اصفهان در يك نگاه
يكى از نمادهاى توسعه و رشد فرهنگى در جوامع، تعداد كتابخانه هاى موجود در آن و ميزان استفاده از آنها مىباشد از آثار فرهنگى و پرارزش در دوران صفويه وجود كتابخانه هاى نسبتاً معتبر، نادر و... نفيس موجود در اصفهان بوده كه از جمله آنها: كتابخانه دربار صفويه، علامه آقاحسين خونسارى، ميرزا عبدافندى، فيض، علامه مجلسى، ميرزا ابوطالببن عبداله زاهدى، ميرزا عنايت الله اصفهانى، علامه سبزوارى، ميرزا عبدالله افندى، امير صدرالدين فندرسكى، شيخ نثار، شيخ بهاءالدين محمدعاملى، ميرزا ابوالقاسم فندرسكى بوده است.
متأسفانه اين گنجينه هاى بينظير پس از استيلاى افاغنه و سقوط حكومت صفويه و دست يافتن آنها بر اصفهان سوزانده و برباد داده شد بطوريكه مىنويسند هفته ها بلكه ماهها كتابهاى اين كتابخانه ها به صرف گرم كردن حمامهاى شهر رسيده، اين سرمايه هاى با ارزش به اين صورت نابود گرديد.
يكى از سردارانى كه بر قسمت بزرگى از ايران حاكم شد، مرداويج بود. كه در زمان خلفاى عباسى (المقتدر) مىزيست از خصوصيات او احياى آداب و سنن ايران قبل از اسلام بود و از جمله به برگزارى باشكوه «جشن سده» مىپرداخت، مسكويه در خصوص چگونگى برگزارى اين جشن در اصفهان مىنويسد:
«زمانى كه شب آتش افروزى جشن سده فرا رسيد، مرداويج از مدتى قبل از اين دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هيزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاينده رود حمل كنند، همچنين فرمان داد نفت اندازان و آتش افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و مىتوانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هيزم و بوته هاى خار تعبيه نكرده باشند، تعداد زيادى كلاغ و مرغان ديگر به چنگ آورده و به منقار و پاهاى آنها گردوهائى كه از نفت و مواد سوزان انباشته شده بود مىبستند... مقصود از چنين كارهائى، اين بود كه در يك زمان، آتش، از قله كوهها و بالاى بلنديها و در صحرا و در مجلس جشن كه خود مرداويج در آن حضور مىيافت، بوسيله مرغانى كه رها مىساختند، زبانه كشد.
برخورد مسلمانان با فرقه هاى ديگرى مذهبى و رعايت عدالت در باره آنان در دوره هاى مختلف صفحات زيادى از كتابهاى تاريخ را مزين نموده است.
استاد محمد محيط طباطبائى در اشارهاى كه به «سهم اصفهان در فرهنگ جهان» نموده اند مىنويسند:
نكتهاى كه نمىتوان در اينجا نگفته گذاشت و گذشت، داستان بناى سقاخانه يا آبگير مدرسه و مسجد جامع اصفهان است، هنگام تكميل ساختمان قديمى به عهد معتصم، جاى اين آبگير، خانهاى متعلق به يكنفر يهودى بود كه به هيچ مبلغى راضى نمىشد بفروشد. و هم كيشان، او را مانع مىشدند. بانى خير، به هر نحو بود مىخواست او را راضى كند. سرانجام موافقت كرد كه سطح خانه او با دينار زر بپوشند تا حاضر به فروش شود.
شايد هر گزى از آن خانه به بيش از پانصد دينار زر قيمتگذارى شده باشد. و اين قديمىترين نرخى است كه در آن زمان براى زمين ساخته شده ممكن بود فرض شود. سخن از ارزانى و گرانى نيست، بلكه شاهدى از سماحت و عدالت مسلمانان در باره اهل كتاب محسوب ميشود.
در سال 1320 ه ق يك كشيش انگليسى به نام «تيزدال» كتابى در رّد اسلام نگاشته، به دنبال آن نيز تبليغات وسيعى از طرف مسيحيان اصفهان به راه مىافتد. اين عمل موجب مىشود كه در سال 1321 ه ق بزرگان اصفهان از جمله آقا نورالله و آقانجفى و ركن الملك شيرازى در محله ارامنه اصفهان انجمنى به نام «صفاخانه» تأسيس نمايند. كار اين انجمن ترتيب دادن جلسات بحث و مناظره بين علماى مسيحى و دانشمندان مسلمان بود، كه متن آن نيز در مجله «الاسلام» كه از طرف انجمن منتشر مىشد چاپ مىگرديد، مرحوم «داعىالاسلام» كه در زمينه كتابهاى عهد عتيق و علمالاديان مطالعات فراوانى داشت از جمله كسانى بود كه اغلب با داعيان مسيحى مناظره مىكرد. تأثير اين كار فرهنگى تا آنجا بود كه نسخه هاى مجله در لندن و بعضى پايتختهاى اروپائى، همچنين مصر، بمبئى، حجاز، عثمانى مورد استفاده صحيح متفكرين مسلمان در برخورد با آراء مسيحيت قرار گرفت.
پس از فرمان مشروطيت انجمن ولايتى اصفهان در (1324 ه ق) در محل عمارت چهلستون اصفهان افتتاح گرديد. اين انجمن نهاد سياسى و اجتماعى جديدى بود كه در مدت كوتاهى به بهترين مرجع تصميم گيرى و اداره اصفهان تبديل گرديد و حتى اقدامات حاكم را كنترل مىنمود. بر تصميمات او تأثير مىگذاشت.
در همين دوران عدهاى از صنف پارچه فروشان در انجمن حاضر شده، از جماعت يهوديان دستفروش، كه پارچه ها را به در خانه هاى مسلمانان برده، بفروش مىرساندند شكايت كرده، مىگفتند كه معامله با آنها موجب فساد عقيده و ارتكاب گناه مىشود. به دنبال شكايت آنان، انجمن حاج محمدحسين كازرونى را مأمور ساخت تا به موضوع رسيدگى كند. پس از نشست و برخاستها در حضور عدهاى از بزرگان شهر، در خانه حاج محمدحسين كازرونى، تعهدنامهاى از يهوديان گرفتند كه برطبق آن، ايشان ملتزم شدند: در محلات اصفهان و خارج شهر اصفهان، تا دو فرسخى معامله جنس بزازى و علاقه بندى و حرير نكنند و نيز متعهد شدند كه زنان آنها روبند نزنند كه شبيه زنان مسلمان شوند و از جهت وضع و لباس شبيه به مسلمانان نباشند و به هر عنوان با مسلمانان معاملات مسكرات و شراب فروشى ننمايند و... كه در غيراينصورت امناى مجلس محترم ملى مختارند كه در باره كار خلاف ايشان اقدام لازم را مبذول نمايند.
مهمترين حادثه در دوره دوم مجلس شوراى ملى اولتيماتوم روسيه به ايران مىباشد. همسايه شمالى ايران در سال 1329 ه ق از حريم مرزهاى ايران عبور كرد و خواسته هاى نامشروع خود را با تهديد به اشغال ايران بيان كرد. دولت براى تصويب اين درخواست نامشروع روسيه، مجلس را تحت فشار قرار مىدهد. ولى مرحوم آيت الله مدرس با بيان اين سخن كه شايد مشيت خداوند بر اين قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما گرفته شود، ولى سزاوار نيست كه ما خود به دست خويش آن را از دست بدهيم. نمايندگان را مصمم به رد اولتيماتوم مىكند. در اين ميان علما و مردم اصفهان بىطرف نمانده و به رهبرى آقانجفى به مبارزه اقتصادى عليه روسيه مىپردازند و آقانجفى طى اعلاميه اى كه صادر مىكند، به كلى دادوستد و معامله با شعبه بانك استقراض روس در اصفهان را موقوف كرده، قند و شكر و چاى روس را نيز تحريم مىكنند، روزنامه زاينده رود كه در آن زمان منتشر مىشد در مورد حكم تحريم آقانجفى و اثرات آن مىنويسد: «حضرت آيت الله آقانجفى اغلب اوقات را در تلگراف خانه حاضر و به ارشاد مسلمانان و راهنمائى در حفظ بيضه اسلام مىپرداختند و نيز حكم كتبى راجع به حرمت امتعه روس از قند و چاى و امتعه و اقمشه مرقوم فرمودهاند، و تجار اصفهان هم نظر به احساسات اسلاميه، اولين اشخاص بودند كه اين حكم را اطاعت نموده، عمدتاً به طرفهاى روسى خود تلگراف نمودهاند كه از اين تاريخ به بعد امتعه روس را نه به طور امانت و نه به طور خالصه براى آنها خريدارى و حمل نكنند...» و از اين طريق به مبارزه منفى عليه سلطه گران روس پرداختند.
مهمترين حادثه در دوره دوم مجلس شوراى ملى اولتيماتوم روسيه به ايران مىباشد. همسايه شمالى ايران در سال 1329 ه ق از حريم مرزهاى ايران عبور كرد و خواسته هاى نامشروع خود را با تهديد به اشغال ايران بيان كرد. دولت براى تصويب اين درخواست نامشروع روسيه، مجلس را تحت فشار قرار مىدهد. ولى مرحوم آيت الله مدرس با بيان اين سخن كه شايد مشيت خداوند بر اين قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما گرفته شود، ولى سزاوار نيست كه ما خود به دست خويش آن را از دست بدهيم. نمايندگان را مصمم به رد اولتيماتوم مىكند. در اين ميان علما و مردم اصفهان بىطرف نمانده و به رهبرى آقانجفى به مبارزه اقتصادى عليه روسيه مىپردازند و آقانجفى طى اعلاميه اى كه صادر مىكند، به كلى دادوستد و معامله با شعبه بانك استقراض روس در اصفهان را موقوف كرده، قند و شكر و چاى روس را نيز تحريم مىكنند، روزنامه زاينده رود كه در آن زمان منتشر مىشد در مورد حكم تحريم آقانجفى و اثرات آن مىنويسد: «حضرت آيت الله آقانجفى اغلب اوقات را در تلگراف خانه حاضر و به ارشاد مسلمانان و راهنمائى در حفظ بيضه اسلام مىپرداختند و نيز حكم كتبى راجع به حرمت امتعه روس از قند و چاى و امتعه و اقمشه مرقوم فرمودهاند، و تجار اصفهان هم نظر به احساسات اسلاميه، اولين اشخاص بودند كه اين حكم را اطاعت نموده، عمدتاً به طرفهاى روسى خود تلگراف نمودهاند كه از اين تاريخ به بعد امتعه روس را نه به طور امانت و نه به طور خالصه براى آنها خريدارى و حمل نكنند...» و از اين طريق به مبارزه منفى عليه سلطه گران روس پرداختند.
بنابر آنچه از تاريخ استفاده مىشود اولين چاپخانه خاورميانه در اصفهان توسط خاچاطور ايجاد گرديد. وى از سال 1620 م سمت پيشواى دينى ارامنه اصفهان را عهده دار شد. از كارهاى وى تأسيس اولين چاپخانه در ايران و خاورميانه در شهر اصفهان بود، اين چاپخانه كه با سعى و جديت روحانيون كليساى وانگ تهيه شده بود اولين كتاب خود را به عنوان «زبور داود» در سال 1638م به چاپ رسانيد، اين كتاب داراى 572 صفحه است. مدت زمان بسيار زيادى صرف چاپ آن شده، و امروزه تنها يك نسخه آن در كتابخانه بادليال دانشگاه آكسفور مىباشد.
از اوائل سال 57 نهضت اسلامى در اصفهان شتابى بيش از پيش پيدا كرد. اربعين شهداى تبريز در مسجد حكيم اصفهان با حضور چندين هزار نفر تشكيل شد و پس از آن در خيابان هاى مركزى شهر تظاهرات گستردهاى صورت گرفت و ده ها نفر دستگير شدند. در خرداد ماه 57 آيت الله طاهرى از تبعيد آزاد شد و مورد استقبال مردم از 10 كيلومترى بيرون شهر تا حسين آباد قرار گرفت. روز جمعه 6 مرداد 57 انبوه نمازگزاران در مسجد مصلى حاضر شدند. خطبه هاى اين روز كه توسط آيت الله طاهرى خوانده شد در باب حكومت اسلامى و نفى حكومت شاه و اعتراض به كشتار رژيم در شهرهاى ديگر بود. بعدازظهر همان روز به مناسبت تجليل از شهداى مشهد و رفسنجان مراسمى در مسجد سيد برگزار شد و به دنبال سخنان پرشور حجت الاسلام غفارى مردم با شعار مرگ بر شاه و درود بر خمينى از مسجد به خيابان ها ريختند و با پليس درگير شدند. پس از آن ساواكيها به منزل امام جمعه هجوم آورده، ايشان را دستگير و به تهران اعزام مىكنند. مردم خبردار مىشوند و در خيابان حسين آباد اجتماع مىكنند. خبر سريعاً به دانشگاه كه نزديك آن محل است و نيز حوزه علميه و بازار و ديگر محله هاى شهر منتقل مىشود و جمعيت انبوهى شروع به تظاهرات مىكند نيروهاى رژيم به روى مردم آتش مىگشايند و حدود ده نفر را مجروح و يك نفر را به شهادت مىرسانند. همزمان روحانيون و جمعى از مردم معترض از مدرسه صدر بازار به طرف منزل مرحوم آيت الله خادمى حركت مىكنند. پس از گزارش ماوقع به ايشان قرار مىشود براى اعتراض تحصن كنند. مردم بيشترى از بين راه به آنان مىپيوندند و بعدازظهر روز سه شنبه 10 مرداد تحصن تاريخى اصفهان آغاز مىشود. از گوشه و كنار شهر و حومه و از شهرهاى اطراف سيل مردم به منزل مرحوم آيت الله خادمى سرازير مىشود. از فرداى شروع تحصن در منزل و كوچههاى اطراف بلندگو نصب مىشود. تحصن كه با خواسته اوليه آزادى آيت الله طاهرى برپا شده بود، سريعاً به مركز نشر آگاهيها و افشاى جنايات شاه تبديل مىشود و از سوى ديگر توسط افراد خير، پذيرائى از اقامت كنندگان تدارك ديده مىشود.
از نكات جالب اين تحصن آنكه جوانان انقلابى شبانگاهان از منزل آيت الله خادمى حركت و عمليات ايذائى گستردهاى بر عليه مراكز فساد اقتصادى و اخلاقى رژيم تبهكار انجام مىدادند و باز به محل تحصن برمىگشتند كه از جمله آن آتش زدن رستوران آمريكائيها در هتل پل، به آتش كشيدن سينما شهر فرهنگ، كه مركز پخش فاسدترين فيلمها بود، به آتش كشيدن دهها بانك و مركز فساد و مشروبخوارى بود. از خاطرات فراموش نشدنى اين تحصن پيام حضرت امام(ره) از نجف به مردم اصفهان بود كه به مقدار وسيعى در بين مردم پخش شد، در شب 5 رمضان (19/5/57) عوامل سركوب رژيم با سلاحهاى آتشين به محل تحصن حمله كردند، امّا مردم به مقاومت پرداختند و تا صبح چندين بار حملات سازمان يافته دژخيمان را خنثى كردند و آنها را به عقب راندند. نيروهاى رژيم عليرغم پرتاب مكرر گاز اشكآور و تيراندازىهاى پىدرپى و گرفتن 4 شهيد و چندين مجروح از مردم نتوانست به محل نزديك شود. بالاخره صبح روز 5 رمضان جمعيت متحصن، خود تصميم گرفت محل تحصن را ترك و در سطح شهر توزيع و از نقاط مختلف به رژيم پوسيده پهلوى ضربه بزند. عصر اينروز در اصفهان حكومت نظامى برقرار شد با برقرارى حكومت نظامى كه براى اولين بار انجام مىگرفت عمر دوره عوام فريبى رژيم آمريكائى شاه به سر آمد و مبارزات مردم وارد مرحله نوين گرديد. واقعه شب روز 5 رمضان مجموعاً 10 شهيد و حدود 100 مجروح تقديم انقلاب كرد.
كاروانسراى صفوى به دست مادرشاه سلطان حسين براى تأمين درآمد مدرسه سلطانى (مدرسه چهارباغ) و طلاب آن احداث شد. گرار فرانسوى يعنى همان كسى كه نقشه خراب كردن و تغيير شكل دادن اين كاروانسرا را كشيد در كتاب آثار ايران خود، اين كاروانسرا را جزو آثار باستانى مهم دانسته است.
اين كاروانسراى تاريخى كه در مركز شهر اصفهان تنها كاروانسراى مزين به كاشى از عهد صفوى و بهترين نمونه آن براى بازديد جهانگردان بود، در سمت شرقى مدرسه واقع و از طرز بنا معلوم مىشده كه بناى كاروانسرا از حيث حجرات و كاشىكارى و حجارى و اتصال ديوارها عيناً شبيه بناى مدرسه چهارباغ است و متواتراً در اصفهان شنيده شده كه اين كاروانسرا از موقوفات مدرسه بوده، ساختمان آن با ساختمان مدرسه در يك موقع انجام گرفته است. اين بناى تاريخى در دوران حكومت محمدرضاى پهلوى به هتل مدرنى تبديل شد كه آقاى عبدالحسين سپنتا در همان دوران در اعتراض به اين عمل نوشت «بدون رعايت اصول و سبك تاريخى با چند ميليون صرف پول، هتل مدرنى در آنجا برپا ساختند و تمام اثاثيه و لوازم اين مهمانخانه را كه در پايتخت صفوى بنا شده از اروپا وارد كردند، حتى كاشى و قاليهاى آنرا هم كه اصفهان مركز اين دو صنعت قديم ايرانى مىباشد از ايتاليا و فرانسه آوردند. اين آقايان هواپيمايى كرايه كردند تا اثاثيه چوبى مانند ميز و صندلى و غيره را كه براى حمل با هواپيما نيز بسيار نامناسب و بدبار بود و در اروپا ساخته شده بود به ايران حمل كنند، در صورتىكه در تهران و اصفهان بهترين مبلها بهدست نجاران ايرانى ساخته و پرداخته مىشود و با اين عمل هم ضرر مالى به ايران زدند و هم به هنرمندان ايرانى توهين كردند...»
و بدين ترتيب كاروانسراى صفوى كه از آثار به جا مانده دوران صفويه بود و بايستى در معرض ديد عموم مردم و علاقمندان به آثار تاريخى قرار داشته باشد اينك محل اسكان و استراحت قشر خاصى از افراد جامعه و ميهمانان خارجى مىباشد.
در قرن 17 ميلادى يعنى در دوران حكومت صفويه شهر اصفهان به وسيله ديوارى كه طول آن حدود 28 كيلومتر بوده است محافظت مىشد، اين حصار داراى دروازه هاى متعددى براى عبور و مرور بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى از 8 دروازه اصلى و 6 دروازه فرعى شهر سخن گفته و در باره دروازههاى اصلى شهر مىگويد:
«چهار دروازه رو به جنوب است كه عبارتند از دروازه حسن آباد، جوباره (كه دروازه عباسى نيز گفته مىشود)، كران و سيد احمديان و چهار دروازه ديگر رو به باختر و شمال است كه به نامهاى دروازه شاه يا دروازه دولت، دروازه لنبان، دروازه طوقچى و دروازه دردشت مىباشد». اين دروازهها كه در آن زمان محل خارج شدن از شهر اصفهان محسوب مىگرديد امروزه تقريباً مركز اصلى شهر را تشكيل مبدهد.
در جنگ اول اگرچه دولت ايران رسماً بىطرفى خود را در جنگ اعلام داشته بود، معهذا قسمتى از قواى مختلف كشور كه بنام (ژاندارمرى) ناميده شده، و زير نظر افسران سوئدى تربيت مىگرديد به آزاديخواهان پيوست و علناً بر عليه متفقين جنگ جهانى قيام كرد. روسها نيز از شمال به خاك ايران تجاوز كرده، تا قزوين جلو آمدند. آزاديخواهان به اصفهان آمده، در اصفهان به رهبرى حاج آقا نورالله، روحانى متنفذ و آزاديخواه و آيت الله مدرس و وحيدالملك شبانى و سليمان ميرزا و عدهاى ديگر از اهالى اصفهان كميتهاى بنام «كميته دفاع ملى» تشكيل گرديد و مشغول پول گرفتن از مردم و تهيه نيرو شدند. در روز عيد نوروز سال 1296 ه ش قشون روس كه مأمور سركوب آزاديخواهان بود پس از زدوخورد با نيروهاى ملى در اصفهان، اين شهر را به تصرف خود درآورد. اعضاء كميته دفاع ملى پراكنده شده، هر كدام به طرفى رفتند و حاج آقا نورالله كه رهبر نهضت و جنبش به شمار مىرفت ناچار به كوهستانهاى بختيارى پناه جسته و پس از چند ماه اقامت در آنجا به كربلا رهسپار شد. روسها نيز اموال او را مصادره كردند و برادر او آقا جمال الدين را نيز به تهران تبعيد نمودند. وضع اصفهان پس از آمدن روسها بسيار پريشان گرديد، قشون روس در طى مدت اقامت طولانى خود در اصفهان پريشانىهاى بسيار ايجاد كرد، چرا كه از يك سو در داخل شهر هر آنچه كه مىخواستند انجام داده، عمل مىكردند، از سوى ديگر جنگها و درگيرىهاى آنان با دسته هاى پراكنده و مسلح روستاهاى اطراف شهر باعث پايمال شدن زراعت روستائيان و تاراج كردن هستى آنان بود، آذوقه و علوفه حيوانات سپاه روس مقيم اصفهان بناحق بر روستاها و دهها حواله مىشد و روستائيان اجباراً بايد خواسته هاى آنان را اجابت نموده، و هستى خويش را به سپاه روس تقديم دارند. نتيجه آن همه نابسامانىها پايانى بسيار دلخراش پيدا كرد و آن قحط و غلاى سال 1297 ه ش بود كه بسيارى از مردم اصفهان از گرسنگى جان دادند و خسارات جبران ناپذيرى به مردم اصفهان وارد شد.
ارامنه و مشاغل آنان در دوره صفويه و قاجاريه در اصفهان
قصبه جلفا در ساحل جنوبى زاينده رود اصفهان به فرمان شاه عباس اول براى سكونت ارامنه اى كه در سال 1013 هجرى از ارمنستان به اصفهان كوچ داده شده بودند اختصاص داده شد و بر جمعيت آن بتدريج افزوده شد، زيرا گروهى از عيسويان ديگر ايران هم از هر فرقه به حكم اشتراك مذهب در جلفا كه شهر كوچكى شده بود منزل گزيدند. شاه عباس براى ارامنه جلفا حقوق و امتيازات خاص قائل شده بود چنانكه مىتوانستند برخلاف ساير عيسويان به آزادى خانه و ملك و هرچه بخواهند خريدارى كنند و براى خود حاكم و قاضى و كلانتر ارمنى انتخاب كنند و در اجراى مراسم و تشريفات دينى خود آزادى تام داشتند.
شاه فرمان داده بود كه هيچ مسلمانى در جلفا منزل نكند و هر گاه يكى از مسلمانان نسبت به افراد ارمنى بدرفتارى كند او را به سختى كيفر دهند و همچنين اجازه داده بود كه ارمنيان جلفا اعم از زن و مرد مانند ايرانيان لباس بپوشند و سران آنها مانند بزرگان و اعيان ايرانى در اسب سوارى خود زين و لگام زرين و سيمين بكار برند.
در ماه شوال 1028 هجرى شاه عباس تمام زمينهاى كنار زاينده رود را كه ارامنه جلفا در آنجا براى خود خانه ساخته بودند و ملك شخصى وى بود به موجب فرمانى به آنها بخشيد و براى جلب خاطر ارامنه جلفا و عيسويان ديگر كه در پايتخت او بسر مىبردند و نيز به ملاحظات سياست خارجى خود در سال 1023 هجرى قمرى به ساختن كليساى بزرگ در جلفا براى ارامنه و پيروان دين عيسى همت گماشت، در پرتو اين آزادى و رفاه و آسايشى كه براى ارامنه موجود شد، جلفا تدريجاً بسط و توسعه يافت و بصورت شهر كوچك زيبائى درآمد. خانه هاى زيبا و باغهاى بزرگ ميوه مخصوصاً تاكستانهاى وسيع پيدا كرد و كليساها و برجهاى ناقوس در گوشه و كنار آن بنا گرديد. هماكنون در جلفا سيزده كليساى تاريخى وجود دارد كه بعضى از آنها مانند كليساى بيدخم (بيتاللحم) از دوره شاه عباس اول و كليساى وانك از دوره شاهعباس دوم از شاهكارهاى هنرى اصفهان به شمار مىروند و داخل آنها عموماً زرنگار و با تابلوهاى بزرگ نقاشى و صفحات عالى گچبرى و از اره هاى كاشيكارى آراسته شده است. بانى ساختمان كليساها و اسقفها و كشيشان بزرگ و كلانترها و اشخاص سرشناس در رواق ها و ايوان ها و محوطه هاى كليساها مدفون شده اند و بر مزار آنها سنگهاى يكپارچه مرمرى و پارسى داراى كتيبه و آرايشهاى گل و بوته قرار دادهاند. قبرستان قديمى جلفا در جنوب آن و در دامنه كوه صفه، قرار دارد هزاران قبر با تخته سنگ هاى يكپارچه منظره مخصوص باين قبرستان مسيحي هاى اصفهان داده است. بسيارى از قبور داراى خط و نقوش برجسته است و مشاغل و مناصب درگذشتگان ارمنى در قرن 17 و 18 و 19 ميلادى از مطالعه اين نقوش و خطوط معلوم مىشود.
يكى از ارامنه هنرمند جلفا بنام آبراهام گورگنيان در سالهاى اخير دست به كار جالبى زده و به تشويق هيئت خليفه گرى جلفا و يكى از دانشمندان و مطلعين معاصر ارمنى بنام هانانيان كه در سال 1340 شمسى درگذشت مجموعه اى از نقوش سنگهاى قبور ارامنه و كتيبه هاى آنها به زبان ارمنى فراهم آورده است كه در يكى از اطاقهاى جنب سردر كليساهاى وانك در معرض تماشاى سياحان قرار دارد. نگارنده اين مقاله تعدادى از آنها را يادداشت نمود و از مطالعه آنها حدود پنجاه شغل و منصب كه ارامنه به آنها اشتغال داشتهان استخراج نمود. مشاغل و مناصبى كه از مطالعه كتيبه هاى سنگ هاى قبور به دست آمد به شرح زير است: ريخته گرى، گچبرى، زرگرى، كوه برى، ساعت سازى، بازرگانى، بافندگى، جولائى، پالاندوزى، قالىبافى، باغبانى، چكمه دوزى، كدخدائى، چينه كشى، تربيت اسب، امور چاپ، نوازندگى، خياطى، حلاجى، دباغى، سموردوزى، قصابى، غربال سازى، شماعى، سلمانى، نانوائى، نجارى، كفاشى، نقاشى، مينياتورسازى، قافله سالارى، ناخدائى، پزشكى، جراحى، پزشك دربار، مورخ، دبير، مترجم، كلانتر، سنگ تراشى، شيشه برى، آهنگرى، اسلحه سازى، آينه سازى، مسگرى، بنائى، توپچىگرى، سربازى، كلاهدوزى.
يكى از موضوعاتىكه تاكنون تاريخ حق آنرا ادا نكرده، فداكارىهاى مردم اصفهان براى ثبت و برقرارى مشروطيت ايران است. تاريخ همه جا نام مجاهدين و فداكاران آذربايجان و گيلان را ضبط كرده و از خدمات آنان به نيكى ياد كرده در صورتىكه از كارهاى مردم اصفهان و مجاهدت هاى دو عالم معروف آقا نجفى و حاج آقا نورالله كمتر ذكرى به ميان آمده است. انجمنهاى ايالتى آذربايجان و گيلان كمتر كارى را بدون صواب ديد و مشورت انجمن ايالتى اصفهان انجام مىداده، اغلب اقدامات خود را به اطلاع اعضاى انجمن اصفهان مىرساندند. روزنامه انجمن ايالتى اصفهان و مجاهدين و آزاديخواهان اين شهر ارزش و موقعيت مخصوصى در پيشرفت اساس مشروطيت داشته اند. سردار اسعد و ساير افراد ايل بختيارى از مبرزين اعضاء انجمن ايالتى اصفهان كسب تكليف مىنمودند بارى منظور در اين مقاله ذكر خدمات مردم اين استان به برقرارى مشروطيت نيست چه آن خود محتاج به كتاب مستقلى است. در اينجا تنها به بيان يكى از وقايع دوران مشروطه مىپردازيم:
شورش مردم و تعطيل بازار
از زمانهاى قديم در اصفهان معمول بود كه هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع مىشدند، به خانه علما پناهنده مىشدند و از آنها رفع ظلم و تعدى را خواستار مىگشتند. در حكومت ظل السلطان و ديگران اين اتفاق زياد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حيدرعلى نزد حاكم وقت وساطت مىكرد و غائله رفع مىشد در حكومت اقبال الدوله پس از آنكه مردم از ظلم و ستم معدل الملك نايب الحكومه اصفهان به ستوه آمدند طبق معمول به خانه آقانجفى پناه برده، ايشان هم يكى دو مرتبه كاغذ نوشتند ولى حكومت كاغذها را پاره كرد و به نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج حيدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر اين ديگر نه آقايان وساطت كردند و نه حكومت اعتنائى به آنها داشت. و چون دست مردم به حاكم يعنى اقبال الدوله نمىرسيد ناچار به تحريك آقايان تعطيل عمومى نمودند و تمام بازارها بسته شد اميد و آرزوى مردم اين بود كه بلكه بتوانند معدل الملك را معزول كنند.
روز اول ماه ذيحجه 1326 قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در اين روز ابتدا عده اى به نمايندگى علما نزد اقبال الدوله رفته و عزل معدل الملك نايب الحكومه را خواستگار شدند. اقبال الدوله؛ مرد عياش و خوشگذران، پاسخ خيلى تند و سختى به نمايندگان علما داد و فوراً موضوع را به طهران تلگراف كرد. دربار هم به ملاحظه اينكه مبادا اصفهان هم مانند آذربايجان شورش شود و مردم مقاومت كنند فوراً دستور داد با كمال عجله و به قوه قهريه مردم را متفرق نمايد و متمردين و محركين را تبعيد كند. پس از رسيدن اين دستور اقبال الدوله فرستاد در بازار جار كشيدند كه اگر دكانها را باز نكنند و تعطيل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دكانهاى آنها را غارت خواهد كرد. ولى محركين نگذاشتند مردم دكان ها را باز كنند و اينطور به مردم حالى كردند كه اين حرف تهديدى بيش نيست و خلاصه در نظر مردم آنرا به صورت استهزا جلوه دادند.
روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال الدوله رفته و تغيير معدل را استدعا كردند. اين مرتبه هم جواب سخت و تندى شنيدند. علاوه مجدداً در بازارها اعلان شد كه هر دكانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به اين تهديد اعتنائى نكردند فقط بعضى از مآل انديشان از كسبه، كالاهاى قابل خود را مخفيانه از دكانها به خانه هاى خود انتقال دادند.
روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالىقاپو نصب كردند و سربازان ملايرى كه مأمور خدمت اقبال الدوله و نيروى نظامى اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگرها را گرفتند كه اگر كار به جنگ كشيد آماده كارزار باشند.
در همان روز عدهاى از دهاتيهاى اطراف شهر از قبيل سده؛ گز؛ حبيب آباد، دليجان، دولت آباد و غيره براى كمك و همدردى به جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. اين عده به حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند كرده و ياعلى مىكشيدند و براى اينكه به مسجد شاه بروند ناچار از ميدان نقش جهان مىگذشتند. صداى صلوات و هياهوى اين جمعيت بهگوش اقبال الدوله كه در چهلستون بود رسيد و وقتى پرسيد اين صداها از كجا آمده است گفتند قريب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به كمك مردم شهر آمده و خيال دارند يك مرتبه به طرف چهلستون و سائر ابنيه دولتى حمله كنند. اقبال الدوله پس از مشورت با اطرافيان، آنها اينطور صلاح مىبيند كه همان قسم كه چند روز اعلان شده نيروهاى ملايرى به غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دكان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج مىشوند.
فرمان اقبال الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملايرى ابلاغ شد و با اينكه دستور داده بودند كه عجله نكنند و با ملايمت دست به كار بزنند كه همينقدر اسباب وحشت مردم شده، دكان ها را باز كنند، ولى فوج ملايرى كه با پيش گرفتن اين روش چيزى عايدشان نمىشد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومى ريخته و دست به غارت گشودند. معدل الممالك هم بالاى سر دو عراده توپ ايستاده بود كه مسجد شاه و خانه آقايان مسجد شاهى را كه وصل به مسجد است بمباران كند. معدل الملك برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملايرى؛ چند تير توپ بهطرف مسجد شاه شليك كرد ولى چون او از تيراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شليك به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تيراندارى به پائين افتاد و بدون آنكه صدمه به كسى بزند درهم شكست.
سربازان ملايرى كه ناچار بودند با كوله بارى پر از كالاهاى غارتى از ميدان شاه (ميدان امام فعلى) عبور كرده و در دارالحكومه جمع شوند، هدف گلوله بختيارىها كه براى كمك به انقلابيون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و يكى پس از ديگرى با كوله بارى خود نقش بر زمين مىشدند. آن عده از آنها هم كه از بازارچه حاج محمدعلى و دروازه دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شكنجه مردم شده، پس از آنكه كتك زيادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار مىكردند.
بارى تا حوالى غروب صداى شليك تفنك از سنگرهاى دوطرف شنيده مىشد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نيز قطع شد. اقبال الدوله به قنسولخانه انگليس پناهنده شد و بدين نحو داستان غم انگيز او به پايان رسيد. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختيارى از حركت اقبال الدوله اطلاع پيدا كرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنيه حكومتى به تصرف ضرغام السلطنه درآمد. و در همان روز در تمام شهر جار زدند كه هر كس در هر كجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بياورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع آورى اموال آنها را به صاحبانش تقسيم كردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارتزدگان عايد شد. اثاثيه اقبال الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود كه نصيب سرداران فاتح گرديد گرچه بوسيله قنسول انگليس آنها را مطالبه كرد ولى چيزى دستگيرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شكارى او را به او مسترد داشته بعدها هميشه مىگفت: «الحمداللّه اينكار بخير ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گرديد و نه بر توله هاى از جان عزيزترم».
تاريخچه سنگ آب در اصفهان
آقاى محمد صدر هاشمى پس از طرح نظريهاى غلط در مورد «سنگ آب ها» از طرف جهانگردى كه به اصفهان سفر كرده بود و مقالاتى به عنوان كشف تازه علمى خود نوشته بود به توضيحات جالبى در مورد سنگ آبها پرداخته است كه ذيلاً قسمتى از آنرا نقل مىكنيم:
«اينكه در اين مقاله تاريخچه سنگ آب را شرح مىدهيم براى اين است كه همين سنگ آب، چندى پيش سروصدائى راه انداخته بود و يكى از سياحان كه به اصفهان آمده و از مسجد شاه ديدن كرده بود مدعى شده بود كه سنگ آبهاى مسجد جعبه حبسالصوت است. توضيح مطلب آنكه سياح مذكور پس از آنكه در زير گنبد بزرگ مسجد شاه(مسجد امام فعلى) قرار گرفته و متوجه شده بود كه صدا چند مرتبه برمىگردد، بدون توجه به خاصيت ساختمان گنبد و اينكه اين خاصيت مربوط به وضع گنبد مىباشد، آنرا مربوط به سنگ آب هاى زير گنبد دانسته و اصولاً مدعى شده بود كه اين سنگ آب ها به همين منظور ساخته و در اين محل گذاشته شده است. غافل از اينكه از اين قبيل سنگ آب ها، البته نه به ظرافت و زيبائى كه در مسجد شاه (مسجد امام فعلى) يافت مىشود در اغلب مساجد و مدارس قديم اين شهر موجود است.
سياح مذكور در يكى دو روزنامه به عنوان كشف تازه مصاحبه هائى كرده و اين مطلب بىاساس و بىمايه را بعنوان يك كشف علمى!! به رخ اين و آن كشيده است. به هر صورت براى رفع اشتباه از اين سياح و از كسان ديگرى كه ممكن است گول بخورند در اين مقاله بطور اجمال تاريخچهاى از سنگ آب ها مىنويسم:
سنگ آب هاى موجود به اشكال مختلف ديده مىشود، اول به صورت دايره و مدور و اين نيز به دو صورت ديده مىشود يكى رو پايه قرار گرفته و ديگر بدون پايه و بيشتر شاهكارهاى حجارى و مخصوصاً سنگ آب هاى مسجد شاه اصفهان از اين قبيل است.
دوم سنگ آب هائى كه بشكل مستطيل مىباشد. اين نوع نيز گاهى طول آن به يك متر و نيم و عرض نيم متر است مثل سنگ آبى كه در مدخل امامزاده شاهزاده ابراهيم است. اين سنگ آب كه شايد در نوع خود بىنظير باشد شيرى نيز به بدنه آن حجارى شده و اشعارى از ميرزا طاهر نصرآبادى معروف، صاحب تذكره مشهور، روى آن كنده شده است.
اين سنگآبها يا جامآب يا قدح آب براى آب خوردن و رفع عطش كردن ساخته و در مساجد و مدارس نهاده شده، اغلب نام واقفين آن از سلاطين و غيره روى آنها حك شده است. موضوع سقايت و آب دادن و رفع عطش كردن از اموريست كه در دين اسلام خيلى به آن توصيه شده، توجه بادعيه از قبيل (سقىاللّه ثراه) اين مطلب را به خوبى ثابت مىنمايد.
تاريخچه سنگ آب...
تاورنيه سياح و تاجر معروف فرانسوى كه در عهد صفويه در اصفهان بود، مىنويسد: در كوچه ها و بازارهاى اصفهان عدهاى بنام (سقا) ديده مىشوند كه مشگ آب به دوش گرفته و مردم تشنه را سيراب مىكنند. بنابراين ترديدى نيست كه نصب و گذاشتن اين سنگ آب ها به منظور رفع عطش و براى درك فيض و ثواب بوده است. متأسفانه سياحى كه از مسجد شاه (مسجد امام) ديدن كرده و آن همه بانگ و هياهو راه انداخته به اشعارى كه روى بدنه سنگ آب حك شده توجه نكرده كه به خوبى از آنها استفاده مىشود كه ساختن اين سنگ آب براى آشاميدن آب و يادى از شهداى كربلا بوده است. نه آنكه چنانكه سياح مدعى است براى ضبط صوت و انعكاس صدا باشد. از جمله سنگ آب هاى ديگر اصفهان: سنگ آب مسجد ذوالفقار، سنگ آب مسجد جارچى، سنگ آب مسجد جامع، سنگ آب شاهزاده ابراهيم، سنگ آب مدرسه زينب بيگم، سنگ آب مدرسه صدر، سنگ آب مسجد رحيمخان، سنگ آب مسجد قطبيه و صدها سنگ آب ديگر كه در گوشه و كنار شهر و مدارس قديم اصفهان يافت مىشود.
در دوران حكومت عمر خليفه دوم به دستور وى عبدالله بن عبدالله با سمت فرماندهى لشكر مأمور فتح اصفهان گرديد. وى مردى شجاع و دلير بود و از اشراف صحابه و سران انصار به شمار مىرفت. عبدالله راه اصفهان را در پيش گرفت كه در آنجا لشكرى از مردم اصفهان گرد آمده بودند. حاكم اصفهان در اين زمان فاذوسقان بود. عبدالله و لشكريانش در كنار جى در مقابل لشكرى كه از مردم اصفهان فراهم آمده بود فرود آمدند و نهايتاً دو لشكر در مقابل يكديگر صف آرائى نمودند. ناذوسقان به عبدالله گفت تو ياران مرا مكش، من نيز از كشتن ياران تو دست نگه مىدارم. بيا من و تو با هم پيكار كنيم اگر من ترا كشتم لشكر تو باز مىگردند و اگر تو مرا كشتى يارانم با تو صلح مىكنند. عبدالله پذيرفت و گفت تو نخست حمله مىكنى يا من بر تو حمله كنم. فاذوسقان گفت من اول حمله مىكنم و با نيزه به عبدالله حمله برد. ضربتى كه بر او وارد آمد به قربوس زين خورد، آن را بشكست و بندهاى زين را پاره كرد و زين افتاد و عبدالله را به زمين افكند ولى او همچنان راست ايستاد، جستى زد و بر اسب بدون زين نشسته و به طرف فاذوسقان نعرهزنان حمله كرد. فاذوسقان گفت من ديگر با تو سر جنگ ندارم. تو را مردى كامل يافتم. به همراه تو تا لشگرگاهت مىآيم و با تو صلح مىكنم و شهر را به تو تسليم مىنمايم. سپس هر كس خواست در شهر بماند و به شما جزيه دهد و هر كس نخواست آزاد است به هر كجا كه خواهد برود. عبدالله گفت در اين شرايط با تو موافقم و ابوموسى اشعرى وقتى كه عبدالله با فاذوسقان صلح كرده بود به اصفهان رسيد، عبدالله و ابوموسى به اصفهان داخل شدند و خبر فتح را به عمر نوشتند.
عهدنامه فتح اصفهان
«بسم الله اين عهدى است از عبدالله با فاذوسقان و اهل اصفهان و دور وكنار آن كه شما تا هنگامى كه جزيه مىپردازيد در امان خواهيد بود و جزيه هر كس براساس توانائى اوست كه هر سال به كسى كه حاكم شهر شماست بايد پرداخت شود و اين جزيه شامل افراد بالغ است. راهنمائى مسلمانان و اصلاح راههاى آنها و قُوت و راحله يك شبِ مسلمانانى كه به شهر مىرسند و سوار كردن پيادگان و رساندن آنان تا به كاروانشان برعهده شماست. بر هيچ مسلمان تسلط نخواهيد داشت و مسلمانان مىتوانند شما را نصحيت كنند. بر شما امان است مادامى كه بدين شرايط عمل مىكنيد و اگر چيزى از مواد اين عهدنامه را تغيير داديد و يا ديگرى تغيير داد و او را به ما تسليم نكرديد امان از شما برداشته خواهد شد و اگر كسى از شما مسلمانى را دشنام دهد با نهايت شدت كيفر مىيابد و چنانچه كسى را بزند كشته خواهد شد».