راسخون

درباره امام زمان (عج) بنویسید

zinab84 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 658
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

zinab84 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 658
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

 

 

 

 

هر زمان که مے گوییم"العجل یا مولای یا صاحب الزمان"

زمزمه هایت را میشنوم که میگویے:

صبر کن چشم دلت نیل شود مے آیم 
شعر من حضرت هابیل شود مے آیم

قول دادم که بیایم به خدا حرفے نیست 
دل به آیینه که تبدیل شود مے آیم

" ًاللهم عجل لولیک الفرج

 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

صبرم از کاسه دگر لبریز است
اگر این جمعه نیاید چه کنم؟
آنقدر من خجل از کار خودم
اگر این جمعه بیاید چه کنم؟
السلام علیک یا اباصالح

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

با لحن کدام آفتاب؛
 
با صدای کدام پروانه؛
 
با آواز کدام سنگ؛
 
با ترانه کدام باران؛
 
ویرانی همواره مان را فریاد بزنیم؟
 
ای دور از دسترسِ نزدیک!
 
ای سخاوت هر روزه زمین!
 
که نماز مهربانی ات را ستاره ها، هزار مرتبه اقتدا کردند.
 
و هر روز، تشنه تر از پیش، سر به کوه وار شانه هایِ آسمانی ات گذاشتند.
 
چقدر این روزهای بی تو، کش آمده اند!
 
چقدر طولانی شده، صدای نیامدنت!
 
چقدر غلیظ است هوای دلتنگی ات!

 

 دوباره غروب جمعه و دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی + مداحی
مولایم !

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و

حنجره ام تو را فریاد می زند،تو که تجلی عشقی

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی

کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم

تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی ...

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

 دوباره غروب جمعه و دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی دارم
مولایم !

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و

حنجره ام تو را فریاد می زند،تو که تجلی عشقی

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی

کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم

تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی ...

ftm1370 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 779
|
تاریخ عضویت : خرداد 1393 

ساده می گویم آقا

دلم تنگ است و بی تابت 

بیااااا

الهم عجل لولیک الفرج

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

مهدی ام من که مرا گرمی بازاری نیست!
بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست!
همه گویند در حسرت دیدار من اند!
لیک در گفته این طایفه کرداری نیست!
ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من،
تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست...

برای فرجش صلواتــــــــ!!!

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

یوسف ڪنعان مـــن 
ڪنعان شعرم پیر شد...
باز آے از مـــصــــر
باور کن ڪه دیگر دیر شد...
درد هجــــــرت،
چشم یعقوب دلم را ڪور ڪرد
پس تـو پیراهن بـــیاور، 
ناله ام شب گیر شـــــد...
اے ڪه چــــون مــوســے
عصایت را به دل ها مےزنی
مُــــردم از غــــــم، 
این عصا در قلب من چون تیر شد...
اے مسیحای تمـــــام شیعیان،
عـــیـــســــــاے من 
نِــے غلط گفتم
ڪه عیسائیت عالم گیر شد...
فصل غـــــم، 
اندوهِ بــے پایان، 
خزانِ بــے بهـــــار
شعله زد بر خاڪ،
خاڪـ سرزمینم قیر شد...
آسمان سینه ام ابرے است 
اے باران ببار
بس نباریدی 
دلم چون سوره ے تکویر شد...

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

به احترام غم مادرت بیا مهدی
به قدر عمر کم مادرت بیا مهدی
به چادری که شده پرچم عزاداری
به پرچم علم مادرت بیا مهدی

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت
این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد

omiddeymi1368 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6610
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

من بگویم کجاست؟؟؟؟

شاید در بیابانی است و سر به سجده اشک میریزد و ما را دعا میکند

شاید سرش را چون علی در چاه کرده و با چاه درددل میکند 

شاید هم اکنون در کربلا است و در بین الحرمین نگاهی به پرچم سقا میکند 

و از آن طرف نگاهی بر سیدالشهداء

شاید هم اکنون در بقی است سر خاک مادری که یکتا ترین مادر بود اما 

مزارش را هیچکس ندانست که کجاست 

شاید در نجف رفته به دیدار پدر و نگاه میکند بر آسمان مظلومیت پدرش

شاید در مدینه است رفته بر سر مزار پدرانش و یا سری بزند بر گنبد سبز 

جدش رسول الله

شاید در کاظمین است و شاید درسامرا

و هزاران شاید دیگر

اما این را میدانم که نزد ما نیست 

میدانید چرا ؟؟؟؟

چون خودمان نخواستیم

چون لیاقت میخواهد داشتنش

شاید ما هنوز کوفی مانده ایم....

shirdel2 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5535
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بنام خدا

غروب جمعه رسید و گذشت  و باز تنهایی /

غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!

زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی /

تمام می شود این روزهای یلدایی . . . ؟