بانك جوك و لطيفه
از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه
غضنفر داشته يكي رو بدجور ميزده و هي داد ميزده كمک كمک! بهش ميگن بابا تو كه داري اينو مي زني، دیگه چرا كمک ميخواي؟ ميگه آخه اين گفته اگه بلند شم لهت مي كنم ...
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.
گرگه میشینه پای نِت آیدی شنگول و منگول رو پیدا میکنه . بعد اینقده باشون میچته تا راضیشون می کنه بیان سر قرار . سر قرار میبینه چوپان دروغگو به جای شنگول منگول میاد !
قطعه ای ادبی از غضنفر:
شب بود و خورشید به روشنی میدرخشید
پیرمردی جوان یکه و تنها همراه خانواده اش
در سکوت گوش خراش شب قدم زنان ایستاده بود!
چرچیل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه میرفت.
هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .
چرچیل از محبوبیتش و علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور پدر چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم!”
غضنفر عاشق مي شه روي در خونشون تابلو مي زنه بزودي «
در اين مکان عروسي برگزار مي شود
اقای مورگان مرده بود.
قبل از اینکه تابوتش را داخل قبر بگذارند یکی از دوستانش درب تابوت را باز کرد و چند سکه انداخت توش.
کشیش ازش پرسید: فکر میکنید این سکهها به دردش بخوره.
ـ اره فکر میکنم پول چند تا بطری آبجو بشه!
ـ ولی اونجا آبجوئی وجود نخواهد داشت پسرم.
ـ فکر نکنم مورگان بتونه بدون آبجو اونجا طاقت بیاره.
| LOVE | |
|
| 01 آذر 1389 ساعت 15:45 |
|
L : لنگه ی تو پیدا نمی شه . |
دانشمندان دارن تحقیق می کنن که یک انسان تا چند وقت می تونه بدون مغز زندگی کنه.
یه لطفی کن زنگ بزن سن خودتو بهشون بگو!
فالگیر : فردا شوهرتون میمیره
زن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟
یه روزی یه نفر از غضنفر میپرسن :آقا این خیابون کجا میره؟ غضنفر میگه : والا من چهل ساله تو این خیاون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره !
به غضنفر میگن چرا صورتت قرمزه؟ میگه چش خرده! میگن، یعنی چشمت زدن؟ میگه نه، چشه شلوار!
دوست غضنفر بهش میگه سی دی که بهم دادی خش داره؟میگه: آخه آهنگای قشنگش رو علامت زدم