اعتقادات شیعه
مخالفان مذهب چه می گویند؟
انبیای الهی از همان روزگاران قدیم با دشمنان و مخالفان زیادی سر و کار داشتند که بسیاری از آن ها، سدّ راه پیشرفت ایشان بوده و به ایذاء و آزار آن ها و پیروان شان پرداخته بودند. اصولاً ما پیامبری را نمی شناسیم که بدون مانع و رادعی، به سوی مقصد پیش رفته و با دشمنی ضعیف یا قوی، مواجه نشده باشد .
مخالفت ها در عصر حاضر
در دوران معاصر و به ویژه پس از رنسانس، مخالفت ها صورت علمی و فلسفی پیدا کرد و سعی کردند در چهره دانش و فلسفه مذهب را سرکوب کنند و کار انبیاء الهی را تخطئه نمایند. برخی از آن ها که خواستند از در انصاف وارد شده و جانب انبیاء را در عرصه آگاهی و اطلاع و وسعت دید و نظر رعایت کنند، مدعی شدند که انبیاء از گروه نوابغ بودند و با آگاهی و دانش تیزبینی عمیقی که داشتند، توانستند به تناسب روز و با در نظر گرفتن شرایط، آراء و نظراتی را عرضه کرده و عده ای را به دور خود گرد آورند.
مساله وحی را انکار کردند و مدعی شدند، آنچه را که عرضه شده از سوی خداوند نبوده و اصولاً خدایی وجود نداشته و ندارد. سخنان و تعالیم آن ها زاییده فکر خودشان بوده و برای عصر و دوره خود سخن گفته اند و مباحث شان به درد عصر ما که عصر علم و اتم و حکومت است، نمی خورد و در کل مراتب وحی و عصمت را منکر شده اند.
اینان برای دور داشتن مردم از مذهب، زیان ها و عوارضی را برای دین بر شمرده و سعی داشته اند که با ذکر نمونه ها و مصدق هایی آن را به اثبات برسانند. مثلاً گفته اند:
- مذهب تریاک اجتماع و عامل تخدیر مردم و مزاحم انقلاب مردمی است (لنین).
- دین عامل پیدایش قشریت و ارتجاع است و مردم را به سوی موضوعات و خرافات سوق می دهد.
- دین سبب بروز تعصبات مذهبی و در نتیجه زمینه ساز نزاع، قتل و خونریزی است.
- دین مانع لذت طلبی انسان و وادارنده مردم به زندگی در غارها و جنگل هاست.
- منطق دین، منطق کور و کر و برحذر دارنده مردم از استدلال هاست.
توجیهات برای ترک مذهب
آن ها برای ترک مذهب توجهیاتی را مطرح می کنند، از جمله اینکه می گویند کشورهایی که ترک دین کرده اند، به سعادت رسیده، رشد کرده و به ابداعات و اختراعات نائل آمده اند. در کشورشان دموکراسی و آزادی است. دزدی و خیانت به چشم نمی خورد و ...
آن ها در جنبه ترک دیانت گفته اند، جرم امری عادی است و کیفر نمی خواهد. روابط مرد و زن باید آزاد باشد. ازدواج لازم نیست در قالب عقد باشد. اخلاق لازم نیست از جانب خدا باشد و عقل بشر خود می تواند ضامن سعادت باشد.
می گویند که دین از جانب طبقه ثروتمند جامعه علیه ضعیفان اعمال شده و مبانی دین استثماری است. آدمی را گرفتار و در بند می کند و جلوی آزادی انسان را می گیرد و نمی گذارد او به هر لذتی که می خواهد برسد. در برابر ظلم ظالم و غارت سرمایه داران ساکت است و... .
می بینید که چه ادعاهای گزافی عرضه می کنند تا سد راه دینداری مردم شوند؟ چه کسی مدعی است که در کشورهای منهای مذهب دزدی نیست؟ چه کسی مدعی است که دین طرفدار ظالم است؟ به نفع سرمایه داران گام بر می دارد؟ چه کسی می تواند اثبات کند که عقل به تنهائی برای بشر کافی است؟ و یا غرب در سایه بی دینی موفق به ابداع و اختراع شد؟ و... .
توصیه نهائی مخالفان
توصیه نهائی مخالفان دین، این است که دین را رها کنید و اخلاق دینی را کنار بگذارید تا دست تان در گناه باز باشد. معلوم نیست خدائی باشد و قیامتی تا کیفر و پاداشی باشد. باید فکر خدا و زندگی اخروی را کنار گذاشت و آزادانه به دنبال لذت و تفریح رفت.
دین نتیجه ضعف انسان است و آدمی که عقل دارد به دین نیازی ندارد. تا می توانید برای همین دنیای تان فکر کنید. بخود اعتماد نمایید، بخورید، بنوشید، بپوشید، لذت ببرید که معلوم نیست در ورای این جهان خبری باشد.
دین آدمی را اسیر می کند و فکر بهشت و جهنم، ذهن آدمی را بخود مشغول می دارد. رأفت و رقّت قلب را در دنیا باید به کناری گذاشت و از هر راهی که ممکن است پول و ثروت بدست آورد! چرا دروغ بد باشد؟ چرا فریب دادن خطا باشد؟ چرا برای کسب ثروت بیشتر دروغ نگوییم؟!
رأفت و مهر به دیگران نشانه عجز است. حلم و حوصله و عفو و اغماض از بی همتی و سستی است. عفت و پاکدامنی برای مرد یا زن چه معنایی دارد؟ یک روز عفت خوب بود ولی معلوم نیست امروز هم امر خوبی باشد. اینها را رها کنید و آزاد باشید و ...(1)
پی نوشت:
1- نظرات نیچه از فلاسفه قرن 19- (طرفدار مکتب اصالت هستی)
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع: دکتر علی قائمی ، چرا مذهب ؟ ،ص 281-
نیروهای خوشبختی!
اصول اعتقادی بن مایه ی ایمان و سرمایه ی اصلی یک مسلمان است. هر چه انسان بکوشد اصول اعتقادات را در خود تقویت نماید در جهت تثبیت اعتقادات ایمانی خویش گام برداشته است. از این رو لازم است مسلمان حقیقی بکوشد و تمام تلاش خویش را به کار گیرد تا بتواند اعتقادات صحیح را به طور مستدل و منطقی برای خویش تبیین نماید. در این راستا نقش قوه ی عقلانی در انسان بسیار پررنگ می شود. عقل آدمی همان گوهر گرانقدری است که در وجود انسان همچون مشعلی تابناک راه را برای ایمان باز می کند! در این نوشتار می کوشیم به بررسی نقش عقل در انسان بپردازیم تا از این رهگذر تثبیت ایمان و استحکام اصول اعتقادی را بدست آوریم .
عقل، نیروی حاکمه!
عقل در وجود انسان به منزله ی قاضی عادل و عالمی است که در اطاق در بسته در محیطی آرام پرونده هایی را مطالعه می کند و در کمال دقت به محتویات آنها رسیدگی می نماید تمام جهات را می سنجد و نسبت به هر یک با محاسبه ی صحیح حکم می کند. مسئول اجرای دستگاه قضائی وجود آدمی و احکام صادره از عقل احساسات است که وظیفه ی رسیدگی و دقت در ادله را به عهده ندارد بلکه تنها اوامر عقل را اجرا می کند و به دستور های او جامه ی عمل می پوشاند.
مسئول اجرای دستگاه قضائی وجود آدمی و احکام صادره از عقل احساسات است
نوع احکام عقلی!
احکام عقل براساس استدلال و برهان استوار است. قبول یا رد، موافقت یا مخالفت عقل روی محاسبه ی دقیق و متکی به دلیل است. از این رو بشر با نیروی عقل و فکر خود توانسته است بر جهان هستی غلبه کرده و طبیعت را مسخر و مطیع خود سازد. دریا و صحرا و هوا، معدن و نبات و حیوان را با قدرت عقل مهار نموده و از همه ی آنها به نفع زندگی و آسایش خویش بهره برداری می کند. بزرگترین قدرتی که بشر را از تمام حیوانات جدا کرده و او را تا این پایه بزرگی و عظمت بخشیده است عقل است.
عقل، هادی و راهنما!
عقل در آدمی راهنمای توانا و چراغ فروزانی است که خیر را از شر و راه را از چاه نشان می دهد اما برای آنکه عقل بتواند حرکت و جوششی ایجاد نماید نیازمند عاقلی است که هیجان و احساسات و عواطف است. عواطف، سرشار از جنبش و هیجان ها و حرارتها و گرمی ها و دوستی ها و دشمنی ها و محبت ها و بغض هاست. محیط زندگی بشر از حرارت عواطف گرم می شود و جنبش های مهم اجتماعی از منابع احساسات درونی، به همین دلیل برای آنکه بتوان احکام عقلی را به خوبی پیاده نمود و از آنها بهره برداری صحیح در زندگی کرد لازم است عقل و احساسات و عواطف را تۆام با یکدیگر به خدمت بگیریم!
نیروهای خوشبختی!
بدون تردید هر یک از دو نیروی عظیم عقل و عاطفه در تأمین خوشبختی و سعادت بشر سهم مستقل و مۆثری دارند. بشر زمانی به کمال لایق انسانی نائل می شود که از این دو قدرت عظیم به طرز شایسته ای و با اندازه گیری صحیح استفاده کند. خداوند متعال در قرآن می فرماید: إن الله یأمر بالعدل و الاحسان. در این آیه ی شریفه خداوند متعال اقامه ی عدل و احسان را در یک جمله و در ردیف هم به عموم مردم امر فرموده است. عدل زائیده ی عقل است و احسان مولود عواطف اگر در اجتماعی فقط عدل حاکم باشد و در مردم اثری از مهر و محبت نسبت به یکدیگر نباشد محیط زندگی در آنجا سرد و خشک و بی روح است. در آنجا از دوستی و رفاقت از بخشش و سخاوت از رأفت و رحمت و از زیبایی های اخلاقی و عواطف ،از تعالی روحی و لذائذ روانی بوئی به مشام نمی رسد. زندگی در چنین محیطی جانکاه و طاقت فرساست. محال است در چنین محیطی گلهای لطیف عواطف شکفته شود و محال است در چنین شرایطی مردم به کمال جامع و کمال انسانی نائل گردند. زیرا یک قسمت مهم از فطریات بشر، عواطف است و عواطف مانند ذخائر طبیعی باید در محیط مساعد و شرایط مناسب پرورش رشد و نمو نماید.
برای آنکه بتوان احکام عقلی را به خوبی پیاده نمود و از آنها بهره برداری صحیح در زندگی کرد لازم است عقل و احساسات و عواطف را تۆام با یکدیگر به خدمت بگیریم!
از سوی دیگر اگر در اجتماع فقط عواطف و احساسات بر مردم حاکم باشد و از عدل و قانون خبری نباشد در آنجا هرج و مرج و ناامنی است. در آنجا نیز زندگی طاقت فرسا و غیر قابل تحمل است. در چنین محیطی تمایلات و شهوات زورمندان فرمانروای مطلق است و زندگی مردم شبیه به زندگی درندگان و حیوانات وحشی می شود!
تعادل عقل و احساس!
از این رو بایستی جامعه ی بشر از عقل و عاطفه، از عدل و احسان به طور شایسته استفاده کند و هر یک را در جای خود به کار برد. در وجود هر آدمی نیز بایستی تعادلی هماهنگ میان عقل و عواطف برقرار شود و هر یک از این دو کلید خوشبختی در جای خود به کار افتند و از هر دوی آنها استفاده شود. همان طور که عقل و علم و عدل ، منطق و استدلال، تفکر و تعقل برای تکامل بشر ضروری است همچنین اخلاق و فضیلت، ایمان و معنویت، مهر و محبت که مایه ی تعالی روان است نیز لازم و حتمی می باشد. در سایه ی تعادل و هماهنگی این دو نیروی عظیم و سرمایه های فطری بشر است که انسان می تواند ایمان خویش را در مسیری صحیح به کمال شایسته آن برساند!
چکیده سخن...
ایمان واقعی در اعتقادات ثمره ی عملکرد صحیح عقل و قوه ی عقلانی است و ایمان واقعی در اعمال و رفتار ثمره ی عملکرد صحیح احساسات و عواطف آدمی در کسب فضایل و اخلاقیات است. از این رو تعادل عقل و عواطف در آدمی ، عملکرد صحیح آنها در یک تعادل هماهنگ ثمره ای جز ایمان واقعی برای آدمی ندارد. از این رو برای مۆمن حقیقی شدن شاید به گزاف نباشد که گفته شود، قدم اول پرورش عقلانیت و هماهنگ ساختن آن با عواطف است!
ن . رادفر
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع و مآخذ:
1- کودک از نظر تربیت و وراثت – گفتار فلسفی – ج2
2- پانزده گفتار – شهید مطهری
3- شرح نهج البلاغه – علامه جعفری (ره)
4- جهان بینی توحیدی – شهید مطهری
شرط اولیه اعتقاد داشتن!
معصیت و گناه یکی از محرمات قطعی است که ارتکاب بدانها سبب می شود انسان به تدریج چهره ی ملکوتی و نورانی خویش را تبدیل به سیاهی و ظلمت نماید و بدین ترتیب بسیاری از توفیقات و رحمات خاص الهی از او سلب شود. شاید مهمترین اثر گناه بر نفس انسان جدای از عذاب الهی و از دست رفتن صفای باطنی و سلب توفیق ، سست شدن اعتقادات باشد که سبب می شود حیات انسانی تبدیل به حیات حیوانی گردد!
گناه زمین لغزنده!
گناه سبب می شود انسان نتواند به مقامات عالی برسد و عرصه ی گناه در زندگی انسان مانند زمین لغزنده ای است که مانع می شود که برروی آن به راحتی راه برود یا بدود چه بسا برخی از گناهان انسان را به زمین بزنند که دیگر قادر به ایستادن دوباره نخواهد بود!
اگر کسی بخواهد برروی زمین لغزنده ای مانند زمینی که برروی آن برف باریده و یا یخ زده و منجمد شده است حرکت کند به ناچار باید خود را مجهز به وسائلی کند که به سهولت بتواند حرکت نماید. مهمترین قوایی که انسان خود را بدانها مجهز می کند اراده ی قوی و توکل به خدای متعال و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) است تا با اطمینان بتواند براین زمینهای لغزنده که علاوه برلغزندگی آنها ، دشمنانی مانند نفس اماره و شیطان وجود دارند که در کمین نشسته اند تا از مسیر اصلی انحراف ایجاد کنند و به دره ی سقوط اخلاقی بیندازند قدم گذارد.
مهمترین اثر گناه بر نفس انسان جدای از عذاب الهی و از دست رفتن صفای باطنی و سلب توفیق ، سست شدن اعتقادات باشد که سبب می شود حیات انسانی تبدیل به حیات حیوانی گردد!
تجهیزات حرکت!
تجهیزات حرکت برای مقابله با گناه همانا اراده قوی است که با توکل به خدای متعال اطمینان بخش می شود و توسل به اهل بیت (ع) سرعت دهنده و کمک کننده ی خوبی است زیرا بزرگترین دشمن در حرکت برروی زمین لغزنده گناه ، نفس اماره است . نفس اماره حتی از شیطان نیز قوی تر عمل می کند و قدرت منحرف کردن انسانها توسط نفس اماره از شیطان قوی تر است. اگر شیطان بخواهد کسی را منحرف کند و مثلاً او را امر به چشم چرانی نماید آن شخص می تواند در مقابل شیطان مقاومت کند و چشم چرانی نکند ولی با این وجود شیطان از او دست برنمی دارد و از راه دیگری وارد می شود، مثلاً او را وادار به غیبت کردن می کند و اگر باز هم موفق نشد او را به گناه دیگری مجبور می کند تا بالاخره موفق گردد.
تاکتیک نفس اماره!
ولی نفس اماره چنین نیست اگر او بخواهد به کسی امر کند که چشم چرانی کند آن قدر پافشاری می کند تا موفق شود گرچه سالها بگذرد مگر اینکه با اراده ی قوی و توکل به خدا و توسل به اهل بیت (ع) مقاومت کند و خداوند هم چون استقامت را در او ببیند براو رحم نماید، همچنان که در قرآن کریم فرموده ا ست: "إن النفَّسَ لاَمّارةٌ بالسّوء إلا ما رَحم ربّی، همانا نفس آدمی بسیار به بدی امر می کند مگر آنچه را که پروردگار رحم نماید." (یوسف/53)
برای مقابله با نفس اماره که از درون خود انسان اورا به سوی گناه امر می کند همانا اراده ی قوی در کنار توکل به خدا می تواند راه ساز باشد و البته توسل به اهل بیت (ع) که دستگیر و مدد دهنده هستند.
در مورد اینکه نفس اماره بیشتر انسان را مرتکب گناه می کند یا شیطان باید گفت توجه به فرمایش قرآنی نشان می دهد که برخلاف نفس اماره که تنها با رحم و عنایت پروردگار شخص، قادر به مهار آن خواهد بود در مورد شیطان و مکر او می فرماید: "إنّ کَید الشیطانِ کان ضعیفاً، همانا کید و مکر شیطان ضعیف است." (نساء/76)
این موضوع نشان می دهد آنچه سبب انحراف شخص در اثر گناه می شود بیشتر به واسطه ی نفس اماره خود است تا وسوسه های شیطان ، امیرالمۆمنین علی (ع) در حدیثی درباره ی آنکه نفس یا شیطان کدام یک قوی تر است می فرماید: مَن خالََف نفسَه فقد غلب الشیطان، هر کس با نفس خویش مخالفت کند برشیطان غلبه می یابد." در واقع شیطان نیز از طریق نفس اماره برانسان تسلط می یابد و او را به گناه می اندازد و گرنه خود شیطان به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد!
برترین دشمن!
در همین راستا در حدیث شریفی از رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند: "أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک، دشمن ترین دشمن تو نفسی است که میان دو پهلویت قرار دارد." پس با وجود چنین دشمنی قوی که شیطان نیزاو را همراهی و معاضدت می نماید باید همواره با هوش و آگاه بود که انسان در دام آنها گرفتار نشود. زیرا کار هر دوی آنها تشویق و ترغیب به گناه است و گناه از هر کس صادر شود زشت و ناپسند است.
تجهیزات حرکت برای مقابله با گناه همانا اراده قوی است که با توکل به خدای متعال اطمینان بخش می شود و توسل به اهل بیت (ع) سرعت دهنده و کمک کننده ی خوبی است
تصفیه روح با ترک گناه!
بدین ترتیب یکی از مواردی که می توان از تصفیه روح و نتایج عالی آن بهره برداری کرد ترک گناه است و همین ترک گناه از شرائط مهم موفقیت در تحصیل توفیقات الهی است. انسانی که گناه می کند به مرور قلبش سیاه می شود و قابلیت تابیدن نور الهی در او گرفته می شود. امام صادق (ع) فرمودند: "إذا أذنب الرّجلُ خَرَج فی قلبه مکتةٌ سَوداءٌ فإن تابَ إنمَحَت و إن زادَ زادَت حَتّی تغلِِب علی قلبه فلا یُفلحُ بعدَها أبداً، هر گاه آدمی گناه کند نقطه ی سیاهی در دلش نمودار می گردد اگر توبه کند سیاهی محو می شود و اگر برگناهان بیفزاید سیاهی بیشتر می شود تا بردلش غلبه می یابد، از آن پس هرگز رستگار نخواهد شد."
براین اساس لازم است برای تأمین شرایط حصول رستگاری در قدم اول ترک گناه و معصیت انجام شود. به نظر می رسد با توجه به آنکه اثرات گناه سبب سلب توفیقات انسان می شود و به تدریج حتی اعتقادات انسان را نیز سست می نماید، لازم است برای حفظ اعتقادات نیز از گناه خودداری نمود و آن را ترک کرد!
سخن پایانی ...
اعتقادات آدمی ریشه های بسیار مستحکمی را نیاز دارند تا بتوانند انسان را در مسیر صحیح سعادت مندی سوق دهند و شاید بتوان گفت نخستین قدم برای ایجاد چنین ریشه های محکمی جز ترک گناه و معصیت نخواهد بود. از این رو ترک گناه نه تنها از بُعد اخلاقی بلکه از جهت عقیدتی نیز لازم و پیش نیاز است.
ن . رادفر
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع و مآخذ:
1- آفات الطلاب، شکر برخوردار
2- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی (ره)
3- جهان بینی توحیدی، شهید مطهری
4- اخلاق در قرآن، آیت الله جوادی آملی
5- اسرار الآیات، صدرالدین شیرازی (ملا صدرا)
سکولاریسم در ایران
آیا جامعه ایران در حال حرکت به سمت سکولاریسم است و آیا ایرانیان عرفیتر میشوند و روش دینورزی آنان تغییراتی اساسی رخ داده است؟
این پرسشی است که ماهنامه «مهرنامه» (شماره 20، صص242-247)، به تبیین و تحلیل آن پرداخته است و در چهار نوشتار جداگانه و به قلم و سخن چهار فرد در صدد پاسخ به آن بر آمده است. برآیند پاسخهای نوشتارهای این ماهنامه به این پرسش، «مثبت» است و اینکه اجمالا جامعه ایرانی روز به روز سکولارتر و پلورالیستتر میشود. نویسندگان مهرنامه برای این ادعای خود علائم و شواهدی را ارائه میکنند تا نشان دهند:
اولا روشهای دینداری در بین ایرانیان در حال تغییر است و مناسک و شعائر دینی به خصوص میان نسل جوان کمرنگ شده است.
ثانیا بر فرض اگر مورد اول نادیده گرفته شود، فرائض دینی که رنگ و بوی سیاسی دارند با کمترین استقبال اجتماعی رو به رو هستند، گر چه دین ممکن است در عرصه عمومی، حضور پرقدرت و تعیین کنندهای داشته باشد.
ثالثا در روش دینداری ایرانیان به سمت تكثرگرایی پیش میروند.
پیتر برگر جامعهشناسی است كه یك دهه از مدافعان سرسخت نظریه عرفی شدن بوده و آثار زیادی را از خود بر جای گذاشته است. رویكرد برگر به تحولات جهانی در زمینه دین و عرفیشدن، عمدتاً تحت تأثیر فضای حاكم بر جوامع علمی اروپایی و آمریكایی شكل گرفته است. تجربههای بعدی وی از سایر نقاط جهان، موجب تغییر نظریه وی شد
در نوشتار ابتدایی از این مقالات چهارگانه، آقای منصور فراستخواه با توجه به نظریه اینگلهارت (Ronald Inglehart) آورده است: «عرفی شدن فرایند جهانگیر در حال رشد و زیر پوست اکثر جوامع است... جامعه ما نیز از این روند عالمگیر مستثنا نیست». (صفحه 242) در باب سکولار شدن جوامع بشری آنچه نویسنده محترم مهرنامه بدان اشاره کرده است یکی از نظریات دانشمندان جامعهشناسی دین است در حالی كه امروزه برخی دیگر از جامعهشناسان نظری کاملا متفاوت با این نظریه داشته و در مورد «افول سکولاریسم» در جهان سخن میگویند. پیتر برگر (Peter Berger) از نامدارترین افراد این عده از جامعهشناسان دین است. «پیتر برگر جامعهشناسی است كه یك دهه از مدافعان سرسخت نظریه عرفی شدن بوده و آثار زیادی را از خود بر جای گذاشته است. رویكرد برگر به تحولات جهانی در زمینه دین و عرفیشدن، عمدتاً تحت تأثیر فضای حاكم بر جوامع علمی اروپایی و آمریكایی شكل گرفته است. تجربههای بعدی وی از سایر نقاط جهان، موجب تغییر نظریه وی شد. از جمله عواملی كه در تحول نظر پیتر برگر مۆثر بوده، میتوان به سرزنده بودن دین و جریانهایی در جهان غیرغربی، ناتوانی نظریههای عرفی ازپاسخگویی به پرسشهای بنیادین بشر دربارة هستی، صداقت در پذیرش واقعیتهای موجود،تركیب معرفتی و تأملات نظری برگر اشاره كرد». (فصلنامه علمی-تخصصی معرفت فرهنگی اجتماعی، سال اول، ش1، زمستان 1388، صص 145 ـ 178) در جامعه شناسی باید با واقعیتها روبرو شد و بر اساس آنچه كه هست حكم داد. «از این رو پیتر برگر در توجیه خیزش دینی در عرصه جهانی و تحلیل خاستگاه آن، دو احتمال را مطرح مینماید:
1. مدرنیته سعی دارد در قطعیاتی که مردم در طول تاریخ با آن زیسته و خو گرفتهاند شبهه و شک ایجاد نماید. شک و شبهه در مورد قطعیات وضعیتی ناراحت کننده ایجاد میکند که بسیاری آن را غیر قابل تحمل میدانند و لذا حرکتهای دینی که ادعای ارایه قطعیات به مردم را دارند مقبولیت عام مییابند.
2. جایگاه اجتماعی دیدگاههای صرفاً سکولار در میان نخبگان فرهنگی. بخش عمدهای از مردم که با این فرهنگ بیگانه بوده ولی نفوذ آن را احساس میکنند این دیدگاهها را مردود میشمارند. بنابراین حرکتهای دینی که رنگ و بوی ضد سکولار دارند در میان مردم مقبولیت مییابند هرچند افراد طرفدار این حرکتهای دینی برخی اوقات از خاستگاهی کاملاً غیر دینی برخوردارند». (مجله راهبرد یاس، بهار 1385، ش5، بررسی انتقادی و تاریخی فرآیند و تز سکولاریزاسیون، حمیدیه، بهزاد)
پیش فرض سکولار نویسنده و عدم آشنایی کافی وی با اسلام سبب شده وی اسلام و مسلمانی را منحصر در عبادت و مسجد نماید و به آن نگاهی همچون مسیحیت داشته باشد که دین را مخصوص سعادت اخروی می دانند و برای آن در دنیا کارکردی قایل نیستند
آنچه برگر بدان تاکید دارد در برخی نخبگان ما به شدت ریشه دارد و به نظر نویسندگان این نوشتارهای مهرنامه، از جمله افرادی هستند که با همین نگاه جامعه ایران را مورد بررسی قرار داده و سکولار شدن آن را نتیجهگیری کردهاند!
آقای فراستخواه در اثبات ادعای خویش دو دلیل بیان میدارد: اول اینكه «گروههای در خور توجهی از مردم برای بسیاری از مسایل خودشان به منابع و مراجعی غیر از دین رجوع میکنند. امروزه دیندارترین قشرهای جامعه برای پاسخ خیلی چیزها به عقل مستقل بشری و به علم مراجعه میکنند». وی برای این دلیل خود این مثالها را میزند: از جمله رجوع مردم به روانشناس، جامعه شناس و اقتصاددان. وی میافزاید: «حتی زیارت هم که میروند خالی از اهداف تفریحی و دنیوی نیست مثلا در مشهد اگر به حرم میروند چندین برابر آن را با مکانهای خرید، رستوران، و انواع سرگرمیها و گردشها محشورند». دوم دلیل ایشان برداشتهای مختلف از دین در زمانهای گوناگون و نسلهای متفاوت است».
پیش فرض سکولار نویسنده و عدم آشنایی کافی وی با اسلام سبب شده وی اسلام و مسلمانی را منحصر در عبادت و مسجد نماید و به آن نگاهی همچون مسیحیت داشته باشد که دین را مخصوص سعادت اخروی می دانند و برای آن در دنیا کارکردی قایل نیستند. شهید مطهری که همچون سایر علمای اسلام قایل به دین حداکثری است در این رابط بیان میدارد: «همهجانبگى از جمله امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر است، و به تعبیر درستتر از جمله ویژگیهاى صورت كامل و جامع دین خدا نسبت به صورتهاى ابتدایى، جامعیت و همهجانبگى است. منابع چهارگانه اسلامى كافى است كه علماى امت نظر اسلام را درباره هر موضوعى كشف نمایند. علماى اسلام هیچ موضوعى را به عنوان اینكه بلاتكلیف است تلقى نمىكنند». (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ج2، ص242)
ادامه دارد ...
مهدی عامری
بخش اعتقادات شیعه تبیان
چرا امتحان می شویم؟
در آیات قرآن و روایات تعبیر "امتحان الهی" به چشم می خورد و به این معناست که خداوند بندگان را به وسیله سختی ها و بلایا امتحان می کند. سؤالی که ذهن انسان را مشغول می سازد آن است که مگر خداوند از باطن کار مردم بی خبر است که با امتحان می خواهد از آن باخبر شود؟ مگر قرآن مجید نمی فرماید که هیچ حرکتی و جنبشی و هیچ امر کوچک و بزرگی در عالم هستی نیست مگر آنکه معلوم و مکشوف حق است ، پس امتحان چه معنایی دارد؟ قبل از پاسخ به سؤال مورد نظر ابتدا واژه امتحان و مفهوم آن را بررسی می کنیم.
یک وقت چیزی مورد امتحان قرار می گیرد برای اینکه مجهولی را تبدیل به معلوم کنند، برای این کار، شئی را به عنوان میزان و مقیاس به کار می برند، مثل اینکه متاعی را در ترازو می گذارند تا بفهمند که وزن واقعی آن چقدر است؟ ترازو فقط وسیله توزین است، اثرش فقط این است که وزن واقعی جسم را معلوم می کند، ترازو خود تأثیری در زیاد کردن یا کم کردن آن جسم ندارد، سایز میزانها و مقیاس ها نیز همینطور است.
امتحان اگر فقط به معنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول باشد، درباره ی خداوند صحیح نیست. اما امتحان معنای دیگری هم دارد، و آن از قوه به فعل در آوردن و تکمیل است، خداوند که به وسیله ی بلایا و شدائد امتحان می کند به معنی این است که به وسیله ی اینها هر کسی را به کمال لایق آن می رساند. فلسفه شدائد و بلایا فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حدود درجه ی معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود، امتحان می کند یعنی در معرض بلایا وشدائد قرار دهد که بر وزن واقعی و درجه ی معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود بلکه با ایجاد مشکلات و %D
بی رونقی سکولاریسم در ایران
آقای فراستخواه به نظر یه دین حداقلی اعتقاد دارد که محدود به برخی مناسک و عبادات است، نمونههایی که وی برای اثبات ادعای خود آورده است گواه این مطلب میباشد. مثلا ایشان رجوع به کارشناسان و تمسک به علم و عقل را امری غیر دینی بر میشمرد! این در حالی است که مردم برای تبیین و توضیح موضوعات احکام به سراغ متخصصان فن میروند نه آنکه از آنها حکم دینی طلب کنند.
در واقع مردم برای تطبیق مصادیق با احکام به متخصص رجوع میکنند و این امر کاری عقلانی و عقلایی است که شرع مقدس آن را تایید و به آن سفارش کرده است. چه بسا علمای دین نیز گاه برای تشخیص موضوع و صدور حکم به متخصصان و حتی عرف رجوع میکنند و این یک امر دینی و شرعی است. به عنوان نمونه حکم اسلام، حرمت خوردن ماهی بدون فلس است اما اینکه مصداق این حکم کدام است باید به مختصص مربوطه مراجعه گردد و تا مشخص گردد کدام ماهی بر این حکم صدق میکند. چنانچه حضرت در رساله خود در باب اطعمه و اشربه این گونه فتوا میدهند: «شرط است در حلال بودن ماهى آنكه داراى فلس باشد در اصل خلقت، اگر چه ریخته شده باشد به واسطه عوارض، چنانچه از اهل اطلاع نقل مىشود كه بعضى از اقسام ماهى خود را به سنگ و غیر آن مىزند و فلسش مىریزد؛ اگر صحیح باشد آن نیز حلال است. و در ماهى فلسدار فرقى نیست بین اقسامش، چنانچه در ماهى بىفلس نیز فرقى نیست و هر فلسدارى حلال و بىفلس حرام است». استفاده از عبارت «از اهل اطلاع نقل میشود» در همین راستاست.
در برخی موارد نیز اساسا شارع حکم را مبتنی بر عرف کرده است چنانچه در مبحث ربا اینکه کدام مال را عددی میفروشند یا وزنی باید به عرف رجوع نمود. حال اگر این بحث را در اقتصاد، روانشناسی، سیاست و ... تسری دهیم به این معناست که از بحث دینی خارج شدهایم؟ توجه دادن به عنصر مکان و زمان در فقه شیعه بر این اساس است.
در جامعه ایران اسلامی نمیتوان با مدلهای اروپایی و روشنفكری دست به مطالعات جامعهشناختی زد چرا كه بر مبنای این الگوها دین كاركردی حداقلی و برای آخرت دارد و اساسا در دنیای مدرن اروپایی، بین وحی و عقل، علم و دین و دنیا و آخرت مرزی پر رنگ كشیده شده است و این الگو با مبنایی كه دین را در جای جای زندگی حاضر و صاحب نظر میبیند تفاوت اساسی دارد
نمونه دیگر در باب زیارت است که نویسنده باز هم با کلیگویی، ادعایی را مطرح میکند که مدعای او را اثبات نمیکند. مردم اگر پس از زیارت حضرت ثامنالحجج(ع) به بازار میروند نیز با دلایل دینی اقدام به چنین کاری میکنند. مثلا برای خرید سوغاتی برای نزدیکان خود که امری مستحب و مورد سفارش شده در شرع است به بازار میروند. یا اینکه چه بسا افرادی که برای تبرک، خریدهایی را از دیار حضرت امام رضا(ع) انجام میدهند. پدر و مادرانی که وسایل نوزاد خود را از باب تبرک از بازار مشهد می خرند و یا عروس و دامادی که برای تیمن زندگی خود، اولین وسایلشان از جوار حرم تهیه میکنند و حتی برخی آنها را به حرم برده و با ضریح مقدس متبرك میكنند. حضور مردم در رستورانها نیز پس از زیارت امری طبیعی و روشن است ، مسافران نمیتوانند در مسافرت روزه بگیرند!! همه این اقدامات با نگاه دینی صورت میگیرد، البته اگر قایل به دین حداقلی و فروکاهشی نباشیم و عرصه دین را در اعمال خاصی محدود نكنیم. علاوه بر این بررسی زیارتگاههایی مانند آقاعلی عباس در دل كویر و شور و اشتیاق مردم در آباد نمودن و زیارت، در حالیكه اطراف آن نه بازار قابل توجهی وجود دارد و نه مراكز جذاب و تفریحی خاصی، نشان از این دارد نمی تواند این ادعا درست باشد که مردم برای تفریح به زیارت میروند!
برایان ویلسون كه خود معتقد به عرفی شدن جهان است سخنی دارد مبنی بر اینكه نمیتوان به طور مطلق از عرفی شدن دفاع كرد بلكه باید پیش از آن تصوری درست از دین داشت لذا او میگوید: «تعریف سکولاریزاسیون کاملا به تعریف دین وابسته است و فی المثل اگر دین در چارچوب تعابیر کارکردی تعبیر شود و دین مجموعهای از باورها، ایدهها و فعالیتهایی دانسته شود که کارکردهای اجتماعی دارد، بر این اساس دشوار است که از سکولاریزاسیون و عرفی شدن جامعه دینی سخن گفت. این مسئله باعث شده تا برخی متفکران غربی ادعا کنند که مفهوم عرفی شدن و سکولاریزاسیون فاقد یک تعریف استاندارد است. (برایان ویلسون، دین اینجا و آنجا، مقاله عرفی شدن، ترجمه مجید محمدی، (نشر قطره، چاپ 1، 1377) ص 21ـ22). به همین دلیل است كه در جامعه ایران اسلامی نمیتوان با مدلهای اروپایی و روشنفكری دست به مطالعات جامعهشناختی زد چرا كه بر مبنای این الگوها دین كاركردی حداقلی و برای آخرت دارد و اساسا در دنیای مدرن اروپایی، بین وحی و عقل، علم و دین و دنیا و آخرت مرزی پر رنگ كشیده شده است و این الگو با مبنایی كه دین را در جای جای زندگی حاضر و صاحب نظر میبیند تفاوت اساسی دارد.
مهدی عامری
بخش اعتقادات شیعه تبیان
سکو لاریسم یا غفلت از واقعیات جامعه
ایشان عامل دیگر سكولار شدن جامعه ایران را این گونه شرح میدهد: «وجود دولت فقهی با عملکرد حداکثری و سختکیشی که دلزدگی پدید آورده است و یکی از آثارش واکنشهای سکولاریستی مخصوصا در گروههایی از ایرانیان است»! وی سپس به روند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و دین سیاسی شده اشاره میکند و آن را با انقلابهای امروز اعراب تشبیه کرده و مینویسد: «دیر یا زود آن بیچارهها نیز هزینههایش را باید بپردازند» و ادامه میدهد: «فضای ایران مملو از تبلیغات رسمی مذهبی و پر از برنامههای شیعیسازی دولتی با بودجه های هنگفت عمومی است در عکسالعمل به آن شاهد مقاومتی خاموش از نوع سکولاریستی هستیم علائم این را در نجواها و گفتمانهای مردمان، رفتارهای فرهنگی آنان نوع لباس پوشیدن، پیامهای کوتاه، پستهای فیسبوک و ... میبینیم». تعابیری مانند دلزدگی مردم از دولت فقهی و بیچاره نامیدن مردم عرب به خاطر اسلام خواهی ناشی از پیش فرض سکولاریزه شده نویسنده است. این در حالی است كه امروزه مردم ایران به نظام اسلامی دلبستگی بیشتری دارند و این موضوع در انتخاباتها، راهپیماییها، سفرهای استانی مسئولین و به خصوص رییس جمهور و .. مشهود است.
ایشان سعی میكند برای استحكام نظریه خود به ارائه آمار و ارقام نیز بپردازد: «اینجانب دهها تحقیق علمی را شخصا ملاحظه کردهام... سال گذشته نزدیک به 60 تحقیق فراتحلیلی انجام دادم... طی سالهای گذشته چندین پایاننامه را در این موضوع راهنمایی کردم... هر چه سن جوانان دانشجو افزایش مییابد دینداری آنها ضعیفتر میشود و آنها تمایل کمتری به مناسک و شعائر دینی دارند و حضورشان در نهادهای دینی کمتر است. بنا به تحقیقی حدود نیمی از جوانان تهرانی عقیده دارند که قلب پاک یا نیکوکاری یا تجربه معنویت میتواند جایگزین اعمال دینی از جمله اعمال واجب (همچون نماز و روزه) بشود».
سکولاریزم پدیدهای است ماهیتا غربی که در تاریخ مغرب زمین و در مورد برخی از شاخهها و مذاهب دین مسیح رخ داده است و پدیدهای را که یک بار در مورد مسیحیت کلیسایی غرب رخ داده است، منطقا نمیتوان به همه ادیان و همه موارد تسری و تعمیم داد
در این باره باید گفت «سکولاریزم پدیدهای است ماهیتا غربی که در تاریخ مغرب زمین و در مورد برخی از شاخهها و مذاهب دین مسیح رخ داده است و پدیدهای را که یک بار در مورد مسیحیت کلیسایی غرب رخ داده است، منطقا نمیتوان به همه ادیان و همه موارد تسری و تعمیم داد -اینجا نیز استقراء ناقص حجیت ندارد و «مشکله تعمیم» همچنان پابرجاست-». (همتی، همایون، ناکامی در تبیین معنا و مبنای سکولاریزم فصلنامه کتاب نقد، ش1)
تحقیقات بینام و نشان و محدود به یک شهر چگونه میتواند برآیندی از جامعه ایران را به نمایش بگذارند؟ برای رد این آمار تنها كافی است چند صفحه همان شماره مهرنامه را تورق كرده و نوشتاری دیگر را مطالعه كرد كه اساسا كلامی ناقض این نویسنده بیان میكند: «دین در عرصه عمومی در جامعه ایران همانند بسیاری از جوامع به خصوص جوامع خاورمیانه حضور پرقدرت و پرنفوذی داشته است از این قدرت و نفوذ بر خلاف تصور نظریههای كلاسیك سكولار شدن (عرفی شدن) در سده و دهههای اخیر كم نشده است. در همه جنبشهای اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر ایران از دورترین تا نزدیكترین آنها نهاد دین، نمادها، شخصیتها و متفكران و گفتمان دینی حضور موثری داشتهاند. فكر میكنم در خصوص صدق این گزاره نوعی اجماع وجود دارد و نیازی به ارائه شواهد نباشد». (گودرزی، محسن، سبک زندگی و مناسک دینی، ص 246) همین مطلب برای تشكیك در این آمار و ارقام مدعای آقای فراستخواه كافی است. اما با این حال شواهدی هم بر خلاف آن وجود دارد.
به نظر میرسد تحقیقات و پژوهشهای آقای فراستخواه جامع و دقیق نیست و در آن از موارد مهم و قابل توجهی غفلت شده است. حضور فعال جوانان در مراسم اعتکاف در مساجد دانشگاهها و سایر مساجد که سال به سال به تعداد آنها افزوده میشود، حضور خالصانه حجم وسیعی از دانشجویان در اردوهای جهادی در مناطق محروم با رنگ و لعاب دینی، حضور میلیونی جوانان و مخصوصا دانشجویان در اردوی راهیان نور و بازدید از مناطق جنگی از جمله مواردی است که در این گونه پایان نامهها با غفلت یا تغافل مواجه شدهاند! دیدار از مناطق جنگی جنوب که هم پایبندی به نظام سیاسی و هم دینی و ملی را با هم دارد و در کنار آن هیچ گونه جذبه تفریحی و گردشی وجود ندارد نشان از پای بندی جوانان این مرز و بوم به اسلام و انقلاب نیست؟
گریلی تأکیدمیکند که دینداری همچنان مقاومت کرده و در حال رشد است. او معتقد است که بر حسب تحقیقات انجام شده کاهش در یکی از ابعاد دینداری، بعضاً با افزایش در بعد دیگری همراه است.از این رو،نمیتوان زوال یا کاهش را در کل دینداری استنباط کرد. وی معتقد است عرفی شدن،تصور بزرگنمایی شده از پدیده ای است که عمدتاً در میان نخبگان دینی، یعنی روحانیون ومتالهین رخ می دهد و ناروا به مردمی تعمیم داده میشود که آخرت گرایی و احساس مقدس در آنها همچنان قوی وپایدار است وبه سادگی محو نمی شود
حضور میلیونی مردم در انتخاباتها که در ایران توامان تکلیف و حق است و نیز راهپیماییهای سیاسی رسمی و حتی تجمعاتی از قبیل 23 تیر 78 و نه دی 88 به نظر در هیچ کدام از تحقیقات این گونه جامعهشناسان نمودی ندارند!
گویا باید با گریلی (Greeley) همراه شد که پس از بررسیهای لازم به این نتیجه میرسد که عرفی شدن، تصور بزرگنمایی شده از پدیدهای است که عمدتاً در میان نخبگان دینی، یعنی روحانیون و متالهین رخ میدهد و به ناروا به مردمی تعمیم داده میشود که آخرتگرایی و احساس مقدس در آنها همچنان قوی و پایدار است و به سادگی قابل محو نیست. اندریو گریلی تأکید میکند که دینداری همچنان مقاومت کرده و در حال رشد است. او معتقد است که بر حسب تحقیقات انجام شده کاهش در یکی از ابعاد دینداری، بعضاً با افزایش در بعد دیگری همراه است. از این رو، نمیتوان زوال یا کاهش را در کل دینداری استنباط کرد. وی معتقد است عرفی شدن، تصور بزرگنمایی شده از پدیده ای است که عمدتاً در میان نخبگان دینی، یعنی روحانیون و متالهین رخ می دهد و به ناروا به مردمی تعمیم داده میشود که آخرت گرایی و احساس مقدس در آنها همچنان قوی و پایدار است و به سادگی محو نمی شود. (شجاعیزند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، انتشارات باز، 1381، ص 146-147)
مهدی عامری
بخش اعتقادات شیعه تبیان
داروینیسم مادر خوانده علم جدید!
موضوع موجود بودن انسان درنظام آفرینش وچگونگی به نظر آمدن آفرینش به چشمان او و همینطور کیفیت رویارویی افراد با هستی و آفرینش مطرح است. از منظری دیگر افراد جامعه چگونه وبا چه کیفیتی متوجه وجود خودشان درنظام آفرینش هستند ؟ یکی از تاکیدات دینی ومذهبی ما این است که سعی بر شناختن خویشتن خویش بیش از پیش حاصل آید. موضوعی که در ادامه بدان خواهیم پرداخت با رویکردی اجتماعی و به لحاظ انسانی از عمق وسیعی برخورداراست.
در قبر اینگونه تکانت می دهند!
شنیده ایم گر به خود آئیم ، به خدا خواهیم رسیم.پیچیدگی آفرینش که قرن به قرن و دهه به دهه و لحظه به لحظه به شواهد علم افزونتر می شود گواهی به عظمت آفریدگاری بزرگ می دهد.
این شنیده را که "می دانم که نمی دانم" را از زبان انسان های بزرگی شنیده ایم که علیرغم آنکه در جایگاه والای علمی قرار داشته اند اظهار به این دارند که : "می دانیم که نمی دانیم". به استناد این کلام از ایشان و به سهم باور این قلم ،شاید بتوان اینگونه برداشت کرد که عامه ی افراد هنوز در شناخت از هستی و آگاهی از خود حیرانند.حیرانی در شناخت به لحاظ عظمت آفرینش برای هر انسانی در هر زمانی و مکانی که پا به عرصه ی گیتی می گذارد پیش آمده است و این حیرانی برای اهل دل یقینآ ریشه در عظمت آفریدگاری بزرگ دارد که نظامی به این پیچیدگی که تا این لحظه به چشم بشر آمده است را به نظاره نشسته اند.
حال نکته حائز اهمیت آنکه مفاهیم وحیانی در کنار مفاهیم شناخته شده عینی وذهنی عالم بشریت ، او را به شناختی از خود و پیرامون خود دعوت می نماید تا به فهمی برساند ورای فهم عقلی وعینی و بلکه فهم مادی گرایانه ی او. شاید از اینروست که وقتی جسم انسان را به خاک می سپارند تکان تکان به او می گویند: فلان ابن فلان افهم. در واقع این سنت در زندگی پس از مرگ انسان و درفرهنگ آخرین مکتب الهی یعنی اسلام عزیز جاری است که انسان باید از خواب غفلت بیدار و به فهمی برسد که او را به کمال برساند.
علم امروز دو دو تا می شود چهارتا را به بشر یاد داده است و او را چنان منفعت طلب نموده که حتی منافع معنوی خود را چرتکه بیاندازد تا با عقل مادی گرایانه امروزی خود رفتارش را تنظیم نماید. منفعت طلبیی که بشر امروز را به چاههای عمیق خودپسندی، بی وجدانی بشری، بی رحمی و ستیزه جویی وهمچنین دیگر رذایل رسانیده است و از طرفی بوی باروت جنگ را در عرصه ی گیتی گسترانیده است طوری که شاید به گزاف نباشد که عصر حاضر را دوران جاهلیت ثانی بتوان نام نهاد
حال جای سوالی مهمتر مطرح است: به راستی فهمیدن چه چیزبرای بشر دارای ارزش است؟ و فهمیدن آن چه سود وفایده ای برایش به همراه دارد؟
این دو سوال اساسی پیش پای بشریت است.سوالی که تمدن غربی جوابش را با تحصیل علم روپوشی می نماید بدون آنکه تعریف درستی از علم در دست بشر دهد ، که البته تعریف درست تعریفی است که بشر را به سوی کمال و امید به زیستن سوق دهد ، در حالی که عملآ سیاستمداران غربی علم را برای بهتر مدیریت کردن اوضاع می پسندند و بیش از این اعتمادی به علم ندارند و دردناکی مسئله آنجا نمود می یابد که از این بی اعتمادی به گنجینه ی اعتماد به خدای واحد نمی رسند و همانطور که می بینیم عملآ داروینیسم را مادر خوانده ی علم جدید غربی می پندارند!
غرب همچنان مفاهیم در عالم را دو گونه تصور می نماید: مفاهیم عینی و مفاهیم ذهنی، یعنی برای مفاهیمی اصالت قائل است که یا نمود عینی و مادی در عالم دارند همچون کوه ،پول،خانه، ماشین و... و یا مفاهیمی را می شناسد همچون: شجاعت و تنفر و لذت و... که ذهن بشر قادر به شناسایی آن بوده است. حال آنکه تاریخ انبیاء از آن حکایت دارد که مفاهیم اصلی مفاهیمی وحیانی هستند که بشر با دعوت پیامبران به ایمان به خدای واحد رسیده و با چنگ به ریسمان حقیقت به واقعیتی حقیقی در روزمرگی دنیایی و کمال و سعادت زندگی ابدی و اخروی نایل آید.
علم امروز دو دو تا می شود چهارتا را به بشر یاد داده است و او را چنان منفعت طلب نموده که حتی منافع معنوی خود را چرتکه بیاندازد تا با عقل مادی گرایانه امروزی خود رفتارش را تنظیم نماید. منفعت طلبیی که بشر امروز را به چاههای عمیق خودپسندی، بی وجدانی بشری، بی رحمی و ستیزه جویی وهمچنین دیگر رذایل رسانیده است و از طرفی بوی باروت جنگ را در عرصه ی گیتی گسترانیده است طوری که شاید به گزاف نباشد که عصر حاضر را دوران جاهلیت ثانی بتوان نام نهاد.
با نگاه بیداری به اوضاع واحوال جهان امروزدرخواهیم یافت که بشریت به اسارتی مطلق گیر آمده است و تمامی وعده های سیاستمدارانی که پشت میز کلاس علم غربی رشد کرده اند ره به جایی نبرده است و بشریت را بیش از پیش به لبه ی چاه بدبختی و سیاه بختی می کشاند. سیاستمدارانی که سالها پیش در پای کلاس به اصطلاح تحصیل ، تکنیکهای فریب مردم را آموخته اند و این فریب را توانایی سیاسی فرض کرده اند.
دنیا را که عده ای از قدرت طلبان و با شعارایجاد دهکده جهانی اداره می کنند ، بشر امروزی را به بردگی و بهره کشی مدرن کشانده اند . و از سوی دیگربا شعار علم وعلم آموزی و بیشرفت او را از مفاهیم ارزشمند وحیانی دور ونا آشنا نکرده اند و همینطور در شناخت از خود و پیرامونش همچنان عقب افتاده باقی نگه داشته اند
امروزه دنیا را عده ای از قدرت طلبانی که در زیر پرچم تمدن غربی رشد کرده و تحت شعارایجاد دهکده جهانی تلاش می نمایند که انسان امروزی را به بردگی و بهره کشی مدرن بکشانند ، اداره می شود. وصدالبته که ، او را بیش از مفاهیم عینی وذهنی با مفاهیم ارزشمند وحیانی آشنا نکرده اند و همینطور در شناخت از خود و پیرامونش همچنان عقب افتاده باقی مانده اند.
برای نمونه در دهکده ی جهانی ای که او ترسیم کرده است به موضوع رزق و برکت اشاره نمی شود و این مفاهیم جایگاهی نمی یابند و با جایگزین کردن کاغذ قدرتمندی به جای آن، که پول نامیده می شود نظام کاپیتالیسم را پایه گذاری می نمایند. تحصیل پول به هر طریق ممکن را ارزشمند می پندارند و برکت به مال ومنال و رزق حلال را مفاهیمی بی ارزش و بی قداست جلوه گر کرده اند. و این نمونه از هزاران نمونه ایست که از مفاهیم وحیانی ریشه گرفته و نظام سرمایه داری وحشیانه بر آن می تازد!
و سوال پایانی پیش پای بشریت آنکه دوری از مفاهیم وحیانی که توسط انبیاء به ارمغان آمد چه پیامدهای ناگواری را برای جامعه ی بشریت به بار می آورد؟ و در نگاهی بومی به موضوع ، جامعه ایرانی نسبتش با مفاهیم وحیانی چگونه است؟
خلاصه سخن...
دنیا را که عده ای از قدرت طلبان و با شعار ایجاد دهکده جهانی اداره می کنند، بشر امروزی را به بردگی و بهره کشی مدرن کشانده اند. و از سوی دیگر با شعار علم و علم آموزی و پیشرفت او را از مفاهیم ارزشمند وحیانی دور و نا آشنا نکرده اند و همینطور در شناخت از خود و پیرامونش همچنان عقب افتاده باقی نگه داشته اند .
علی اصغر معبادی
پله پله تا خدا!
پایه ای ترین و ریشه ای ترین موضوع در باب اعتقادات مسأله ی "ایمان" است که در این ارتباط میان ایمان و اسلام نیز می توان تفاوتهایی قائل شد. به علاوه ی آن که خود ایمان دارای مراتبی است که عدم توجه به این موضوع سبب خواهد شد اعتقادات در سطوح و مراتب اولیه متوقف گردد و حال آنکه با تأمل و دقت در مراتب ایمانی، انسان بایستی بکوشد سطح ایمان خود را ارتقا دهد تا به حقیقت ایمان دست یابد. این نوشتار می کوشد نخست به تبیین تفاوت میان اسلام و ایمان و سپس مراتب ایمان بپردازد.
فرق بین اسلام و ایمان!
خداوند حکیم میان اسلام و ایمان به دوگانگی و تقسیم صراحت فرموده است و در سوره ی مبارکه ی حجرات صریحاً می فرماید: "قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا سلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم، اعراب گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاوردید ولی بگویید اسلام آوردیم و هنوزایمان در قلبهایتان وارد نشده است." (حجرات /14)
این آیه شریفه در مذمت اعراب بنی اسد حجاز نازل گردید که در سال قحطی به مدینه ی منوره آمده و اظهار اسلام و ایمان نمودند و کلمیتن شهادتین برزبان جاری نمودند ولی چون ظاهراً تنها برای استفاده از تنعمات مدینه ی منوره اسلام آورده بودند خداوند آنها را در این آیه تکذیب نموده و می فرماید: ای رسول، اعراب بنی اسد و غیره که بر تو منت گذارده و گفتند ما ایمان آوردیم به آنها بگو ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دلهایمان وارد نشده است.
مۆمن باید دارای هفت صفت باشد) که عبارتند از بر و نیکویی، صداقت و راستی، یقین قلبی به خدا، رضا، وفا، علم، حلم و بردباری. پس این هفت صفت میان مردم تقسیم شده است و هر کس این هفت صفت را داراست مۆمن کامل است
مسلمین دو دسته اند!
براین اساس ظاهر آیه ی شریفه دلالت می کند بر آن که مسلمانان دو دسته هستند یک فرقه مسلمانان حقیقی که از روی قلب و عقیده ایمان به حقایق پیدا نموده اند که آنها را مۆمن می گویند و گروه دیگر مسلمانان ظاهری که برای اغراض و مقاصدی از ترس و یا طمع (مانند قبیله ی بنی اسد و غیره) فقط شهادتین می گویند و خود رامسلمان می خوانند ولی در معنا و حقیقت اسلام که ایمان معنوی باشد در قلبهای آنها اثری نیست ولو جواز معاشرت با آنها برحسب ظاهر داده شده است ولی به حکم قرآن "لیس لهم فی الاخرة من خلاق"یعنی در آخرت برای آنها ثوابی نیست. پس اقرار به شهادتین و تظاهر به اسلام به تنهایی سبب ورود معنوی به قلب و دل نیست.
اسلام بی ایمان؟!
بدین ترتیب معلوم شد که مسلمان بودن با مۆمن بودن دو مفهوم جدا هستند. اما ممکن است گفته شود اسلام بدون ایمان اعتباری ندارد. همان طور که به فرموده ی قرآن کریم برای مسلمانان زبانی که ایمان در قلبهایشان ورود پیدا نکرده است تنها تبعات دنیوی و معاشرت با مسلمانان جایز شمرده می شود و گرنه برای آنها در آخرت نصیب و بهره ای نخواهد بود.
از سوی دیگر چگونه می توان اسلام و ایمان را در کسی ازیکدیگر جدا نمود و تشخیص داد که او مسلمان است ولی مۆمن نیست یعنی تنها اقرار زبانی و شهادتین را برزبان جاری نموده است ولی ایمان به خدا در جان و قلبش نفوذ ننموده است؟ به ویژه آنکه براساس دستور قرآنی ما موظف به این کنکاش و جستجو نیستیم و چه بسا جایز نیستیم چنین پرسشگری را انجام دهیم! "ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مۆمناُ، به کسی که به شما اظهار اسلام می نماید نگویید تو مۆمن نیستی." (نساء/94) در این صورت چگونه می توان میان اسلام و ایمان فرق گذاشت؟! زیرا ما مأمور به ظاهر هستیم که هر کس بگوید لاإله إلا الله و محمد رسول الله او را پاک و طاهر و مقدس و برادر دینی خود بدانیم و نفی ایماناز او ننمائیم.آیا این مطلب نمی تواند دلیل بر این باشد که اسلام و ایمان در حکم واحدند ؟
مسلمانان برادرند!
در توضیح درباره آیه ی شریفه سوره ی نساء باید دانست که اولاً این آیه ی شریفه درباره ی شخص معینی نازل گردیده که آن اسامه بن زید و یا محلم بن جثامه لینی بوده است که گوینده ی لاإله إلاالله را در میدان جنگ به خیال آن که از ترس شهادتین گفته است و مسلمان گردیده است، به قتل رسانید. ازسوی دیگر با توجه به بیان عمومی آیه ی شریفه تمام مسلمانان تا وقتی که عمل خلاف آشکار از آنها دیده نشود و منکر ضروریات نگردیده باشند و ابراز به کفر و تبری از دین ننموده باشند ، مسلمان و پاک هستند و با آنها معاشرت اسلامی می شود و از حدود ظاهر هم تجاوزنمی شود و به باطن آنها کاری نیست و حق تجسس در باطن اشخاص هم نداریم.
ایمان از اموری است که دارای درجات و مراتبی است که آن هم از امور باطنی و قلبی است و تنها خداوند متعال از حقیقت آن از انسانها خبر دارد و اولیای الهی به اذن پروردگار
اما با همه ی اینها این به آن معنی نیست که اسلام و ایمان یکی اند! بلکه باید دانست که اسلام با اقرار لسانی حاصل می شود و ایمان از امور باطنی و قلبی است و گرچه ما جایز به تجسس در این مسأله درباره ی باطن افراد نیستیم اما در واقع و حقیقت چنین تفاوتی میان مسلمانان وجود دارد.
مراتب ایمان
از سوی دیگر خود ایمان از اموری است که دارای درجات و مراتبی است که آن هم از امور باطنی و قلبی است و تنها خداوند متعال از حقیقت آن از انسانها خبر دارد و اولیای الهی به اذن پروردگار. از امام جعفر صادق (ع) در روایت عمر و زبیری روایت شده است که فرمودند: "إن للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل فمنه الناقص البین نقصانه و منه الراجیح الزاید رجحانه و منه التام المنتهی تمامه، برای ایمان حالات و درجه ها و طبقه ها و منازلی است بعضی از آن ناقصی است که ظاهر است نقصان آن و بعضی از آن ایمان، رجحان دارد و بعضی از آن ایمان تمام است که به منتهای کمال رسیده است." براساس این روایت شریف ایمان ناقص همان مرتبه ی اول از ایمان است که آدمی بواسطه ی آن از دایره ی کفر خارج و در حوزه ی مسلمانان داخل می گردد و جان و مال و آبرو و خون او در امان مسلمانان می باشد. مرتبه ی دوم ایمان راجح است که معنای آن ایمان کسی است که به واسطه ی واجد شدن بعضی از صفات ایمانی، ایمان او رجحان پیدا می کند برایمان کسی که فاقد آن صفات است. برخی از این صفات ایمانی در روایت شریفی از امام صادق (ع) مورد بررسی قرار گرفته است.
حضرت فرمودند: إن الله تعالی وضع الایمان علی سبعة أسهم علی البرو الصدق و الیقین و الرضاء و الوفاء و العلم و الحلم. ثم قسم ذلک بین الناس فمن جعل فیه هذه السبعة و إلا سهم فهد کامل متحمل، به درستی که خدای تعالی ایمان را بر هفت قسم قرار داده است.(به عبارت دیگرو مۆمن باید دارای هفت صفت باشد) که عبارتند از بر و نیکویی، صداقت و راستی، یقین قلبی به خدا، رضا، وفا، علم، حلم و بردباری. پس این هفت صفت میان مردم تقسیم شده است و هر کس این هفت صفت را داراست مۆمن کامل است."
ایمان راجح!
براساس روایت شریف امام صادق (ع) ایمان در مرتبه ی دوم در کسی تحقق می یابد که به هفت صفت ایمانی نیکوکاری، صداقت، یقین، رضا، وفاداری، علم و بردباری مزیّن شده باشد. در این صورت او در مرتبه ی دوم ازمراتب ایمانی قرار دارد که نسبت به مرتبه ی اول ایمانش رجحان و برتری یافته است. امّا این بدان معنی نیست که هنوز ایمان کاملی را احراز نموده است بلکه براساس روایت شریف حضرت (ع) مرتبه ی دیگری برای ایمان متصور است که ایمان تام و تمام است .
ایمان تمام!
مرتبه ی نهایی ایمان، ایمان تمام است که درچنین مرتبه ای تمامی صفات حمیده و اخلاق پسندیده توسط فرد کسب شده اند. بدین ترتیب با توجه به مراتب ایمانی معلوم می شود که اسلام مرتبه ی اول و درجه ی اولیه ایمان است که قول صرف و اقرار به وحدانیت خداوند متعال و نبوت خاتم الانبیاء (ص) می باشد ، ولی حقیقت دین و ایمان در قلب وارد نگردیده همچنانکه رسول اکرم (ص) به فرقه ای از امت فرمودند: "یا معشر من أسلم بلسانه ولم یخلص الایمان تقلبه، ای جماعتی که اسلام آورده اید به زبان ولی ایمان در قلب شما خالص نگردیده است." بنابراین میان اسلام و ایمان فرق آشکارا وجود دارد ولی ما مأمور به باطن اشخاص نیستیم و حق تفتیش در اعمال مسلمانان را نداریم ولی این بدان معنی نیست که علائم ایمان را بیان ننماییم بلکه لازم است به دنبال عمل صالح رفته و صفات ایمانی را در خود پرورش دهیم و ازظاهر به باطن و از صورت به معنا و حقیقت ایمان برسیم!
چکیده سخن...
بر اساس شوهد قرآنی مسلمانان دو دسته اند ، عده ای که به ظاهر اسلام آورده اند یعنی ایمان در قلب آنها وارد نشده وعده ای که مومن خطاب می شوند زیرا ایمان در قلب آنها جای گرفته است. ازسوی دیگر ایمان دارای مراتبی است که مومنین براساس آن درجه بندی می شوند .
ن . رادفر
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع و مآخذ:
1- شبهای پیشاور – سلطان الواعظین شیرازی (ره)
2- اسرار الآیات – صدر الدین شیرازی (ملاصدرا)
3- جهان بینی توحیدی – شهید مطهری (ره)
4- تفسیر المیزان – علامه طباطبایی (ره)
5- بحار الانوار – مرحوم مجلسی (ره)
او چگونه به آسمان رفت؟!
از جمله اصول اعتقادی دربارهی نبوت موضوع معراج پیامبر اکرم(ص) است. اعتقاد به این موضوع با توجه به بیان آن در آیات قرآنی نیز از جمله مهمترین اصول اعتقادی پیرامون نبوت نبی مکرم(ص) است.
معراج پیامبر(ص) در شب!
برای معراج پیامبر اکرم(ص) دو مقطع از سیر وجود دارد: یکی سیر زمینی و دیگری سیر آسمانی. سیر زمینی که از مسجدالحرام تا بیتالمقدس صورت گرفت به وسیلهی مرکبی بهشتی به نام بُراق بود که در سورهی مبارکهی اسراء بدان اشاره شده است:
«سبحان الذّی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام و الی المسجد الأقصی الذّی بارکنا حوله لندیه من ایاتنا إنه هو السمیع البصیر؛ پاک و منزه است خدایی که بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجد الاقصی که اطرافش را برکت دادهایم، شبانه بُرد تا از نشانههای خود به او نشان دهیم، همانا او شنوا و بیناست.» (اسراء / 1)
سیر آسمانی معراج رسول اکرم(ص) خود شامل دو مقطع از سیر است. یکی سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الاقصی تا سدرةالمنتهی که به وسیلهی همان براق صورت گرفت و دیگری سیر از سدرة المنتهی تا قاب قوسین أو أدنی که به وسیلهی مرکبی دیگر به نام رفرف تحقق یافت. در سورهی نجم به این سیر آسمانی پرداخته شده است:
«و هو بالاُفق الأعلی ثُمّ دَنی فَتَدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی ... و لقد رآه نَزلَةً اُخری عندَ سدرةِ المنتهی عندها جَنَّةُ المأوی...؛ در حالی که در افق اعلی قرار داشت آن رسول، سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد تا آنکه فاصلهی او به اندازهی دو کمان یا کمتر بود... و یک بار دیگر هم رسول او را مشاهد ه کرد در نزد «سدرة المنتهی، بهشتی که مسکن متقیان است در همان جایگاه است...» (نجم – آیات 7 تا 15)
پیامبر اکرم(ص) بعد از معراج، برخی از معارف مشهود خود را در قالب حدیث معراج برای مردم بیان فرمودند، گروهی آن را پذیرفتند و عده ای آن را انکار نمودند.
معراج؛ جسمانی یا روحانی؟!
از جمله مسائلی که در باب معراج بایستی به آن پرداخت کیفیت معراج رسول اکرم(ص) است. یعنی این سیرها چگونه اتفاق افتادهاند؟ آیا صرفاً امری روحانی نظیر یک رۆیای صادقه یا مکاشفهی قلبی بوده است و یا آنکه جسم رسول اکرم(ص) نیز همراه روح مطهر ایشان این سفر را پیموده است؟! در میان اندیشمندان اسلامی در این باره اختلاف نظر وجود دارد.
نظریات مختلف دربارهی نحوهی معراج:
خوارج معراج را انکار نمودهاند و فرقهی جهمیه قائل به آن شدهاند که معراج پیامبر صرفا امری روحانی نظیر یک رۆیا بوده است. در مقابل شیعیان و همچنین معتزله از اهل تسنن قائلند که تا بیتالمقدس روحانی و جسمانی بوده است چون آیهی شریفه سوره مبارکهی اسراء میفرماید: «إلی المسجد الاقصی». عده ای دیگر که ابن عباس، این مسجد، جابر، حذیفه و انس و ام هانی میباشند گفتهاند که از ابتدا تا انتهای این سفر حتی آسمانها نیز جسمانی و روحانی با هم بوده است و نبی مکرم(ص) آسمانها را با جسد و روح خود عروج نمودهاند.
ابن سینا و مسأله ی معراج:
برخی از فلاسفه و متکلمان قائل به معراج روحانی هستند که از جملهی آنها شیخالرئیس ابوعلی سینا میباشد که میفرماید: منظور از معراج، روحانی بوده است. زیرا جسم نمیتواند مسافت دوری را طی نماید و معراج جسمانی نبوده است.
شیخالرئیس بوعلی سینا همچنین کتابی به نام معراج نامهی ابن سینا دارد که در آن به بررسی این مسائل پرداخته است.
علامه طباطبائی و تئوری معراج!
در تفسیر المیزان ج 13 آمده است: اینکه پیامبر در خواب به معراج رفتند با ظاهر آیهی اول سورهی اسراء و همچنین آیات اول سورهی نجم که میفرماید: «مازاغ البصر و ماطغی، لقد رآی من آیات ربّه الکبری؛ یعنیچشم منحرف نشد و خطا نکرد او بزرگترین آیات پروردگار خود را دید.» منافات دارد چون علاوه بر آنکه آیه در مقام منّت نهادن است در عین حال ثنای بر خداوند سبحان نیز هست که چنین پیشامد بی سابقه ای را پیش آورده و چنین قدرت نهایی عجیبی را انجام داده است و پرواضح است که مسأله ی قدرت نمایی با خواب دیدن به هیچ وجه سازگار نیست. خلاصه خواب دیدن پیامبر اکرم(ص) مسابقه و قدرت نمایی نیست چون خواب را همه کس چه صالح و چه کافر میبیند و چه بسا فاسق و فاجر خوابهایی میبینند که بسیار عجیبتر است از خوابهایی است که یک مۆمن متقی میبیند.
خلاصهی بحث!
بر اساس نظریات گوناگون اندیشمندان اسلامی دربارهی معراج باید دانست که اختلاف نظر در این زمینه بسیار است و گروهی معراج را چیزی شبیه رۆیا یا خواب میدانند و گروهی که در بیداری میدانند در روحانی و یا جسمانی بودن آن به صورت کامل یا حتی بخشی از آن با یکدیگر اختلاف نظرهای بسیار دارند. ما در مقالهی بعد این اختلاف نظرها را بیشتر مورد بررسی قرار میدهیم.
ن . رادفر
بخش اعتقادات شیعه تبیان
فهرست منابع و مآخذ
1- معراج پیامبر(ص) – علیرضا زکی زاده
2- تفسیر المیزان – علامهی طباطبائی – ترجمهی آیت الله همدانی – ج 13
3- معراج نامهی ابن سینا – بوعلی سینا
4- المناقب – ابن شهر آشوب
5- تفسیر نمونه – ج 12
6- کشف المراد – علامهی حلی(ره)
جود آفات وامراض نشانه ای برعدم وجود خداوند؟؟؟!!!
گاهی در برخی از زمانها آفاتی حادث مىشود و گروهى از جاهلان آنها را وسیله گردانیدهاند براى انكار خلق ، خالق ، تدبیر، تقدیر و آنچه که مخالف حكمت است و وقوع آنها را در این عالم دلیلی برعدم وجود خداوند ویا دلیلی بر دوخدایی بودن عالم می دانند.
آفات و بلاها
گروهى از جاهلان و ملحدان قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ. «1» آفتهائى را كه در بعضى از زمانها حادث مىشود مانند: وباء و طاعون و یرقان و انواع بیمارىها و تگرگ و ملخ كه زراعت و میوهها را ضایع می كنند، دلیلی برعدم وجود خداوند گرفته اند.
پس در جوابشان باید گفت : اگر خالق و مدبّرى در عالم نمىبود مىبایست كه زیاده از این فتنه و فساد و آفات و حوادث در جهان پدید آید، مثل آن كه آسمان بر زمین بیفتد یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب هرگز طالع نشود، و نهرها و چشمهها خشك شوند به نوعى كه یك قطره آب در آنهانباشد، و هوا راكد شود بگونه ای که بادی حركت نكند تا همه اشیاء فاسد گردد، یا آب دریا بر زمین جارى گردد كه عالم را غرق كند.
و باز این آفتها از طاعون و ملخ و امثال اینها كه گاهى نازل می شود ،چرا دایم و ممتدّ نمىگردد تا آنچه در عالم هست مستأصل گرداند، بلكه گاهى به هم مىرسد و زود برطرف مىشود؟نمىبینید كه عالم از این حوادث عظیم كه موجب هلاك اهل عالم است محفوظ و مصون است و گاهى خداوند ، آدمیان را براى تأدیب به آفات اندکی مىترساند و باز به زودى از آنها زایل می گرداند تا وقوع آنها پندى و نصیحتى باشد براى ایشان و ازالهاش رحمتى و نعمتى باشد بر ایشان.
اگر خالق و مدبّرى در عالم نمىبود مىبایست كه زیاده از این فتنه و فساد و آفات و حوادث در جهان پدید آید، مثل آن كه آسمان بر زمین بیفتد یا زمین به آب فرو رود، یا آفتاب هرگز طالع نشود، و نهرها و چشمهها خشك شوند به نوعى كه یك قطره آب در آنهانباشد
مفاسد عدم آفات
ملحدان مىگویند :اگر براى این عالم خالق رحیم و مهربانى باشد، چرا این امور ناخوش به وقوع می پیوندد؟
گویا گوینده این سخن گمان کرده است كه مىباید عیش آدمى در دنیا از هر كدورتى خالص و صاف باشد و به هیچ الم ودردی مخلوط نباشد، و اگر چنین بود به میزانی شرّ و طغیان و فساد ایجاد می شد كه گروهى که به ناز و نعمت مشغول بودند و در امنیت، توانگرى و رفاه به سر می بردند به مرتبه ای از طغیان و كفران مىرسیدند كه گویا فراموش كردهاند كه از جنس بشرند یا مربوب مدبّر قضا و قدرند، یا اینکه احتمال دارد ضررى به ایشان برسد یا مكروهى بر ایشان نازل گردد، و بهخاطر ایشان نمىرسد كه ضعیف را رحم كنند، یا فقیرى را دستگیرى نمایند، یا اگر مبتلائى را بینند بر او رقّت كنند، یا نسبت به بیچاره مهربانى اظهار نمایند، یا تعطّفى براى مكروهى به عمل آورند و چون مكروهى به آنها برسد و شدّت مصیبتى یا دردى آنها را فراگیرد پند پذیر مىگردند، و بسیارى از آنها را كه جاهل و غافل بودند مىفهمند و از كثرت معاصى و فسادها كه كه مرتكب بودند تائب و منزجر مىگردند.
این گروه از انسانها که مانند کودکان دواهاى تلخ ناگوار را مذمّت مىنمایند واز اینکه کسی آنها را از طعام لذیذکه برای آنها ضرر داردمنع کند به خشم مىآیند و كسب آداب و علوم و صنعتها را دشمن مىدارند، و دوست مىدارند كه پیوسته احوال خود را به لهو و لعب و بطالت بگذرانند و هر طعام و شرابى كه خواهند بخورند و بیاشامند و درنمىیابند، كه به بطالت زندگی کردن چه ضررها به دین و دنیا مىرساند، و طعامها ونوشیدنی های لذیذ ومضر چه دردها دربدنهای ایشان ایجاد مىنماید، و نمىفهمند كه در آشامیدن دواهاى تلخ منافع پسندیده ای وجود داردوچه بسا درد هایی كه راحتی در پی دارد، و چه بسا تلخىهایی كه شیرینى به دنبال دارد.
اشكالهایى بر تدبیر آفرینش و پاسخ آنها
اگر كسى گوید كه: چرا آدمیان را همه معصوم نیافریدند كه قادر برمعاصى و بدىها نباشند تا آن كه محتاج به تنبیه به این آفات ودردها نباشند؟
جواب مىگوئیم كه: اگر چنین بودند همه مستحقّ ثواب و حمد و ستایش نمىشدند. «2» و اگر گویند كه: اگر خدا او را به نعیم و لذات بهشت رساند، اینکه او مستحق ثواب نباشد و او را بر حسنات ستایش نكنند چه ضرری به او می رساند؟
جواب گوئیم كه: مردى رافرض کنیدكه بدن و عقلش صحیح باشد و به تنعّم و رفاه بنشیند و دیگرى اسباب عیش او را آماده كند بدون سعى و عمل و استحقاقى، آیا این امررا قبول مىكند و طبعش به این حالت خسیس راضى مىشود؟ اگر عقلش سلیم است البته به اندك نعمتى كه به اندك سعى و حركت بیابد راضىتر خواهد بود از آن كه نعمت بسیار بدون سعى و استحقاق به دستش آید، هم چنین نعیم آخرت براى اهلش خوشایندتراست كه برای آن تلاش کرده اند و به استحقاق یافتهاند، پس نعمت در این باب بر آدمى مضاعف گردیده كه او را قوت سعى در دنیا دادهاند و راه تحصیل درجات آخرت به او نمودهاند و ثواب جزیل بر عمل و سعى او مقرر فرمودهاند.
آفات اندک برای تأدیب انسانهاست چنانچه اگر آفتی وجود نداشت آن عده از متنعمین به لهو و لعب می پرداختند و از خیررسانی به دیگران غافل می شدند
اگر گویند: کسی که اجباراً معصوم است با استحقاق فرد برای پاداش منافات دارد ،ولی اگرممکن باشد كه بدون عصمت مردم را تكلیف نماید و به هر حال ایشان را به بهشت برد و هر كس بخواهد كه نعیم اخروى با استحقاق بیابد، اطاعت كند و هر كه نخواهد و به نعیم بىسعى راضى باشد بدون عمل ثواب بیابد.
در جواب می گوئیم كه: اگر این راه بر مردم گشوده شود كه با وجود گناه ثواب یابند و بیم عقاب نداشته باشند هر آینه در ارتكاب فواحش و معاصى اكثر خلق چنان افراط می کنند كه فساد در زمین ایجادمی شود و یك دیگر را بكشند و ظلم و بیداد كنند و حكمت عدل حق تعالى باطل می گردد و تدبیر ازبین می رود و فساد این امر بی نهایت واضح است.
نتیجه
برخی از ملحدان شبهه کرده اند که این آفات و بلاهای دنیوی به جهت عدم وجود خداست ،که سخنشان را رد میکنیم از این جهت که اگر خدایی نبود آفات بسیار بیشتر از این می شد بطوری که نظام هستی دگرگون می شد و این آفات اندک برای تأدیب انسانهاست چنانچه اگر آفتی وجود نداشت آن عده از متنعمین به لهو و لعب می پرداختند و از خیررسانی به دیگران غافل می شدند.برخی نیز می گویند :اگر خدا انسانها را معصوم می آفریددیگر نیازی به این ابتلا و آفات نبود ؛در پاسخ می گوییم اینطور نیست چون عصمت اجباری موجب تحسین نیست.
پی نوشت ها :
1- سوره توبه، آیه 30
2- چون اعمال نیك را از روى اختیاراتشان انجام نداده اند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
توحید مفضل / ترجمه علامه مجلسى
اهمّیت اذان و حقّ مۆذّن
هر مکتب و مرامی شعاری دارد، یهودیان، مسیحیان، آتشپرستان و ... هر کدام به گونهای مردم را به برگزاری وقت عبادت و تشکیل اجتماع دعوت میکنند. در اسلام نیز اذان، از شعائر زیبایی است که مسلمانان را به عبادت نماز فرا میخواند. شعائر نیز به معنی نشانه است؛ یعنی عبادتی که به وسیله آن، راه به دیگران نشان داده میشود.
امروزه بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان در اقصی نقاط دنیا پراکندهاند که به شهادت حاضران، در اوقات فریضه نماز، هنگامی که بانگ زیبای اذان از مأذنهها بلند میشود، به سوی محلّ عبادت، یعنی مساجد جمع میشوند و با اتّحاد و عشق به خدا، در مسیر رستگاری گام بر میدارند.
اذان در اسلام مقدّمه اقامه نماز است و جنبه اعلامی دارد. کسی که اذان را میشنود، مثل این است که مژده وصل و اجازه ورود به حریم ذکر و یاد خدا را یافته است. به همین لحاظ این آوای نیکو یکی از عوامل باز دارنده مۆذّن از گناه و بدی است و تأثیر افزونتر این عمل در ایجاد تحوّل در جوامعی دیده میشود که این کلمات پرمعنا را میشنوند. خانم مروی، اهل «انگلیس» که اینک زهرا نام دارد، نخستین عامل گرایش خود به اسلام را شنیدن نوای اذان از پنجره اتاقش میداند و میگوید: این ندا در قلب و جان او نفوذ کرد و او را به سوی خدا فرا خواند.
اذان با ندای الله اکبر، ابتدا ما را به توحید و یگانگی خداوند فرا میخواند و یادآور میشود که همه خلق و فرمان آفرینش از آن خداوند است، مشیّت او سبب هستی است و او دارای بزرگترین صفات عالیه است. پس از آن گواهی به رسالت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) میدهد که دلسوزانه آموزههای الهی را به مردم ابلاغ نمود. آنگاه یادآور میشود که نماز بهترین عمل است که رستگاری را در پی دارد. از این رو از مردم میخواهد که در اجابت این دعوت شتاب کنند.
تاریخچه اذان در اسلام به زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برمیگردد. در ابتدای ورود پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به «مدینه» مسلمانان دور هم جمع شده بودند و برای چگونگی اطّلاع از اوقات نماز، چارهاندیشی میکردند. هر کسی نظری میداد؛ امّا چون ایدههای آنها به نوعی تقلید از مذاهب دیگر بود، پذیرفته نشد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) شعار اذان را ابلاغ کرد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز از علی (علیه السلام) خواست که کلمات اذان را به بلال بیاموزد و از همان زمان بلال، غلام سیاهپوست آزاد شده تازه مسلمان به صورت رسمی مۆذّن شد.
امام سجّاد (علیه السلام) حقّ مۆذّن را در رساله حقوق این چنین بیان میکند: و امّا حقّ اذانگو این است که بدانی او خدایت را به یاد تو میآورد و تو را به حظّ و نصیبی که داری، دعوت میکند و او بهترین یاور و کمک تو در انجام واجبی است که خداوند به عهده تو نهاده است. پس او را بر این کار سپاس گوی، همچنان که نیکوکاری را نسبت به خدا سپاس میگویی و باید بدانی که او نعمتی خدادادی است و باید با نعمت خدا خوشرفتاری کنی و در هر حال شکرگزار نعمتهای الهی باش
گزارش
به دلیل اهمّیت اذان، مۆذّن نیز به سبب اینکه ذکر و یاد خداوند متعال را در قلبها زنده میکند و انسان را به استفاده از آن ثمره و بهرهای که خداوند متعال برای مۆمنان در نماز قرار داده است، دعوت میکند، ارزشی والا دارد؛ چنان که امام رضا (علیه السلام) از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) نقل میکنند که فرمودند: «در قیامت مۆذّنان از همه مردم سرافرازترند.» مۆذّن بهترین یاور انسان است تا او بر فرایض خود تنبّه پیدا کند. چون گاهی اشتغالات زندگی و ابتلائات مادّی چنان انسان را سرگرم میکند که حتّی از انجام واجباتش نیز غفلت میکند. در چنین شرایطی، کسی که انسان را متوجّه غفلت خود میکند، بر انسان حقوقی پیدا میکند.
امام سجّاد (علیه السلام) حقّ مۆذّن را در رساله حقوق این چنین بیان میکند:
«و امّا حقّ اذانگو این است که بدانی او خدایت را به یاد تو میآورد و تو را به حظّ و نصیبی که داری، دعوت میکند و او بهترین یاور و کمک تو در انجام واجبی است که خداوند به عهده تو نهاده است. پس او را بر این کار سپاس گوی، همچنان که نیکوکاری را نسبت به خدا سپاس میگویی و باید بدانی که او نعمتی خدادادی است و باید با نعمت خدا خوشرفتاری کنی و در هر حال شکرگزار نعمتهای الهی باش.»
ارزشهایی که برای این عمل بسیار ساده و هدایتگر ذکر شده است، نشان میدهد که خداوند برای کسی که اذان میگوید، اجر و پاداش فوقالعاده مقرّر کرده است و امام سجّاد (علیه السلام) از آن به عنوان یک نعمت یاد میکند، برای کسی که با صوت زیبای خود بانگ اذان را سر میدهد. امام صادق (علیه السلام) درباره ارزش معنوی و پاداش و اجری که خداوند برای مۆذّن قرار داده است، میفرماید:
«خداوند برای مۆذّن تا آنجا که چشم کار میکند و میبیند و تا وقتی صدایش بلند است، غفران و آمرزش قرار داده و هر تر و خشکی که صدای او را میشنود، او را تصدیق میکند. هر کس در مسجدی که مۆذّن در آن اذان گفته، نماز بخواند، مۆذّن در نماز او سهم دارد و هر کس که با اذان او متوجّه شود و نماز بخواند، او نیز در قبالش حسنه میگیرد.»
با توجّه به این روایات است که در مییابیم حقّ مۆذّن، حقّی است که ادای آن بر ما واجب شده تا ارزش اذان را نیز عمیقتر درک کنیم.
دیلمی در «ارشاد القلوب» روایت نموده که حارث اعور گوید:
همراه با حضرت امیرالمۆمنین (علیه السلام) سیر مینمودم تا در «حیره» به دیر نصاری برخوردیم و از آن دیر صدای ناقوس بلند بود، حضرت فرمود: «ای حارث! آیا میدانی که ناقوس چه میگوید؟» عرض کردم: خدا و رسولش و ابن عمّ رسولش داناترند. فرمود: «ناقوس مَثَل دنیا و خرابی آن را میسراید.»
سپس از زبان ناقوس این اشعار را خواند : «معبودی به حق و شایسته پرستش جز خدا نیست، این را به حق و راستی میگویم.
تاریخچه اذان در اسلام به زمان رسول خدا(ص)برمیگردد. در ابتدای ورود پیامبر اکرم (ص)به«مدینه»مسلمانان دور هم جمع شده بودند و برای چگونگی اطّلاع از اوقات نماز،چارهاندیشی میکردند. هر کسی نظری میداد؛امّا چون ایدههای آنها به نوعی تقلید از مذاهب دیگر بود، پذیرفته نشد تااینکه جبرئیل برپیامبر(ص)شعار اذان را ابلاغ کرد.رسول خدا (ص) نیز از علی (ع)خواست که کلمات اذان را به بلال بیاموزد و از همان زمان بلال،غلام سیاهپوست آزاد شده تازه مسلمان به صورت رسمی مۆذّن شد
به راستی که دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گرداند.
ای فرزند دنیا آرام باش آرام!
ای فرزند دنیا (در کار خود) دقیق شو دقّتی!
ای فرزند دنیا (کردار نیک) گردآوری کن، گردآوردنی!
دنیا سپری میشود، پیوسته پیوسته.
هیچ روزی از عمر ما نمیگذرد،
جز اینکه پایه و رکنی از ما را سست میگرداند.
ما سرایی را که باقی است، ضایع نمودیم
و سرای فانی را وطن و جایگاه خویش ساختیم.
ما آنچه را در آن کوتاهی نمودهایم، نمیدانیم؛
مگر روزی که چهره در نقاب خاک کشیم.»
حارث گوید: عرض کردم: ای امیر مۆمنان! آیا نصاری تفسیر صدای ناقوس را اینگونه که فرمودید، میدانند؟ حضرت فرمود:
«اگر میدانستند مسیح (علیه السلام) را به عنوان اله بر نمیگزیدند.»
حارث گوید: فردای آن روز من به نزد دیرانی رفتم و گفتم: به حقّ حضرت مسیح (علیه السلام) همانگونه که ناقوس را مینواختی به صدا در آور و او چنین کرد و من تفسیر آن را آن گونه که آموخته بودم، گفتم تا به پایان اشعار رسیدم.
دیرانی سوگند داد که به پیامبرتان سوگند میدهم که چه کسی این تفسیر را برایت گفته است؟ گفتم: همان مردی که دیروز همراه من بود. گفت: آیا بین او و پیامبرتان خویشاوندی است.
گفتم: آری او پسر عموی اوست. گفت: سوگند میخورم که این را از پیامبرتان شنیده و اسلام آورد و سپس گفت: من در تورات خواندهام که پیامبر آخر زمان صدای ناقوس را تفسیر میکند.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
سایت خبرآنلاین ، کتاب ارشاد القلوب
بی رونقی سکولاریسم در ایران
پیتر برگر نیز همین تقریبا همین عقیده را دارد عرفی شدن نظریهای است كه از دل جلسات روشنفكری در میآید و اصلا ناظر به واقعیتهای همه دنیا نیست و در جهان اسلام و شرق عالم روز به روز بر نشاط دین افزوده میشود. (یوسفزاده، حسن، فصلنامه علمی-تخصصی معرفت فرهنگی اجتماعی زمستان 1388 – ش1 نگاهی به تحول آرای پیتر برگر درباره سکولاریسم) و چه بسا این امر به غرب نیز سرایت كند و البته شاید تا كنون نفوذ كرده باشد!
البته در نوشتار دیگر مهرنامه، آقای گودرزی به این مورد توجه داشته است. از این رو نسبتا با این نظریه همراهی كرده اما نوشته است: «یافتهها نشان میدهند پایبندی به واجبات و اعتقدات دینی تغییر چندانی نكرده است بیشترین تغییر در باورهایی با دلالتهای صریح اجتماعی و سیاسی رخ داده است... این یافتهها نشان میدهند پایبندی به واجبات دینی مثل نماز و روزه و اعتقادات دینی باور به خدا و معاد و رفتارهای دینی مثل زیارت اماكن مذهبی رایج و عمومی است این بدان معناست كه در طول زمان تغییر چندانی در این حوزه روی نداده است..»(صفحه 246) البته پیشتر بیان شد این مطلب گرچه سخن نویسنده اول را رد میكند اما خود نیز نا تمام است و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز همچنان برای مردم حایز اهمیت است كه در سطور بالا به آن اشاره شد. نویسنده برای اثبات ادعای خود به كاهش جمعیت نماز جمعه اشاره میكند اما دراین باره باید گفت برای حكم دادن درباره یك موضوع و آوردن مصداق بایستی همه جوانب و حواشی آن را مورد مطالعه قرار داد و با یك مصداق نمیتوان حكم كلی داد. امروز تعداد مصلاهای نمازجمعه در كشور افزایش قابل توجهی یافته است و قریب 700 نماز جمعه در كشور برگزار میشود (ن.ك. خبرگزاری فارس مصاحبه آیتالله تقوی رییس ستاد نماز جمعه 19/01/91، شماره خبر 13910119000899) اگر روزی در استان تهران تنها دانشگاه تهران محل برگزاری نماز جمعه بود امروزه شهرری، ورامین، شمیران، شهر قدس، ساوجبلاغ و ... از شهرستانهای تهران دارای مصلای نماز جمعه هستند. افزون بر این اگر برخی آسیبها در برگزاری نماز جمعه وجود دارد و به دلیل كج سلیقگی برخی مسئولین این تجمع هفتگی آنچنان كه مورد توقع است برگزار نمیشود نباید آن را به دینداری مردم نسبت داد.
سیاست جمهوری اسلامی با اهل تسنن و مستضعفین عالم و وحدت با آنها نمونه روشنی از تعامل همراه مهرورزی با جهان علیرغم پافشاری بر اصول اسلامی است. سیاستی كه امروز علیرغم تبلیغات سوء دشمنان ایران در اسلامستیزی و ایرانهراسی، اثرات شگرفی بر سایر ملتها گذاشته است و بر اعماق قلوب آنان نفوذ كرده است
طبق فرمایش مقام معظم رهبری «نسل جوان امروز ما كه نسل سوم انقلاب است، از جوانان نسل اول اگر ایمانشان قوىتر نباشد، پرشورتر نباشد، بصیرتشان روشنتر نباشد، یقیناً عقبتر نیستند. آن روز بسیارى از افراد وارد میدانها میشدند، نمیتوانستند بمانند. جوانِ امروز با این همه وسوسهها، با این همه ابزارهاى انتشار مادیگرى و شهوت و خودپرستى، وقتى كه به پاى انجام وظیفه میرسد، اینجور جانفشانى میكند؛ این جور وارد میدان میشود. این خیلى خیلى باارزش است».(دیدار جهادگران بسیج سازندگى 31/06/89)
در همین راستا در نوشتار با عنوان «رقابت قرائتهای تکثرگرا و تک صدایی» دیگری آقای سید حسین سراج به دو قرائت دینی اشاره میكند یكی القاعده كه بنیاد گرا و انحصار گراست و دیگری حزب عدالت و توسعه تركیه و حزب نهضت تونس كه قرائت تكثر گرا یا مردمسالار از دین دارد. به عقیده ایشان «دین بنیادگرا با اقتضائات ساختی دنیای جدید تعارض دارد و بعید است در آینده اقبالی داشته باشد برعكس دینداری تكثرگرا هم میتواند پاسخگوی این نیازها باشد و هم با زمینههای تاریخی و فرهنگی جامعه ما، یعنی پر قدرت و پرنفوذ بودن سنت دینی همخوان باشد»!(صفحه 247) وی بنیادگرایی را یك روش تك صدایی میداند كه با «توسل به خشونت و اجبار و قربانی كردن سرمایههای اخلاقی و معنوی جامعه به پای قدرت سیاسی» تداوم مییابد و لذا باید از این نوع دین داری روی گردانده و به تكثر گرایی روی آورد كه «از یك بستر طبیعی و برآمده از سنت دینی به عنوان یك نیروی اخلاقی و معنوی تاثیرگذار، صورتی لطیف و پر رحم و شفقت از گفتمان دینی را در فضای عمومی زنده نگهدارد و همواره منتقد بی عدالتی فساد و تباهی و یاور ستمدیدگان و فرودستان»(همان) است.
مغالطه آشكار این سخن تقسیمبندی یک موضوع به «یا این- یا آن» است. بر اساس این تقسیمبندی و ثنایی بیمبنا و انحصار آن برای دو گونه نگاه به دین و طرد و کنار گذاشتن یكی، خود به خود دومی نتیجه گرفته میشود. این در حالی است كه میتوان به این تقسیم بندی مورد سومی را اضافه كرد كه نه شامل این و نه شامل آن باشد و هر دوی آنها را نیز نفی كند. و آن قرائت شیعی- ایرانی از اسلام است كه پس از انقلاب اسلامی در بیان حضرت امام خمینی(ره) و امام خامنهای تبیین و تشریح میگردد. قرائتی كه هم در آن مهربانی و لطافت و وحدت با سایرین وجود دارد و هم بر حق و عدالت اسلامی تكیه دارد و تنها اسلام را منجی بشریت میداند. سیاست جمهوری اسلامی با اهل تسنن و مستضعفین عالم و وحدت با آنها نمونه روشنی از تعامل همراه مهرورزی با جهان علیرغم پافشاری بر اصول اسلامی است. سیاستی كه امروز علیرغم تبلیغات سوء دشمنان ایران در اسلامستیزی و ایرانهراسی، اثرات شگرفی بر سایر ملتها گذاشته است و بر اعماق قلوب آنان نفوذ كرده است.
طبق فرمایش مقام معظم رهبری «نسل جوان امروز ما كه نسل سوم انقلاب است، از جوانان نسل اول اگر ایمانشان قوىتر نباشد، پرشورتر نباشد، بصیرتشان روشنتر نباشد، یقیناً عقبتر نیستند. آن روز بسیارى از افراد وارد میدانها میشدند، نمیتوانستند بمانند. جوانِ امروز با این همه وسوسهها، با این همه ابزارهاى انتشار مادیگرى و شهوت و خودپرستى، وقتى كه به پاى انجام وظیفه میرسد، اینجور جانفشانى میكند؛ این جور وارد میدان میشود. این خیلى خیلى باارزش است»
البته آنچه تا كنون ذكر شد به این معنا نیست كه همه چیز در ایران رو به راه و مناسب است و هیچ گونه تغییری در دین داری نسل تازه وجود ندارد. بلکه غلبه دادن این امر، با تکیه به جامعه آماری ناقص و آن را به تمام جامعه ایران تسری دادن صحیح به نظر نمیرسد. چه بسا آسیبهایی که نحوه گسترش و ترویج فرهنگ دینی و انقلاب را با مشكل مواجه كرده است كه از جمله میتوان به حضور برخی از اساتید با اندیشه سكولار در دانشگاهها اشاه كرد كه با پیش فرضهای سكولار خود و راهنمایی پایان نامههای دانشجویی انها را به سكولاریسم و و پلورالیسم و ... سوق میدهند. حضور این چنین افراد در دستگاههای فرهنگی و هنری نیز همین اسیب را به نحو عمومیتری موجب میگردد! اموری از این دست و عوامل دیگری مانند كم كاری مسئولین فرهنگی و نهادهای دینی، تبلیغات و هجوم گسترده فرهنگی غرب و ... هشداری پیش روی ماست كه توجه به فرهنگ و دین نسل آینده این مرز و بوم را بیشتر مورد اهمیت قرار میدهد.
مهدی عامری
بخش اعتقادات شیعه تبیان
آیا فرشتگان گناه می کنند؟
ملائکه و فرشتگان موجودات بسیار شریف و لطیفی هستند که از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرا هستند. قرآن مقام آنان را بسیار گرامی داشته، حتى ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتاب های آسمانى قرار داده است.[1]
ویژگی های فرشتگان
قرآن مجید ویژگی هاى آنها را چنین مىشمرد:
1, فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند.[2]
2, آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمىکنند.[3]
3, آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند: ” فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را به جا مىآورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مىکنند”.[4]
4, فرشتگان بدون استثنا به خاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت.[5] این امر بیان گر این است که انسان به حسب استعداد تکامل، از آنها برتر و والاتر است.
5, آنها نه غذا مىخورند و نه آب مىنوشند و نه ازدواج دارند، چنان که در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مىخوانیم: “فرشتگان غذا نمىخورند و آب نمىنوشند و ازدواج نمىکنند، بلکه با نسیم عرش الهى زندهاند”.[6]
6, آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنان که امام على ع در حدیثى چنین مىفرماید: “در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصیان … خواب بر آنها چیره نمىگردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمىشود، بدن آنها به سستى نمىگراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمىگیرند”.[7]
7, آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوع اند و بعضى همیشه در سجودند.
“هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او مىگوئیم”.[8]،[9]
اما آیا این موجودات شریف ،لطیف، معصوم نیز هستند یا نه؟
اگر چه فرشتگان از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرا هستند، اما آنان دارای مقام عصمت (به معنایی که در پیغمبران و امامان (علیه السلام) وجود دارد) نیستند
عصمت فرشتگان
عصمت در لغت به معنای نگه داشتن و مانع شدن است و در اصطلاح به حالت و ملکه نفسانی می گویند که انسان را از گناه و یا حتی خطا و اشتباه منع می کند.[10]
بنابراین، مقام عصمت یک ملکه نفسانی و حالت تقواى الهى است که به امداد پروردگار در پیامبران و امامان ایجاد مىشود. البته، این حالت، بدان معنا نیست که آنها نتوانند گناه کنند، بلکه صاحبان این ملکه نفسانی با این که دسترسی به گناه داشته و قدرت بر انجام آن نیز دارند با اختیار و انتخاب خود از گناه چشم مىپوشند و هرگز مرتکب معصیتی نمی شوند ، درست همانند یک طبیب بسیار آگاه که یک ماده بسیار سمى خطر ناکی را که به خطرات آن آگاه است را هرگز نمىخورد، با این که قدرت بر این کار دارد، اما آگاهی ها و مبادى فکرى و روحى او سبب مىشود که با میل و اراده خود از این کار چشم بپوشد.
باید توجه داشت که عصمت موهبت ویژهاى است که خداوند به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى به پیغمبران و امامان (علیهم السلام) داده است. بنابراین، عصمت امتیازى است که بهره آن عاید همگان مىشود.[11]
با توجه به معنا و حقیقت عصمت باید گفت: اگر چه فرشتگان از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرا هستند، اما آنان دارای مقام عصمت (به معنایی که در پیغمبران و امامان (علیه السلام) وجود دارد) نیستند.
اگر در معنای عصمت توسعه داده شود و آن را به معنای عدم ارتکاب گناه به هر دلیل که باشد اعم از عدم توانایی بر انجام گناه بدانیم فرشتگان نیز معصوم اند؛ زیرا در آنها هیچ گونه میل و کششی نسبت به گناه و ارتکاب آن وجود ندارد و همیشه در حال تسبیح و تقدیس پروردگار خویش و امتثال دستورات او هستند.
ملائکه و فرشتگان موجودات بسیار شریف و لطیفی هستند که از هر گونه گناه و معصیت پاک و مبرا هستند. قرآن مقام آنان را بسیار گرامی داشته، حتى ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتاب های آسمانى قرار داده است
دو مسأله پیرامون عصمت فرشتگان
در مورد عصمت فرشتگان در غیر دریافت و ابلاغ وحى، دو مسأله را مىتوان مطرح ساخت:
1. قرآن مجید در این باره مىفرماید: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً. إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً. لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَیْء عَدَداً». سوره جن، آیه 26-28.
2.«لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَة وَ یَحْیى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة». سوره انفال، آیه 42
3. سوره شعراء: آیه 193، سوره تكویر: آیه 21، سوره اعراف: آیه 68، سوره شعراء: آیات 107، 125، 143، 162، 178، سوره دخان: آیه 18، سوره تكویر: آیه 20، سوره نجم: آیه 5، سوره الحاقه: آیه 44-47، سوره جن: آیه 26-28.
یكى آنکه عصمت فرشتگان وحى، در آنچه مربوط به دریافت و رساندن وحى نیست، و دیگرى عصمت سایر فرشتگان كه ارتباطى با موضوع وحى ندارند مانند موكلین ارزاق و كتابت اعمال و قبض ارواح و...
اما مسائل مربوط به عصمت فرشتگان در غیردریافت و ابلاغ وحى، در صورتى بوسیله برهان عقلى، قابل حل است كه ماهیّت ملائكه، شناخته شود. ولى بحث درباره ماهیّت ایشان نه آسان است و نه متناسب با مباحث این بخش. از اینروى تنها به ذكر دو آیه شریفه از قرآن كریم كه دلالت بر عصمت ملائكه دارد بسنده مىكنیم : یكى آیه (27) از سوره انبیاء است كه مىفرماید: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ. لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» و دیگرى آیه (6) از سوره تحریم است كه مىفرماید: «لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ». این دو آیه به صراحت، دلالت دارند بر اینكه ملائكه، بندگانى ارجمندند كه تنها به فرمان الهى كارشان را انجام مىدهند و هرگز از فرمان او سرپیچى نمىكنند، هر چند عمومیّت آیات، نسبت به همه فرشتگان، قابل بحث است.
چکیده :
ملائکه دارای مقام عصمت هستند که با مقام عصمت انبیاء و امامان متفاوت است . وصف آنان در قرآن و کلام معصومین دیده می شود . اما شناخت ماهیت آنان که در فهم دقیقتر مقام عصمت آنان لازم است برای ما آسان نیست .
پی نوشت ها :
[1] بقره، 285, “آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُۆْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ”؛ پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده، و مۆمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتاب ها و رسولانش همگى ایمان دارند.
[2] انبیاء 26، “بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ”.
[3] انبیاء 27، “لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ”. تحریم، 6,
[4] شورى ، 5، “وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ.
[5] بقره، 30- 34 .
[6] بحار الانوار، ج 59 ، ص 174،ح 4, “ان الملائکة لا یاکلون و لا یشربون و لا ینکحون و انما یعیشون بنسیم العرش”.
[7] بحار الانوار، ج 59، ص 175, “لیس فیهم فترة، و لا عندهم غفلة، و لا فیهم معصیة … لا یغشاهم نوم العیون و لا سهوا العقول، و لا فترة الأبدان، لم یسکنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام”.
[8] صافات 164- 166، “ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ”.
[9] تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی ،ج 18، ص 174- 176,
[10] مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، ج 2، ص 121,
[11] تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی ، ج 17، ص 304,
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اعتقادات شیعه تبیان
راز عصمت موجودات نامرئی ...
آنچه از قرآن مجید استفاده می شود این است که ملائکه موجوداتی بیرون از حس ودارای وجود و شعور و اراده مستقل هستند . این موجودات مستقل دارای ایمان بوده، اعمال ورفتارشان از سر شعور واراده تحقق می یابد. برای اثبات این مطالب به بررسی آیات قرآن می پردازیم .
اختیار فرشتگان
خدای متعال در قرآن کریم می فرماید:
مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ (6 تحریم) فرشتگانى كه هرگز خدا را در آنچه دستورشان مىدهد نافرمانى ننموده بلكه هر چه مىگوید عمل مىكنند.
دقت در آیه بالا دو نکته را روشن می کند:
-1 فرشتگان دارای اراده و اختیار هستند. چون اگر این گونه نبودند، معنا نداشت به آن ها امر شود. و امر به موجودی تعلق می گیرد که اختیار داشته باشد. همچنان که اگر اختیار نداشتند، سخن از معصیت درباره آن ها نیز بی معنا می شد.
-2اراده آن ها بر خلاف نوع انسان، هرگز به گناه تعلق نمی گیرد. و همیشه مطابق دستور خدا عمل می کنند.
شاید راز اینکه فرشتگان گناه نمی کنند، در این باشد که آن ها دعوتی به سوی گناه ندارند که آن را پاسخ بگویند:
رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى رَكَّبَ الْعَقْلَ فِی الْمَلَائِكَةِ بِدُونِ الشَّهْوَةِ وَ رَكَّبَ الشَّهْوَةَ فِی الْبَهَائِمِ بِدُونِ الْعَقْلِ وَ رَكَّبَهُمَا جَمِیعاً فِی بَنِی آدَمَ ( مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار ص 251
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: خداوند متعال عقل بدون شهوت را در فرشتگان قرار داد، و شهوت بدون عقل را در حیوانات، و عقل و شهوت را در انسان.
برای جواب مساله از نظر فلسفی نیز باید دقت کنیم که هر چقدر وجود به تجرد نزدیک تر باشد، از عقل و اراده بالاتری برخوردار است. و طبق فلسفه، فرشتگان مجرد محض هستند. در حالی که انسان اگر چه مجرد است اما در مقام فعل، وابسته به ماده شده و در نتیجه، اراده و اختیار فرشته با اولویت اثبات می شود.
درست است كه فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمی توانند برخلاف وظیفه اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسانها، در آنها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، می تواند انجام دهد و می تواند انجام ندهد.
همه ملائکه در یک سطح و درجه نیستند، بلکه دارای مراتبی هستند. قرآن مجید میفرماید: و هیچ یک از ما نیست جز آن که مقام معلومی دارد
ولی از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.
البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل می شود و آن این كه كارى را كه انجام می دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آنچه را می كنند، در كمال میل و رغبت انجام می دهند.
شهید مطهری در مورد بعضی از ملائکه میگوید:"بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث، ملائکه ذمّی میگویند. موجوداتی هستند نامریی، اما شاید خیلی به انسان شبیهند، یعنی تکلیف میپذیرند، احیاناً تمرد میکنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست و لهذا در بعضی اخبار راجع به بعضی از ملائکه دارد که تمرّد کرد و بعد مغضوب واقع شد".(علیرضا رجالی تهرانی، فرشتگان، ص 122، به نقل از مرتضی مطهری، توحید، ص 342)
همه ملائکه در یک سطح و درجه نیستند، بلکه دارای مراتبی هستند. قرآن مجید میفرماید: و هیچ یک از ما نیست جز آن که مقام معلومی دارد.( صافات، 164,)
بعضی از آنها مانند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، از ملائکه مقرب درگاه الهی هستند و درجاتشان بسیار عالی است که حکما و فلاسفه از آنها به عنوان “رۆوس الملائکه” تعبیر میکنند و بعضی دیگر در درجات پائینتری قرار دارند و هر یک وظیفه خاصی برعهده دارند. حضرت علی (علیه السلام) درجات و وظایف ملائکه را این گونه بیان میکند: “بعضی از آنها امین وحی پروردگار به سوی پیامبران هستند و برخی نگهبانان بندگان خدا و برخی دربان بهشت اویند."(نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 1)
اما روایاتی که درباره تخلف بعضی از ملائکه از فرمان الهی و احیانا تنبیه و مجازات آنها وارد شده است، نظیر روایت “فطرس”، چندان مسلم نیست و همه علمای اسلام چنین روایاتی را نپذیرفتهاند. برخی از آنان معتقدند: جریان فطرس به اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژهای یونانی است و در دعای سوم شعبان هم فرشته خوانده نشده است. بلکه به این صورت آمده “و عاذ فطرس بمهده”؛ یعنی فطرس به گهواره امام حسین (علیه السلام) پناه برد. از سوی دیگر سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش بدست آید.( پرسش و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج 2، ص 88,)
عده ای دیگر منکر معصیت فرشتگان و تنبیه آنها هستند و می گویند: روایت عصیان فطرس، با آیه شریفه:
“عِبادٌ مُکْرَمُونَ(وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَدًا سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ”، انبیاء، 26, ؛ آنها گفتند: “خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است”! او منزه است (از این عیب و نقص)؛ آنها [= فرشتگان] بندگان شایسته اویند.)
كه فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمی توانند برخلاف وظیفه اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسانها، در آنها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، می تواند انجام دهد و می تواند انجام ندهد
و آیه: “آنها دستورات الهی را معصیت نمی کنند و آنچه را که امر شده اند انجام می دهند" ،( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ”؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمیکنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور کامل) اجرا مینمایند! ،تحریم، 6,) منافات دارد.
بنابراین، در نگاه این گروه عصیان فرشتگان پذیرفته نیست.از سوی دیگر علمای شیعه با فرض صحت چنین روایاتی، احتمالاتی را مطرح کرده اند:
1, بعضی از مفسران گفتهاند: مجازات و تنبیه ملائکه در اثر “ترک اَولی” بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی، این است که آنها در اجرای دستورات الهی عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کردهاند و به سوی عمل کم اولویت رفتهاند، یا انجام عمل را در وقتی و شرایطی که اولویت بیشتری داشته است، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آوردهاند و به همین جهت مجازات و تنبیه شدهاند.( آیت الله مکارم، در پرسش و پاسخهای حضوری.)
2, عده ای برای حل مشکل عصیان و تنبیه فرشتگان، احتمال دادهاند که این قبیل روایات مربوط به دستهای از ملائکه باشد که شبیه به انسان هستند. میگوید: بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث “ملائکه زمینی” میگویند، آنها موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیهاند؛ یعنی تکلیف میپذیرند و احیانا تمرد میکنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست…حتی در بعضی از اخبار آمده است که بعضی از ملائکه از عنصرهای این عالم آفریده شده اند.( مرتضی مطهری، توحید، ص 342,)
3, بعضی هم معتقدند چنانچه درستی سند و فرشته بودن فطرس، هر دو اثبات شود، این امر با آیه “لا یَعْصُونَ اللّهَ”،( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُۆْمَرُونَ تحریم، 6,) منافاتی ندارد؛ زیرا فرشتگان یکسان نیستند. فرشتگان حامل عرش، حامل وحی و مقامی والا دارند:
“وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ." صافات، 164) ( فرشتگان حامل وحی معصوم اند و تکامل هم ندارند. دلیلی نداریم که تمام فرشتهها از یک سنخ باشند و فرشتهای همانند انسان که دارای نفس مستکمله باشد، نداشته باشیم!. پس امکان دارد که فطرس از فرشتگان زمینی به شمار آید و با فرشتگان آسمانی یا اخروی تفاوت داشته باشد.( توصیه ها، پرسش ها و پاسخ ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ج 2، ص 88-87)
شهید مطهری در مورد بعضی از ملائکه میگوید:"بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث، ملائکه ذمّی میگویند. موجوداتی هستند نامریی، اما شاید خیلی به انسان شبیهند، یعنی تکلیف میپذیرند، احیاناً تمرد میکنند. حقیقت اینها بر ما روشن نیست
با توجه به آنچه در کلام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف و ویژگی های فرشتگان بیان شد، اگر این کلام را وصف – فرشته بما هو فرشته – گرفتیم و گفتیم حضرت در مقام بیان توصیف تمام فرشتهها هستند، در این صورت باید نازل ترین درجه فرشتگان هم دارای آن ویژگیها باشند. لذا معصیت در حق آنها تصور ندارد، مگر به نحو ترک اولی و گناه منزلتی.( در این باره مقاله “پژوهشی در روایات فطرس ملک” اثر محمد احسانی فر از ص 68 تا 80 از مجله علوم حدیث شماره 34 (سال نهم، شماره چهارم، زمستان 1383) را ببینید . ایشان در این مقاله سند روایات فطرس را معتبر می داند و آن را به معنای گناه منزلتی می داند و گناه منزلتی هم منافاتی با عصمت ندارد.) اما اگر گفتیم که حضرت در مقام بیان توصیف فرشتگان خاصی بوده است و شاهد ما روایات دیگر این باب است، باید به یکی از دو توجیهی که در بالا بدان اشاره شد، روی بیاوریم.
به هر حال چون فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند، شناخت و آگاهی دقیق از آنها، تنها از راه آیات و روایات ممکن است و به هر روایتی نیز نمی توان تمسک کرد. بلکه باید روایات از نظر سند و دلالت کاملا مورد اعتماد باشند و تا به چنین روایتی دست نیافتیم، مرجع ما تنها آیات قرآن است.
چکیده
فرشتگان موجوداتی غیر مادی هستند که دارای اراده و اختیار متناسب با ساختار وجودی خویش هستند ، به طوری که بر اساس همان اختیار گناهی مرتکب نمی شوند نه آنکه به اجبار معصوم هستند. همچنین فرشتگان الهی دارای مراتب مختلفی هستند .
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منابع :
کتاب اصول عقاید ؛ نوشته آیت الله مصباح
سایت اسلام پدیا
سایت طلبه پاسخگو