارک و تعالی لیصلح امره فی لیلة واحدة، کما اصلح امر کلیمه موسی (ع) اذ ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول، نبی.حضرت امام رضا (ع) فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی کار او را «مهدی (ع) را» در یک شب اصلاح کند همچنانکه کار کلیم خود موسی (ع) را به هنگامی که رفت و پرتوی از آتش برای گرم شدن کسانش بیاورد برگشت در حالی رسول (ص) و پیغمبر بود. (منتخب الاثر ص 149، یوم الخلاص ص 334): قال الرضا (ع) هو صاحب الغیبة، فاذا خرج اشرقت الارض بنوربها مثله کمثل الساعة لا تأتیکم الا بغتة.امام رضا (ع) فرمود: «مهدی (ع)» صاحب غیبت است و چون خروج کند زمین به نور پروردگار روشن شود مثل او همانند وقوع قیامت است که ناگهان مردم متوجه می شوند. (منتخب الاثر ص 285): عن الحسن بن علی (ع) قال: لو قام المهدی (ع) لأنکره الناس لانه یرجع الیهم شابا و هم یحسبونه شیخا کبیرا.حضرت امام حسن بن علی مجتبی (ع) فرمود: هنگامی که مهدی (ع) قیام کند مردم انکارش کنند زیرا او به نزد مردم برمی گردد در حالی که جوان باشد و مردم او را پیر سالخورده مپندارند. (منتخب الاثر ص 290): عن ابیعبدالله (ع) (فی حدیث) قال: القائم لم یظهر ابدا حتی یخرج ودایع الله عزوجل فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل فقتلهم.امام صادق (ع) در ضمن حدیثی فرمود: قائم (ع) هرگز ظاهر نمی شود تا ودیعه های خدای عزوجل بیرون آیند و چون بیرون آیند هر یک از دشمنان خدا ظاهر گردد قائم (ع) او را بقتل رساند. (کشف النعمة ج 2 ص 463): عن ابی جعفر (ع) قال: کأنی بالقائم (ع) علی نجف الکوفة، وقد سار الیها من مکة فی خمسة الاف من الملائکة، جبرئیل عن یمینه و میکائیل (ع) عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرق الجنود فی البلاد.حضرت امام باقر (ع) فرمود: گوئی حضرت قائم (ع) را در نجف کوفه می بینم که از مکة مکرمة به همراه پنج هزار ملائکه به آنجا آمده جبرئیل (ع) در طرف راست و میکائیل (ع) در جانب چپش و مؤمنین در پیش رویش باشند و حضرت سپاهیان خود را به اطراف بلاد پراکنده می سازد. (کشف النعمة ج 2 ص 471): قال رسول الله (ص): یخرج المهدی (ع) و علی رأسه ملک ینادی هذا المهدی (ع) فاتبعوه.رسول خدا (ص) فرمود: مهدی (ع) خروج می کند در حالی که فرشته ای بر سرش فریاد می کشد این مهدی (ع) است از او متابعت کنید. (عقدالدرر ص 125، کشف النعمة ج 2 ص 477): قال رسول الله (ص): یخرج ناس من المشرق فیوطون للمهدی (ع) یعنی سلطانه.رسول خدا (ص) فرمود: گروهی از مردم از مشرق خروج می کنند موجبات حکومت مهدی (ع) را فراهم می نمایند. (یوم الخلاص ص 438): قال الصادق (ع): یخرج حین تغیر البلاد، وضعف العباد، و حین الیأس من الفرج.حضرت امام صادق (ع) فرمود: مهدی (ع) خروج می کند به هنگامی که شهرها دگرگون و بندگان ناتوان و مأیوس و نومید از فرج و گشایش باشند. (عقدالدرر ص 241): عن دینار بن دینار، قال: بقاء المهدی (ع) اربعون سنة.بنقل از دینار بن دینار گفت: مهدی (ع) چهل سال باقی می ماند. (عقدالدرر ص 180): قال کعب الاخبار: یخرج المهدی (ع) الی بلاد الروم و جیشه مائة الف، فیدعو ملک الروم الی الایمان فیأبی، فیقتتلان شهرین، فینصر الله تعالی المهدی (ع) و یقتل من اصحابه خلقا کثیرا، و ینهزم، و یدخل الی القسطنطینیه فینزل المهدی (ع) علی بابها و لها یؤمئذ سبعة اسوار، فیکبر المهدی (ع) سبع تکبیرات فیخر کل سور منها، فعند ذلک یأخذها المهدی (ع) و یقتل من الروم خلقا کثیرا و یسلم علی یدیه خلق کثیر.کعب الاحبار گوید: مهدی (ع) خروج می کند و بسوی بلاد روم رود و سپاهیانش صد هزار نفر باشد پادشاه روم را به ایمان دعوت کند واو امتناع ورزد دو ماه با یکدیگر کارزار کنند خدای تعالی مهدی (ع) را یاری دهد و از یاران روم بسیاری را می کشد و او منهزم شود و داخل قسطنطنیه گردد «و مهدی (ع)» به دروازه قسطنطنیه نزول کند و آن شهر هفت دیوار دارد مهدی (ع) تکبیر گوید: هفت بار هر هفت دیوار فرو ریزد در این هنگام قسطنطنیه را مهدی (ع) فتح کند و خلق بسیاری از روم بکشد و مردم بسیاری تسلیم او شوند. (عقدالدرر ص 200): عن امیرالمؤمنین (ع) فی قصة المهدی (ع) قال: و یتوجه الی الافاق فلا تبقی مدینة وطئها ذوالقرنین الا دخلها و اصلحها و لا یبقی جبار الا هلک علی یدیه، و یشف الله عزوجل قلوب اهل الاسلام و یحمل حلی بیت المقدس فی مائة مرکب تحط علی عزة و عکا و یحمل الی بیت المقدس و یأتی مدینة فیها الف سوق. الحدیث.امیرالمؤمنین (ع) در داستان مهدی (ع) فرمود: حضرت متوجه آفاق دنیا گردد و هر شهری که ذوالقرنین آنرا طی کرده باشد باقی نماند جز آنکه مهدی (ع) وارد آن شود و آنرا اصلاح فرماید و هیچ ستمگری باقی نماند جز آنکه به دست او هلاک گردد و خدای عزوجل دلهای اهل اسلام را شفاء بخشد و زیورهای بیت المقدس را به صد مرکوب حمل کند بر شهر غزه و عکا ورود کند و به سوی بیت المقدس رود و وارد شهری شود که هزار بازار دارد الحدیث. (عقدالدرر ص 202): قال حذیفة: سمعت رسول الله (ص) یقول: لیستخرجن المهدی (ع) ذلک حتی یرده الی بیت المقدس ثم یسیر و من معه حتی یأتوا خلف رومیة مدینة فیها مأئة سوق فی کل سوق مائة الف سوقی فیفتحونها ثم یسیرون و حتی یأتوا مدینة یقال لها القاطع علی البحر الأخضر المحدق بالدنیا لیس خلفه الا امر الله تعالی.بنقل از حذیفه رضی الله عنه گفت: از حضرت رسول اکرم (ص) شنیدم می فرمود: البته مهدی (ع) آنرا استخراج می کند تا آنرا به بیت المقدس برگرداند سپس حرکت می کند با کسانی که همراه دارد تا به پشت رومیة رسد و آن شهری است که صد بازار دارد و در هر بازاری صد هزار بازاری باشد آنرا می گشاید سپس روانه شوند بار شهری بنام قاطع رشد که در کنار بحر اخضر قرار دارد که محیط بر دنیا است و پشت سر آن چیزی جز امر خدای تعالی نیست. (عقدالدرر ص 237): عن ابی سعید الخدری قال: خشینا ان یکون بعد نبینا حدث فسألنا نبی الله (ص) فقال: ان فی امتی المهدی (ع) یخرج یعیش خمسا او سبعا او تسعا قلنا: و ما ذاک؟ قال سنین.بنقل از ابی سعید خدری گفت: ترسیدیم که پس از پیغمر ما (ص) حادثه ای رخ دهد از حضرت پرسیدیم. فرمود: در امت من مهدی (ع) است خروج می کند پنج یا هفت یا نه زندگی می نماید عرض کردیم. پنج یا هفت یا نه یعنی چه؟ فرمود: پنج یا هفت یا نه سال. (عقدالدرر ص 237): عن ابی سعید الخدری قال: قال رسول الله (ص): ابشرکم بالمهدی (ع) فذکر الحدیث و فی آخره فیمکث سبع سنین او ثمان سنین او تسع سنین ثم قال: لا خیر فی العیش بعده او قال: لا خیر فی الحیاة بعده.بنقل از ابی سعید خدری گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: شما را بشارت به مهدی (ع) بدهم حدیث را ذکر فرمود و در آخر فرمود: هفت یا هشت یا نه سال زندگی می کند سپس فرمود: هیچ چیزی در زندگی پس از او نیست یا فرمود: هیچ خیری در حیات پس از او می باشد. (عقدالدرر ص 238): عن ابی سعید الخدری. ان رسول الله (ص) قال: یکون فی امتی المهدی (ع) ان قصر عمره فسبع سنین و الا فثمان و الا فتسع.بنقل از ابی سعید خدری: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در امت من مهدی (ع) می باشد اگر عمرش کوتاه باشد اگر هفت سال و گرنه هشت یا نه سال خواهد بود. (عقدالدرر ص 238): بنقل از ابی سعید خدری از رسول خدا (ص) فرمود: مهدی (ع) پس از اینکه به قدرت و حکومت رسید هفت سال یا هشت سال و یا نه سال زندگی می کند.(عقدالدرر ص 240): عن ضمرة بن جیب قال: حیاة المهدی (ع) ثلاثون سنة.بنقل از ضمرة بن حبیب گفت: زندگانی مهدی (ع) سی سال باشد. (نورالثقلین ج 4 ص 97): شیخ الطائفة باسناده الی علی بن مهزیار حدیث طول یذکر فیه دخوله علی صاحب الأمر (ع) و سؤاله ایاه، و فیه فقلت: یا سیدی متی یکون هذا الامر؟ فقال: اذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة و اجتمع الشمس و القمر و استدان بهما الکواکب و النجوم فقلت: متی یا بن رسول الله (ص)؟ فقال لی:فی سنة کذا و کذا تخرج دابة الارض من بین الصفا و المروة و معه عصا موسی (ع) و خاتم سلیمان یسوق الناس الی المحشر.شیخ الطائفه به سند خود از علی بن مهزیار در ضمن حدیثی طولانی که در آن شرفیابی وی را به محضر حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه و پرسش از امام (ع) را یاد کرده گوید: عرض کردم: ای سید و مولای من خروج شما چه وقت خواهد بود؟ فرمود: هنگامی که میان شما و میان مکه مکرمه فاضله و جدائی افتد و آفتاب و ماه جمع گردد و ستارگان به آفتاب و ماه نزدیک شوند عرض کردم: یابن رسول الله (ص) این در چه وقتی خواهد بود؟ فرمود: در فلان سال دابة الارض از میان صفا و مروة بیرون می آید در حالی که عصای موسی (ع) و انگشتری سلیمان (ع) با او باشد و مردم را بسوی محشر می راند. (عقدالدرر ص 240): عن حذیفة بن الیمان قال: قال رسول الله (ص): یلتفت المهدی و قد نزل عیسی بن مریم فذکر الحدیث و فی آخره: فیمکث اربعین سنة یعنی المهدی (ع).بنقل از حذیفة بن الیمان رضی الله عنه گفت: رسول الله (ص) فرمود: مهدی (ع) التفات می کند و عیسی بن مریم (ع) فرود می آید و حدیث را ذکر کرد و در آخر فرمود: مهدی (ع) چهل سال زندگی می کند. (کشف النعمة ج 2 ص 459): عن ابی حمزة قال: قلت لابی جعفر (ع): خروج السفیانی من المحتوم؟ قال: نعم و النداء من المحتوم و طلوع الشمس من مغربها محتوم و اختلاف بنی العباس فی الدولة محتوم و قتل النفس الزکیة محتوم و خروج القائم من آل محمد (ع) قلت: و کیف یکون النداء؟ قال: ینادی مناد من السماء فی اول النهار: الا ان الحق مع علی و شیعته ثم ینادی ابلیس فی آخر النهار من الارض: الا ان الحق مع عثمان و شیعته، فعند ذلک یرتاب المبطلون قلت: لا یرتاب الا جاهل لأن منادی السماء اولی ان یقبل من منادی الارض.بنقل از ابی حمزة گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض کردم: خروج سفیانی امر حتمی است؟ فرمود: آری و ندای آسمانی و برآمدن آفتاب از مغرب و در پی هم آمدن فرزندان عباس در امر حکومت و قتل نفس زکیة و خروج قائم آل محمد (ص) از امور حتمیة است. عرض کردم: ندای آسمانی چگونه می باشد؟ فرمود: در آغاز روز منادی از آسمان فریاد می زند: هان که حق با علی (ع) و شیعیان او است سپس ابلیس در آخر روز از زمین فریاد می کشد هان که حق با عثمان و پیروان او است در این هنگام باطل پرستان در شک خواهند بود. عرض کردم: تنها نادانان به شک خواهد درافتاد زیرا منادی آسمان اولی و برتر از پذیرفتن از منادی زمین می باشد. (کشف النعمة ج 2 ص 462): عن ابیعبدالله (ع) قال: ینادی باسم القائم (ع) فی لیلة ثلاث و عشرین، و یقوم فی یوم عاشورا و هو الیوم الذی قتل فیه الحسین (ع) لکأنی به فی یوم السبت العاشر من المحرم قائما بین الرکن و المقام جبرئیل علی یمینه ینادی: البیعة لله فیصیر الیه شیعته من اطراف الارض تطوی لهم طیا حتی یبایعوه، فیملاء الله به الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما.حضرت امام صادق (ع) فرمود: در شب بیست و سیم بنام حضرت قائم (ع) نداء می شود و در روز عاشورا یعنی روزی که حضرت امام حسین بن علی (ع) به شهادت رسید قیام می کند گوئی او را می بینم که در روز شنبه دهم محرم الحرام در میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل (ع) که در جانب راستش قرار دارد نداء می کند: برای بیعت با خدا بشتابید. شیعیان حضرت از اطراف زمین بسوی او شتابند و زمین در زیر قدمهایشان در نوردیده می شود تا با او بیعت کنند و خدا بوسیله او زمین را پر از عدل و داد کند همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد. (کشف النعمة ج 2 ص 478، اثبات الهداة ج 3 ص 620، اعیان الشیعه ج 2 ص 51): عن ابی سعید ان النبی (ص) قال: یکون فی امتی المهدی (ع) ان قصر فسبع و الا فتسع تنعم فیه امتی نعمة لم ینعموا مثلها قط تؤتی الارض اکلها و لا تدحر منهم شیئا و المال یومئذ کدوس یقوم الرجل فیقول: یا مهدی اعطنی فیقول: خذه.بنقل از ابی سعید خدری گفت: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در امت من مهدی (ع) می باشد اگر مدت حکومتش کوتاه باشد هفت یا نه سال است که امتم به گونه ای در آن زمان متنعم می شوند که هرگز بدان پایه نعمت نیافتند باشند زمین روئیدنی های خود را بدون دریغ کاملا می دهد و مال در آن روز انباشته شده مردی برخیزد و عرض کند: یا مهدی (ع) به من مال ببخش فرماید: بگیر. صادق احسانبخش |
|
|
|
چکیده قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی کِتَابِه: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ(1)».رَجعت به معنای بازگشت و زنده شدن اموات هنگام ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فَرَجه الشَّریف ) میباشد. هر چند شیعیان رجعت را قبول دارند و آن را جزء ضروریات مذهب خود میدانند لکن در بسیاری از مواقع نیز مورد غفلت واقع گردیده است، برای همین ضرورت دیدم در اینجا به طور موجز و روان بحثی در مورد رجعت از احادیث و آیات انتخاب نمایم تا هم مفید برای عوام مردم باشد و هم جوابی باشد برای شبهههایی که افراد لجوج و خائن آنها را در جامعه القاء مینمایند. آنچه را ما در اینجا دنبال مینمائیم این است که میخواهیم افرادی که ناخود آگاه و گاهی از روی لجاجت با مسئله رجعت مبارزه مینمایند، تنبه و هشداری ایجاد کرده باشیم، تا از خواب غفلت بیدار شده و إنشاءَ الله به صراط مستقیم هدایت گردند.کلید واژه : رجعت، قیامت، قیامت صغری، زنده شدن مردگان، حضرت مهدی مقدمه به بازگشت و زنده شدن عدهای از مومنین و جمعی از ستمگران و به دنیا قبل از قیامت، رجعت میگویند. مسئله رجعت یکی از مسائل بسیار جنجالی در مذهب شیعه است، تنها شیعه معتقد به مسئله رجعت است و آن را از ضروریات مذهب خود میداند ولی مذاهب دیگر نه تنها به این مطلب عقیده چندانی ندارند، بلکه به تخریب این ضرورت از ضروریات پرداختهاند. آنچه در اینجا دنبال میشود حول محور حقانیت و اثبات مسئله رجعت میباشد که در آن به وسیله آیات، روایات و عقل به اثبات بحث میپردازیم. ویژگی خاص این مقاله سادهگویی مطالب مهم و بسیار پیچیده عقلی است که آنها را به قلم روان، گویا و قابل فهم برای تمام افراد بیان کرده است. انگیزهی نگارش در این موضوع دو چیز است:1- اثبات حقانیت اعتقاد شیعه در مسئله رجعت 2- آگاه کردن مومنین که گاهی به سبب کمی علم خود و عدم مطالعه در این موضوع به انکار این مبحث مهم پرداختهاند و گاهی با زبان خود دشمنان خود را یاری میکنند. در لغت کلمه رجعت از (رَجَعَ، یَرجِعُ) به معنای برگشتن و رجوع کردن میباشد.(2) گاهی حرف اول کلمهی «رجعت» به کسره و گاهی به فتحه خوانده میشود که معنای این دو با یکدیگر متفاوت است. اگر آن را «رَجعت» همراه فتحه بخوانیم معنای آن این است که « اَلعُودُ إلی الدُّنیا بَعدَ المَماتِ »(3) رجعت یعنی عود و بازگشت به دنیا بعد از مرگ. اگر آن را «رِجعت» با کسره بخوانیم معنای آن رجوع کردن زن به همسرش بعد از اطلاق میباشد « مُراجِعة الرَّجُل بَعدَ الطلاقِ »(4) در مشتقات لفظ «رجعت» کلمه «مَرجِع و مَرجَع» وجود دارد که اسم مکان و به معنای محل رجوع میباشد. کلمه «إستِرجَاع» نیز یکی از هم خانوادههای آن است که این کلمه باب استعفال وَ معنای آن طلب رجوع به پروردگار عالم است، زمانی که گفته میشود: «إنّا لِلّهِ وَ إنّا إلَیهِ رَاجِعُونَ»(5)رجعت در اصطلاح بزرگان تعاریف متعددی برای رجعت بیان فرمودهاند که ما در اینجا چند مورد از این تعاریف را بررسی مینماییم: شیخ حرّ عاملی (رَحمَة الله عَلَیه) : رجعت همان حیات و زندگی بعد از مرگ است و قبل از قیامت است.(6)شیخ مفید (رَحمَة الله عَلَیه) : خدا گروهی از اموات را به همان صورت که در گذشته بودهاند، به دنیا بر میگرداند و گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل میگرداند و اهل حق را بر باطل غلبه میدهد و مظلومین را بر ظالمان و ستمگران غالب میکند این واقعه هنگام ظهور حضرت مهدی (عَجَلَاللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَرِیف) اتفاق میافتد.(7) علامه طباطبائی (رَحمَة الله عَلَیه) در مورد رجعت میفرمایند: روز رجعت یکی از مراتب روز قیامت است. هر چند که از لحاظ ظهور به روز قیامت نمیرسد، زیرا در ایام رجعت باز شر و (فتنه) تا اندازهای وجود دارد به خلاف قیامت که دیگر هیچ اثری از (فتنه) و شرارت در آن وجود ندارد(8)شهید مطهری (رَحمَة الله عَلَیه) رجعت مثل قیامت نیست بلکه قیامت از ضروریات دین اسلام و مسلمانان میباشد و کسی که منکر قیامت است اصلاً مسلمان نیست ولی مسئله رجعت اینگونه نیست. کسانی هم که معتقد به آن هستند، میگویند «رجعت» از ضروریات مذهب شیعه است.آیت الله مکارم شیرازی (حَفَظَهُ الله) میفرمایند: ایشان در تفسیر نمونه، رجعت را اینگونه معنا میکند که: بعد از ظهور حضرت مهدی (عَجَلَاللهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیف) در آستانه رستاخیز گروهی از «مؤمنان خالص» و گروهی از «کفار و طاغوتیان بسیار شرور» به این جهان (زندگی دنیایی) بر میگردند، گروه و دسته اول مدارجی از کمال را طی خواهند کرد، و گروه دوم نیز کیفر شدید خواهند دید.(9)شیخ صدوق (رَحمَة الله عَلَیه) میفرماید: اعتقاد ما در باب رجعت این است که برگشتن به دنیا حق است،(10) که حق تعالی در قرآن فرموده: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ(11)».شیخ مفید (رَحمَة الله عَلَیه) راجع به این موضوع میفرمایند: خداوند متعال قومی از امت حضرت محمد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَم) را بعد از مرگشان و قبل از روز قیامت زنده میگرداند. و این عقیده مختص آل محمد (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَم) میباشد.(12) سید مرتضی (رَحمَة الله عَلَیه) نیز میگوید: بدان که آنچه شیعه به آن اعتقاد دارد این است که خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدی (عَجَلَ اللهُ تَعَالَی فَرَجَه) دستهای از شیعیان را که پیش از این از دنیا رفتهاند زنده میکند تا به ثواب نصرت و یاری کردن حضرت و مشاهدهی دولت کریمهی ایشان نائل گرداند، و هم چنین دستهای از دشمنان او را زنده میکند تا از آنها انتقام بگیرد و شیعیان از مشاهدهی غلبهی حق بر باطل لذت ببرند.(13) دلایل عام قرآن راجع به رجعت قرآن که کتاب فرقان است به این معنا که حق را از باطل جدا میکند و در خود علم اوّلین و آخرین را جا داده است، برای ما به دو گونه دلیل میآورد، دستهای از دلایل قرآنی دلایل عام و فراگیر است و دستهای دیگر دلایل خاص و مشخص که با آن مطلب خاصی را اثبات مینماید. برای همین ما نیز دلایل رجعت را که در قرآن آمده است به دو قسم تقسیم مینماییم و آنها را به تفصیل بیان میکنیم.دلیل اول: دلایل عام بر رجعت گذشتگان قرآن کریم در آیات متعدد قدرت خویش را به رخ بندگان خود میکشد و برای آنها قدرت نمایی میکند. خداوند متعال در قرآن میفرماید: « أَ لَیْسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی»(14) خداوند در این آیه انسان را با وجدان و فطرت خدا گرایی خود روبه رو میکند و از او میپرسد آیا خدا قدرت زنده کردن مردگان را ندارد؟ این سوال، از روی جهل نیست چرا که خدا عالم به تمام مخلوقات است و حتی خود خالق علم است. این سوال نوعی توبیخ کردن منکران قیامت و رجعت است، که خداوند با لحنی توبیخی از آنها در مورد قدرت خود سوال میکند. قرآن کریم باز در آیهای دیگر قدرت نمایی میکند و منکران را مورد سوال قرار میدهد و میفرماید: « أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی بَلی إِنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»(15) بله خداوند در آیات متعدد اینگونه قدرت خویش را به بندگانش نشان میدهد، در واقع خداوند میخواهد بگوید کسانی که منکر قیامت و زنده شدن مردگان هستند با قدرت لایزال من مبارزه میکند. خداوند در قرآن پانزده مرتبه میفرماید: «إنَّ الله علی کُلِّ شَیءٍ قدیر» و این تکرار حکمتی دارد که شاید یکی از حکمتهای آن این باشد که میخواهد بگوید، خدا بر هر چیزی که (فکر میکنید) قدرت دارد، تا شاید انسان خدا را با خود قیاس نکند و بگوید چون زنده کردن مرده به دست من محال است، خدا نیز توانایی زنده کردن انسان را ندارد. آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد که زنده شدن مردگان را به خدا نسبت میدهد و خدا را قادر بر هر کاری معرفی مینماید که عبارتاند از: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی وَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»(16)علت انکار رجعت علت اینکه بعضی با وجود این همه تاکیدات که در قرآن وجود دارد و خداوند درصدد بیان قدرت خویش است، باز رجعت را انکار میکنند چیست؟ آیا آنها قرآن را قبول ندارند؟ آیا آنها قرآن را نمیخوانند؟بله اگر بخواهیم جواب این سوالات را بدهیم باید با تأسف بگوییم که، نه تنها اینها قرآن را قبول دارند بلکه خود را تنها مدافع و محافظ قرآن نیز میدانند و خود را تنها عامل به قرآن میشناسند. علت اینکه اینها رجعت را انکار میکنند فقط و فقط کوردلی آنها است و الا همان قرآنی را که میخوانند به آنها میگوید رجعت نه فقط در دین اسلام بلکه در ادیان در دیگر نیز وجود داشته است."وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتی وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُون "اگر فرشتگها را برایشان نازل میکردیم و مردگان با ایشان سخن میگفتند و همه چیزها را گروه گروه نزد ایشان جمع میآوردیم بدان ایمان آور نبودند مگر آنکه خدا بخواهد، ولی بیشترشان نمیدانند .تقدیر آیه این است که : اگر ما پیشنهاد مشرکین را میپذیرفتیم و آیات عجیب و غریب برای آنان نازل میکردیم، حتی اگر ملائکه را به چشم آنان در میآوردیم و یا مردهها را برایشان زنده میکردیم و آنان با مردههای خود حرف میزدند، و مردهها به صدق دعوت ما شهادت میدادند، و یا تمام موجودات را طائفه طائفه جمع نموده و یا مواجه با آنان میکردیم و همه به زبان حال و یا به زبان قال شهادت میدادند، باز ایشان ایمان آور نبودند، و هیچ یک از این کارها در آنان تاثیر نمیکرد، مگر اینکه خدا خواسته باشد(17).اینها قرآن میخوانند ولی وقتی به آیات رجعت در سورة بقره میرسند یا آنها را نمیخوانند یا چشمان خویش را روی حقیقت زنده شدن مقتول بنی اسرائیل میبندند، اینها افرادی هستند که قرآن میخوانند و به زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی (علیهالسلام) ایمان دارند ولی قدرت خدا را در زنده کردن مردگان انکار میکنند. بله اینها بسیار قرآن میخوانند، بسیاری از اینها حافظ قرآن هستند و تعداد زیادی از آنها قرآن را با صدای زیبا و دل نشین میخوانند ولی از محتوای قرآن هیچ بهرهای نمیبرند، از داستانهای قرآن هیچ عبرتی نمیگیرند، برای همین است که خداوند در مورد این افراد میفرماید: « مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا به آیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین(18). حال آنان که تحمل (علم) تورات کرده و خلاف آن عمل نمودند در مثل به حماری ماند که بار کتابها بر پشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد) آری قومی که مثل حالشان این است که آیات خدا را تکذیب کردند بسیار مردم بدی هستند و خدا هرگز (به راه سعادت) ستمکاران را رهبری نخواهد کرد دلایل خاص قرآن راجع به رجعت دلیل دوم: دلایل خاص قرآن راجع به رجعت یکی از راهای اثبات رجعت، قرآن است، در قرآن که شریفترین کتاب مسلمانان است چند مرتبه مسئلهی رجعت را در ضمن داستانهای زیبایی از انبیاء (علیهم السلام) بیان نموده است که ما نیز تعدادی از آنها را به طور مختصر در اینجا بیان مینمائیم.داستان اول: قوم حضرت موسی (علیهالسلام) این داستان اجمالاً به زنده شدن مردگان در دنیا اشاره دارد و میخواهد بیان کند که ممکن است انسان مرده در همین دنیا زنده شود و این داستان جواب شبهه کسانی است که در حالی که به قرآن معتقدند ولی رجعت و زنده شدن مردگان را در این دنیا انکار مینمایند. در زمان حضرت موسی (علیهالسلام) در قوم بنیاسرائیل قتلی صورت گرفت ولی قاتل شناخته نشد قوم بنیاسرائیل خواست قتل را به گردان قوم دیگر بیندازد تا بتواند از آن قوم انتقام بگیرد. خبر به گوش حضرت موسی (علیهالسلام) رسید حضرت دستور دادند اولیاء دم گاوی را بکشند و قسمتی از دم گاو را به آن مقتول بزنند تا مقتول زنده شود و حقیقت را بازگو کند. ابتداء بنیاسرائیل تعجب کرده و دستور حضرت موسی (علیهالسلام) را مسخره کردند و با بی اعتنایی دستور را عملی ساختند، هنگامی که دُم گاو را به آن مقتول زدند، مقتول بلافاصله به اذن الهی زنده شد و قاتل را معرفی کرد و بعد از آن خداوند به او زندگی دوباره بخشید. آنچه را از این داستان نتیجه میگیریم همین است که خداوند قادر و توانا قدرت انجام هر کاری را دارد و شاید در قرآن از این گونه داستانها را آورده است تا امروز منکرین رجعت حضرت مهدی (عجل الله تعالیفرجه الشّریف) نتوانند استدلال کنند و امر به این مهمی را انکار نمایند. خداوند در قرآن در این داستان میفرماید: « فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ »(19) (اینگونه خداوند مردگان را زنده میکند و نشانهای خود را به شما مینمایاند، شاید عقل خود را به کار گیرید)داستان دوم: عزیر پیامبر یکی دیگر از پیامبران قوم بنیاسرائیل « عزیر» است که قرآن کریم داستان او را به عنوان یکی دیگر از زنده شدگان در این دنیا بیان مینماید داستان عزیر را قرآن اینگونه بیان میکند: « أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ موتها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر»(20) یا همانند کسی« عزیر پیامبر» که از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن، به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود، او با خود) گفت:" چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده میکند؟!" (در این هنگام،) خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد، و به او گفت:" چه قدر درنگ کردی؟" گفت:" یک روز، یا بخشی از یک روز." فرمود:" نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی! نگاه کن به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی، با گذشت سالها) هیچ گونه تغییر نیافته است! (خدایی که یک چنین مواد فاسد شدنی را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه چیز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشی شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمینان خاطر توست، و هم) برای اینکه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهیم. (اکنون) به استخوانها (ی مرکب سواری خود) نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند میدهیم، و گوشت بر آن میپوشانیم!" هنگامی که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت:" میدانم خدا بر هر کاری توانا است."این آیه نیز، همچون آیه قبل، حجتی روشن و برهانی آشکار و قاطع بر وقوع رجعت در دنیا دلالت میکند.داستان سوم: اصحاب کهف یکیدیگر از داستانهای قرآن که دلالت میکند بر زنده شدن مردگان در دنیا داستان اصحاب کهف است که اینها گروهی از مردم مؤمن و خداترس بودند که در غاری به خواب رفتند و حدود سیصد سال بعد بیدار شدند و قرآن اینگونه میگوید: وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیها إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلِیلٌ فَلا تُمارِ فِیهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدا(21) این چنین مردم را متوجه آنها کردیم تا بدانند وعده خداوند حق است و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست، در آن هنگام که میان خود در این باره نزاع میکردند: گروهی میگفتند بنائی بر آن بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگوئید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاه تر است (ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها میسازیم (تا خاطره آنها فراموش نشود).گروهی خواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگ آنها بود، و گروهی میگویند پنج نفر بودند که ششمین آنها سگشان بود- همه اینها سخنانی بدون دلیل است- و گروهی میگویند آنها هفت نفر بودند و هشتمینشان سگ آنها بود، بگو پروردگار من از تعداد آنها آگاهتر است، جز گروه کمی تعداد آنها را نمیدانند، بنابراین در باره آنها جز با دلیل سخن مگوی و از هیچ کس پیرامون آنها سؤال منما.داستان چهارم: احیاء مردگان توسط حضرت عیسی (علیهالسلام). یکیدیگر از داستانهایی که در قرآن آمده است و به ما کمک میکند تا بتوانیم وجود رجعت را اثبات کنیم داستان زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی (علیهالسلام) به اذن خداوند متعال است.« وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ به ما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ »(22) و عیسی را رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل (قرار داده، که به آنها میگوید:) من نشانهای از طرف پروردگار شما، برایتان آوردهام، من از گل، چیزی به شکل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم و به فرمان خدا، پرندهای میگردد. و به اذن خدا، کور مادر زاد و مبتلایان به برص [پیسی] را بهبودی میبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم، و از آنچه میخورید، و در خانههای خود ذخیره میکنید، به شما خبر میدهم، مسلما در اینها، نشانهای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!این داستان و داستانهای قبل از این که در قرآن کریم آمده است همه بیانگر امکان رجوع مردگان به دنیا را میرساند، این داستانها با بیان بسیار شیرین و آشکار قرآن وقوع رجعت را برای تمام افراد به تصویر میکشد.وجه تعلیل علت اینکه سعی کردیم تا از قرآن کریم برای منکرین رجعت دلیل و استدلال بیاوریم این است که تنها منبع مشترک بین شیعه و سنی که هر دو به آن معتقد هستیم و میگوئیم این کتاب، هیچ گونه تحریفی نشده است همان قرآن است، برای همین اولین استدلال ما نیز از آیات قرآن شروع شده است.بررسی رجعت در بعضی از زیارتها و ادعیهها در زیارت حضرت ابوالفضل العباس (علیهالسلام) راجع به رجعت چنین میخوانیم «إنّی بِکُم مؤمِن و بِایآبِکُم مُوقِن»(23) یعنی من به مقام و منزلت شما ایمان و به برگشتن شما یقین دارم. در این فرائض از زیارت (برگشتن و رجعت) با کلمه (ایاب) بیان شده است زیرا در روایات و آیات از چند کلمه راجع به (برگشتن و رجعت) تعبیر شده است که عبارت است از: (رَد، حَشر، إیاب و کَرّه)(24) که معنای همهی اینها همان رجعت و بازگشتن است. در نامهای که امام حسن عسگری (علیهالسلام) برای وکیل خود مینویسد در آن این گونه میگوید که روز سوم شعبان روز میلاد حسین (علیهالسلام) است، آن روز را روزه بدار و این دعا را بخوان، سپس دعا را نقل کرد تا به اینجا رسید « وَ سَیِّدِ الاسْرَةِ، الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ، الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ، وَ الشِّفاءَ فِی تُرْبَتِهِ، وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی اوْبَتِهِ ،وَ الأَوْصِیاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ، حَتّی یُدْرِکُوا الأَوْتارَ، وَ یَثْأَرُوا الثَّأرَ وَ یُرْضُوا الْجَبَّارَ، وَ یَکُونُوا خَیْرَ أَنْصارٍ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهار»(25) یعنی امام حسین (علیهالسلام) سرور آل محمّد است که در روز رجعت نصرت و یاری خدا به او میرسد آقایی که خداوند متعال نُه امام را از نسل وی در عوض شهادتش به او ارزانی داشت. و تربتش را موجب شفا دانست و سعادت را در زمان رجعت، با او و جانشینانش بعد از قائم آنها و غیبت او که همه از عترت آن حضرت میباشند قرار داده تا از قاتلان آنها انتقال بگیرد. هم چنین در دعای عهد میخوانیم: « اللَّهُمَ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِکَ حَتْماً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی»(26) خدایا اگر مرگ بین من و آن حضرت حائل گردید مرا از قبر بیرون آور. این فقره از دعای عهد نیز بیانگر این است که در زمان آن حضرت بسیاری از مردگان نیز برای یاری حضرت زنده میگردند تا در رکاب حضرت باشند و روایت دارد که هر کس چهل روز صبح دعای عهد را بخواند از یاران حضرت مهدی (عَجَلَ الله تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف) خواهد بود و اگر قبل از ظهور حضرت مرگش فرا برسد (هنگام ظهور) او را از قبر بیرون آورد و زنده گرداند تا در رکات آن حضرت باشد. در زیارت وارث میخوانیم: «إنّی بِکُم مُومِن وَ بِایآبِکُم مُوقِن» و این فقره از زیارت را در زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) و زیارت اربعین و زیارت جامعه کبیره نیز آمده است.(27)رجعت در احادیث از امام صادق (علیهالسلام) در مورد تفسیر آیه شریفهی «إذ جَعَلَ فیکم أنبیاءَ وَ جَعَلَکُم مُلُوکاً» (28) سوال شد، حضرت در جواب فرمودند: مقصود از انبیاء پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آلِهِ وَ سَلَّم) و ابراهیم و اسماعیل و ذریهی او (علیهمالسلام) است، و منظور از پادشاهان اهل بیت (علیهمالسلام) میباشند، باز راوی از حضرت سوال کرد: خداوند متعال چه سلطنت و پادشاهی به شما اهل بیت پیامبر (صَلَواتُ الله علیهم) عطا فرموده است، حضرت جواب فرمودند: سلطنت و پادشاهی بهشت را و سلطنت و پادشاهی به هنگام رجعت را به ما عطا نموده است. (29) مأمون عباسی به حضرت رضا (علیهالسلام) عرض کرد: در مورد رجعت چه میفرمائید؟ حضرت رضا (علیهالسلام) فرمودند: رجعت درست است، بازگشتِ بعضی از مردگان در امتهای گذشته نیز سابقه داشته است و قرآن هم ناطق به آن است و پیامبر (صلّی الله علیه و آلِهِ وَ سَلَّم) فرمودند: آنچه در امتهای پیشین بوده است «طابِقُ النَّعلِ بِالنَّعل» در این امت نیز خواهد بود و همچنین پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) فرمودند: موقعی که فرزند من مهدی (علیهالسلام) قیام میکند عیسی ابن مریم (علیهماالسلام) از آسمان فرود میآید و پشت سر او نماز میخواند، و نیز پیامبر اکرم (صَلَّیالله علیه و آلِه و سَلَّم) فرمودند: اسلام با غربت آشکار شد و عن قریب آنکه اسلام دوباره غریب میشود، پس خوشا به حال عزبا، عرض شد یا رسول الله بعد از آنکه اسلام دوباره غریب میشود چه اتفاقی میافتد؟ حضرت فرمودند: حق به صاحب حق بازگشت میکند. (30) راوی میگوید از امام صادق (علیهالسلام) تفسیر آیه شریفه « إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» (31) را پرسیدم حضرت در جواب فرمودند: به خدا قسم این در رجعت است. نمیدانی که بسیاری از پیامبران در دنیا یاری نشدند و کشته گشتند و ائمه (علیم السلام) هم به قتل رسیدند و کسی یاریشان نکرد. شخصی نزد حضرت امام محمد باقر (علیهالسلام) آمد و به آن حضرت فرمود: سوالی دارم که نمیخواهم آن را بر زبان آورم، حضرت فرمودند: سوال تو در مورد رجعت است، آن شخص گفت: آری. حضرت فرمودند: رجعت قدرت نمایی خدا است و کسی جز فرقهی «قدریه» (32) آن قدرت الهی را انکار نمیکند. از حضرت صادق (علیهالسلام) درباره آیه « وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُون »(33) پرسیدند. حضرت در جواب فرمودند: مردم دربارة آن چه میگویند؟ عرض کرد: میگویند این آیه در مورد قیامت است. حضرت فرمودند: آیا روز قیامت از هر گروهی دستهای محشور میشوند و بقیه محشور نمیشوند؟ نه چنین نیست و این آیه در مورد رجعت میباشد و آیه قیامت « وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا »(34) میباشد.(35) حضرت صادق (علیهالسلام) میفرمایند: تنها کسانی رجعت میکنند که ایمان یا کفر آنها خالص باشد.(36) امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: « أیام الله ثلاثه: یوم یقوم القائم و یوم الکرَّة و یَومَ القیامَة» (37) روزهای خداوند متعال سه روز است: روز که قائم (عجل الله تعالی فَرَجهُ الشّریف) قیام میکند، روز رجعت و روز قیامت.علامه طباطبائی (رَحمَة الله عَلَیه) در تفسیر «یومُ الله» دو احتمال میآورند: 1) اینکه ایام خاصی به خداوند متعال نسبت داده شده است با وجود اینکه تمام روزها یوم الله است، به خاطر این است که در این روزهای خاص، امر خدا آن چنان ظهور مییابد که برای هیچ کس دیگری ظهور نمییابد. مثل مرگ، در آن زمانی که تمام اسباب دنیایی از تأثیر گذاری میافتد و قدرت و عظمت خداوند متعال ظهور پیدا میکند.(38) 2) ممکن است منظور از اینکه این سه روز را حضرت به خداوند نسبت داده است این باشد که نعمتهای الهی در آن روز ظهور خاصی مییابد که این ظهور در روزهای دیگر نخواهد بود.(39) امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: « لیسَ مِنّا مَن لم یُؤمِن بِکَرَّتنا وَ لَم یَشتَحِل مُتعَتِنا»(40) حضرت فرمودند: از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد وَ متعه ما را حلال نشمرد. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: «مَن أَقَرَ بِسَبعَةِ أَشیاءٍ فَهُوَ مُؤمِنٌ وَ ذَکَرَ مِنها الإیمانبِالرِّجعَةِ» (41) هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد مومن است وَ در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر نمود. فرق بین رجعت و قیامت 1.رجعت عبارت است از اینکه مردگان پس از مرگ زنده شوند و مدتی در قید حیات باشند و بعد از آن دوباره به آرامگاه ابدی باز میگردند ولی در قیامت اینگونه نیست و آنجا جایگاه ابدی انسانها است و انسان بعد از زنده شدن برای قیامت هرگز فانی نمیشود.2.در رجعت افراد خاصی به دنیا برمیگردند ولی در قیامت این برگشت عمومیت دارد و هیچ عام و خاصی در آنجا وجود ندارند، بلکه تمام انسانها از اول خلقت تا قیامت همه آنجا جمع میگردند و به حساب آنها رسیدگی میشود. «إنَّ الرِّجعَةَ لَیسَت بِعَامَّةٍ، وَ هی خَاصَّةٌ، لایَرجَعُ إلّا مِن مَحضِ الإیمانِ مَحضاً أَو مَحضِ الشِّرکِ مَحضاً» (42)رجعت عمومی و همگانی نیست، بلکه یک جنبه خصوصی دارد، تنها گروهی بازگشت مینمایند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.(43) 3.با توجه به آیاتی که در مورد رجعت بیان شد، معلوم میگردد که رجعت و بازگشتن مردگان پس از مرگشان در امتهای سابق نیز وجود داشته است و افراد بسیاری مانند اصحاب کهف یا عزیر پیامبر بعد از مدتی زنده شدند و به دنیا رجعت نمودهاند ولی در مورد قیامت کبری اینگونه نیست که سابقهی وقوع داشته باشد و یا در امتهای گذشته قیامت وقوع پیدا کرده باشد. نه، قیامت واقعهای است که تنها یک مرتبه اتفاق میافتد و آن نیز در آیندهای است که کسی از آن زمان هیچ خبری ندارد. 4.رجعت یک اصل و ضرورت در مذهب شیعه و امامیه است و بسیاری از مذاهب و ادیان ممکن است اصلاً به آن هیچ اعتقادی نداشته باشند ولی قیامت و معاد از اصول دین است که تمام مذاهب و ادیان به آن اعتقاد دارند، کسی منکر قیامت نمیشود مگر اینکه منکر خداوند و یا مشرک به خداوند متعال باشد. 5. در رجعت امکان راه یافتن فساد و شر در آن وجود دارد به خلاف قیامت که امکان راه یافتن هیچ گونه شر و فتنهای در آن وجود ندارد. (44) اهداف رجعت هر کاری که هدف و نتیجهای نداشته باشد أبتر و لغو است و خداوند متعال که حکیم است به هیچ وجه کار لغو انجام نمیدهد. حال که فهمیدیم هنگام قیام قائم آلمحمد (صَلَیاللهُعَلَیهِوَ آلِهِوَ سَلَم) رجعت صورت میگیرد باید بدانیم که حتماً خداوند متعال هدف و نتیجهای برای رجعت نیز قرار داده است که با بررسی آیات و روایات به سه نتیجه و هدف برای رجعت رسیدیم که آنها را به طور مختصر بررسی مینماییم.اهداف رجعت 1.کلمه انتقام، ذهن انسان را به این مطلب سوق میدهد که شخصی خلافی انجام داده است و حال باید از او انتقام گرفته شود. آری، همین درست است یکی از اهداف رجعت انتقام گرفتن از ستمگران و ظالمان در تمام زمانها است. در رجعت، دستهای از مردمان ستمگر در طول تاریخ که از ظلم کردن در حق انسانها دریغ نورزیدهاند و حتی به اولاد پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله و سلم) ظلم نمودند رجعت مینمایند تا امام زمان (عَجَلَاللهُ تعالَی فَرَجَهُ الشَّریف) از آنها انتقام بگیرد. امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند: هنگامی که کار حسین (علیهالسلام) خاتمه یافت، ملائکه به درگاه خدا تضرع کردند. پس خداوند سایه قائم را به پاداشت و به آنها فرمود: «بهذا إنتَقَم لَهُ مِن ظالِمیهِ» یعنی به واسطه (حضرت قائم (علیهالسلام) از آنان که بر او ستم کردند انتقام میگیرم)(45)2.یکیدیگر از اهداف رجعت نصرت و یاری دین خداوند است که در زمانهای متمادی دست خوش فراموشی و بدعتها قرار گرفته است، در دعای عهد میخوانیم « وَ مُجَدِدًا لِما عُطِّلَ مِن أحکامِ کِتابِک» (46) یعنی امام زمان (عَجَلالله) میآید و به واسطه آموزشی احکام الهی که تعطیل شده بود را زنده مینماید. لذت بردن مومنان از حاکمیت اسلام 3.در دعای عهد میخوانیم: « اللَّهُمَ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً ص بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلَی دَعْوَتِهِ وَ ارْحَمِ اسْتِکَانَتَنَا به عدهُ اللَّهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِه»(47) یعنی خدایا رسول خودت را با رویت و ظهور امام زمان (عَجَلَاللهُ تعالَی فَرَجَهُ الشَّریف) و (رجعت اهل بیت) مسرور بگردان. امام باقر (علیهالسلام) میفرمایند: مومنان (در زمان رجعت) به سوی روشنی چشمانشان برمیگردند و اما ستمگران رجعت خواهند کرد تا دچار عذاب و خشم خداوند متعال گردند.(48) بله هنگامی که حضرت مهدی (عَجَلَاللهُ تعالَی فَرَجَهُ الشَّریف) ظهور کنند و همراه ایشان مومنین رجعت نمایند و حاکمیت اسلام و مؤمنین را بر جهان یک پارچه مسلمان و مومن به خدا مشاهده نمایند شاد و مسرور میگردند. باور شیعه راجع به رجعت این است که قبل از قیامت افرادی رجعت مینمایند و از قبرهایشان بیرون میآید، بسیاری از آنها انسانهای مومن و متقی و بسیاری از آنها انسانهای ستمگر و ظالم هستند و اینها رجعت مینمایند تا اگر مومن بودهاند چشم روشنی بگیرند و خداوند آنها را به عزت برساند و اگر ظالم بودهاند از آنها انتقام گرفته شود و دچار خشم و غضب الهی گردند. رجعت در اعتقاد شیعه آنقدر اهمیت دارد که رئیس مذهب تشیع امام جعفر صادق (علیهالسلام) آن را یکی از روزهای الهی دانسته است و میفرماید: روزهای خدا سه روز است روز قیام قائم (عجل الله تعالی فَرَجَه الشَّریف) و روز رجعت و روز قیامت. شیعه دلایل بسیاری برای ادعای خود میآورد و اذعان میکند که دلایلش هم عقلی است و هم مستند به کتاب خداوند، قرآن است و هم مستند به روایت میباشد و حتی میگوید رجعت را در کتاب مخالفین اثبات مینمایم، تمام بزرگان شیعه رجعت را قبول دارند و رجعت را از ضروریات مذهب خود میدانند و آنقدر رجعت برای آنها مهم است که اگر کسی رجعت را انکار نماید آن را از انتسابش به شیعه محوم میگرداند و میگوید از ما نیست کسی که انکار کند رجعت را.(49)رجعت از نظر اهل تسنن برخلاف باور و عقید شیعه، اهل سنت هستند که عقیده به رجعت ندارد بلکه اگر کسی هم عقید به رجعت داشته باشد او را از دین اسلام خارج میدانند و او را متهم به کفر و شرک مینمایند، اگر راویی معتقد به رجعت بوده باشد روایت او را رد میکنند و از درجهی اعتبار ساقط میدانند، ولی در میان اهل تسنن افرادی نیز وجود دارند که رجعت شماری از افراد را همچون اصحاب کهف در عصر ظهور مهدی (علیه السلام) را مورد اشاره قرار دادهاند. برای اینکه عقیده اهل سنت را بهتر بیان نمایم به جملهای که سید ابن طاووس (رحمه الله علیه) آن را از صحیح مسلم نقل نمودهاند استناد میکنیم، سید ابن طاووس نقل میکند که جراج ابن ملیح میگوید: جابر میگفت: نزد من از طریق امام محمد باقر (علیهالسلام) و ایشان از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیه و آله و سلّم) هفتاد هزار حدیث وجود داشت که اهل سنت همه آنها را رها کردند و سپس مسلم به استناد از محمد ابن عمر رازی علت ترک آن را چنین نقل میکند که: خودم از حریز شنیدم که میگفت: با جابر ملاقات کردم ولی اصلاً از او حدیثی را یادداشت نکردم، به خاطر اینکه او به رجعت معتقد بود.(50) در این قسمت از مقاله منکرین رجعت را با عقل خود روبهرو میکنیم یعنی عقل خود آنها را قاضی قرار میدهیم و از آنها سوال میکنیم که حکم فرقهی «قدریه» که قدرت خداوند متعال را انکار مینمایند چیست؟ آیا کسانی که قدرت خداوند را انکار میکنند مسلمان هستند یا از اسلام خارج میشوند؟ شیعه «قدرت» را یکی از صفات ذاتیه خدا میداند و معتقد است که قدرت یکی از صفات ذاتی خداوند است بنابراین عقیده میگوید زنده کردن مردگان قبل از روز قیامت امکان دارد و خداوند نیز قدرت بر چنین کاری دارد، حال اگر کسی منکر رجعت باشد در واقع منکر قدرت خداوند است و کسی که قدرت خداوند را انکار نماید طبق عقیده اهل سنت کافر است، پس در آخر یک سوال باقی میماند که منکرین رجعت در آن درمانده و عاجز گشتهاند و آن این است که: اگر کسی رجعت را که یکی از مظاهر قدرت الهی است رد نماید چه حکمی دارد؟ اگر حکم به مسلمان بودن او بکنند در واقع انکار قدرت الهی را نمودهاند و طبق نظر خودشان از اسلام خارج گردیدهاند. و اگر حکم به کافر بودن این چنین افرادی بکنند پس باید مسئلهی رجعت را قبول نمایند و اشتباه خود و بزرگانشان را بپذیرند. «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین»نتیجهگیری عدالت و حکمت خداوند متعال چنان عقل ما را متحیر کرده است و انسانها را مقهور خود ساخته است که هر چه انسان روی این موضوع تفکر نماید تحیّر و حیران بودنش مضاعف میگردد. یکی از نتیجههای عدالت و حکمت الهی مسئله رجعت است، رجعتی که در آن مومنین به عزت و کافران و ستمگران به ذلت و خاری میرسند، رجعتی که هر حقی به صاحب آن برگردانده میشود، رجعتی که هر مغصوبی به خاطر غصبش چنان به ذلت و خاری میرسد که به سبب آن تمام انبیاء و مومنین شادمان میگردند. مسئله رجعت از عدالت خدا جریان پیدا میکند که خداوند عادل در آن بین هر صاحب حق و غاصب آن به وسیله آخرین ذخیرهی خودش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فَرَجه الشَّریف) به قضاوت مینشیند، در روز رجعت خداوند به وسیله حکمت خویش به آیه مبارکه «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ...» (51) مصداق میبخشد و مومنین آل محمد (صلی الله علیه و آله) را عزت میبخشد. آنچه از این مقاله به دست میآید این است که رجعت که جریانی است جاری در امتهای گذشته و امت اسلام، حق است و کسی آن را انکار نمیکند مگر اینکه از اسلام خارج میگردد. نتیجه دیگری که از این مقاله بدست میآید برای اهل سنت است که باید مقدری در قرآن تأمل نمایند و آیاتی را که به آنها اشاره شد مطالعه نمایند و از غفلت و دوری از حقانیت فاصله بگیرند و به زیر چتر ایمان به محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) گرد آیند. وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتی وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُون" اگر فرشتگها را برایشان نازل میکردیم و مردگان با ایشان سخن میگفتند و همه چیزها را گروه گروه نزد ایشان جمع میآوردیم بدان ایمان آور نبودند مگر آنکه خدا بخواهد، ولی بیش ترشان نمیدانند.پینوشتها:
1. سوره بقره آیه 243
منابع و مأخذ: |
|
|
|
نوید به آینده و ایجاد نشاط روحی درباره یه آیند ی بشر سه دیدگاه کلی وجود دارد:یک دیدگاه معتقد است که آینده جهان و انسان تیره و تار است. انسان با دست خود و یا ابزارهایی همچون علم، تکنولوژی، صنعت و توسعه ی روز افزون ارتباطات تارهایی را بر دست و پای خود تنیده است که روزی او را از پا در می آورد. معتقدان این نظریه همچون شوپنهاور معتقدند که بشر نه تنها رو به سعادت و کمال نمی آورد بلکه به سوی شقاوت و تیره بختی در حرکت است. راسل می گوید: اشخاصی هستند از آن جمله انیشتن که به زعم آنها بسیار محتمل است که انسان دوره ی حیات خود را طی کرده باشد و در ظرف سنین معدودی موفق شود با مهارت شگرف عملی خود، خویشتن را نابود سازد، این گروه را می توان بدبینان نامید.(1) دیدگاه دوم معتقد است: آینده بشر و وضعیت جهان نامشخص و نامعلوم است نه می توان گفت که انسان ها به کمال و سعادت می رسند و نه این که به شقاوت و تیره روزی میل می کنند. این گروه فقط وضع موجود را تجزیه و تحلیل می کنند. دیدگاه سوم باور دارد که: بشر روز به روز به رشد عقلانی، عاطفی، فکری، فرهنگی و دینی می رسد و آینده جهان، مملو از سعادت، کمال، راستی، پاکی است و بشر به وسیله کسب آگاهی های علمی، فلسفی و معرفتی حقیقت را کشف می نماید و حیاتِ انسانی و الهی را در پیش خواهد گرفت. این گروه را می توان خوش بینان به تاریخ و جامعه دانست. بینش قرآنی و اعتقاد به ظهور منجی موعود، دیدگاه سوم را تأیید می کند، آیاتی که در قرآن درباره ی مصلح جهانی آمده است سرشار از خوش بینی و امیدواری به آینده بشر است. با این پیش فرض باید گفت که انتظار هم دو گونه است: منفی و مثبت. زمانی که به صورت منفی منتظریم بدبینی تاریخی داریم، چون معتقدیم که نظام زندگی در استقرار و تقویت و توسعه فساد است، اما اگر به صورت فعال و مثبت منتظر باشیم به تاریخ و آینده آن خوش بین هستیم، زیرا باور داریم که نظام جبری تاریخ پیروزی قطعی عدالت است و این امر نشان می دهد که اعتقاد به انتظار منفعل و انتظار فعال چقدر با هم متضادند؛ بر خلاف آن چه «ساموئل مکبت» در کتاب انتظار گودو می گوید: انتظار یک فکر پوچ و مخرب نیست، انتظار منفعل پوچ است و کاش فقط پوچ می بود بلکه عامل تخریب اراده انسان هاست. هر کس این سؤال به ذهنش می رسد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه - این رهبر نجات بخش انتهای تاریخ - چگونه می تواند بر جهان پیروز شود؟ امام صادق علیه السلام به این سؤال، پاسخی بسیار عمیق و جامعه شناختی و تاریخی داده و می فرماید: قدرت های ستم گر و قطب های ظلم و جنایت، به قدری با هم خواهند جنگید که نیرو و قدرت شان فرسوده می شود و به حدی از درون به فساد خواهند رفت که مقاومتشان را از دست می دهند و آن گاه شما به خود آمده و چون مسلح به نیروی ایمان و آگاهی هستید بر آن قدرت های از درون پوسیده و از بیرون فرسوده پیروز می شوید و این پیروزی بر اساس منطق و سنت های اجتماعی است که در اسلام و قوانین خداوند وجود دارد.(2) شهید مطهری به اجمال دیدگاه مذاهب را درباره ی آینده جهان بدین صورت بیان می کند: پاسخِ این که مذاهب درباره ی آینده چه نظری دارند این است که آنها آینده را توأم با صلح و صفا و استقرار حق و عدالت می دانند و معتقدند که روز خدا می رسد و در آن مفاسد و مظالم برگشت پیدا خواهد کرد.آنها که عمری از راه اعمال زور، چپاول گری، ریاکاری به آب و نان رسیده اند سقوط خواهند کرد، در واپسین دم حیات بشر، انقلابی سرخ در عرصه حیات رخ خواهد داد و دمار از روزگار بدکارارن و بداندیشان درخواهد آمد، در سایه این انقلاب آنها که سران و هیئت زمامدار و اشراف خوانده می شدند فرو خواهند افتاد و آنها که محروم و مستضعف بودند وارث زمین خواهند شد. مذاهب می گویند در آینده دولت لغو نخواهد شد (برخلاف نظر مارکسیسم) جامعه ای نخواهیم داشت که مردم به تنهایی خود قادر به ادامه حیات باشند. اصل رهبری و وجود رهبر محفوظ است، ولی با این تفاوت که رهبران بر خلاف رهبران گذشته است و حکومت آن هم خلاف حکومت های گذشته است. مذاهب می گویند: بشریت در آینده به درجه و رتبتی خواهد رسید که تابعیت از هوا و هوس و تابعیت از فرد را به کناری خواهد گذارد. همه تابع قانون خواهند شد، آن هم قانون خدایی که در آن کینه جویی، بدخواهی، بالا بردن فردی بناحق و فروگذاردن حق کسی مطرح نباشد. اسلام، دیدگاه روشنی درباره ی آینده دارد. مستندات آن از سوی وحی است و با خرافات و جعلیات آمیخته نشده است. زمان آن به ما نزدیک تر از دیگر مذاهب است و اطلاعات ما از آن دیدگاه بیشتر و روشن تر است. به صورت خلاصه و مختصر می توان گفت بینش اسلامی متوجه سیر صعودی و تکاملی جامعه است؛ بینشی که در این زمینه وارد بینش انقلابی و ویرانگر نسبت به فساد و شورانگیز در امت برای ایجاد آن جامعه نمونه و مورد نظر است. جهان بینی اسلام را در زمینه آینده در این مسائل می توانیم عرضه بداریم: 1. فلسفه خوش بینی: در این فلسفه سخن از استقرار حق و عدل و پدید آمدن عصری طلایی است؛ عصری که نه در گذشته نمونه ی آن دیده شده و نه در آینده. به انسان ها نوید می دهد که بکوش تا حوادث را ارزیابی و تحلیل کنی، اگر از سوی باطل بود نگران آن مباش و در برابر آن بایست، مطمئن باش جهان سرانجام به کام توست.2. آینده از آنِ ضعفا: جهان بینی اسلامی آینده را از آن ضعفا، محرومان می بیند و قائل است دردهای آنان برای همیشه ثابت و پایدار نیست اگر چه مدت آن طولانی شود استثمار، جاودانه نیست. 3. لغو نظام های بشر ساخته: جهان بینی اسلامی این نوید را می دهد که نظامات بشر ساخته، همان نظاماتی که عمری خون به دل ما کرده اند و بشریت را به نابودی سوق داده اند، فانی و نابود می شوند. جهان بینی اسلامی می گوید: در این فنا، نابودی انگلیس و فرانسه ندارد و سوئیس و سوئد فرق نمی کند، همه از بین می روند. مسئله ی مارکس و هگل مطرح نیست، این نظامات از میان می روند و به جای آنها نظام های الهی می آیند؛ نظام هایی که با فطرت ما سازگارند. افق زیبایی است از آن جهت که جهانی را تصور می کند که در آن تاریکی و ناروایی نیست، ظلم و تبعیض نیست، هرچه هست نور است، صفاست، همانندی است، تساوی در برابر دادگاه و قانون است. 4. استقرار حق و عدالت: جهان بینی اسلامی درباره ی آینده این است که در آینده ای دور یا نزدیک حکومتی پدید خواهد آمد که در آن، نابودی طرز فکر ناسیونالیستی است. بشریت را آفریده خدا می داند و بر سر سفره واحد گردهم می آورد. حکومتی که در آینده پدید می آید حکومت «خدا - مردمی» است. منشأ تعالیم از سوی خدا و اجرا و پاسداری آن از سوی مردم است. خواست مردم و تأیید آنها باعث رونق بخشیدن به آن می شود. چون منافع توده ها در آن ملحوظ است و از قداست و احترامی خاص برخوردار است. در برخی از روایات اسلامی سخن از دولتی به نام اهل حق است که تا قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه پیدا می کند و چون از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است «مهدی علیه السلام موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است». «انتظار فرج» از اولین روزهای غیبت بدل به آرزوی بزرگ مسلمین شد، چنان که این انتظار بدل به عبادتی بزرگ شد؛ به همان سان که ائمه معصومین علیهم السلام از طریق روایات بر آن تأکید فرمودند. این امیدواری باعث می شود تا مؤمنین در میانه همه سختی ها خود را محفوظ دارند و تسلیم یأس و نوامیدی نشوند روایات باقی مانده از ائمه معصومین علیهم السلام (حدود 1000 روایت) برای منتظرین ویژگی ها و صفاتی ذکر کرده اند. شهید مطهری برای این انتظار بزرگ کارکردهایی ذکر کرده است که توجه و تأسی بر آنها موجب حفظ کیان اسلام و شیعه در تمامی فراز و نشیب های حیات می شود. مشخصات این انتظار بزرگ عبارتند از: 1) خوش بینی به آینده بشریت.2) پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجالگری و فریب. 3) حکومت جهانی واحد. 4) عمران تمام زمین در حدی که نقطه خراب و آباد نشده باقی نماند. 5) بلوغ بشریت به خردمندی کامل و پیروزی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی. 6) حداکثر بهره گیری از مواهب زمین. 7) برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت. 8) منتقی شدن کامل مفاسد اخلاقی از قبیل: زنا، ربا، شرب خمر، خیانت، دزدی، آدم کشی و غیره .... و خالی شدن روان ها از عقده ها و کینه ها. 9) منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون. 10) سازگاری انسان و طبیعت. (3) پینوشتها:
1. امیدهای نو، ص 94. منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه 2100 |
|
|
|
تأسیس و پویا ساختن نهاد وکالت با شروع دوران غیبت، مرحله ی انتظار آغاز شد. طبیعی بود که با غیبت امام عجل الله تعالی فرجه بیم آن می رفت که جامعه ی شیعی از هم بگسلد و دشمنان از این خلأ بهره برداری کنند، اما با تأسیس نهاد وکالت، رشته ی ارتباط میان امام و مردم برقرار شد. این نهاد وکالت، کارکردهای انتظار را پویاتر ساخت و شوق و امید را در دل ها برانگیخت. از آن جا که نهاد وکالت از ره آوردهای انتظار است در این جا درباره ی آن بحث می کنیم.دوران غیبت صغری با ویژگی هایی از ادوار پیشین و پسین خود، بازشناخته می شود. از جمله مهم ترین وجوه تمایز این دوران با دوره های پیشین، محروم ماندن شیعیان از فیض حضور آشکار امام علیه السلام در متن جامعه است. تا سال 260 قمری، شیعیان به جز در زمان هایی که امامان شیعه علیهم السلام در زندان به سر می بردند یا در خانه ی خود زیر نظر بودند، آزادانه با آنان ارتباط داشتند و به طور مستقیم از هدایت و فیض معنوی شان بهره مند می شدند. در این سال با شهادت امام حسن عسگری علیه السلام به ناگاه شیعیان با شرایط ویژه ای رو به رو شدند. آنان به یک باره، امام خویش را در پس پرده ی غیبت یافتند. به طور طبیعی، نخستین پرسش و چشم داشتِ شیعیان در شرایط جدید، این بود که چگونه می توانند با امام خویش، ارتباط برقرار کنند و چاره ی مشکلات خویش را از او بجویند؟ این پرسش بی پاسخ نماند و در نخستین فرصت پس از آغاز غیبت صغری، راه دست یابی به امام علیه السلام و چگونگی ارتباط با او در شرایط پدید آمده، به آگاهی گروهی از شیعیان رسید. علل تشکیل نهاد وکالت و استمرار فعالیت آن تا انتهای عصر غیبت نهاد وکالت در زمانِ قبل از غیبت هم وجود داشت. لذا یک سؤال اساسی این است، که چرا ائمه علیهم السلام به تشکیل و استمرار فعالیت چنین نهادی اقبال نمودند و چه عوامل و زمینه هایی در میان بود که موجب می شد ائمه ی هدی علیهم السلام به طور جدّی این نهاد و اعضای آن به حفظ و توسعه آن همت بگمارند. این عوامل را می توان تحت عناوین زیر ذکر نمود:1. لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان به نظر می رسد یکی از عوامل اساسی ایجاد این نهاد، لزوم ارتباط بین امامان معصوم علیهم السلام و پیروان آنهاست. در هر نظام دینی، سیاسی و اجتماعی ارتباط بین رهبری و اعضای آن نظام اجتناب ناپذیر است. بنابراین می بایست کسانی از سوی امامان شیعه تعیین می شدند که به عنوان و کلای آنان نقش ارتباطی بین شیعه و آنها را ایفا می کردند. این مسئله زمانی روشن تر می شود که به گستردگی عالم اسلامی در آن عصر و پراکندگی شیعیان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ایران، یمن، مصر و مغرب توجه کنیم و طبیعی است که همه شیعیان توانایی مسافرت به مدینه یا سایر مراکز سکونت امامان علیهم السلام را نداشتند. پس لازم بود کسانی به عنوان نمایندگان آنان و افراد مورد اعتماد و شناخته شده به این مناطق دور و نزدیک اعزام شوند و رابط بین رهبری و پیروانش باشند.2. جوّ خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و مکتب توسط امام علیه السلام وجود جوّ خفقان را نمی توان علت اصلی تشکیل «نهاد وکالت» دانست، ولی به طور قطع، وجود چنین جوّی می تواند علت تشدید فعالیت این نهاد و گسترش و توسعه آن باشد. از این رو، در عصر امام کاظم علیه السلام و در عصر امام هادی علیه السلام مواجه با اوج فعالیت این نهاد هستیم.3. آماده سازی شیعه برای عصر غیبت بی تردید، یکی از عوامل روی آوری ائمه علیهم السلام به این نهاد، آماده سازی شیعه برای پذیرش وضعیت جدید در عصر غیبت بوده است. عصری که در آن، شیعه جز از طریق سفرا و وکلای امام علیه السلام امکان ارتباط با امام و رهبر خویش را ندارند. با توجه به همین حقیقت بود که هر چه شیعه به عصر غیبت نزدیک تر می شد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر می گشت و نهاد وکالت نیز تقویت می شد. تا حدی که در عصر دو امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام غالب امور شیعه با این دو امام بزرگوار از راه مکاتبه و از طریق وکلا و نمایندگان صورت می گرفت. از این رو، می توان گفت: حداقل در عصر دو امام عسگری تقویت «نهاد وکالت» به سبب تمهید و زمینه چینی برای ورود شیعه به عصر غیبت بوده است.4. رفع بلاتکلیفی شیعه در عصر غیبت وقتی به عصر «غیبت صغری» می رسیم، با توجه به اختفای کامل امام علیه السلام و غیبت او از انظار، ضرورت وجود این نهاد بیشتر رخ می نماید، چرا که تنها راه ارتباطی شیعه با امام علیه السلام سفرا و وکلا بودند. در این عصر، وکلا و سفرای خاص و عام امام علیه السلام به عنوان تنها مرجع برای شیعه، در مشکلات سیاسی، فکری، اجتماعی، اقتصادی و دینی بودند. همین طور در عصر بعضی از ائمه مثل امام کاظم یا دو امام عسگری که شیعه دست رسی به امام نداشت وکلا، مرجع مطمئنی برای شیعیان بودند.محدوده ی زمانی و مکانی فعالیت نهاد وکالت با توجه به شواهد و قرائن، باید نقطه ی شروع فعالیت «نهاد وکالت» را عصر امام صادق علیه السلام بدانیم. این نهاد به طور مستمر با افت و خیزهایی، به فعالیت خود ادامه داد، به این معنا که کار آن در عصر هیچ یک از ائمه ی بعدی علیه السلام به تعطیلی کشیده نشد، اما در عصر غیبت صغری پویاتر و فعال تر شد و یکی از حساس ترین و مهم ترین دوران فعالیت این نهاد پیش آمد، چرا که با غیبت امام معصوم علیه السلام تنها ملجأ و مرجع شیعیان، وکلا و نواب آن حضرت بودند.بنابراین «نهاد وکالت» با قدرت و در مقیاس وسیع به کار خود ادامه داد. این فعالیت تا سال (329 ه) که همزمان با تاریخ وفات چهارمین سفیر و نایب حضرت حجت علیه السلام است، ادامه داشت. در این سال با شروع دوران کبری و قطع ارتباط با حضرت به واسطه ی سفرای خاص، کار «نهاد وکالت» به یک معنا به اتمام رسید، چرا که این نهاد تا این زمان متشکل از کسانی بود که به طور مستقیم توسط خود امام معصوم علیه السلام به عنوان وکیل انتخاب می شدند، ولی با شروع عصر غیبت کبری وظایف وکلا بر دوش فقهای جامع شرایط سپرده شد و چنین نبود که فقیه یا فقهای خاصی توسط امام عصر علیه السلام به عنوان وکیل یا وکلای آن حضرت تعیین شوند. لذا اگر چه وکالت امام به معنای عام، برای فقیهان در عصر غیبت وجود دارد ولی این دیگر تحت مباحث مربوط به «نهاد وکالت» نمی گنجد. پس می توان از نظر زمانی، محدوده ی فعالیت این نهاد را از عصر امام صادق علیه السلام تا پایان عصر غیبت صغری دانست. (1) اما از نظر محدوده ی مکانی فعالیت این نهاد، با توجه به این که شیعیان در دوران فعالیت این نهاد در نقاط مختلف عالم اسلامی پراکنده بودند، با قطع نظر از شواهد تاریخی، بایستی انتظار داشته باشیم که این نهاد دامنه ی فعالیت خود را در تمامی مراکز تجمّع شیعیان و مناطق شیعه نشین گسترده باشد. وقتی به نصوصِ تاریخی مربوط مراجعه می کنیم. گزارش هایی که این حدس و گمان را تأیید کند می یابیم، زیرا در منابع اولیه تاریخی و کتب رجالی شیعه از وکلایی سخنی به میان آمده است که هر یک در ناحیه خود به فعالیت مشغول بوده اند این نواحی عبارتند از: (2) 1. حجاز (مدینه)؛ (3) 2. عراق (کوفه، (4) بغداد، (5) سامرا، واسط (6))؛ 3. ایران (خراسان بزرگ، (7) قم، (8) ری، (9) قزوین، (10) همدان، (11) آذربایجان، (12) قرمیسین، (13) اهواز، (14) سیستان (15) و شبست (16))؛ 4. مصر. (17)
کارکردهای نهاد وکالت نائبان در این مرحله، به موقعیت چشم گیری دست یافتند و توانستند انشعاب های به وجود آمده در مکتب تشیع را کمتر کرده و در نهایت به صفر برسانند. 2. پاسخ گویی به سؤال های فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی نایبان خاص، سؤال های فقهی و شرعی شیعیان را خدمت امام علیه السلام می رساندند و پاسخ آنها را به مردم ابلاغ می کردند. در دوره ی نیابت نایب دوم، محمد بن عثمان، سؤال های فقهی بسیاری مطرح گردید و امام علیه السلام در ضمن توقیعات متعدد و طولانی به آن ها جواب داد.فعالیتهای نایبان حاضر به مسائل فقهی محدود نمی شد، بلکه وظیفه دیگر آنان حل مشکلات علمی و شرکت در بحث ها و مناظره های عقیدتی بود. 3. اخذ و توزیع اموال متعلق به امام نواب خاص امام علیه السلام هر کدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به حضرت را تحویل می گرفتند و به هر طریق ممکن، به امام می رساندند و در مواردی که امام دستور می داد، مصرف می کردند.4. سازماندهی وکیلان سیاست تعیین وکیل برای اداره امور نواحی گوناگون و ایجاد برقراری ارتباط میان شیعیان و امامان، از دوران های ائمه پیشین وجود داشت. در عصر غیبت، این ارتباط با امام زمان علیه السلام قطع گردید و محور ارتباط وکیلان با امام علیه السلام نایبی بود که امام زمان عجل الله تعالی فرجه تعیین کرد. مناطق شیعه نشین تقریباً مشخص بود و بنا به ضرورت در هر منطقه ای، وکیلی تعیین می شد و گاهی چند وکیل در مناطق کوچک تر، تحت سرپرستی وکیلی بودند که امام و یا نایب خاصّ برای آنها تعیین می کردند. این وکلا اموالی را که بابت وجوهات می گرفتند، به شیوه های گوناگونی به بغداد، نزد نواب می فرستادند و آنان نیز طبق دستور امام علیه السلام در مواردی بایسته به کار می گرفتند و در مواردی ممکن بود که برخی از وکیلان برای یک بار امام زمان عجل الله تعالی فرجه را ملاقات کنند؛ چنان که «محمد احمد قطّان» (از وکیلان ابوجعفر نایب دوم) به ملاقات امام علیه السلام نایل آمد. (18)اما معمولاً آنان تحت نظر نایب خاص امام انجام وظیفه می کردند. به نقل از احمد بن مقیل قمی، ابوجعفر ده وکیل در بغداد داشته که نزدیک ترین آنان به وی «حسین بن روح» بود، که بعداً نایب سوم شد. (19) از روایتی دیگر، معلوم می شود که در برابر اموال داده شده به وکیلان، قبوضی از آنان دریافت می شد، اما از نائب خاص، چنین قبوضی دریافت نمی گردید و زمانی که ابوالقاسم حسین بن روح را به جانشین برگزید، دستور داد که از وی قبوضی نخواهند. (20) حضرت در انتخاب نواب خاص، به افرادی توجه داشت که از درجه اخلاص بالاتری بهره مند باشند و به هیچ عنوان، اسرار نیابت و محل و مکان امام را نشان ندهند، چنین نبود که این نایبان «فقیه ترین و دانشمندترین» افراد زمان خود باشند و البته نیاز هم به این مسئله نبود، چون مهم ترین وظیفه آنان، وساطت بین امام و مردم بود و همه مسائل فقهی، شرعی و مشکلات علمی را از امام علیه السلام می گرفتند و در اختیار مردم قرار می دادند؛ پس آن چیزی که در «وکالت» و نیابت مهم و رکن اساسی محسوب می شد، اخلاص، رازداری و بردباری بود. (21) 5. رسیدگی به اوقاف حسن بن محمد صیدلانی، وکیلی در رسیدگی به امور وقفی در «واسط» بود. (22) برخی از وکلا چون «احمد بن اسحاق قمی» وکیل اوقاف قم بود. (23) املاک و زمین های وقف شده در نقاط مختلف، از جمله ایران، عراق و غیره پراکنده بودند.6. راهنمایی و ارشاد شیعیان و مناظره با مخالفان یکی از شئون مهم این نهاد، راهنمایی و ارشاد شیعیان به وظایف و اصول صحیح مکتب بوده است، تردیدی نیست که وقتی کسی به عنوان وکیل عامه و مطلق یک امام معصوم علیه السلام به اهالی یک شهر یا یک منطقه معرفی می شود از نظر شناخت و آگاهی برتر از سایر افراد است؛ به خصوص در شناخت امام مفترض الطاعة. و این وکلا بودند که غالباً توسط شیعیان مورد سؤال واقع می شدند.7. نقش سیاسی نهاد وکالت این نهاد به ظاهر برای جمع وجوه شرعی تشکیل شده بوده، ولی نمی توان نقش سیاسی آن را انکار نمود. حتی با صرف نظر از هرگونه فعالیت سیاسی مجزا از جمع وجوهات. خود مسئله جمع اموال از اطراف و اکناف برای امامان شیعه علیهم السلام از دید حکام بنی عباس به عنوان فعالیتی سیاسی تلقی می گردید. (24) اتهام «منصور» امام صادق و «هارون» به امام کاظم علیهم السلام مبنی بر جمع آوری اموال برای کمک به مخالفان حکومت بنی عباسی در راستای همین مقوله است. این نوع از حساسیت در مورد امام هادی علیه السلام توسط متوکل عباسی نیز به چشم می خورد. او پس از اطلاع یافتن از فعالیت وسیع وکلای امام هادی علیه السلام در صدد قلع و قمع این نهاد و دست گیری اعضای آن برآمد و حتی بعضی از یاران آن حضرت را نیز به شهادت رساند یا تحت شکنجه (25) قرار داد. (26) اهتمام حاکمیت عباسی در عصر غیبت برای شناخت اعضای نهاد وکالت، یکی دیگر از قرائن وجود نقش سیاسی برای این نهاد است.آرمان گرایی و حق گروی این باور که از دیدگاه شیعه تنها حاکمیت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و حاکمیت نواب عام آن بزرگوار از مشروعیت برخوردار است و سایر حکومت ها و نظام های سیاسی فاقد مشروعیت بوده و غاصب اند نوعی آرمان گرایی، اصول گرایی و حق باوری در اندیشه سیاسی - اجتماعی شیعه به شمار می آید. مانند حالت مردمانی که به دلیل شرایط خاص سیاسی، امام خود را در تبعید احساس می کنند و بر این باورند که باید زمینه های حضور و ظهور او را فراهم کرد، از وضع موجود ناراضی و به آن معترض اند و در عین تلاش برای آمادگی و اصلاحِ همه جانبه، در انتظار وضع مطلوب و ایده آل نشسته اند. لازمه چنین آرمان گرایی در عرصه ی حیات اجتماعی این است که اگر تحقق یک وضعیت ایده آل و آرمانی حاکمیت یک معصوم علیه السلام و قرار گرفتن او در رأس هرم حکومت، جهت رشد و تعالی مادی و معنوی جامعه میسر نیست به حکم عقل و نقل باید در مسیر تحقق بهترین حالت ممکن که نزدیک به وضع ایده آل باشد بکوشد. یکی از لوازم آرمان گرایی و امید به آینده ی روشن، مجاهدت و تلاش مستمر انسان منتظر و معتقد به مهدودیت است. اگر ناامیدی روح مجاهده را از جامعه می ستاند، امید به آینده و روحیه آرمان گرایی، مانع از تسلیم شدن بوده، عامل ایجاد روح مبارزه و مجاهده است، به تعبیر مقام معظم رهبری: ملت هایی که حضور قطب عالم امکان را در میان خود احساس می کنند، از حضور او امید و نشاط می گیرند. برای مجد و عظمت اسلام مبارزه می کنند. تکیه بر همین امید درخشان بود که ملت بزرگ ایران پرچم اسلام را به اهتزاز درآورد و افتخار طول تاریخ بشر و تاریخ اسلام شد. (27)باری، انتظار و اندیشه مهدودیت در درون خود یک محرک اجتماعی مثبت و نوعی تفکر انقلابی مستمر، معنادار و جهت دار است. انتظار و مهدودیت به شیعه می آموزد که در زیر پرچمی که هم آهنگ با آرمان های انقلاب جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه به اهتراز درآمده جمع شوند و آن را پاس بدارند. پاسداری رزمندگان اسلام از انقلاب اسلامی به پیروی از ولی فقیه زمانه ی خویش، در هشت سال دفاع مقدس با انگیزه ی عشق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه و پیروی از نائبان عالم آن حضرت صورت پذیرفته است. اندیشه ی مهدودیت، منظق خاصی به انقلاب ها، تحولات و اصلاحات اجتماعی می بخشد، در پرتو این اندیشه، سنت مستمر نزاع میان حق و باطل و مبارزه برای دفاع از حق و آرمان های اسلامی و مهدوی، به صورت یک تکلیف مستمر و موج خروشان جریان دارد و آرام نمی گیرد. روح انتظار تأکیدی بر نظریه ی امامت و غیر تاریخی بودن نزاع یاد شده است. عوامل سیاسی غیبت شیعه انقلابی و فداکار و منتظر کسی است که با خود آگاهی و معرفت، به واقعیت باطلِ موجود اعتراض دارد و آن را نفی می کند. گاهی با سلاح مبارزه گاهی با تاکتیک تقیّه و زمانی با تعامل و مصلحت زمینه را برای ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه فراهم می کند تا مصلح واقعی جهان را پر از قسط و عدل نماید.از این رو، انتظار، فلسفه مثبتی از تاریخ است که با آینده نگری شرایط تحول و پویایی و مسئولیت و تعهد و آمادگی روحی را فرا روی منتظران قرار می دهد. ولیکن در نظر منتظر واقعی همان علل و عوامل که سبب غیبت شده است رفع آنها سبب ظهور خواهد شد. بنابراین، جهت گیری عمومی شیعه به گونه ای است که عوامل سلبی را رفع و علل ایجادی را به وجود آورد. در روایات و مستندات در مورد انتظار از سه عامل سیاسی غیبت بیشتر از سایر عوامل یاد شده است: 1. عدم بلوغ سیاسی مردم در فلسفه غیبت یکی از شرایط ظهور را رشد و بلوغ و آمادگی مردم دانسته اند و در روایت آمده است که:إنّ هذا الأمر یأتیکم الّا بعد إیاسِ. لا والله حتی تمیَّزوا. لا والله حتی تمحَّصوا و....؛ (28) این امر [ ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه] جز پس از دوران ناامیدی به شما نخواهد رسید، تا این که شما به رشد و بلوغ برسید و از امتحان سربلند برآیید و تا مرز شقاوت و سعادت مشخص نشود حضرت ظهور نخواهند کرد. و خود آن حضرت علیه السلام فرموده اند: اگر شیعیان ما که خداوند آنان را بر اطاعت خویش موفق بدارد با قلوبی یک پارچه و رشد و آمادگی بر عهد خویش وفادار باشند به یمن لقای ما نائل شده و از فیض حضور ما بهره مند خواهند شد. (29) 2. تعلل خواص کوتاهی خواص درباره ی ائمه یکی از دلایل اساسی محرومیت جامعه از فیض آنان بوده است. 25 سال سکوت امیرالمؤمنین علیه السلام ناشی از خیانت خواص و کوتاهی اطرافیان آن حضرت بود و بازگشت حضرت علیه السلام به صحنه سیاسی بعد از آن بود که فرمود:لو لا حضور الحاضر و قیام الحجَّة بوجود الناصر ....؛ (30) اگر آمادگی و حضور اجتماع مردم و حاضران در صحنه نبود و حجت بر من تمام نمی شد، افسار شتر خلافت را به گردن آن می انداخت. در ادبیات سیاسی، نقش خواص با اصطلاح «حضور در صحنه» و «عمل» انقلابی یاد شده است و کوتاهی آنها با عبارت «تعلل» و فرو رفتن در آمال و آرزوها و خواهش های نفسانی، بیان گردیده است. امام رضا علیه السلام در پاسخ به این که چرا آن چه درباره ی دشمنانتان گفته شده نوعاً به وقوع پیوسته است اما آن چه نسبت به شما خاندان بیان گردیده واقع نشده است، حضرت می فرمایند: إنّ الذّی خرج فی أعدائنا کان من الحقِّ فکان کما قیل و اَنتم علَّلتم بالامانی فخرج إلیکم کما خرج؛ (31) آن چه درباره ی دشمنان ما واقع شده همان هایی بود که به درستی بیان شده است و به همان گونه نیز اتفاق افتاد و شما سرگرم آرزوها و خواسته های ناروای خود شدید پس شد آن چه که شد. 3. حاکمیت جور فشار سیاسی دستگاه ظالمانه بنی العباس بر امام حسن عسگری علیه السلام را همه مورخان نقل کرده اند و لقب «عسکر» به جهت آن بود که حضرت تحت الحفظ در پادگان نظامی آنها زندگی می کرد و مهدی موعود در سن پنج سالگی از پادگان به پشت پرده غیبت رفته است.پیامبر اکرم صل الله علیه و آله در پیش گویی های خود از آن حضرت با تعبیر «غلام» یعنی جوان یاد کرده است و می فرماید: لا بدّ للغلام من غیبة. فقیل له: و لم یا رسول الله؟ قال: یخاف القتل؛ (32) برای آن جوان چاره ای جز غیبت نیست. گفته شد چرا ای رسول خدا؟ فرمودند که از قتل می ترسد. وجود حکومت جور از یک طرف، کوتاهی خواهی و ناآگاهی عوام از طرف دیگر سبب شده بود که همه امامان شیعه مجبور به سکوت در مقابل حاکمان ستم گر شده بودند و گویا یکی از ویژگی های امام زمان عجل الله تعالی فرجه آن است که با هیچ طاغوتی عهد و بیعت نکرده است. ایشان در یکی از توقیعاتش فرموده اند: اِنّه لم یکن أحد من آبائی الّا وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة....؛ (33) هیچ کس از پدران من نبوده، مگر این که از سوی حاکمان ستم کار زمانش بر عهده او بیعتی بوده است. اما من در زمانی که از پشت پرده غیبت ظاهر می شوم از هیچ طاغوتی بیعت بر گردنم نیست. از آن چه گفته شد نتیجه گرفته می شود که غیبت حاصل جمع جبری عوامل سیاسی و سلبی است که باز گفتیم. پینوشتها:
1. به نقل از: تاریخ عصر غیبت، دفتر تحقیقات و تدوین کتب درسی مرکز جهانی علوم اسلامی ص 137- 142. منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100 |
|
||
انتظار و سازندگی اجتماعی
سازندگی اجتماعی
ره آوردهای اوّلیه انتظار، خودسازی در ابعاد گوناگون است، اما تردیدی نیست که این سازندگی فردی، خود به خود به عرصه های اجتماعی کشیده می شود و در تعامل با جامعه و مردم، معنا و مفهومِ واقعی خود را پیدا می کند. رهبانیت و دوری از اجتماع و بی خبر بودن از دردهای مردم، از آموزه های وحی و سیرت پیامبر گرامی صل الله علیه و آله و پیشوایان معصوم دیگر علیهم السلام به دور است. به دلیل اهمیت این موضوع در این جا به پاره ای از کارکردهای اجتماعی انتظار اشاره می کنیم:
دست گیری و تعاون
در دورانِ غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه که فتنه ها به فزونی می رسد و نابسامانی های اجتماعی افزایش می یابد، بسیارند کسانی که زیر ستم قرار می گیرند و از حقوق مسلّم خویش محروم می مانند. شیعه ی منتظر اگر چه نتواند تغییری بنیادین در جامعه ایجاد کند، حداقل تا آن جا که توان دارد ضعیفان و بیچارگان را دست گیری می نماید، به فقیران و مستمندان، عطوفت می ورزد و در خیرخواهی دیگران کوتاهی نمی کند. حفظ اسرار دیگران می کند، تحمل مسئولیت می نماید. در رفع مشکلات دیگران می کوشد و هرگز کمبودهای مردم را به گردنِ رهبران معصوم خویش نمی اندازد.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
باید نیرومندانِ شما به ناتوانان کمک کنند و توان گران به مستمندان برسند، هر یک از شما باید چنان که نیک خواه خود است، در مقابل برادر دینی خود هم چنین باشد. شما باید اسرار آل محمد صل الله علیه و آله را فاش نسازید و مردم را بر سر ما نشورانید... اگر این چنین بودید و بدین گونه که سفارش می کنیم رفتار کردید.... هر یک از شما اگر از جهان درگذرد و قائم ما را درک نکرده باشد، شهید به شمار خواهد آمد. (1)
به راستی که یکی از زیباترین جلوه های کارکردِ اجتماعی انتظار، همین یاری رسانی هاست. کسی که خود را آماده می کند تا در دوران ظهور در رکاب امام قائمِ خویش برای براندازی ستم و برقراری عدالت در سراسر گیتی جهاد و مبارزه کند، اکنون در دوران غیبت چگونه می تواند در برابر رنج ستم دیدگان و محرومان و بیچارگان ساکت و بی تفاوت باشد.
استقامت و شکیب ورزی
مشکلات گوناگوتی که از جوانب مختلف برای انسان پیش می آید و فتنه ها و مصائب طاقت فرسایی که بر سر راه، باورمندانِ چشم انتظار وارد می آید، احساس تنهایی، آنان را چنان می شکند که برای ناامید نشدن، استقامتیِ کوه سان می طلبد. از این روست که رسول خدا صل الله علیه و آله می فرماید:
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محبَّته؛ (2) خوشا به حال صبرکنندگان در دورانِ غیبتِ مهدی، خوشا به حال پا برجایان در مقام محبت او.
در جای دیگر دست به دعا برداشت و عرض کرد: پروردگارا، برادرانم را به من بنمایان. یکی از یاران پیامبر که در جمع حاضر بود گفت: آیا ما برادران شما نیستیم ای رسول خدا؟! آن حضرت فرمود: نه، شما اصحاب من هستید و برادران من قومی در آخر زمان هستند فرمود:
سختی استقامت هر یک از آنان بر دین خود، بیشتر از سختی کسی است که در شبی ظلمانی بخواهد بوته ی خاری را با دست خود از خار بپیراید، یا کسی که بخواهد ذغالِ گداخته سوزانی را در مشت بگیرد. آنا چراغ های فروزان شب های ظلمانی اند. (3)
امتحانات الهی یکی پس از دیگری برای مؤمنین پیش می آید و میزانِ صبر و استقامت آنان را به بوته ی امتحان می گذارد. امام صادق علیه السلام می فرماید:
امر فَرَج برای شما نمی رسد مگر پس از نابودی، نَه به خدا سوگند، نمی رسد مگر پس از آن که خوب و بد از هم جدا شوند، نَه به خدا سوگند، نمی رسد مگر پس از آن که در اثر آزمایش های گوناگون خالص و پاک شوید. (4)
اساساً انتظار با آن همه فضایل و برکتی که دارد جز با صبر و شکیبایی حاصل نمی شود، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود:
انتظار الفرج بالصَّبر عبادة؛ (5) با صبر و استقامت، منتظرِ فرج بودن عبادت است.
امام رضا علیه السلام هم می فرماید:
ما أحسن الصبر و انتظار فرج.... فعلیکم بالصبر؛ (6) چه نیکوست شکیبایی به همراه انتظار فرج.... بر شما باد، استقامت و شکیب ورزی.
تقویت انگیزه ظلم ستیزی
مسلمان معتقد به اصل انتظار در برابر بی عدالتی ها ایستادگی می کند و هرگز تسلیم زورگویی های مستکبران نمی شود و همواره تلاش می نماید تا از طریق بر طرف ساختن تمام نارسایی ها زمینه برای تشکیل حکومت عدل جهانی فراهم شود و در این راستا اگر در برهه ای از زمان به جهت تسلط بیش از حد زورمداران و طاغوت ها دچار انواع شکنجه ها و فشارها شد نه تنها روحیه خود را نمی بازد بلکه ضمن یادآوری وعده صدق پیامبر اکرم صل الله علیه و آله که فرمودند:
اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی می باشد خداوند متعال آن یک روز را به اندازه ای طولانی خواهند ساخت تا مردی از فرزندان من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من است ظهور نماید و زمین را پس از پر شدن از ظلم و ستم با عدل و داد پر سازد. (7)
هر لحظه بیش از بیش به مقاومت و پایداری خود خواهند افزود تا سهم بیشتری را در زمینه سازی پیروزی حق بر باطل به خود اختصاص دهند.
دورماندن از فساد محیط
یکی از آثار مهم اصل انتظار آن که فرد را از تسلیم در برابر آلودگی ها و حل شدن در فساد محیط و خودباختگی در مقابل انواع عوامل منحرف کننده ی داخلی و خارجی باز می دارد.
طبق روایات زیادی در دوره ی غیبت زمان علیه السلام عوامل انحراف و موانع پای بندی به ارزش های الهی آن چنان افزایش پیدا می کند که بیشتر مردم به سبب ضعف ایمان و زرق و برق بیشتر امور مادی و وسوسه شیطان و هواهای نفسانی به فساد و تباهی کشیده می شوند در چنین شرایطی یکی از عوامل مهمی که می تواند انسان را به خویشتن داری دعوت کند امید به اصلاح نهایی است که اصل انتظار به آن دلالت دارد.
بنابراین انتظار ظهور امام زمان علیه السلام از نظر روانی، انسان را در مقابل امواج سهم گین فساد و آلودگی مقاوم می سازد و از حل شدن وی در آلودگی محیط جلوگیری می کند. در صورتی که وجود یک برنامه منسجم در زمینه احیا و گسترش فرهنگ انتظار می توان با شبیخون فرهنگی دشمنان که مخصوصاً روح و اندیشه قشر جوان را هدف قرار داده است مقابله کرد.
جهاد مستمر
سخن زیبای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک اصل محوری در منطق دین است که به نظر می آید در عصر غیبت ظهور و تحقق بیشتر دارد، شاید همین بینش بوده که عده ای از مؤمنان را همواره در هم سویی به حضرت آماده نگه می داشت، توصیه به تیز کردن شمشیرها، اسب زین کردن در روز جمعه و به راه انداختن آن، دعای ندبه سردادن، همه در راستای آمادگیِ جهادی است.
یاقوت حموی، (مورخ معروف قرن هفتم) می نویسد: در سال های نخست حمله ی مغول، در شهر کاشان - از کانون های عمده تشیع در ایران - مردم شهر هر روز هنگام سپیده دم از دروازه خارج می شدند و اسب زین کرده ای را یدک می بردند تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در صورت ظهور بر آن اسب سوار شود. در زمان فرمانروایی سربداران هم نظیر همین عمل در شهر سبزوار، که یکی از مراکز تشیع شمرده می شد، معمول بوده است؛ به طوری که میرخواند در روضه الصفا می نویسد:
هر بامداد و شب، به انتظار صاحب الزمان اسب کشیدندی.
ایجاد حساسیت در برابر وضعیت اجتماعی
از دیگر آثار و کارکردهای انتظار، اعتراض است. انسان منتظر، معترض به وضع موجود است و می خواهد وضعیت موجود را به وضعیت ایده آل و آرمانی تبدیل نماید. انسان منتظر به وضع موجود نه می گوید و از وضع فردی و اجتماعی خود خشنود نیست؛ حتی اگر این وضع موجود پذیرفتنی و بر حق باشد باز می خواهد این وضع را به شرایط مطلوب تر متحول نماید. در حقیقت، انتظار فعال سنتز تضاد میان دو اصل متناقض حقیقت و واقعیت است، تضاد میان واقعیت باطل حاکم و حقیقت نجات بخشی محکوم را جز به انتظار به پیروزی جبری و قطعی حقیقت نمی توان حل کرد. انتظار یعنی نه گفتن به آن چه که هست، کسی که منتظر است در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان می دارد. حتی انتظار منفی، خود یک اعتراض است، کسی که از «حال» خشنود است منتظر نیست و بر عکس، محافظه کار از آینده می هراسد.
اعتقاد به انتظار، حفظ وحدت و تسلسل تاریخی در آغاز بشریت (خلقت آدم و حوا) تا انقلاب نهایی حضرت مهدی است. در حقیقت انتظار چهار اصل اساسی توحید، نبوت، امامت و غیبت را به هم اتصال می دهد، چرا که انبیای الهی از آدم تا خاتم النّبیین پیام آور فرمان های خداوند برای بشر بودند. پس امامان بزرگوار این رسالت را بر دوش گرفتند و در نهایت، حضرت مهدی این رسالت الهی و پرچم عدالت خواهی را بر دوش دارد. بنابراین فلسفه ی انتظار نشان می دهد که در جهان بینی توحیدی انقطاع تاریخی معنا ندارد و هیچ گاه اعوجاج، بریدگی و انحرافی در مسیر عدالت خواهی در فلسفه تاریخی شیعه وجود ندارد.
نقش این وحدت تاریخی در زندگی عینی و اجتماعی مسلمانان، اعطای هویت فرهنگی و دینی به آنان است، چرا که اصل انتظار به ما می آموزد که هویت فرهنگی ما از آغاز خلقت تشکیل یافته است و تا انتهای تاریخ از یک مسیر و قوانین مشخص پیروی می نماید.
یکی از دلایل عمده خود باختگی و بی هویتی پاره ای از کشورهای اسلامی، دچار شدن آنان به انقطاع تاریخی است و در واقع غریبان در تبلیغ، تعمیق و باوراندن این انقطاع تاریخی و فرهنگی برای استعمار و استثمار ملل مسلمان، سعی بسیار می نمایند و تلاش آنان مصروف این مسئله است که به ما بقبولانند دارای هویت تاریخی و فرهنگی معین، مستقل و دینی نیستیم و آن چه هست فرهنگ و تمدن غربی است. اما اعتقاد به انتظار این تسلسل تاریخی و وحدت فرهنگی را تأیید می نماید و با حفظ و ایجاد تسلسل تاریخی جهان اسلام، همانند امت واحدی خواهد شد که اسلام از آن سخن می گوید.
نکته دیگر این که اشتیاق به وضع مطلوب، تصویر جامعه آرمانی یا مدینه فاضله اساساً چه فوایدی برای ما دارد.
بهترین و واقعی ترین شکل اداره ی جامعه، در حکومت امام مهدی است و معیار مناسبی است برای ارزیابی وضع موجود و درک فاصله با وضع مطلوب، به تعبیر برخی متفکران، داشتن تیپ های ایده آل می تواند ما را در ارزیابی وضع موجود و فاصله ای که ما با آن شرایط مطلوب داریم رهنمون باشد، مسئله جامعه آرمانی هم این اثر را دارد ما جامعه ی موجود ر ا در آینه آن جامعه می توانیم جست و جو کنیم و همواره وضع موجود را در مقایسه با آن جامعه ببینیم و فاصله خودمان را دریابیم.
سبب کارآمدی دولت ها
توسعه نیافتگی، بزرگ ترین مشکل جوامع اسلامی است که از ناکارآمدی سیاسی در سطح مدیریت های کلان جهان اسلام نشئت می گیرد. بنابراین کارآمدی سیاسی برترین چالش جوامع اسلامی است و با توجه به این که نظام سیاسی مهدوی، نظامی کارآمد بوده می تواند به عنوان الگوی مورد مطالعه قرار گیرد.
یک: کارآمدی دولت کریمه، در سه مرحله به شرح زیر قابل اقتدا و شبیه سازی است:
الف) مرحله انتظار و دولت منتظر:
اندیشه انتظار پویا می تواند چشم انداز علمی و عملی سیاسی روشنی پیش روی جوامع اسلامی قرار دهد جامعه سیاسی و دولت منتظر با در دست داشتن الگوی عملی برتر و با امید دست یابی به آن به عنوان مبنای ارزیابی و نقادی همواره با القای عدم رضایت عمومی هر ناسازواری ایستاده و پیوسته در کشش و کوشش برای زمینه سازی و دست رسی به مراحل برتر می باشد: بدین ترتیب، نفس انتظار دولت کریمه، کرامت آورِ دولت ها و جوامع اسلامی خواهد بود.
ب) دولت انقلاب و انقلابی در دولت:
دو: ارکان دوگانه ی انقلابی گری دولت کریمه مهدوی که ظرفیت شبیه سازی در جوامع اسلامی را دارند به ترتیب زیر هستند:
1. تحول آفرینی و اصلاح گرایی راهبردی بنیادین، فراگیر، نظام مند و نمایی که در تحول دولت و نظام سیاسی و جای گزین دولت حق و اصلاح مردم و جامعه سیاسی فراهم می آید:« لیصلح الامة بعد فسادها».
2. شکل دهی به توده مردم و سازماندهی و ساختار بخشی در قالب مردم گرایی مهدوی.
ج) نظام سیاسی و دولت نهادین:
یک نظام سیاسی مهدوی از دو جهت کارآمد بوده و در ارتقای کارآمدی سیاسی مدیریت های کلان سیاسی جوامع اسلامی قابل اقتدا است که در سه محور اساسی نمود دارد: توسعه اقتصادی، تعادل سیاسی و تعالی فرهنگی.
سه: سازمان کارآمد سیاسی دولت کریمه مهدوی و کارآمدی سازمان سیاسی دولت های حاکم بر جوامع جهان اسلام که شامل عناوین زیر است:
الف) قوا، ارکان و نهادهای دولت؛
ب) تقسیم و تجزیه قوای دولت؛
ج) تنظیم و سازمان قوای دولت.
چهار: ساختار و نظام اداری کارآمد مهدوی و کارآمدی ساختار اجرایی جوامع و دولت های جهان اسلام که در نظام اداری مهدوی با شاخصه های خدمت به مردم و اهداف دولت و نظام سیاسی، سهولت و روانی، سرعت و دقت، سبکی و کم هزینگی، نظام مند و سازواری، رسایی و کمال و .... قابل بهره وری و الگو پذیری است.
پنج: سیاست های راهبردی کارآمد مهدوی وکارآمدی سیاست های راهبردی دولت های جوامع اسلام که در ترسیم و تنظیم سیاست های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، امنیتی، حقوقی و قضایی و نیز اعمال سیاست ها که شامل نظارت، کنترل و بازسازی سیاست ها است قابل بحث است.
شش: طرح جامع و راهبردی کارآمد مهدوی و کارآمدی طرح راهبردی و جامع اسلامی.
هفت: برنامه راهبردی و عملیاتی کارآمد مهدوی و کارآمدی برنامه راهبردی دولت های اسلام.
نتیجه: با الگو گرفتن از جامعه ایده آل مهدوی در عناوین و محورهای یاد شده می توان جوامع اسلامی را در موارد ذیل کارآمد نمود:
1) نظام سیاسی
2) دولت
3) سازمان سیاسی
4) نظام اداری و ساختار اجرایی
5) سیاست های کارآمد
6) کارآمدی طرح های راهبردی
7. کارآمدی برنامه های راهبردی. (8)
پینوشتها:
1. منتخب الاثر، ص 512.
2. بحار الانوار، ج 36، ص 306.
3. همان، ج 52، ص 123 و الزام الناصب، ص 137.
4. کمال الدین، ج 2، ص 346 و بحار الانوار،ج 52، ص 111.
5. بحار الانوار، ج 52، ص 145.
6. همان، ص 129.
7. بحار الانوار، ج 51، ص 74.
8. برگرفته از مقاله «آینده بشریت از چشم انداز و تئوری پردازان تاریخ»، محمد رضا ضمیری، ویژه پنجمین گفتمان مهدویت.
منبع:نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100
آخرالزّمان در کتاب پیامبر آخرالزمان علیهم السلام در شش آیه از «سوره انعام» به علائم و نشانههای آخرالزمان و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) اشاره شده است.
قرآن و روایات متواتره اسلام و کتابهای مقدس آسمانی و نوشتههای گروهی از مدعیان نبوت، به زبانهای گوناگون و تعبیرات مختلف، بشریت را به یک آینده درخشان و عصر مشعشعی نوید و بشارت دادهاند که جهان در آن عصر، روضه رضوان شود و نمونهای از حیات در بهشت برین، در همین جهان تشکیل شود که گویی جهان، آفرینش نوینی به خود گرفته است.
در آن عصر، زمام اجتماع کبیر جهانی از دست بیدادگران بیرون میرود و حکومت و داوری به دست با کفایت برگزیدگان خدا و پرهیزگاران میافتد و ریاست و دولت حقه الهی و زمامداری جهان بشریت، به امر لازم الاجرای الهی در آن زمان، مخصوص موعود کل ملل، حضرت مهدی قائم آل محمد(ص) است.
در شش آیه از سوره انعام به علائم و نشانههای آخرالزمان و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) اشاره شده است.
خداوند در آیه 31 سوره انعام میفرماید: «حَتَی إِذَا جَاءتهُمُ السَاعَةُ بَغتَةً؛(1) تا هنگامی که ناگهان ساعت (قیامت) فرا میرسد.» «الساعه» به علائم و نشانههای آخرالزمان و پدید آمدن آنها پیش از ظهور و قیام حضرت مهدی(عج) اشاره دارد.(2)
در آیه 40 این سوره از قرآن کریم آمده است: «قُل أَرَأَیتُکُم إِن أَتَاکُم عَذَابُ اللهِ! أَو أَتَتکُمُ السَاعَـةُ! أو أتتکم الساعه(3)؛ بگو ای محمد آیا هیچ فکر کردهاید اگر عذاب پروردگار به سوی شما آید و ساعت (قیامت) بر پا شود؟»
روایتی از پیامبر اکرم(ص) درباره ساعت قیامت نقل شده است که قبل از آن 10 نشانه و آیت بروز میکنند که تمام آنها از علائم ظهور و قیام حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است.(4)
خداوند در آیه 44 این سوره میفرماید: «فَلَمَا نَسُوا مَا ذُکِرُوا بِهِ فَتَحنَا عَلَیهِم أَبوَابَ کُلِ شَیءٍ حَتَی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذنَاهُم بَغتَةً فَإِذَا هُم مُبلِسُونَ؛(5) هنگامی که (اندرزها سود نبخشید) آنچه به آنها یادآوری شده بود، فراموش کردند. درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آنها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم). در این هنگام همه مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد).»
ابی حمزه از امام باقر(ع) نقل میکند: حضرت درباره «أخذهم بغته فاذا هم مبلسون» فرمودند: «یعنی قیام قائم».(6)
در آیه 89 سوره انعام آمده است: «فَإِن یَکفُر بِهَا هَؤُلاء فَقَد وَکَلنَا بِهَا قَومًا لَیسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ(7)؛ و اگر نسبت به آن کفر ورزند (مهم نیست زیرا) کسانی را نگاهبان آن ساختهایم که نسبت به آن کافر نیستند.»
امام صادق(ع) درباره «قوما لیسوا بها بکافرین» فرمود: «اشاره به اصحاب و یاران حضرت مهدی(عج) است.»(8)
در آیه 115 سوره انعام آمده است: «وَتَمَت کَلِمَتُ رَبِکَ صِدقًا وَعَدلاً لاَ مُبَدِلِ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَمِیعُ العَلِیمُ(9)؛ و کلام پروردگار تو با صدق و عدل به انجام رسید، هیچ کس نمیتواند کلمات او را دگرگون سازد و او شنونده دانا است.»
در بیش از ده حدیث آمده که این آیه شریفه «وَتَمَت کَلِمَتُ رَبِکَ»؛ بین دو چشم یا بر بازو یا بین دو کتف هر امامی نوشته شده است و در زیارت نامههای اهل بیت(ع) کلمات الله اطلاق بر ائمه اطهار(ع) شده است. «نحن الکلمات التّامات»؛ که اول آنها حضرت امیرالمؤمنین(ع) و آخر آنان
حضرت مهدی(عج) است.(10)
خداوند در آیه 158 سوره انعام میفرماید: «یَومَ یَأتِی بَعضُ آیَاتِ رَبِکَ لاَ یَنفَعُ نَفسًا إِیمَانُهَا لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أَو کَسَبَت فِی إِیمَانِهَا خَیرًا قُلِ انتَظِرُوا إِنَا مُنتَظِرُونَ؛(11) آن روز که این آیات و نشانهها تحقق پذیرد، ایمان آوردن افرادی که قبلأ ایمان نیاوردهاند یا عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان ندارد، بگو (اگر که شما چنین انتظارات غلطی دارید) انتظار بکشید، ما هم انتظار (کیفر شما را) میکشیم.»
علی بن رباب از امام صادق(ع) نقل میکند که حضرت درباره این آیه شریفه فرمودند: «مراد از آیات، حضرت قائم (ع) است»، سپس فرمودند: «در زمان ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) ایمان آوردن کسانی که پیش از قیام، ایمان نیاورده بودند، سودی ندارد؛ هر چند که ایمان به امامان قبل از او داشته باشند.»
آنگاه فرمودند: «خوشا به حال دوستداران قائم ما، که انتظار ظهور آن حضرت را در حال غیبت او دارند و خوشا به حال اطاعتکنندگان حضرتش در زمان ظهور، دوستان و اولیای خدا هستند، ترس و بیمی برایشان نیست و هیچ گاه محزون و غمناک نمیشوند.»(12)
در چهار آیه از سوره ابراهیم به علائم و نشانههای آخرالزمان و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) اشاره شده است.
خداوند در آیه پنج سوره ابراهیم میفرماید: «وَذَکِرهُم بِأَیَامِ اللهِ»(13) و «أَیَامِ اللهِ» را به آنها یادآور میشود. از مثنی الحناط، از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت است که در ذیل این آیه شریفه فرمودند: «أَیَامِ اللهِ، روزهای خدا، سه روز است، روز قیام قائم، رجعت و روز قیامت.»(14)
در آیه 24 سوره ابراهیم آمده است: «أَلَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِبَهً کَشَجَرهٍ طَیِبَهٍ أَصلُهَا ثَابِتٌ وَفَرعُهَا فِی السَمَاء(15)؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت و شاخه آن در آسمان است؟»
سلام خثمعی میگوید: بر امام باقر(ع) وارد شدم و درباره این آیه شریفه پرسش کردم، حضرت فرمودند: «سلام بر درخت محمد و فروع آن علی، امیرالمؤمنین و میوه آن حسن و حسین و شاخه آن فاطمه و فروع آن شاخه، امامانی که از فرزندان فاطمه(س) و برگهای آن درخت که شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) هستند.»(16) به درستی که حضرت قائم(عج) آخرین امام معصوم از فرزندان فاطمه و علی(ع) است، پس به تحقیق این آیه شریفه شامل و منطبق بر حضرت است.
خداوند در آیه 44 سوره ابراهیم فرموده است: «فَیَقُولُ الَذِینَ ظَلَمُوا رَبَنَا أَخِّرنَا إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ؛(17) آن روز که ظالمان میگویند: پروردگارا مدت کوتاهی ما را مهلت ده.» محمد بن مسلم از امام باقر(ع) در تفسیر این آیه کریمه روایت نقل میکند که حضرت فرمودند: «میخواستند (ظالمان و ستمگران) تا خروج حضرت قائم(ع) مهلت گیرند.»(18)
در آیه 45 این سوره آمده است: «وَسَکَنتُم فِی مَسَاکِنِ الَذِینَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم؛(19) شما نبودید که در منازل و (کاخهای) کسانی که به خویشتن ستم کردند، سکنا گزیدید».
جمعی در محضر امام صادق(ع) بودند، سخنی از خانههای بنیعباس به میان آمد، مردی گفت: خداوند خرابی آنها را به ما بنمایاند، امام صادق(ع)فرمودند: «چنین مگو. آنجا مسکن حضرت قائم(ع) و اصحابش خواهد شد؛ مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «وَسَکَنتُم فِی مَسَاکِنِ الَذِینَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُم».(20)
پینوشتها:
1. سوره انعام (6)، آیه 21.
2. المهدی فی القرآن، ص 43.
3. سوره انعام (6)، آیه 40.
4. المهدی فی القرآن، ص 45 ، 10 نشانه مشروحاً ذکر شده، مراجعه شود.
5. سوره انعام (6)، آیه 44.
6. غایه المرام، ص 226، تفسیر صافی، ج 2، ص 173.
7. سوره انعام (6)، آیه 89.
8. ینابیع الموده، ص 422؛ غایه المرام، ص 226.
9. غایه المرام، ص 115.
10. تفسیر اطیب البیان، ج 5، ص 180.
11. سوره انعام (6)، آیه 158.
12. ینابیع الموده، ص 422؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 564.
13. سوره ابراهیم (14)، آیه 5.
14. ینابیع الموده، ص 434؛ غایه المرام، ص 736.
15. سوره ابراهیم (14)، آیه 24.
16. شواهد التنزیل، ج 1، ص 311.
17. سوره ابراهیم (14)، آیه 44.
18. اثبات الهدی، ج 7، ص 10؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 321.
19. سوره ابراهیم (14)، آیه 45.
20. تفسیر برهان، ج 2، ص 331؛ اثبات الهدی، ج 2، ص 100.
نشریه موعود شماره 137 و 138
نویسنده: حسین جاوید جهرمی
|
|
|
چکیده با پیشرفت علم و تکنولوژی و بخصوص فن آوری اطلاعات، مبحث جهانی شدن شدیدتر از قبل مطرح شده؛ اما رهبران مدرنیته به معنای کلی و لیبرال دموکراسی به معنای جزئی در تلاشند از این سیر طبیعی در جهت تسلط کامل بر جهان استفاده کنند .در حال حاضر دو الگوی مطرح برای جهانی شدن وجود دارد که موضوع این مقاله « رابطه ی بین تمدن اسلامی ( مهدویت ) و تمدن غرب » است و همچنین ثابت خواهیم کرد که مدرنیته با توجه به مبانی اش چون تنها مادیات را به رسمیت می شناسد و درصدد است دین و قدسیت را از زندگی بشر خارج کند و چون نمی تواند به درستی تمام نیازهای بشر را جوابگو باشد، الگوی مناسبی برای جهانی شدن نیست . الگوی دیگری در اواخر قرن بیستم با پیروزی انقلاب اسلامی ایران مطرح شده که علاوه بر نیازهای دنیوی ، نیازهای عقلی و قلبی نیز در نظر دارد. در این الگو ( اسلام ناب ) اعتقاد بر این است که حکمت خداوند اقتضا می کند انسان بدون راهنما در مواردی که عقل توان شناخت آن را ندارد رها نشود. تمدن اسلامی یکی از حلقه های درخشان تمدن بشر به شمار می رود و تاریخ تمدن به داشتن آن می بالد. تمدن جدید غرب که چشم ها را خیره و عقل ها را حیران کرده و بر سراسر جهان سیطره دارد به اعتراف محققان بی غرض، بیش از هر چیز دیگر وامدار تمدن شکوهمند اسلامی است. با این وجود هیچ گونه ارتباط و سنخیتی بین تمدن اسلام و تمدن غرب وجود ندارد ! در مقاله ی حاضر نویسنده ابتدا علت نیاز بشر به تمدن را بیان می کند و ضمن معرفی تمدن اسلامی و تمدن غرب، نظریه ی ترقی تاریخی وتقابل تمدن اسلامی (مهدویت) با آن را توضیح می دهد. در ادامه علت نفوذ تمدن غرب و دلیل نابودی آن را بررسی کرده، و سپس تمدن اهل بیت را تنها تمدن ماندنی و دینی معرفی کرده و انقلاب اسلامی ایران را به عنوان عامل شروع چالش بین مبانی اسلام و مدرنیته می داند و ضمن توضیح در مورد وامداری تمدن جدید، راه های رسیدن به تمدن اسلامی را بر اساس بیانات امام خامنه ای بیان و در نتیجه اظهار می دارد که نه تنها هیچ گونه رابطه ای بین تمدن اسلامی ( مهدویت ) و تمدن غرب وجود ندارد ؛ بلکه با طلوع تفکر مهدویت، تفکر غرب غروب خواهد کرد . کلید واژگان : جهانی شدن-تمدن اسلامی – تمدن غرب – رابطه ی بین تمدن اسلامی و تمدن غرب – مدرنیته – نظریه ی ترقی تاریخی– تفکر مهدویت – انقلاب اسلامی ایران مقدمه در حدود قرن هفدهم میلادی در اروپا، سلسله ای از تحولات سیاسی رخ داد که بدان نام رنسانس ( تجدید حیات ) دادند. هدف از این تجدید حیات، بازگشت به مفاهیمی بود که در حدود چهار ، پنج قرن قبل از میلاد مسیح توسط افرادی به نام سوفسطائیان به وجود آمده بود. آنها معتقد بودند که در عالم حقیقی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد قابل درک و حس نیست و باید به آنچه قابل حس و تجربه است بسنده نمود. آنها بر این باور بودند که چون اصول ثابتی در جهان وجود ندارد ، هر کسی که بتواند با مغالطه حرف خود را به کرسی بنشاند پیروز است، به طوری که یکی از مشاغل آنان تعلیم فن خطابه به جوانان بود .آنان انسان جدا شده از حقیقت را بر تخت سروری نشاندند و در پی آن دموکراسی را بر اساس آن پایه گذاری کردند ؛ البته افرادی چون سقراط، افلاطون و ارسطو با اقدامات آنها به مبارزه برخاستند و بر این باور بودند که اصول ثابتی وجود دارد و بر این اساس ارسطو اقدام به پایه گذاری منطق با استفاده از اصول ثابت عقلی نمود . اینان خود را فیلسوف ( دوستدار علم ) نامیدند؛ زیرا افرادی که خود را سوفیست می نامیدند، نام سوفیست ( دانشمند ) را به تباهی کشانده بودند. ( کاپلسون ، 1362 ، : 120-123 ) با رنسانس دوران هزار ساله ی حکومت کلیسا پایان یافت و از این رو مکاتب گوناگونی به وجود آمد. در رقابت شدید مکاتب گوناگون ( که همه ی آنها خود را دموکرات می دانستند ) جنگ های زیادی رخ داد که معروف ترین آنها جنگ جهانی اول، دوم وجنگ سرد بود. حاصل این جنگ ها عبارت بود از: الف) بنا به نظر برژینسکی ، 175 میلیون کشته ب) نابودی سه مکتب بزرگ مدرن یعنی نازیسم ، فاشیسم و سوسیالیسم ج) پیروزی مکتب لیبرال دموکراسی و یکه تاز شدن آن با محوریت آمریکا. ( عباسی ، 1382 ، : 25-26 ) در راستای رقابت بین مکتب سوسیالیسم ( سوسیال دموکراسی ) و لیبرال دموکراسی، انقلاب اسلامی ایران در کمال ناباوری رهبران غرب به وقوع پیوست. آنها گمان می کردند که این حرکت ، جریانی مورد حمایت اردوگاه سوسیالیسم است و بر خلاف آنکه رهبران آن مذهبی هستند، در اصل دارای ماهیت سوسیالیستی است؛ زیرا یک حرکت خالص دینی در اواخر قرن بیستم برای آنها غیرقابل تصور بود، چون پیروزی آن را نزدیک به صفر می دانستند . (حسینی، 1387، :15) بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و یکه تاز شدن لیبراال دموکراسی، نظریه هایی تحت عنوان نظم نوین جهانی براساس نظریه ی جهانی شدن با هدف قبضه کردن کامل جهان طرح گردید ؛ اما نفرت روزافزون مردم جهان از این الگو و آمریکا به عنوان مبلّغ قدرتمند آن و از طرف دیگر پذیرش جهانی به ویژه در میان مستضعفین و مسلمانان، شعارهای عدالت طلبانه و حق طلبانه ی رهبران ایران اسلامی که آنها را مطابق فطرت خود می دانستند، دشمنی غرب ، به ویژه آمریکا را دوچندان نمود ،به طوری که تئوری جنگ جهانی چهارم توسط جیمز ولسی ( رییس اسبق سازمان CIA ) و الیوت کوهن تدوین شد. آنها گفتند پس از سه جنگ جهانی و حذف رقبای لیبرال دموکراسی که در اردوگاه مدرنیسم انجام شد، جنگ اصلی مدرنیسم بین لیبرال دموکراسی و اسلام آغاز شد. با توجه به این تئوری درمی یابیم آمریکا برای جهانی کردن هژمونی خود بزرگ ترین مشکل را اسلام اصولگرا می داند. در واقع آنها قدرت اسلام را باور و جنگ با اسلام را آغاز کرده اند؛ بنابراین می توان گفت اکنون برای جهانی شدن، دو الگو در مقابل هم و به طور کاملا متضاد صف آرائی کرده اند که عبارت است از تمدن غرب، تمدن اسلامی ( مهدوی ). همان طورکه قبلا اشاره شد با طلوع تفکر مهدویت ،تفکر غرب غروب خواهد کرد؛ اما دلبستگان تمدن غرب که امیالشان را با آن تفکر گره زده اند، بی منطق مدافع آن شده و جنگ راه می اندازند. امروز طرح درست تفکر مهدویت و نشر آرام آن، مهم ترین کار است و با ایستادگی در برابر اقدامات مدافعان غرب و نشر تفکر مهدویت و تمدن اسلامی، انشاءالله بستر ظهور اسلام فراهم شود؛ زیرا مردم عالم در عهد تاریخی خود نسبت به تمدن غرب سست و از وضع موجود خسته اند و آینده ی پیش روی آنها از رونق افتاده است؛ بنابراین معرفی تمدن اسلامی به عنوان تنها تمدن بزرگ در کل جهان، رسالت بزرگ انقلاب اسلامی است.( صادقیان ، 1389 ،: 12 ) در مقاله ی حاضر تلاش خواهیم نمود ضمن بیان رابطه ی میان تمدن اسلامی ( مهدوی ) و تمدن غرب ، با مقایسه ای انسان شناسانه ، لیاقت و توانایی هرکدام را برای جهانی شدن دریابیم؛ زیرا سال هاست که شنوایان عالم صدای نابودی غرب را شنیده اند، اگر چه دستگاه ها و امکانات غربی، آن را از عموم مردم پنهان کرده است . ذات اجتماعی بشر ، علت نیاز به تمدن بشر چون مدنی الطبع است، به دلایلی حیات اجتماعی می خواهد. مثلا «فارابی» بحثی تحت عنوان اینکه این زبان نشان می دهد که ما به ارتباط با غیر نیاز داریم را ارائه می دهد. اصل این مبحث را از «ارسطو» گرفته و می گوید: « این نیازی است که خود خالق در وجود ما گذاشته است ». ما زبان را برای سرگرمی خود اختراع نکردیم. ذاتی ماست که صوت داریم ، پس این صوت از آن جهت است که غیری را به خود ربط بدهیم؛ بنابراین در ذات ما ( ارتباط با غیر) نهادینه شده است . ریشه ی تمدن در نیازهای طبیعی بشر است. برای رفع این نیازها باید قوانینی منطقی تدوین شود. ( حسینی،1387، ، : 171 )تمدن اسلامی و تمدن غرب تمدن اسلامی با تولد اولین حکومت اسلامی در مدینه شکل گرفت و با نهضتی علمی و بی مانند، به محوریت قرآن و سیره ی پیامبر به اوج شکوفایی رسید. به واقع دین اسلام، خالق تمدنی عظیم و همه جانبه شد و ملل گوناگون را به یکدیگر پیوند داد و این سرمایه را در کمک به علم و تمدن بشری هزینه کرد. با درنگ در تاریخ به ارزش عظیم و غرورآمیز خدمات اسلام به تمدن بشری و اینکه اروپای امروز مدیون است، واقف می شویم. ( پور امینی ، 1389 ،: 11 )تمدن اسلامی، پدیده ای پیوندی و تلفیقی است که از برخورد اسلام اولیه با دیگر مناطق و تمدن ها در جریان گسترش تاریخی آن متحول شده است. ( هانتر ،1380 ، : 271 ) تمدن غربی ، تمدن دنیایی است. نسل جدید در اروپا اگر هم مذهبی شوند، مسلم مسیحی نمی شوند. «مالبرون» (1) می گوید: « در آینده یا اروپایی وجود نخواهد داشت یا اگر هست اروپایی مذهبی غیر مسیحی است. اروپا به ورطه ای افتاده که یا خودش را نابود می کند یا حتما این ورطه بیدارباش به او می دهد که با مذهب است که نجات پیدا می کنی » ( حسینی ، 1387 ،:181 ) دکتر سیدحسین نصر از کارشناسان همین اندیشه می گوید: « اگر اسلام بتواند جای خالی بی دینی اروپا را پر کند، موفق می شود. مسلمان ها ! چرا نشسته اید ؟!» امروز غرب هم سرخوردگی از تمدن خود را دارد و هم سرخوردگی ازکلیسا؛ بنابراین آماده ی پذیرش یک معنویت غیر مسیحی است. سخن آقای « گارودی » این است که ما در غرب با بحران معنویت روبرو هستیم که این بحران با اسلام پر می شود. (گارودی ، 1381 ،: 123) نظریه ی ترقی تاریخی و تقابل مهدویت با آن در قرون اخیر در غرب، نظریه ای شکل گرفت که به آن نظریه ی ترقی (2) می گویند. طبق این نظریه بشر در طول تاریخ خود سیری خطی و مستقیم به سوی کمال داشته و امروز غرب که به اصطلاح متمدن ترین و پیشرفته ترین نظام جهانی است، در نقطه ی اوج این سیر تکاملی تدریجی قرار دارد. آینده نیز ادامه ی امروز غرب است و مسیری که غرب تا به اینجا پیموده مسیر صحیح تکامل است که باید ادامه یابد (3).امروز هر کشور یا فرهنگی که بخواهد به پیشرفت برسد باید راه غرب را بپیماید اگرچه همواره گام هایی از کشورهای غربی توسعه یافته عقب خواهد بود. پیدایش چنین تفکر و نگاهی در میان کشورهای شرقی و جهان سوم موجب شده تا آنها همواره خود را عقب مانده تر از غرب بپندارند و تمام همت شان را جهت غربی شدن صرف کنند. این کشورها و مردم آنها مرعوب تمدن ظاهری و فریبنده ی غرب شده و شیدای زرق و برق آن گشته اند (4) و آینده ی خود را در تقلید از غرب جستجو می کنند و هویت خود را در این بازار مکاره چوب حراج زده اند؛ اما اندیشه ی سترگ مهدویت، قلب و هویت تمدن غرب را نشانه رفته است. مهدویت بحث از آینده ای است که در آن عدالت و ایمان جانشین کفر می گردد؛ بنابراین تمدن غرب با تمدن اسلام (مهدوی) هیچ رابطه ای ندارد و با آمدن تفکر مهدویت ، تفکر غرب از بین می رود. (صادقیان ، 1389، : 10 ) توجه بیش از حد به خیال، علت نفوذ تمدن غرب شدت نفوذ یک تمدن به چه چیزهایی بستگی دارد که هم زودتر نفوذ کند و هم جایی که نفوذ کرده را شدیدتر به رنگ خود درآورد. تمدن ها سه گونه اند:1) تمدنی که نیازهای خیالی بشر را پاسخ می دهد 2) تمدنی که نیازهای خیالی و عقلی بشر را جواب می دهد 3) تمدنی که نیازهای حسی، خیالی، عقلی و قلبی بشر را جواب می دهد. تمدنی که فقط جوابگوی نیازهای خیالی بشر باشد، به بشری جواب می دهد که در حد هوس و خیال است و چون بسیاری از انسان ها به دنبال هوس و خیال هستند ، نفوذ چنین تمدنی زیاد است. (حسینی ، 1387 ، : 174). تمدن غرب که این همه فراگیر شده، ریشه اش در بشر خیال زده و هوس زده است. چنین تمدنی تمام تلاش خود را در جهت پروراندن انسان ها در وهم و هوس به کار می گیرد و بدین جهت نسبت به جمهوری اسلامی ایران احساس خطر می کند و می ترسد جمهوری اسلامی چیزی را مطرح کند که دیگر وهم و هوس انسان ها در میدان نباشد! اگر این گونه شود، غرب نفوذش را از دست می دهد. چرا رهبران این تمدن در تمام دنیا سعی می کنند آدم ها با شرافت و بزرگ نشوند؟! می گویند ما برای نجات شما نیاز داریم که رادیو آزادی 24 ساعته موسیقی پخش کند! منطقشان این است که جوان های عزیز ایران! ما برای اینکه شما خیلی خوش و آزاد باشید ، دستور داده ایم که موسیقی و رقص را به برنامه ها اضافه کنند. این تمدن برای بقای خود باید بتواند با خیالات انسان ها به میدان بیاید. ( همان ، : 174 ) تمدن فرعون یکی از قوی ترین تمدن های دنیا بوده؛ اما آن تمدن، تمام دنیا را در بر نگرفت پس معلوم می شود که گستره ی یک تمدن را فقط قدرت آن معین نمی کند. در تمدن غرب تا جایی که ممکن است از تحریک هوس استفاده می کنند. رهبران غربی از ایجاد خوف استفاده می کنند، با این وجود در کشورهای عربی جوان ها از جوان های ما مسلمان تر می شوند؛ پس کارشان خنثی شد. این افراد فکر می کردند با همین تحریک هوس و فساد، جوان ها را به دست می گیرند؛ اما غرب در این قضیه، موفق نبوده است و جوان ها نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در کشورهای غیر اسلامی نیز به سمت دین و دوری از دنیا تمایل شدید پیدا کرده اند. (همان ، :175 ) غرب به دلیل خیالی بودن، نابود می شود فراعنه از اول مبنا را بر خوف گذاشته بودند؛ یعنی خیلی خشن برخورد می کردند. آنها از نظر تکنیک خیلی قوی بودند ولی چرا ماندند؟ زیرا وقت زیادی را برای تکنیک صرف می کردند و غربی ها به همین دلیل مدتی ماندند و چرا سرانجام نابود می شوند؟ برای اینکه نه از تکنیک کاری برمی آید نه از هوس. خیال در نهایت نتیجه نمی دهد. تکنیک هم ابزاری برای خیال است و انسان هم بعد از مدتی که با خیالات قانع نمی شود، تکنیک های خیالی هم قانعش نمی کند. به هر صورت تمدن غرب با این وسعت جامعی که پیدا کرده نمی تواند خود و پایگاه هایش را نگه دارد؛ زیرا جنسش خیال است. خیال - هرچند هم شیرین باشد - گذاراست، بر عکس عقل. این تمدن تمام ابزارها را برای ارضای خیالش می سازد. ابزارهای تمدن غربی، قلب را ارضا نمی کنند؛ البته قلب و خیال خیلی شبیه هم هستند. این تمدن بر خلاف انرژی زیادی که صرف می کند، نمی تواند بماند؛ از این رو از همان روز نخست بزرگان ما گفتند: « این تمدن محکوم به فناست » و با گذشت سال ها و دهه ها از سیطره ی تمدن غرب بر عالم کم کم صدای شکستگی و به لرزه افتادن آن به گوش می رسد؛ اما دلخوش بودن به زندگی مادی از یک طرف و وجود نظریه ها و گفته های مختلف تمدن غرب در دنیا از سوی دیگر، اجازه ی خود نمایی و حرکت مخالف با این هجوم سنگین را نمی داد. وقوع انقلاب اسلامی ایران که متکی برجهان بینی الهی بود، ضربه ی سنگین به همه ی این هجوم ها ی تمدن غرب وارد کرد و صدای سقوط غرب، بیشتر از پیش طنین انداز شد. (قره گوزلویی،1391،:22)تمدن دینی ، تنها تمدن ماندنی تمدنی که جوابگوی حس ، خیال ، عقل و قلب باشد، چون تمام ابعاد بشر را جواب می دهد ماندنی است؛ مثلا شما می دانید که پیغمبران از لذت های دنیایی تا لذت های خیالی، عقلی و قلبی ما را جواب می دهند. تمام این موارد در دین است. دین به انسان می گوید که رؤیا و آرمان داشته باشد؛ ولی آرمان های حقیقی. شاید بتوانیم بگوییم آرمانی ترین یا رؤیایی ترین انسان ها دیندارها هستند. به واقع دین، جوابگوی آرزوهای ماست، آن هم آرزوهای بلند منطقی (حسینی ،1387 ، : 176 ).دین عقلانیت نیز در خود دارد. وقتی فلسفه می خوانیم متوجه می شویم حرف هایی که ابن سینا تحت عنوان « عقل فعال » می گوید، دین به شکل بهتری تحت عنوان « ملائکه » به انسان گفته است. از آن طرف به سراغ قلب می رویم. دین می گوید تو نباید در حد «مفهوم» بمانی، مفهوم کافی نیست، درحد موجود باش! قلب با وجود ارتباط دارد، ولی عقل با مفهوم؛ بنابراین خواه و ناخواه ، تمدن های غیر دینی که بر اساس وهم و خیال است، از بین می روند. تمدن اهل بیت ، تنها تمدن دینی اسلام غیر از اهل بیت (به نام اسلام) در دین تمدن نساخته است؛ یعنی خلیفه با فکر خود کشور را اداره می کند، درکنار آن برای سیستم قضایی، یک قاضی القضات دارند. پس از آنکه قاضی القضات یک حکمی را صادر کرد، اگر خلیفه آن را نپذیرفت انجام نمی دهد یا برعکس. می گوید این را بکشید! قاضی القضات هم اگر رأی ندهد مهم نیست.بر همین اساس، تمدن غیر اهل بیت، تمدن اسلامی نیست. تمدن مسلمان هاست. در آن دوره که به عنوان تمدن اسلامی معرفی می کنند، رومی ها و ایرانی ها هستند که کار می کنند و هیچ ربطی به اسلام ندارد. حالا مسجد اموی یا مسجد النبی هیچ فرقی نمی کند. بعد هم کتاب های رومی ها و یونانی ها را در دارالحکمه تحت عنوان « دوران درخشان تمدن اسلامی» ترجمه کردند! بنابراین نه در زمان صفوی تمدن اسلامی وجود داشته نه در زمان خلفا. «دین» انسان را با ارتباط با خدا از خواستن آزاد می کند، در حالی که خواستن دنیا زندگی را در گره و تعارض می اندازد. دنیا خواهی افراطی که شاخصه ی فرهنگ غرب است، باعث می شود که توجه انسان از درون متوجه عالم خارج شود و همواره خواستن ها، انسان را به دنبال خود بکشد. عشق بر بیرونی ها، چشمه ی درون انسان را می خشکاند و وجود او را به یک برهوت تبدیل می کند. مولوی می گوید: نه ز جان یک چشمه جوشان می شود نه بدن از سبز پوشان می شود نه صدای بانک مشتاقی در او نه صفای جرعه ی آبی در او انسان باید از این خواستن های بیرونی افراطی، دست بردارد تا گوهر ناب توجه به حق در وجود او نمایان گردد: تو جوان بودی و قانع تر بُدی زر طلب گشتی، خود اول زر بُدی (طاهر زاده ، 1379 ، : 93-94 ). در اینجا باید به این سؤال پاسخ دهیم « چرا شیعه تمدن حقیقی است؟» و چرا تمدن غرب سقوط می کند؟ شیعه یک سلسله ادعاهای بزرگ دارد که نیاز بشر است. شیعه می گوید جهان باید با یک عقل کل نورانی اداره شود و برای اداره ی جامعه تئوری دارد و این تئوری جوابگوی عالی ترین اهداف بشر است؛ زیرا معتقد به حکومت معصوم بر جامعه هستند و تمدن غرب چون نمی تواند اهداف عالی بشر را فراهم کند و جوابگوی آرمان های متعالی بشر باشد حتما سقوط می کند. (حسینی ، 1387 ، : 179 ). انقلاب اسلامی ، شروع چالش بین مبانی اسلامی و مدرنیته حکومت اسلامی ایران هنوز به تمدن نرسیده است؛ زیرا حکومت اسلامی به معنای واقعی آن نداریم و هنوز بسیاری از عملکردهای جمهوری اسلامی ایران براساس الگوی غیر اسلامی است. ختم شدن این سیر تاریخی به تمدن اسلامی غیر ممکن نیست. چنین نیست که اگر دیر و زود شود، بشر راه دیگری دارد یا خدای بشر راه دیگر. چرا حکومت اسلامی به تمدن ختم می شود؟ مثل تئوری هاست. قانون ارشمیدس اگر صد سال دیگر هم ثابت نشده بود سرانجام ثابت می شد و این قانون اگر صد سال دیگر هم عقب بیفتد، ده گالیله ی دیگر هم اگر بکشند سرانجام به تمدن اسلامی می رسد. (همان ، : 180 ). امام ( ره) خواست به تئوری خود عمل کند و انقلاب ایجاد شد. امام با انقلاب، این تئوری ها را در یک نمونه ی عینی نشان داد که دیگر نگویند عملی نیست و مدرنیته که در حد تئوری بود، در صحنه ی عمل هم آغاز شد. آمریکا و غرب تازه فهمیده که اسلام هم یک تئوری است! و فردا هم جهان را می گیرد!! این مسئله را یهودی ها زودتر فهمیده بودند، گفتگوی تمدن ها وجود ندارد، در واقع جنگ تمدن وتوحش است (هانتینگتون ، 1378 ، : 501 ).روز به روز توحش فرهنگ لیبران دموکراسی برای جهانیان بیشتر مشخص می شود. سرانجام احمد یاسین کشتن، چیزی جز توحشن نیست. انقلاب اسلامی ، بازگشت به هویت اصیل اسلامی و نفی مدرنیته است. (حسینی ،1387 ، : 180 ). غرب در طی دو قرن گذشته ابعاد و جنبه های متعددی پیدا کرده که با ترکیب نامتجانس این ابعاد و شاخصه ها پدیده ای به نام تمدن غربی به وجود آمده است. تمدنی که با نمایش چهره ای زیبا از خود، سال ها دیگران را در آرزوی دست یابی به این شیوه از زندگی غرق کرده بود؛ اما بتدریج مشخص شد که در پشت این ظاهر فریبنده ، موجی از مشکلات و تناقض ها پنهان شده است. امروز دلزدگی از تمدن غرب و قرارگرفتن آن در مسیر سقوط تا آنجا ادامه پیدا کرد که مردم دنیا به ویژه مردم منطقه ی خاورمیانه، در مقابل این حرکت تمدنی ایستاده اند و با بیداری خود درصدد حرکت به سمت جهانی عاری از هرگونه بی عدالتی، تبعیض، زیاده خواهی و ساختن آینده ای امیدوارانه و انسان دوستانه در جهت اهداف بلند الهی اند و در این میان گفتمان انقلاب اسلامی و زنده شدن روح خدا طلبی و معنویت مبتنی بر خدا انگاری درعالم، نقش قابل توجهی را ایفا می کند؛ زیرا با گذشت زمان و محکم شدن پایه های ایدئولوژیک انقلاب اسلامی و حاکم شدن گفتمان انقلاب اسلامی در منطقه و اکثر کشورهای دنیا، رقیبی جدی برای تمدن غرب به وجود آمد. (قره گوزلویی ، 1391 ، : 18 ). وامداری تمدن جدید دین اسلام گذشته از معنویت و دعوت به آخرت ، توانست یک تمدن به وجود آورد و ملل گوناگونی را به یکدیگر پیوند دهد. تمدنی که حق بسیار بر تمدن غرب دارد. گوستاو لوبون می گوید : « بعضی از اروپاییان عار دارند که اقرار کنند قومی کافر و ملحد (یعنی مسلمانان) سبب شده اروپای مسیحی از حال توحش و جهالت خارج گردد؛ پس آن را مکتوم نگاه می دارند. نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده ی اسلام ، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت وارد نمود. (گوستاولوبون ، 1375 ، : 751 ).ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید: « پیدایش و نابودی تمدن اسلام از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن، از سال 81 تا 597 از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو، اخلاق نیکو، تکامل سطح زندگانی، تساهل دینی (احترام به عقاید و افکار دیگران) و ادبیات، تحقیق علمی، علوم، طب و فلسفه پیشاهنگ بود. (دورانت ،1374، ج 11 ،ص 317 ). درکتب تاریخی یکی از علل تمدن اروپایی انشعاب پروتستان ها دانسته شده است. آنها را در میان اهل مسیح (ع) نظیر شیعه ها در میان اهل اسلام می دانند، با این تفاوت که آنها هزار و پانصد سال بعد از مسیح (ع) آمدند؛ ولی تشیع از زمان پیامبر اسلام (ص) است. این گروه اصلاحات اساسی در دین مسیح (ع) انجام دادند. اصلاحاتی که از این گروه ذکر کرده اند در درجه ی اول سه چیز است: 1- برداشتن فاصله ی میان انسان و خدا، به تعبیر سید جمال الدین اسد آبادی، ارزش دادن به شخصیت انسانی. گفتند: « پاپ واسطه است یعنی چه؟ خدا به همه نزدیک است. خدا را بدون واسطه ی کشیش بلکه هیچ بنده ای پرستش کنید.» 2- قائل شدن حق برای عقل در حریم دین. مسائل و اصول دینی ضد عقل ، مطرود است. 3- توجه به معاش و سعی و کار، آن هم به حد اعلی. به تعبیر قرآن جهاد و سخت کوشی و اینکه بهبود معاش هم عبادت است. این سه اصل، مستقیم از اسلام گرفته شد و بعد از جنگ های صلیبی و تماس شرق و غرب، به نام اصلاحات در دین مسیح (ع) وارد شد. هرچند هنوز نتوانسته اند بخصوص آن بخش اول را به طور کامل رعایت کنند. (پور امینی ،1389 ، : 52-53 ). رسیدن به تمدن اسلامی پاسخ به « چیستی خط کلی نظام اسلامی » چشم اندازی است به آینده ی نظام که رهبر انقلاب « رسیدن به تمدن اسلامی » را به عنوان خط کلی نظام عنوان کردند. آیا در مقابل تمدن کنونی بشر؛ یعنی تمدن مادی غرب، تمدن دیگری می تواند مطرح شود؟ امروز تمدن غرب همه ی فرهنگ ها ، تمدن ها، زیر ساخت ها، روابط انسانی و اجتماعی و همه ی آن چیزی را که نمی پسندد از سر راه خود بر می دارد و حاکمیت مطلق خود را با پشتوانه ی قدرت مادی و سرمایه داری از یک سو و قدرت نظامی و سیاسی از دیگر سو و قدرت رسانه ای از سوی دیگر، ابدی می کند. (همان، : 100).امام خامنه ای ، تمدن مادی غرب را در سه دوره ی استعمار، استشمار و سپس دردوره ی رسانه و ارتباطات ، به چالش می کشاند که این تمدن بازورگویی و قدرت نمایی و ایجاد اختناق طرف مقابل، همیشه وارد میدان شده در حالیکه در بالاترین مراکز خود هنوز تبعیض ، تبعیض نژادی و فاشیسم وجود دارد. با این سابقه و با وجود این همه گرفتاری ، تمدن مادی غرب ادعای ابدیت می کند؛ اما این ادعا غیر عملی و ناکام است. ایشان ورود تمدن اسلامی در این مقطع را لازم و شایسته می دانند تا با همان شیوه ای که تمدن های بزرگ تاریخ توانسته اند وارد میدان زندگی بشر شوند و منطقه ای بزرگ یا کوچک را تصرف کنند و برکات یا صدمات خود را به آنها برسانند، تمدن اسلامی هم می تواند این فرایند پیچیده و طولانی را پیموده و به آن نقطه برسد. (همان ، : 102 ). رهبر انقلاب ، عقب افتادگی ایران از کاروان علم دنیا را دوران طولانی سلطه ی استبداد در کشور می دانند و چنین می گویند: ذهن ، استعداد و قدرت فکری ما از کسانی که امروز دویست سال در دنیای علم پیشتازند کمتر نیست!! و اگر آنها جلوترند، نگاه پادشاهان و نظام دیکتاتوری است؛ زیرا رؤسای این کشور دست نشانده های همان قدرت هایی بودند که نمی خواستند کشور ایران رشد کند. (5) اولین کار آنها بی اعتماد کردن قشر تحصیل کرده ی این کشور به موجودی ، فرهنگ ، رسوم و آداب، دانش خود و استعداد شکوفا و درخشانی که در نسل ایرانی وجود داشت. از روزی که فکر تحقیر ایرانی وارد این کشور شد، نتیجه ی آن همین عقب افتادگی هایی است که شما در کشورمان مشاهده می کنید. (6) امام خامنه ای حالت کاوشگری، پژوهشگری، مطالبه ی پدیده های ناشناخته را شیوه ای برای شادابی مراکز علمی و رسیدن به قله ی دانش جهان می شمارد و بر باورمندی علم جویان به خدا، ایمان به دین و مقدسات وغیب، در جهت نیل به یک تمدن اسلامی تأکید می کنند (7). امید است با این نگاه راهبردی، ایران اسلامی با پرچم داری تمدن اسلامی ، بر قله ی دانش بشری قرار گیرد و دنیا را با فرهنگ الهی آشنا سازد و این تمدن دریچه ای به تمدن حقیقی اسلام در عصر ظهور باز کند. (پور امینی ، 1388: 166). نتیجه گیری تمدن اسلامی (مهدوی) بحث از آینده ای است که در آن، اسلام بشر را راه برده و حاکمیت طاغوت جای خود را به ولایت الله می دهد ؛ از این رو آینده ای که در مهدویت از آن سخن گفته می شود ربطی به آینده ای که غرب در مسیر آن است ندارد. در افق مهدویت، تمدنی نو با امکاناتی نو شکل خواهد گرفت. در تمدن غرب مدرنیته به وجود آمد و در این مسیر توسعه یافت تا جایی که انسان امروز غرق در محصولات تکنولوژیک خود ساخته؛ اما تمدن فردای ظهور، درخت دیگری با میوه های خاص خود است. بنابراین فردا، ادامه ی امروز نیست و امام زمان ارواحنا له الفدا راه مهندسان و پژوهشگران امروز را ادامه نمی دهد ؛ بلکه چشمان بشر را به دنیای دیگری باز می کند؛ بنابراین میان تمدن اسلامی و تمدن غرب جز تضاد ، هیچ گونه ارتباط دیگری نمی تواند وجود داشته باشد و هر کس می خواهد با تمدن غرب آشتی کند خیال خامی در سر می پروارند. مسلمانانی که نظر به غرب دارند از اندیشه های معنوی اسلام در حقیقت بیگانه اند و بی خبری ایشان از حقایق آسمانی موجب می شود که آنها خود را از نظر فکری و روحی به مقام دستیاران «غرب پرستی» تنزل دهند و با هر گونه معنویت راستین، به نبرد برخاسته و منکر شوند. تمدن غرب گرایش و نوعی زندگی ضد دینی و ضد انسانی است و کسانی که تلاش می کنند تا به اسلام از طریق تأیید آن آبرو بدهند، کارگزاران غرب هستند.ای بسا ابلیس آدم روی هست پس به هر دستی نباید داد دست پی نوشت ها :
1. « مالبرون » معاون « دوگل » و از ادیبان فرانسه است.
منابع و مآخذ : |