آشنائی و شناخت قرآن
ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)
جامعيت قرآن از نگاه نهج البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهتشناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحثانگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع ميتواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريههاي افراطي به شمار ميآيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار ميگيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه ميتواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخهاي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوههاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبههاي نهجالبلاغه[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن ميگويد، با استفهام انكاري ميپرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم استبه گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحتبه اين شبهه پاسخ ميدهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شيء»[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شيء»[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»[4]
خداوند ميفرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكردهايم»و نيز ميفرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق ميكنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه ميفرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مييافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مينويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا [5]
و شما آنچه را رسول حق دستور ميدهد(منع يا عطا ميكند) بگيريد و هرچه را نهي ميكند، واگذاريد.»[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت ميباشد، فروگذار نكرده است. [7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مينويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نميكند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نميپذيرد; از اين رو لازم ميآيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي ميكند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه ميدهد:
«ان القرآن ظاهره انيق [9] و باطنه عميق»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم ميتوانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مينويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امامعليه السلام كه ميفرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش ميفرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني [11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي ميكند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين ميفرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرميگيرد. [13]
از امام صادقعليه السلام روايتشده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيهاي درباره قومي نازل ميگشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين ميرفت، از قرآن چيزي باقي نميماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمدهاند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي ميداند و ميگويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا ميرسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامهها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامهها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم»
و يا
«تبيانا لكل شيء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين ميگفت، بايد انتظار ميداشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشهاش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرحو پايهريزيكردهاست. [15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين»[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبتخود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جستهاند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين»را «قرآن»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ»تفسير كردهاند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مييابد، در آن لوح محفوظ ثبت ميگردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين»در آيه فوق «قرآن»نيست.
آيةالله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبتخود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته ميگويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نميكند در اموري كه مربوط به يافتههاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را دادهايم و براي آنكه جنبه جانشينياو در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليتبرسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعتبازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعتبه طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد. [18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض»[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعتبه صورت اشاره و كنايه صحبت ميكند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه ميشود.
[1] . نهجالبلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق»به معناى «حسن معجب»مىباشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابىطالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبتبه علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66
ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)
جامعيت قرآن از نگاه نهج البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهتشناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحثانگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع ميتواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريههاي افراطي به شمار ميآيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار ميگيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه ميتواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخهاي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوههاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبههاي نهجالبلاغه[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن ميگويد، با استفهام انكاري ميپرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم استبه گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحتبه اين شبهه پاسخ ميدهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شيء»[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شيء»[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»[4]
خداوند ميفرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكردهايم»و نيز ميفرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق ميكنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه ميفرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مييافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مينويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا [5]
و شما آنچه را رسول حق دستور ميدهد(منع يا عطا ميكند) بگيريد و هرچه را نهي ميكند، واگذاريد.»[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت ميباشد، فروگذار نكرده است. [7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مينويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نميكند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نميپذيرد; از اين رو لازم ميآيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي ميكند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه ميدهد:
«ان القرآن ظاهره انيق [9] و باطنه عميق»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم ميتوانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مينويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امامعليه السلام كه ميفرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش ميفرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني [11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي ميكند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين ميفرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرميگيرد. [13]
از امام صادقعليه السلام روايتشده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيهاي درباره قومي نازل ميگشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين ميرفت، از قرآن چيزي باقي نميماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمدهاند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي ميداند و ميگويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا ميرسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامهها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامهها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم»
و يا
«تبيانا لكل شيء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين ميگفت، بايد انتظار ميداشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشهاش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرحو پايهريزيكردهاست. [15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين»[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبتخود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جستهاند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين»را «قرآن»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ»تفسير كردهاند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مييابد، در آن لوح محفوظ ثبت ميگردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين»در آيه فوق «قرآن»نيست.
آيةالله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبتخود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته ميگويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نميكند در اموري كه مربوط به يافتههاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را دادهايم و براي آنكه جنبه جانشينياو در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليتبرسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعتبازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعتبه طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد. [18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض»[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعتبه صورت اشاره و كنايه صحبت ميكند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه ميشود.
[1] . نهجالبلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق»به معناى «حسن معجب»مىباشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابىطالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبتبه علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66
ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)
جامعيت قرآن از نگاه نهج البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهتشناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحثانگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع ميتواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريههاي افراطي به شمار ميآيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار ميگيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه ميتواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخهاي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوههاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبههاي نهجالبلاغه[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن ميگويد، با استفهام انكاري ميپرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم استبه گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحتبه اين شبهه پاسخ ميدهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شيء»[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شيء»[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»[4]
خداوند ميفرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكردهايم»و نيز ميفرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق ميكنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه ميفرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مييافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مينويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا [5]
و شما آنچه را رسول حق دستور ميدهد(منع يا عطا ميكند) بگيريد و هرچه را نهي ميكند، واگذاريد.»[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت ميباشد، فروگذار نكرده است. [7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مينويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نميكند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نميپذيرد; از اين رو لازم ميآيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي ميكند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه ميدهد:
«ان القرآن ظاهره انيق [9] و باطنه عميق»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم ميتوانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مينويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امامعليه السلام كه ميفرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش ميفرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني [11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي ميكند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين ميفرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرميگيرد. [13]
از امام صادقعليه السلام روايتشده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيهاي درباره قومي نازل ميگشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين ميرفت، از قرآن چيزي باقي نميماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمدهاند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي ميداند و ميگويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا ميرسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامهها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامهها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم»
و يا
«تبيانا لكل شيء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين ميگفت، بايد انتظار ميداشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشهاش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرحو پايهريزيكردهاست. [15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين»[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبتخود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جستهاند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين»را «قرآن»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ»تفسير كردهاند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مييابد، در آن لوح محفوظ ثبت ميگردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين»در آيه فوق «قرآن»نيست.
آيةالله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبتخود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته ميگويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نميكند در اموري كه مربوط به يافتههاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را دادهايم و براي آنكه جنبه جانشينياو در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليتبرسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعتبازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعتبه طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد. [18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض»[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعتبه صورت اشاره و كنايه صحبت ميكند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه ميشود.
[1] . نهجالبلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق»به معناى «حسن معجب»مىباشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابىطالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبتبه علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66
ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه (2)
از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداي تعالي بر بشر خبر ميدهد. بطوري كه وظيفه خداي سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روي تفضل و لطف اشاراتي كرده است.
از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان ميرسد، نبوده است. البته در احكام تعبدي بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پي بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مييافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده ميكرد. در نتيجه در اسلام احكامي وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدي دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.
دليل عقلي بر جامعيت قرآن كريم
آنچه گذشت دلايل نقلي متقني بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت عليعليه السلام به دليل عقلي بر اين مطلب رهنمون ميشويم; امام عليه السلام در جايي ميفرمايد:
«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلي الله عليه وآله و قد فرغ الي الخلق من احكام الهدي به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقي واحد و سخطه فيما بقي واحد. [1]
پيامبرش را هنگامي از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغتيافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمي از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبي را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشاني آشكار و آيهاي محكم كه از آن جلوگيري يا به سوي آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است.»
مسلما وقتي پيامبري براي هدايتبشر فرستاده ميشود و خاتم پيامبران معرفي ميگردد، كتاب آسماني او نيز كه معجزه ابدي هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهي مهمل جلوه ميكند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امتباشد تا تمامي احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالي و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.
از طرف ديگر، بايستي اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهي الهي كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.
همچنين، از نظر عقلي، جامعيت قرآن اقتضا ميكند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياي همين مطلب است: «احكام الهي تا قيامت تغيير نميپذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ستبا آنچه در عهد رسول اكرمصلي الله عليه وآله در قرآن و سنتبيان شده است.»[2]
حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث
حجيت قرآن كريم از جمله مسائلي است كه مورد اختلاف بسياري از علما و انديشمندان فرقههاي اسلامي و غير اسلامي بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسماني از هرجهتبراي همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد ميتوان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.
آيتالله خويي درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخي از علماي حديث [3] بر آن اشكال وارد كردهاند، مينويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما ميتوانيم در موارد مختلف به معناي ظاهري آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاي خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براي عموم مردم، حجت و مدرك است.»[4] وي سپس پنج دليل را براي اثبات اين موضوع مطرح ميكند.
بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براي بشر حجت است و دليل محكمي براي او در پيشگاه حق تعالي است.
اين مطلب در نهجالبلاغه بوضوح ديده ميشود. حضرت در خطبه 182 ميفرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علي خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهي كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولي - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.
در اين قسمت، توجه به جند نكته ضروري است:
اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجتخدا بر خلق معرفي ميكند. بديهي است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلي است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براي بشر است، از جانب خداوند منان حجتبر تمام انسانهاست. [5] از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسماني بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلي بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالي خواهند داشت.
دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابي الحديد در اين باره مينويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان استبه تصديق دعوتش و قبول قرآني كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.»[6]
برخي ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفتهاند كه خدا به واسطه نبي اكرمعليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.»[7]
همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدمعليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. [8]
تفسير اين عبارت، به هر صورتي كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابي الهي براي هدايت و سعادت بشري پيمان بستهاند; به طوري كه حضرت دقيقا بيان ميدارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.
زماني نفوس، مرهون رعايتحق تعالي و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگي در كتاب آمده - ميشوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.
سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفي كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياي اين است كه:«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا»[9] ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.»اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناي دين جاوداني اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگي و حجيتبرخوردار باشد.
امام عليعليه السلام در جايي ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و علي كتاب الله تعرض الامثال [10] ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمني ميكنم; كارهاي مشتبه به حق، به قرآن عرضه ميگردد.»
اين عبارت تفسيرهاي مختلفي دارد; علامه مجلسي ميگويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديثباشد; يعني آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج ميشود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد ميدهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.»[11]
ابن ابي الحديد و خويي مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند ميدانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا في ربهم... [12] ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.»[13]
در شان نزول اين آيه روايتي است از امام حسينعليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر ميگويد: «به امامعليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا في ربهم»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بني اميه درباره خداي تعالي به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.»[14]
رواياتي شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام عليعليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وي معرفي كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.
درست است كه طبق روايات رسيده، خصومتبين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين ميرساند كتابي كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار ميگيرد، [15] بايستي كتابي منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام عليه السلام در يكي از بيانات نوراني خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، ميفرمايد:
«و كفي بالكتاب حجيجا و حصيما»[16]
قرآن براي بازخواست و داوري كفايت ميكند.
بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتي محكم استبراي كسي كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيتسبب ميگردد كه اين مجموعه وحي الهي به عنوان ماخذ اصلي قوانين اسلام تلقي گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.
ميتوان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام عليعليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاي همان نگاه قرآن است كه فرموده:
«اليوم اكملت لكم دينكم... و رضيت لكم الاسلام دينا»
و در جايي ديگر فرمود:
«فيه تبيان لكل شيء»
و نيز فرمود:
«و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين»
روشن استبا توجه به ديدگاههاي همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطي كه وجود همه علوم بشري را در قرآن ميدانند و يا نظرات تفريطي كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد ميكنند، خط بطلان ميكشد و از اين ميان معناي صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مينماياند.
[1] . خطبه 182
[2] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 595
[3] . علماى حديث چنين عقيده دارند كه ظواهر قرآن حجيت ندارد; يعنى نمىتوان از ظاهر آيات بدون تمسك به روايات رسيده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسيد; لذا هرگونه تفسيرى بدون نقل و تمسك به روايات ممنوع شمرده مىشود. بنگريد به: الحدائق الناضرة فى احكام العترةالطاهرة، يوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35
[4] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413
[5] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 10، ص116
[6] . همان منبع، ص 117
[7] . فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنيه، ج3، ص 41
[8] . شرح نهج البلاغه، ص 117
[9] . مائده، 3
[10] . خطبه 74
[11] . المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207
[12] . حج، 19
[13] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ميرزا حبيب لله هاشمى خويى، ج 5، ص 228
[14] . تفسير نورالثقلين، حويزى، ج 3، ص 476
[15] . برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را ميزان و مقياس قرار گرفتن قرآن كريم دانستهاند. بنگريد به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385
[16] . خطبه، 82.
ف- نقيبي
قرآن كتاب اندیشه و عمل (1)
اسلام دين انديشه و تفكر، و قرآن كتاب خرد، انديشه و تعقل و عمل است، هر انساني كه كمترين اطلاعي از قرآن داشته باشد و يك نگاه اجمالي به آن نموده باشد، اين مطلب را به خوبي در مييابد كه هيچ صفحه از صفحات قرآن نيست كه در آن از انديشه، فكر،تعقل، تدبر، دقت و عبرت و ... هم چنين عمل و رفتار، سعي و تلاش سخن يا سخناني به ميان نيامده باشد.
مرحوم علامه طباطبايي ميگويد: «چيزي كه قابل شك و ترديد نيست، اين مسأله است كه حيات و زندگي انسان يك حيات فكري است، بدون انديشه زندگي انسان پا نميگيرد در نتيجه هر چه انديشه صحيحتر و كاملتر باشد حيات انسان نيز دير پاتر خواهد بود، و اين حقيقت را قرآن در آيات مختلفي مانند سورة انعام، آية 122، زمر،آية 9؛ و مجادله، آيه 11 و... بيان نموده است.[1]
در قرآن كريم بيش از هزار بار از «علم» و دانش (محصول انديشه) در «ماده» و شكلهاي مختلف سخن به ميان آمده، و بيش از پنجاه نوبت به صورتهاي گوناگون از «عقل و تعقل» و مدح آنهايي كه عقل خود را به كار ميگيرند، و مذمت و سرزنش از آنهايي كه فكر و انديشه را به كار نميبندند، سخن به ميان آمده است و بيش از 17 آيه، به صراحت تمام بشريت را به تفكر و انديشه دعوت نموده، و بخش پاياني بسياري از آيات با تفكر يا تعقل و يا تذكر «لعلهم يتفكرون...»[2] خاتمه مييابد.
و افزون بر ده مورد جملة «اُنظُروا» و مشتقات آن مردم را به دقت و انديشه در سرگذشت پيشينيان و خلقت بعضي موجودات دعوت نموده و در چهار آيه صريحا مردم را دعوت نموده كه دربارة قرآن، اين كتاب انديشه، انديشه كنيد.[3] و همين طور حكم فقه و تفقه (= فهم) و... كه حكايت از فهم و انديشيدن دارد در قرآن آمده است. مرحوم طباطبايي ميگويد: «الفاظي كه در قرآن دربارة انديشه و تفكر به كار رفته و انواع آن را بيان ميكند بيش از بيست نوع است، مانند گمان، حسبان، شعور، ذكر، عرفان، فهم، فقه، درايت، يقين، فكر، رأي و نظر، زعم، حفظ، حكمت، آگاهي و خبرويت، شهادت و عيان بودن، عقل، بصيرت و... و فكر عبادت است از سير و مرور هر معلومات موجوده براي دستيابي به مجهولات.»[4]
در مورد عمل و كار و تلاش هم در قرآن آيات عديدهاي داريم، بيش 354 مرتبه، «عمل» در صورتها و شكلهاي گوناگوني به كار رفته است، و افزون بر 65 مورد عمل در كنار ايمان «آمنوا و عملوا الصالحات؛ ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند»[5]. در قرآن آمده و همين طور مصداقهايي كه براي عمل شايسته بيان شد، و سرگذشتهايي كه از عملهاي نيك و نيكان بيان شده است[6] و... همه نشان از آن دارد كه اين كتاب، سراپا كتاب «انديشه و تفكر»، «عمل و تلاش» است. براي اثبات مدعاي فوق به برخي موارد عيني از آيات قرآني، در دو بخش اشاره ميكنيم:
الف. جايگاه انديشه و تفكر در قرآن: با زبانها و بيانهاي مختلفي اين امر در قرآن كريم مطرح شده است:
1. دعوت به انديشه دربارة تمام هستي:
«در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتيهايي كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبي كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايي كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانههايي است براي مردم خردمند و داراي انديشه».[7] در آية فوق در مورد تك تك موجودات هستي دعوت به انديشه و تفكر نموده، و گاهي هم به صورت جزيي برخي موجودات و مخلوقات مورد توجه قرار داده شده و فرمان ميدهد درباره آنها انديشه كنيد، مانند:
ـ انديشه دربارة قرآن: در آيات بسياري دستور ميدهد كه دربارة قرآن انديشه كنيد از جمله ميفرمايد: «آيا دربارة قرآن نميانديشند؟ اگر از سوي غير خدا بود، اختلاف فراواني در آن مييافتند».[8]
ـ انديشه دربارة انسان: «و في انفسكم افلا تبصُرون؛[9] و در وجود خود شما (نيز آياتي است براي انديشه، آيا نميبينيد ( و در آن انديشه نميكند)؟
ـ انديشه دربارة تاريخ گذشته و گذشتگان:
در بيش از ده آيه دستور داده شده كه در زمين سير و سياحت داشته باشيد، و دربارة گذشتگان و تاريخ آن انديشه و تدبر كنيد، و از وضع آنها درس بگيريد، از جمله ميفرمايد: «قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل...؛[10] بگو در زمين سير كنيد (و جهان گردي داشته باشيد) و بنگريد (و انديشه كنيد) عاقبت كساني كه قبل از شما بودند چگونه بود (و سرانجام به كجا رسيدند).
امام صادق ـ عليه السّلام ـ به عنوان قرآن ناطق ميفرمايد: «... يمرّ بالخربه او بالداء فيقول اين ساكنون اين بانوك مالك لا تتكلمين؛ فكر و انديشه اين است كه هر گاه از كنار ويرانه يا خانهاي (كه از ساكنان خالي شده) ميگذرد، بگويد: ساكنان تو كجا رفتند؟ بنيان گزارانت چه شدند؟ چرا سخن نميگويي».[11]
ـ انديشه دربارة بهار: به آثار رحمت الهي (در بهار انديشه كن) و بنگر كه چگونه زمين را بعد از مردنش زنده ميكند، چنين كسي زندة كنندة مردگان (در قيامت)؛ و او بر همه چيز تواناست».[12]
ـ انديشه دربارة خلقت شتر و...: «افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت...؛[13] آيا آنان به شتر نمينگرند (و دربارة آن انديشه نميكنند) كه چگونه آفريده شده است؟ او به آسمان نگاه نميكنند كه چگونه برافراشته شده، و به كوهها كه چگونه در جاي خود نصب گرديده؟! و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟ پس تذكر ده (و آنها را به انديشيدن وادار) كه تو فقط تذكر دهندهاي».
ـ انديشه در عسل و زنبور عسل: «از درون شكم انها (زنبورها) نوشيدني با رنگهاي مختلف خارج ميشود كه در آن شفا براي مردم است، به يقين در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه ميانديشند.»[14]. و هم چنين انديشه دربارة قصههاي قرآن[15] مثالهاي و... .
2. فقط يك پند، قيام براي خدا در پرتو انديشه: «بگو تنها شما را به يك چيز اندرز ميدهم و آن اين كه دو نفر دونفر، يا يك نفر يك نفر براي خدا قيام كنيد، سپس فكر خود را به كار گيريد، «ثم تتفكّرون»[16].
در آية فوق خمير ماية همه تحولات و دگرگونيهاي اجتماعي و اخلاقي و سياسي و فرهنگي را انديشه ميداند و بس.
پيام آورد انديشه و خرد پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ تنها به بيان آيات اكتفا ننموده بلكه بارها ميفرمود: «فكر ساعةٍ خيرٌ من عبادةِ سنَةٍ؛ يك ساعت انديشيدن و فكر كردن از يك سال عبادت برتر است.[17] و علي ـ عليه السّلام ـ به عنوان قرآن ناطق فرمود: «مؤمن هر گاه بخواهد سخني بگويد، نخست ميانديشد، اگر نيك بود اظهار ميدارد و چنان چه ناپسند باشد، پنهانش ميكند...»[18] و امام هشتم فرمود: «.. انّما العبادة التفكر في امر الله عزوجل؛ عبادت به زيادي نماز و روزه نيست. عبادت واقعيّ تفكر در كار خداوند متعال (و اسرار آفرينش) است.[19] و ابوذر كه تربيت شده مكتبه انديشه و تفكر بود كارش انديشيدن بود «كان اكثرُ عبادة ابيذر التفكر؛ بيشترين عبادت ابوذر تفكرو انديشه بود.»[20]
3. با مردم خردمندانه سخن بگو: «ادعُ الي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنه...؛ با حكمت (و استدلال منطقي) و اندرز نيكو،به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشي كه نيكوتر است (و آنها را به انديشه وا ميدارد) استدلال و مناظره كن.»[21] همة پيامبران آمدند كه انديشة مردم را زنده كنند. علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به همان فطرت را از آنان بازجويند، و نعمتهاي فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمنديهاي پنهان شدة عقل و خردها را آشكار سازند (و آنها را وادار به انديشه نمايند).[22]
چنان كه ابراهيم در قيامش تمام تلاش خود را در بيداري انديشة مردم به كار برد و سرانجام آنها را به خود آوردند «آنها به وجدان خويش (و انديشه خود) بازگشتند و به (خود) گفتند: «حقا كه شما ستمگريد!»[23]
4. و از مردم نيز بخواه كه خردمندانه سخن بگويند: در چهار آيه از قرآن[24] از دشمنان و مشركان خواسته شده كه نتيجه انديشة خود را از طريق برهان و استدلال خردمندانة منطقي بيان دارند، از جمله ميفرمايد: «تلك امانيهُم قل هاتُوا برهانكم ان كنتُم صادقين؛ اين آرزوهاي آنها است. بگو اگر راست ميگوييد (با انديشه حرف بزنيد و) دليل خود را بياوريد.»[25]
5. سخنان را فقط با انديشه بپذيريد: «پس بندگان را بشارت ده همان كساني كه سخنان را ميشنوند و (با انديشه) از نيكوترين آنها پيروي ميكنند. آنان كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندان (و صاحب انديشهاند)».[26]
6. تمجيد از برنامة انديشمندان: «مسلماً در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانههاي روشني براي صاحبان خردو انديشه است، همانها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آن گاه كه بر پهلو خوابيدهاند، ياد ميكنند، و در سراسر آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند (و ميگويند) بارالها اين (هستي) را بيهوده نيافريدهاي، منزهي تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. پروردگارا هر كه را تو (به خاطر اعمالش به آتش افكني، او را خوار و رسوا ساختهاي، و اين چنين افراد ستمگر ياوري ندارند، پروردگارا، صداي توحيد را شنيديم، كه دعوت ميكرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم.
[1] . علامه طباطبايي، الميزان (تهران، دار الكتب الاسلاميه، چ چهارم، 1362)، ج 5، ص 273.
[2] . نحل، 11، 69، 44؛ رعد، 3؛ زمر، 42؛ جاثيه، 13؛ اعراف، 176؛ حشر، 21؛ بقره، 219 و 266؛ آل عمران، 191.
[3] . نساء، 82؛ محمد، 24؛ مؤمنون، 68؛ ص، 29.
[4] . الميزان، همان، ج 2، ص 259 ـ 260.
[5] . عصر، 3.
[6] . آمار ذكر شده از: المعجم المفهرس، محمد فؤاد عبدالباقي، (قاهره، دار الحديث) استخراج شده است.
[7] . بقره، 164.
[8] . نساء، 82.
[9] . ذاريات، 21.
[10] . روم، 42.
[11] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، (چاپ قديم)، ج 2، ص 383، مادة «فكر».
[12] . روم، 50.
[13] . غاشيه، 17 ـ 20.
[14] . نحل، 67.
[15] . اعراف، 176.
[16] . سبأ، آية 46.
[17] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، (تهران، دار الكتب الاسلاميه)، ج 6، ص 133.
[18] . نهج البلاغه، محمد دشتي، خطبه 176، ص 336.
[19] . محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، كتابفروشي اسلاميه، ج 2؛ كتاب كفر و ايمان، باب تفكر، ص 45.
[20] . سفينه البحار، (همان)، ج 2، ص 383.
[21] . نحل، 125.
[22] . نهج البلاغه، (همان)، خطبه 1، ص 38.
[23] . انبيا، 64.
[24] . بقره، 111؛ انبيا، 24؛ نمل، 64؛ قصص، 75.
[25] . بقره، 111.
[26] . زمر، 17 ـ 18.
قرآن كتاب اندیشه و عمل(2)
..»[1].
6. آنهايي كه انديشه نكردند، بدتر از حيوانات و جهنمياند. انديشه و خردورزي است كه انسان را به سعادت دنيا و آخرت ميرساند، امّا آنهايي كه از انديشه بهره نبردند، در هر دو دنيا زيان كار خواهند بود، قرآن ميفرمايد: «و لقد ذر أنا جهنم كثيراً من الجن و الانس لهم قلوبٌ لا يفقُهون بها...؛ به طور مسلم گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ قرار داديم، نشانه آنها اين است كه عقل دارند ولي با آن نميانديشند، چشم دارند و با آن (با دقت) نميبينند، و گوش دارند و با آن نميشنوند، آنها هم چون چهارپايانند، بلكه گمراهتر! آنها همان غافلانند».[2] از اين آيه به خوبي استفاده ميشود كه رمز انسانيت انسان و برتري آن در انديشيدن است و اگر نه با حيوان تفاوتي نخواهد داشت.
اي برادر تو همه انديشهاي ما بقي خود استخوان و ريشه اي
آري، دوزخ جاي آنهايي است كه انديشه نكردند، انديشمندان را در دوزخ جاي نيست. چنان كه از زبان جهنميها ميخوانيم: «و قالوا لو كنّا نسمع او نعقل ما كُنا في اصحاب السعير؛ دوزخيان ميگويند: اگر ما گوش شنوا و عقل بيدار و انديشمندي داشتيم در ميان دوزخيان نبوديم»[3]. انديشيدن اگر در محيطي دور از هوا و هوس و امواج تبليغاتي مسموم، دور از تعصبها و دور از لجاجتها و... باشد آثار گرانسنگي دارد از جمله اين كه انسان را به عمل و كردار نيك وا ميدارد، علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «انّ التّفكر يدعُوا الي البرّ و العمل بهِ، تفكر (انسان را) دعوت به نيكي و عمل به آن مينمايد».[4] از اين جا به بخش دوّم منتقل ميشويم:
ب. جايگاه عمل در قرآن:
در گذشته بيان شد كه عمل نيز چون انديشه از جايگاه ويژة در قرآن برخوردار است، لذا بيش از 354 مرتبه «عمل» و مشتقات آن در قرآن به كار رفته، و افزون بر 65 بار «ايمان» همراه با «عمل صالح» به صورت «آمنوا و عملوا الصالحات» آمده، از آن جا كه ايمان ثمرة انديشه ژرف و عميق است، رابطه تنگاتنگ اين دو، و پيوند ميمون عمل و ايمان برگرفته از انديشه در آيات فوق روشن ميشود، در اين بخش چون گذشته به آياتي دربارة جايگاه عمل در قرآن اشاره ميشود.
1. خلقت هستي و انسان براي عمل: خداوند هستي را براي انسان، و انسان را براي بندگي و رسيدن به عمل صالح آفريد. «پربركت و زوال ناپذير است كسي حكومت جهاني هستي به دست او است، و بر همه چيز قادر است، همان كسي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه «ايّكم احسنُ عملا» كداميك بهتر «عمل» ميكنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است».[5]
جالب اين است كه در آية فوق، سخن از «اكثر عملا» نيست بلكه حرف از «احسنُ عملاً» است، و عمل حسن به اين ميشود كه همراه با ژرف انديشي و خردورزي و توأم با اخلاص باشد، لذا پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «... اتمكم عقلاً ...؛ منظور اين است كه كداميك از شما خرد و انديشه كاملتر، و خداترسي بيشتر و آگاهي (به دست آمده از انديشه) فزونتر بر اوامر و نواهي الهي داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد»[6]. و در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميخوانيم: «منظور (از آيه) اين نيست كه كداميك بيشتر عمل ميكنيد، بلكه مقصود اين است كه كداميك صحيحتر عمل ميكنيد، و عمل صحيح آن است كه توام با خداپرستي و نيت پاك باشد،» آن گاه فرمود: «نگهداري عمل از آلودگيها، مشكلتر از خود عمل است، و عمل خالص صالح، آن عملي است كه براي خدا باشد و انتظار ستايش از ديگران داشته باشي».[7]
2. عمل تنها دارايي انسان:
انسان هر چه دارد از عمل و كردار خويش دارد و هر كس در دنيا و آخرت بر سفرة خويش خواهد نشست، قرآن كريم ميفرمايد: «... و اَنْ ليس للانسان الّا ما سعي؛ و اين كه براي انسان بهرهاي جز سعي و كوشش او نيست»[8]. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در روزهاي آخر عمر خود فرمود: «مردم بيدار باشيد، ميان هيچ كس با خدا خويشاوندي با چيزي كه خيري به او برساند يا شرّي از او دفع كند وجود ندارد جز عمل، بيدار باشيد كسي ادعا نكند و آرزو ننمايد، و خيال پردازي نكند، كه غير عمل چيزي به حالش نفع ميرساند، قسم به كسي كه مرا مبعوث ساخت، نجات نميبخشد مگر توأم با رحمت...»[9]
و در جاي ديگر فرمود: «... و انّ لي عملي و لكُم عملكم...؛ مردم بيدار باشيد كه من عذري بين خود و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم، براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود (و لاغير)»[10] و علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «و ان اليوم عملٌ ولاحساب و غداً حسابٌ ولاعمل...؛ امروز (و دنيا) كار و عمل است بدون محاسبه و فردا (ي قيامت) محاسبه است و كار و عملي نيست»[11]. و در جاي ديگر فرمود: «اي بندگان خدا اكنون كه زبانها آزاد و بدنها سالم است و اعضا فرمان ميبرد و ميدان فعاليت باز است در عمل بكوشيد».[12]
3. هر چه داريم، و هر چه ميكشيم از عمل است:
اگر خيري است و اگر شر است كه زمين را فراگرفته دست آورد رفتار و عمل خود انسان است،[13] و اگر مصيبتي دامن گير انسان ميشود ره آور گردار اوست.[14] و خلاصه انسان در گرو عمل خويش است «كلّ نفس بما كسبت رهينة»[15]؛ و هر چه كند به خود كند هر نيك و يا كه بد كند. «ان احسنتم، احسنتم لا انفسكُم...»[16] و بداند كه ذرهاي از كردارش نيز مورد محاسبه قرار ميگيرد.[17] نتيجه آن كه هيچ ديني چون اسلام و هيچ كتابي چون قرآن براي انديشه و عمل ارزش قايل نشده است.
اعتراف ديگران: در بخش پاياني براي تأكيد و تأييد بيشتر مطلب به اعترافات برخي دانشمندان غربي دربارة قرآن ميپردازيم.
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد بر زبان ديگران
1. كارلايل انگليسي: «اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم، حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود طوري در مضامين جوهرة آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبي از آنها نمايان ميگردد و اين خود مزيت بزرگي است كه فقط به قرآن اختصاص دارد و در هيچ كتاب علمي و سياسي و اقتصادي ديگر ديده نميشود... و پايان تمام فضايل را كه موجد تكامل و سعادت بشري است در برداشته و آنها را به خوبي نشان ميدهد.[18]
2. گوته شاعر آلماني، به زودي اين كتاب توصيف ناپذير (قرآن) عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و
دانش جهان گذاشته سرانجام محور افكار مردم جهان ميگردد.»[19]
[1] . آل عمران، آيه 190 ـ 194.
[2] . اعراف، 179.
[3] . ملك، 10.
[4] . سفينه البحار، (همان)، ج 2، ص 383، مادّة فكر.
[5] . ملك، 1 ـ 2.
[6] . محسن فيض كاشاني، تفسير الصافي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج 5، ص 200.
[7] . همان، ص 201.
[8] . نجم، 39.
[9] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، چ بيروت، ج 2، ص 863.
[10] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار (تهران، چاپ آخوندي)، ج 21، ص 111.
[11] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 42، ص 94.
[12] . همان، خطبه 196، ص 412.
[13] . روم، 41.
[14] . شوري، 30.
[15] . مدثر، 38.
[16] . اسراء، 7.
[17] . زلزال، 8.
[18] . ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، (تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1370، ج 1، ص 136.
[19] . همان، ص 137.
سيد جواد حسيني
سلام باید بگم ما فضیلت های قرآن را می دونیم ولی از آن بهره نمی گیریم به امید روزی که همه از خداوند و قرآن فرمانبرداری کنند تا مسیر بهشت بر همگان آشکار شود
اهداف قرآن(و شروط و موانع بهرهمندي از آن) (1)
مقدمه
قرآن مجيد براي نزول خود اهدافي را ذكر كرده است. اين اهداف در سه مجموعه قرار ميگيرند: بخشي ناظر به بعد بينش و فكر انسان است، بخشيديگر بهگرايشهاي انسان توجه دارد و بخش سوم، رفتار انسان را مد نظر قرار داده است. گزارشي از اين سه بخش در پي ميآيد:
الف) اهداف قرآن در بعد بينش
1- رهايي از غفلت
قرآن مجيد يكي از اهداف خود را نجات انسان از غفلت معرفي ميكند: «تنزيل العزيز الرحيم لتنذر قوما ما انذر آباؤهم فهم غافلون» (يس:6); قرآن فرستاده خداي شكستناپذير و مهربان است تا كساني را كه پدرانشان بيم داده نشدهاند بيم دهي; زيرا ايشان غافلاند. در اين آيه، نجات مردم از غفلت، هدف قرآن تلقي شده است و براي تحقق چنين هدفي ميفرمايد: بايد مردم بيم داده شوند تا به هوش آيند و از غفلت رهايي يابند.
انسان براي رسيدن به كمال واقعي خود، بايد در چندراهيها، راه صحيح را برگزيند و براي گزينش، بايد به راههاي گوناگون و سود و زيان هر يك توجه داشته باشد; ولي گاهي انسان در اثر سركشي غرايز، بهگونهاي ميشود كه تا حد حيوان تنزل ميكند و از توجه به راههاي گوناگون غافل ميشود. اين غفلت ريشه بسياري از گمراهيها و انحرافات است. قرآن مجيد در توصيف جهنميان ميفرمايد: «اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون» (اعراف:179); اين گروه با آنكه چشم و گوش و عقل دارند از آنها بهره نميگيرند; همانند چهارپايان، بلكه از آنان نيز گمراهترند; زيرا اينان غافلاناند.
انسان در اثر غفلت، اصلا توجه خود را به خدا، معارف حق و راههاي تكامل از دست ميدهد، تا چه رسد به آنكه آنها را برگزيند و بدانها دل بندد و در مسير آنها حركت كند. قرآن ميفرمايد: برخي انسانها از خدا،[1] آخرت [2] و آيات الهي، [3] كه نقش بسزايي در سعادت آنان دارد، غافل شدهاند، بايد به آن توجه كنند.
2- به يادآوردن فراموش شدهها
خداوند بزرگ از راه فطرت، عقل و وحي، حقايقي را در اختيار بشر قرار داده، ولي انس با دنيا، لذايذ مادي و وسوسههاي شيطاني و هواهاي نفساني سبب شده است كه آن حقايق را فراموش كند. قرآن يكي از اهدافش به ياد آوردن آن حقايق است: «ان هو الا ذكر للعالمين» (تكوير:29); قرآن براي جهانيان جز يادآوري چيز ديگري نيست.
قرآن مجيد بر اين باور است كه انسانها امور بسياري را فراموش كردهاند. خداوند متعال، [4] نعمتهاي او،[5] آيات الهي، [6] پيمان و ميثاق خدا، [7] معارف و احكامي كه از سوي پروردگار در اختيارشان قرار گرفته است، [8] معاد و روز جزا [9] و اعمالي كه خود انجام دادهاند [10] اموري است كه انسان در طول زندگي خود آنها را فراموش ميكند و ضرورت دارد كه كسي آنها را يادآوري كند. برخي از انسانها گاه در اثر فراموشي خدا، خود را نيز فراموش ميكنند و دچار از خود بيگانگي ميشوند; «نسوالله فانساهم انفسهم» (حشر:19); خدا را فراموش كردند، خداوند هم آنان را نسبتبه خودشان دچار فراموشي ساخت.
انساني كه خود را فراموش ميكند ديگري را، كه بر او حاكم شده و در او نفوذ كرده است، خود ميپندارد. او فكر ميكند كه خودش ميخواهد و خودش تصميم ميگيرد، ولي در واقع، او نيست كه تصميم ميگيرد; هواي نفس، شيطان و انسانهايي كه او را مسخ كردهاند به او دستور ميدهند، دردهاي ديگران را، كه دشمنان او هستند، درد خود ميداند و درمان آنها را درمان خود ميپندارد; زيرا آنها را خود پنداشته است. او به دنبال هواي نفس و شيطان ميرود و ميگويد: دلم ميخواهد، خودم چنين تشخيص دادهام; «كالذي استهوته الشياطين في الارض حيران» (انعام:71); مانند كسي كه شيطانها او را فريفتهاند و عقل و دلش را ربودهاند سرگردان است، «كالذي يتخبطه الشيطان من المس» (بقره:275); مانند آن كه شيطان او را مس كرده، در او نفوذ نموده، تحتسلطه خود درآورده، او را از تعادل خارج كرده است و توان حركت در مسير تكامل خود را ندارد.
قرآن راه نجات از خودفراموشي و از خود بيگانگي را «ياد خدا» و فراموش نكردن او ميداند. اگر انسان خدا را به ياد آورد خداوند هم او را ياد ميكند: «فاذكروني اذكركم واشكروا لي و لا تكفرون» (بقره:153); پس مرا (خدا را) ياد كنيد، من هم شما را ياد ميكنم و مرا سپاس گوييد و كفر نورزيد. اگر خدا انسان را ياد كند از خودفراموشي نجات مييابد.
3- ارائه بينشهاي صحيح و ضروري
انسانها در شناختخدا و جهان دچار برداشتهاي نادرستي شدهاند و در بسياري از موارد، شناخت صحيحي از جهان، خود و خدا ندارند، چنان كه در موارد بسياري نميتوانند با اتكاء به ابزارهاي شناختبشري شناختهاي لازم را به دست آورند; «و ما اوتيتم منالعلم الا قليلا» (اسراء:85) قرآن مجيد ميفرمايد: ما قرآن را فرو فرستاديم تا همه شناختهاي صحيح و لازم براي هدايت انسان به كمال واقعياش را در اختيار او قرار دهيم; «و انزلنا اليك الكتاب تبيانا لكل شيء.» (نحل:89) اصلا دليل آمدن پيامبران: همين بوده است كه بشر از دستيابي به همه شناختهاي لازم و صحيح، كه براي سعادت وي ضروري ميباشد، ناتوان است.
4- ارائه دلايلروشن بر بينشهاي صحيح و ضروري
انسان براي پيمودن مسير صحيح كمال نيازمند آن است كه راه درست و صحيحي را، كه به كمال واقعي او منتهي ميشود، به او نشان دهند و بر صحيح بودن آن راه، دليل روشن و قطعي نيز داشته باشد تا عقلش سيراب گردد، به پيمودن مسير او را فرمان دهند و در طول راه دچار ترديد و توقف يا عقبگرد نشود و در برابر شهوات و وساوس شيطاني از حيث عقلي نلغزد. قرآن كريم هم راه راستين تكامل را نشان ميدهد و هم با پشتوانه دلايل روشن و يقينآور، استواري آن را تضمين ميكند. قرآن كريم در آياتي به اين حقيقت اشاره ميكند: «و بينات من الهدي و الفرقان» (بقره:185)، «قد جاءكم برهان من ربكم.» (نساء: 174)
البته نشان دادن راه به دو صورت ممكن است: نخست آنكه كليه جزئيات موضوع از سوي قرآن بيان شود و بر آن استدلال گردد. دوم آنكه راهي براي به دست آوردن جزئيات موضوع به ما نشان دهد و بر آن استدلال كند; مثلا، راه امامت را در اختيار ما قرار دهد و بر آن استدلال نمايد و ما از طريق آن راه، جزئيات را به دست آوريم، بدون آنكه براي هر مساله نيازمند استدلال باشيم. هرچند اين آگاهيها غير از ايمان به آنهاست، ولي علم زمينه ايمان را فراهم ميسازد و اگر بسيار شفاف باشد و به آن معتقد شود زمينهساز خشيت از خداست; «انما يخشي الله من عباده العلماء» (فاطر:28); همانا بندگان دانشمند از خدا ميترسند.
5- تبيين حق از باطل
تبيين مسائل اختلافي و ارائه معياري براي شناختحق از باطل در مسائل اختلافي و مشتبه، يكي ديگر از اهداف قرآن است: «و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه» (نحل:64); و ما كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر براي آنكه آنچه را در آن اختلاف كردهاند برايشان روشن سازي; «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس وبينات من الهدي والفرقان» (بقره:185); ماه رمضان است كه در آن، قرآن براي هدايت مردم و ارائه نشانههاي روشن هدايت و معيار تشخيص حق و باطل نازل شده است.
با آنكه بسياري از حقايق از طريق دل، عقل و وحي در اختيار انسان قرار گرفته، ولي وساوس شيطان [11] به شكلهاي گوناگوني جلوه حق را مشوه ميكنند، حتي در حقايق روشن نيز اختلاف ايجاد مينمايند، به گونهاي كه گاهي انسانهاي پاكسرشت نيز از تشخيص حق به طور كامل، ناتوان ميشوند. قرآن، كه كتاب هدايت هر انسان پاكسيرت است، براي زدودن زنگارهاي وساوس شيطاني از چهره حقيقت، گاه خود به بيان حقايق مورد اختلاف ميپردازد و گاه ميزان و معيار تشخيص حق و باطل را بيان ميكند; مانند ارجاع به اهل ذكر در آيه شريفه «فاسالوا اهل الذكر» (نحل: 42) و يا آياتي كه بر اعتبار عقل، تجربه و حجيت قول پيامبر و امام وجود دارد.
6- تدبر در آيات قرآن
تدبر و دقت در آيات قرآن در فهم آن نقش بسزايي دارد و در روايات نيز بر آن تاكيد فراوان شده و خواندن بيتامل و بيتدبر، بدونخير واسفبار ناميده شده است. درآيه شريفه29سوره ص ميفرمايد: «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته»; كتاب پربركتي فرو فرستاديم تا در آياتش تدبر كنيد. در آيه83 سوره نساء فهم اعجاز قرآن در هماهنگي را منوط به تدبر دانسته است و در آيهاي ديگر ميفرمايد: آيا در قرآن تدبر نميكنند يا بر دلها قفل زده شده است؟ [12] از دو آيه اخير استفاده ميشود كه تدبر در قرآن زمينه پي بردن به حقانيت آن را فراهم ميسازد و انسان را به راه صحيح دستيابي به كمال رهنمون ميشود، مگر كساني را كه در اثر گناه بر دلهاشان قفل زده باشند.
7- تفكر
قرآن مجيد از «تفكر» بسيار ستايش كرده است و خود از طريق يادآوري يا بيان و توضيح آيات [13] با مثالها و توصيفهاي گوناگون [14] و با گزارش كردن داستانها، به بهترين بيان، [15] سعي دارد كه انسان را به فكركردن وادارد تا با انديشيدن درباره زندگي دنيا و آخرت [16] مسير تكاملي خود را شكل دهد و به مقدمه و گذرا بودن دنيا و جاودانگي آخرت پي ببرد و فريفته دنيا نشود و دنيا را هدف قرار ندهد.
[1] . اعراف: 205
[2] . روم:7
[3] . اعراف:136
[4] . بقره: 152
[5] . فاطر:3
[6] . طه:126
[7] . مائده: 14
[8] . اعراف: 165
[9] . اعراف: 51
[10] . كهف:57
[11] . نساء: 82
[12] . محمد: 24
[13] . بقره: 221
[14] . حشر: 21
[15] . اعراف:176
[16] . بقره:219
اهداف قرآن(2)
قرآن در خصوص اينكه هدف از نزول آن تفكر و انديشيدن است، ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل:44); و قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را نازل شده استبراي مردم تبيين كني و شايد بينديشند.
8- بهكارگيري عقل و فهم
عقل و دل انسان بسياري از حقايق را درك ميكند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولي حاكميت هواهاي نفساني بر عقل، مانع از توجه به اين حقايق و اعتراف به آنها ميشود. يكي از اهداف نزول قرآن زمينهسازي براي به كارگرفتن عقل و فهم است: «انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون» (يوسف:2); ما كتاب خويش را به صورت خواندني عربي فرو فرستاديم تا شايد عقل را به كار بنديد. در آيه ديگري، ميفرمايد: «انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يعقلون» (انعام:69); بنگر كه چگونه آيات را بيان ميكنيم، شايد كه دريابند و حقايق را فهم كنند.
از آيات شريفه ميتوان اين نكته را استفاده كرد كه قرآن با ذكر مقررات الهي، [1] هشدار نسبتبه تلاش شيطان براي گمراهي بشر، [2] توجه دادن به معاد [3] و ذكر مثالها [4] در صدد است تا زمينه به كاربندي عقل را در درك حقايق فراهم سازد.
9- آگاهي از يگانگي خدا
انسان تا به مرحله «توحيد در الوهيت» نرسد و معتقد نشود كه جز خداوند متعال موجود ديگري شايسته پرستش نيست، اهل نجات نخواهد بود. به همين دليل، همه پيامبران: مردم را به توحيد در الوهيت دعوت ميكردند. قرآن مجيد نيز، كه هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدي است، يكي از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحيد در الوهيت قرار داده است و ميفرمايد: «هذا بلاغ للناس... ليعلموا انما هو اله واحد» (ابراهيم:52); اين (قرآن) بيان رسائي براي مردم است... تا آنكه بدانند كه خدا يگانه معبود و موجود شايسته پرستش است.
از مجموع آنچه كه در بعد بينش ذكر شد، چنين نتيجه ميگيريم كه قرآن در مرحله اول سعي دارد كه انسان را از غفلت و بيخبرينجات دهد،سپسامورفراموش شده رابه خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمينه بهكارگيري عقل و آمادگي براي فهم حقايق را فراهم ميآورد. پس از آن نيز بينشهاي ضروري و صحيح را در اختيار او قرار داده و بر آن استدلال ميكند، مسائل مورد اختلاف راتوضيحميدهد وانسان راتامرحله «توحيددرالوهيت»، كه سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پيش ميبرد.
ب) اهداف قرآن در بعد گرايش
1- پند دادن
براي آنكه انسان مسير صحيح سعادت را انتخاب كند، علاوه بر بيرون آمدن از عالم غفلت و فراموشي و به دست آوردن بينشهاي صحيح و ضروري، بايد دل او نيز در گرو آن بينشها قرار گيرد، ولي توجه به ماديات و پيروي از هواهاي نفساني دل انسان را سخت و او را سنگدل ميسازد و آمادگي پذيرش حقايق را از او ميستاند. در چنين موقعيتي، ضروريترين عنصر مورد نياز عاملي است كه دل او را رام كند و به حالت فطري نخستين بازگرداند. آن عامل، «پند و موعظه» است. به همين دليل، يكي از نامهاي قرآن «موعظه» ميباشد و در آيات گوناگون از اينكه هدف قرآن موعظه كردن استسخن به ميان آورده است; مانند: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم» (يونس:57); اي مردم، شما را از سوي خداوندگارتان پندي آمد.
پذيرش حقايق غير از آگاهي از حقايق است. كم نيستند افرادي كه با آنكه حقيقتبرايشان روشن گشته، از پذيرش آن سرباز ميزنند و در برابر آن مقاومت و حتي جبههگيري ميكنند. قرآن مجيد از افراد و گروههايي نام ميبرد كه در برابر ادعاهاي حق انبيا: در عين يقين داشتن به آنها، موضع مخالف گرفته و تسليم نشدهاند و بويژه، برتريطلبي و ستمگري آنان سبب شده است كه حاضر به پذيرش حقايق نشوند: «جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما وعلوا» (نمل:14); آيات الهي را در عين آنكه بدانها يقين داشتند، به دليل ستمگري و برتريطلبي، انكار كردند. از اينرو، نقش «موعظه» دقيقا اين است كه زمينه را براي پذيرش دل و تسليم شدن در برابر حقايق فراهم سازد.
نكته شايان توجه آنكه موعظههاي قرآني صرفا بر اموري كه شهرت دارد (مشهورات) و مورد قبول توده مردم است متكي نميباشد، بلكه آنچه در مواعظ قرآني رعايت ميشود تكيه بر امور صحيح و درستي است كه فهم آن آسان و همراه با تعابيري است كه دل را تحت تاثير قرار ميدهد. به عنوان مثال، به اين موعظه قرآن توجه كنيد: «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني وفرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة.» (سبا:46) روي سخن در اين موعظه با منكران نبوت است كه با نزول قرآن به عنوان معجزه الهي و درخواست همانندآوري، نبوت پيامبر اسلام(ص) برايشان به اثبات رسيده، ولي براي بهانهجويي يا در اثر شبههاي كه مغرضان مطرح كرده بودند، چنين ميپنداشتند كه پيامبر(ص) - نعوذ بالله - جنزده شده يا تحت تاثير نيروهاي ديگر، تصور كرده كه پيامبر است.
قرآن از مرحله استدلال، كه همانندآوري است، گذشته و ميفرمايد: چون شما در مقام استدلال نتوانستهايد همانند قرآن بياوريد پس پيامبري رسول گرامي(ص) ثابتشده است; ولي براي آنكه دلهاي آنان را تسليم اين حقيقت كند، ميفرمايد: «بگو من شما را فقط به يك چيز موعظه ميكنم: براي خدا بهپاخيزيد و به تنهايي و يا با همانديشي درباره نبوت پيامبر(ص) بينديشيد و ببينيد كه او جنزده نيست. اگر از نيروي تفكر خود، به دور از تعصب، كمك بگيريد نبوت او را تصديق خواهيد كرد. موضوع «موعظه» در اين آيه مطلب حقي است كه قبلا بر آن استدلال شده و در اينجا به طريقي آسان و روشن و به منظور رامساختن دلها، راه زدودن و تحت تاثير اغراض و انگيزههاي مخالف حق قرار نگرفتن را نشان ميدهد.
2- انذار و تبشير
فعاليتهاي اختياري انسان در اثر آگاهي و انگيزه، جامه عمل ميپوشد. براي حركت انسانها در هر مسير (اعم از حق و باطل) صرف آگاهي كافي نيست، بلكه علاوه بر آگاهي، انگيزه نيز لازم است و تا انسان نسبتبه كارهاي خير، انگيزه و نسبتبه كارهاي ناشايست، دافعهاي باطني نداشته باشد، در مسير صحيح قدم نميگذارد و به پيش نميرود. انسان بايد در كنار سيراب شدن عقل با توجه به نتايج و عواقب كارهاي خوب و بد، تمايل قبلي به خيرات و نفرت و انزجار نسبتبه شرور و زشتيها داشته باشد. اين نيز در پرتو «انذار» و «تبشير» حاصل ميشود. اينهمه تاكيد قرآن بر بهشت و جهنم و ذكر جزئيات و تفاصيل پاداشها و كيفرهاي آنجهاني، علاوه بر حقانيت آن، براي نقش عظيم آن در جهتدادن و به تلاش واداشتن انسان است.
بجز انسانهاي متعالي، كه عبادت را تنها به دليل شايستگي خدا براي عبادت يا محبت و يا سپاسگزاري انجام ميدهند، بيشتر انسانها شوق به بهشت و يا بيم از جهنم عامل حركت آنها در جهت عبادت خداست. افزون بر اين، انذار و تبشير براي انسانهايي كه در اثر كجرويها بيان استدلالي و موعظه برايشان سودي ندارد، هشداري است كه گه گاه آنان را از مسير انحرافي خويش باز ميدارد. قرآن مجيد يكي از اهداف خود را انذار و تبشير معرفي ميكند و ميفرمايد: «انزل علي عبده الكتاب ... لينذر باسا شديدا من لدنه ويبشر المؤمنين» (كهف:1و2); خداوند بر بنده خويش كتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بيم دهد و مؤمنان را بشارت گويد.
3- درمان بيماريهاي روحي
زدودن زنگارهاي دل، هم براي باورداشتسخن حق ضرورت دارد و هم براي ارتقا در نردبان تكامل و قرب به خدا نقش اساسي ايفا ميكند. قرآن كريم يكي از اهداف خود را شفابخشي اعلام كرده و ميفرمايد: «يا ايها الناس قد جاءتكم... شفاء لما في الصدور» (يونس:75); اي مردم، از سوي خدا برايتان... بهبودبخش بيماريهاي روحي آمد. تعبير «شفاء لما في الصدور» عام است و هرگونه بيماري دروني، خواه كفر و نفاق و گمراهي باشد و خواه ديگر امراض باطني را، كه مانع از رشد معنوي انسان است، دربر ميگيرد.
در آيه شريفه چهاردهم از سوره مطففين، قرآن دليل تكذيب معاد و روز جزا از سوي انسانهاي گناهكار و تجاوزگر را زنگارگرفتگي دلهايشان ميداند. در آيه دهم سوره بقره نيز دليل نفاق و نيرنگبازي منافقان را بيماري دل آنان ميداند. بههرحال، تا ظرف دل از زنگار بيماري گناهان و كارهاي ناشايست پاك نشود، بهترين معارف هم اگر در آن جاي گيرد، آلوده به شرك و نفاق ميشود و ثمربخشي خود را از دست ميدهد. قرآن درصدد است كه ظرف دل را پاك سازد و بيماريهاي آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنين اثري دارد كه در روايات آمده است: دلها همچون فلزات زنگار دارند، زدودن زنگار آنها با استغفار و تلاوت قرآن ميسر است.
4- هدايتپذيري و پندپذيري
اگر عقل سيراب شود، دل رام ميگردد و ظرف دل از زنگارها و بيماريها پالوده شود، آماده پذيرش هدايت قرآن و تسليم در برابر موعظه و پند آن ميشود. اين هدف ديگري است كه در آيات مطرح شده است. قرآن ميفرمايد: «ام يقولون افتراه. .. بل هو الحق من ربك... لعلهم يهتدون» (سجده:3); يا آنكه ميگويند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت ميدهد...، بلكه قرآن حق است و از سوي خداوندگار تو است... تا شايد هدايت پذيرند. در آيه ديگري ميفرمايد: «كتاب انزلناه اليك.
[1] . انعام: 51
[2] . يس: 62
[3] . جاثيه: 5
[4] . عنكبوت:43
اهداف قرآن(3)
.. ليتذكر اولوالالباب» (ص:29); كتابي به سوي تو فرو فرستاديم... براي آنكه خردمندان از آن پند گيرند.
5- تقوا
يكي از اهداف قرآن ايجاد تقوا در انسانها است. قرآن ميفرمايد: «قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون» (زمر:28); قرآن عربي را، كه در آن هيچ كژي نيست، فروفرستاديم تا شايد تقوا پيشه كنند. «تقوا» يكي از عناصر مهم در بينش قرآني و در اصل، به معناي «خودپايي» است. انسان همواره در برابر خطرات، خود را ميپايد و مراقب خويش است. اين خودپايي ميتواند در برابر عذاب جهنم، خشم خدا و از دستدادن كمالاتي باشد كه انسان ميتواند به آنها برسد. به همين دليل، به نحوي بر «ترس» هم دلالت دارد. و اينكه گاهي تقواي الهي يا تقواي از جهنم را به ترس از خدا يا جهنم معنا ميكنند بر همين اساس است، وگرنه معناي اصلي آن «ترس» نيست. در اينجا اين سؤال مطرح ميشود كه «ترس از خدا» به چه معنا است؟ «ترس از خدا» ميتواند به دو صورت مطرح شود:
نخست آنكه از معصيتخدا برحذر باشد; زيرا معصيتخدا منشا همه عذابهاي اخروي و عقوبتهاي دنيوي است.
دوم آنكه خطر هميشه جسماني نيست، محروميت از رحمت و دوري از محبوب براي انسانهاي برجسته بالاترين رنج است. انسانهايي كه مراحلي از كمال را طي كردهاند بدين دليل از معصيتخدا دوري ميكنند كه نگران دورماندن از محبوب خود هستند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناكند و تقواي آنكه آنان راهميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار ميدهد و نسبتبه غفلت از خدا ترسانند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناكند و تقواي آنكه آنان را هميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار ميدهد و نسبتبه غفلت از خدا ترسانند.
تقوا هم در مرحله فكر و نظر مطرح است و هم در مرحله عمل و رفتار. اولين مرحله تقوا در بعد نظري، «حقيقت طلبي» است تا انسان گرفتارباطل نشود. چنينكسي وقتي با قرآن مواجه ميگردد بدان هدايتميشود ووقتي آياتخدا ومعجزاتالهي راميبيند، تسليم آن ميگردد و بدانها ايمان ميآورد. حضرت سلمان; با آنكه در محيط كفر و شرك متولد شد و در آنجا رشد كرد، ولي حقيقتطلبي و تقواي او موجب شد كه در پي يافتن آيين حق برآيد و سرانجام، به پيامبر اسلام(ص) برسد و ايمان آورد. قبلا گفتيم كه قرآن ميخواهد حقيقتطلبي را در انسان تقويت و شكوفا سازد.
بالاترين مراحل تقوا نيز برترين درجات كمال است كه انسان را شايسته آرامش يافتن در جوار رحمتحق ميسازد: «ان المتقين في جنات و نهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر» (قمر:54 و 55); اهل بهشت در باغها و كنار نهرهاي بهشتاند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزت و سلطنت جادواني متنعماند.
اولين مرحله تقوا در بعد عمل نيز آن است كه آنچه را طبق فطرت خويش زشت مييابد از آن اجتناب ميكند. اين نوع تقوا را ميتوان «تقواي فطري» ناميد; زيرا فطرت آن را به انسان الهام ميكند، ولي اين اولين مرحله تقوا در مرحله عمل است. پس از اسلام آوردن نيز تقوا مطرح است. اما كساني از مراحل بالاتر هدايت قرآن برخوردار ميشوند كه مراتب ديگر تقوا را داشته باشند.
در قرآن مجيد، آنچه انسان بايد خود را از آن دور نگه دارد، مشخص گرديده است; و لذا آن جمله خداوند معاد آتش دوزخ فتنهاي كه فقط ظالمان را در بر نميگيرد، وضعيتحاضر و آينده هركسميباشد. پرداختنبههمهاينمواردونكتهسنجيهايموجود در آنها بافرصت محدود اين مقاله سازگار نيست. بنابراين، تقوا دارايدرجاتاست،و هرچند همه موارد آن مدنظر قرآن ميباشد ولي به نظر ميرسد در آنجا كه تقوا هدف نزول قرآن است، مرحله اوليه تقوا نيست; زيرا اگر چنان خصلتي (حقيقتطلبي) در انسان نباشد، از ابتدا به قرآن گوش فرانميدهد.
ج) اهداف قرآن در بعد عمل
1- شكرگزاري
انساني كه به اين مرحله رسيده استخود را با انبوهي از نعمتهاي خدا روبرو ميبيند و آماده ميشود تا در برابر اينهمه نعمتشكرگزاري كند. او اگر به نعمتها توجه نداشته باشد و يا از صاحب نعمت غافل باشد در صدد شكرگزاري برنميآيد. قرآن در آيات خود با برشمردن نعمتها و توجهدادن به اين نكته كه همه آنچه در اختيار انسان است، از خداست، اين زمينه را فراهم ميسازد. در چنين موقعيتي است كه انسان حقشناس به ولينعمتخود توجه ميكند و در مييابد كه همه چيز از اوست و جز نعمتهاي او چيز ديگري از خود يا ديگري ندارد. به شكرگزاري آن ذات اقدس مشغول ميگردد و تا آنجا پيش ميرود كه حتي عبادت خويش را براي خوف از دوزخ يا شوق به بهشت انجام نميدهد، بلكه انگيزه شكرگزاري از نعمتهاي بيشمار خدا او را به عبادت واميدارد. [1]
2- داوري بحق در مسائل مورد اختلاف
يكي ديگر از اهداف قرآن حل مسائل مورد اختلاف در مرحله عمل است. فطرت پاك انسان وي را به رعايت عدالت و اعطاي حقوق ديگران فراميخواند و در مقابل تجاوزطلبي، او را از اين كار باز ميدارد. پيامبران: از يك سو، با انذار و تبشير، زمينه كنارزدن تجاوزطلبي و عمل به خواست فطرت الهي و پاك انسان را فراهم ميسازند و از سوي ديگر، در موارد اختلاف بين انسانها قضاوت ميكنند و مصداق حقوق ديگران را تعيين مينمايند. البته پس از هر پيامبري در طول تاريخ، انسانها دچار انحراف شدهاند و با آنكه مسائل حقوقي برايشان روشن بوده، حقوق ديگران را ناديده گرفته و به آنان ستم روا داشتهاند.
همچنين به تدريج، با ايجاد انحراف در دين خدا و يا برداشتهاي ناروا از تعاليم دين، انسانهاي ديگر را گمراه ساخته و افراد را دچار اختلاف كردهاند. در چنين وضعيتي، فقط ايمان به خدا راهگشاي مؤمنان ميگردد. قرآن مجيد، كه پس از پيامبران فراوان گذشته رسيده، يكي از اهدافش قضاوت در مسائل اختلافي بين مردمان است. بنابراين، هدف قرآن در يك مرحله، تبيين مسائل مورد اختلاف از نظر فكري و در مرحله ديگر، قضاوت بحق در مسائل مورد نزاع است تا از انحراف بشر در مقام عمل جلوگيري به عمل آيد. در آيه213 از سوره بقره هدف بعثت همه انبياء و نزول كتب آسماني قضاوت، در مورد مسايل مورد اختلاف مردم دانسته شده است و اين نكته مطرح شده است كه پس از آمدن پيامبران نيز مردم به دليل تجاوزطلبي اختلاف كردند و در آيه 64 از سوره نحل ميفرمايد «و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه» ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي آنكه موارد مورد اختلاف ميان مردم را برايشان توضيح دهي و بيان كني.
3- تثبيت مؤمنان
خداوند ميفرمايد: «قل نزله روح القدس من ربك بالحق ليثبت الذين آمنوا» (نحل:102); اي رسول، بگو اين آيات را روحالقدس از جانب پروردگارت به حقيقت و راستي آورد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند.
نزول وحي و تداوم آن، عامل ثبات مؤمنان در مسير خويش و نلغزيدن به جهات انحرافي است. هرچند تثبيت در مرحله «قلب» نيز مطرح شده، ولي ثبات قدم در مسير دين و تكامل بيشتر ناظر به مشكلاتي است كه در مقام عمل پيش ميآيد و انسان را در ادامه راه دچار تزلزل ميكند. قرآن مجيد با تقويب روحيه و توجهدادن بشر به خداوند و قدرت بينظير وي و نيز پاداش عظيم مجاهدان، امدادهاي غيبي فرشتگان و ذكر داستانهاي پيامبران: و مجاهدان گذشته، زمينه ثبات قدم مؤمنان و پيامبر(ص) را در مقام عمل فراهم ميسازد.
4- برپايي جامعه عادلانه
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط» (حديد:25); همانا پيامبران خود را با دلايل و معجزات فرستاديم و برايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم عدالت را به پا دارند.
عدالت و قسط، هر دو با رعايتحقوق ديگران و دستيابي هركس به حق خويش مرتبط است، ولي قسط بيشتر ناظر به پيادهكردن قوانين عادلانه است. قرآن مجيد هدف نزول كتابهاي آسماني، از جمله قرآن، را اقامه قسط ميداند، آن هم قسط عمومي كه به دستخود مردم برپا شود; بدين معنا كه هدف، رشددادن جوامع است تا آنجا كه مردم، خود انگيزه اجراي عدالت پيدا كنند و آن را اجرا نمايند.
5- حاكميت قوانين خدا
«انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله» (نساء:105); اي پيامبر، ما قرآن را بحق به سوي تو فرو فرستاديم تا بدانچه خدا با وحي بر تو پديدار ساختهاست، حكم نمايي.
عدالت مورد نظر قرآن و اجراي آن (قسط) تنها در سايه قوانين الهي امكانپذير است. از اينرو، در اين آيه شريفه هدف از نزول قرآن را حكمنمودن پيامبر(ص) در بين مردم، طبق دستور و راي خدا ميداند. اجراي احكام ديني از يك سو، بر اساس قوانين عادلانه است و از سوي ديگر، به دست عادلترين انسانها به اجرا درميآيد. در نتيجه، در مراحل قانونگذاري و اجرا، ضامن عدالت اجتماعي است.
6- حاكميت دين خدا بر ساير اديان
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله» (فتح:28); او رسول خود (محمد(ص)) را با قرآن و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غالب گرداند.
حاكميت دين خدا و غلبه آن بر ساير اديان، كه هدف ارسال پيامبر گرامي اسلام(ص) است، از ديگر اهداف اجتماعي نزول قرآن است.
[1] . «... و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار»، (محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص69)
اهداف قرآن (4)
اين نكته با توجه به خاتم پيامبران بودن آن حضرت روشنتر ميشود. نكته شايان توجه اينكه از آنجا كه سعادت واقعي انسان در قرب به خداوند متعال است و قرب به خداوند بستگي كامل به حاكميت دين حق بر جامعه بشري دارد و تمام مراحل پيشين و حتي اجراي عدالت و امنيت عمومي براي آن استكهمردم آزادانه به عبادت خالص الهي بپردازند و به بالاترين مراحل قرب الهي دستيابند، قرآن مجيد ميفرمايد: خداوند به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است كه آنان را جانشينان و وارثان زمين گرداند، ديني را كه براي آنان پسنديده ستبرايشان مستقر سازد، به آنان امنيت ارزاني دارد تا تنها او را بپرستند و همتايي براي او در نظر نگيرند. [1]
7- خروج از ظلمتها به سوي نور
«كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور» (ابراهيم:2); اين قرآن كتابي است كه ما به سوي تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا، از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آوري و به عالم نور برساني.
«نور» و «ظلمت» در اين آيه مصاديق فراواني دارد كه از يك سو، كفر و نفاق و زنگارهاي دل و هرگونه عاملي را كه موجب دوري و جدايي از خداست و از سوي ديگر، مراتب قرب به خداوند از آغاز تا پايان را دربر ميگيرد. بنابراين، مراتب گوناگون تقرب به خداوند مصاديق گوناگون خارج شدن از ظلمتها به نور است كه يكي از اهداف قرآن به شمار ميآيد.
8- هدايتبه راههاي امن و صراط مستقيم
«قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام... ويهديهم الي صراط مستقيم» (مائده:15 و16); براي هدايتشما نوري عظيم و كتابي با حقانيت آشكار آمد. خدا با آن كتاب هركه را در پي رضا و خشنودي او ستبه راههاي سلامت و صراط مستقيم رهنمايي ميكند.
قرآن كريم، كه نوري از سوي خداوند متعال است، كساني را كه در پي كسب خشنودي خدا باشند به راههايي كه از هر نظر سلامت است و كسي را كه در آن پاي نهد به سلامتبه سر منزل مقصود - كه خداست - ميرساند، هدايت ميكند. اين راهها ميتواند در طول يكديگر و نيز در عرض هم باشند. كساني كه در اين راهها قدم ميزنند در هر قدم، از ظلمتي رهايي يافته و به نوري نايل ميشوند و سرانجام، از سبل امن به شاهراه هدايت (صراط مستقيم) راهنمون ميشوند.
9- ورود به رحمت ويژه الهي و هدايتبه ذات او
«يا ايها الناس قد جاءكم برهان من ربكم و انزلنا اليكم نورا مبينا فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما» (نساء:174 و 175); اي مردم، براي هدايتشما از جانب خدا برهاني محكم آمد و نوري تابان به سوي شما فرستاديم. پس آنان كه به خدا گرويدند و به او متوسل شدند به زودي، آنها را به جايگاه رحمت و فضل خود در خواهد آورد و به راه راست رهنمايي مينمايد.
مؤمناني كه به اين ريسمان نوراني الهي چنگ زنند و پناه برند خداوند، خود، ايشان را در رحمت و فضل ويژهاش وارد ميسازد و از صراط مستقيم ويژهاي، ايشان را به ذات اقدس خود راهنمايي ميكند. آنان در اين جهان از همنشينان خدا و در سراي آخرت نيز در پايگاهي رفيع و راستين در آستان مقدس الهي خواهند بود. در آيه ديگري ميفرمايد: «ان المتقين في جنات ونهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر» (قمر:54 و 55); اهل تقوا در باغها و كنار نهرهاي بهشت منزل گزيدهاند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزت و سلطنت جاوداني متنعماند.
قرآن مجيد در كنار اهدافي كه براي خود برميشمرد، موانعي را نيز براي بهرهمندي از قرآن و رسيدن به اهداف آن مطرح كرده است. در اين بخش، ابتدا شروط و سپس موانع بهرهمندي از آن مطرح ميگردد:
الف _ شروط بهرهمندي از قرآن
قرآن مجيد در كنار اهدافي كه براي خود برميشمرد، شروط و موانعي را نيز براي بهرهمندي و رسيدن به آن اهداف مطرح كرده است. در اين بخش، ابتدا شروط و سپس موانع بهرهمندي از قرآن را مطرح ميكنيم:
1- در پي علم و يقينبودن
يكي از شروط مهم براي بهرهمند از قرآن آن است كه انسان در پي دستيابي به علم و يقين باشد، بخواهد به حقايق پي برد و بر گمان و حدس و امثال آن تكيه نكند. قرآن مجيد در پاسخ به مشركان و در مقام نفي شرك، همواره ميگويد كه آنان دنبال گمان، تقليد و شكاند و نسبتبه مدعاي خويش يقين ندارند; اگر راست ميگويند دليل قاطعي بر مدعاي خود بياورند. به هر حال، اگر كساني به دنبال هواهاي نفساني خود باشند و يا بر اساس گمان و شك بخواهند زندگي خود را بنا نهند، از قرآن بهرهاي نخواهند برد. در آيه 11 سوره توبه ميفرمايد: «قد فصلنا الايات لقوم يعلمون.» در آيه 11 بقره نيز ميفرمايد: «قد بينا الايات لقوم يوقنون.» مشابه اين، آياتي است كه چنين بياني دارند:«لقوم يفقهون» (انعام:98)، «لقوم يتفكرون» (يونس:24)، «لاولي الالباب» (آلعمران:190).
2- در اختيارداشتن قلب خود
در آياتي از قرآن مجيد ميفرمايد: «ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب» (ق:37); در اين، پند و تذكري استبراي آنكه داراي قلب هوشياري باشد.
انسان در اثر گناه و ياغفلت گاهي قلب و دل خود را در اختيار شيطان،هواينفس، غرايزحيوانيوانسانهايمنحرفقرارميدهد و آنان دلش را ميربايند. كسي كه دل ندارد - يعني، دل را به ديگري سپردهاست واو هرگونه كه ميخواهد بر آن حكم ميراند - نميتواند از قرآن بهرهمند شود. كسي از قرآن بهرهمند ميشود كه بر دل خود مسلط باشد. در روايات آمده است كه اگر شياطين پيراموندلپرسهنميزدندوآنرااحاطهنميكردندانسانميتوانستبه ملكوت جهان نظر كند و حقايق هستي را دريابد. بايد دل در اختيار انسان باشد تا آن را در اختيار قرآن و حقايق آن قرار دهد; در نتيجه، متاثر شود و به سوي كمال خويش حركت كند.
3- حيات و زنده(دل) بودن
در آيه 70 سوره يس ميفرمايد: «لينذر من كان حيا»; قرآن نازل شده است تا كساني را كه زندهاند بيم دهد. برخي انسانها مردهاند و مرده را هرقدر صدا بزني، موعظه كني يا حقايق را برايش بازگو كني اثري نخواهد داشت. انسانهايي كه در اثر گناه بر قلبهاشان مهر خورده و راه نفوذ معارف حق را بر خود بستهاند وقتي حقايق و آيات الهي را ميشنوند، ذرهاي تاثير در آنان نمينهد; گويا چنين حقايقي را نشنيدهاند. منافقان مظهر كامل اين حالت مردگي و مؤمنان حقيقي مظهر كامل زندهدل بودناند. قرآن مجيد ميفرمايد: «ا و من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها» (انعام: 122); آيا كسي كه مرده بود و او را زنده كرديم و برايش نوري قرار داديم كه با آن در بين مردم حركت ميكند مانند كسي است كه در تاريكيها به سر ميبرد و از آن خارج نيست؟
انسانهاي زنده، كه باتقوا هستند، با نور خدا حركت ميكنند و در برخورد با شياطين، هوشيارانه عمل مينمايند: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون» (اعراف:201); اهل تقوا را چون وسوسه و خيالي از شيطان به دل رسد، همان دم خدا را به ياد آورند و همان لحظه بصيرت و بينايي پيدا كنند.
4- در پي خشنودي خدابودن
انسانها در هر عملي كه انجام ميدهند، علاوه بر علم و آگاهي، انگيزهاي نيز دارند و بايد داشته باشند، ولي انگيزهها در افراد و موقعيتهاي گوناگون متفاوت است; گاهي كارها برخاسته از انگيزههاي حيواني و نفساني مانند سيركردن شكم و تامين لذايذ مادي است و گاهي انسان فراتر از سطح حيوانات قرار ميگيرد. در اين صورت، انگيزههاي مادي نميتواند محرك اصلي او باشد و آنچه در پي آن است موضوعي فراتر از تامين لذايذ مادي خواهد بود. در اين ميان، آنان كه عشق به حقايق دارند با كشف مطالب علمي دلخوش ميشوند و حداكثر با درك مفاهيمي كه از معنويات حكايت دارد، سرمست ميشوند; ولي اگر انسان با خدا آشنا شود، خدا را خوب بشناسد و به او معتقد گردد بالاترين لذت براي او خشنودي خداست; نه در انجام اعمالش انگيزه دنيوي دارد و نه اميدي به نعمتهاي بهشتي و نه خوفي از عقوبتهاي اخروي در خود مييابد. چنين افرادي حتي اگر خدا نعمتهاي بهشتي را هم در اختيارشان قرار ندهد يا عقوبتشان كند از او ستبرنميدارند; زيرا خشنودي خدا برايشان از همه چيز بالاتر است.
خداوند درباره اينان ميفرمايد: «يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ... و يهديهم الي صراط مستقيم» (مائده:16); خداوند كساني را كه در پي خشنودي او باشند... به وسيله قرآن به راههاي امن هدايت ميكند و آنان را به صراط مستقيم رحمت و قرب خويش رهنمون ميگردد.
5- تقوا
(در اين زمينه در قسمت اهداف قرآن در بعد گرايش سخن گفته شد. بدانجا رجوع كنيد.)
6- خشيت و خوف
يكي ديگر از شروط بهرهمندي از قرآن، كه مرتبط با انذار و بيمدادن قرآن ميباشد، خوف و خشيت است. در سوره يس، پس از آنكه هدف قرآن را انذار و بيمدادن مردم ميداند و متذكر ميشود كه منافقان از انذار قرآن بهرهاي ندارند، ميفرمايد: «انما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب فبشره بمغفرة و اجر كريم» (يس:11); فقط كسي از بيمدادن تو بهره ميبرد كه پيرو قرآن باشد و از خداوند رحمان خشيت داشته باشد، پس او را به آمرزش و پاداش ارجمند الهي بشارت ده.
[1] . نور: 55
اهداف قرآن (5)
در سوره طه نيز ميفرمايد: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي الا تذكرة لمن يخشي» (طه:1-3); اي پيامبر، ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا خود را بسيار به رنج و زحمت اندازي، جز آنكه اين كتاب يادآور و پند براي كساني است كه داراي خشيتاند. در سوره ق نيز ميفرمايد: «فذكر بالقرآن من يخاف وعيد» (ق:45); با قرآن كسي را پند بده كه از وعدههاي عذاب و كيفر الهي ترسان است.
در قرآن «خشيت» نسبتبه خداوند مطرح شده، ولي «خوف» بيشتر در خصوص عذاب جهنم و گاهي در مورد خداوند يا مقام خداوندگار به كار رفته است. به همين دليل، گفتهاند: «خشيت» احساس ترسي است كه از درك عظمتخدا براي فرد حاصل ميشود و قرآن ميفرمايد: «هركس عظمتخدا را درك كند و در اثر درك عظمت الهي بيمناك شود انذار قرآن برايش سودمند است و درك عظمتخدا موجب ميگردد كه همه موجودات جهان در پيش چشم انسان كوچك شود.» [1] ترس از عذابهاي اخروي نيز زمينه بهرهگيري از انذار قرآن را فراهم ميآورد. كسي كه ترسي از عذاب ندارد به آن دليل است كه ايمان و اعتقادش به معاد ضعيف است و چنين كسي انذار برايش سودي ندارد، ولي آنان كه ايمانشان به معاد مستحكم است ترس از معاد در پرتو انذار انبياي الهي: و قرآن زمينه كنارهگيري از گناه و پاك و پالوده ساختن آنان را فراهم ميسازد واز مخلصان ميشوند. قرآن مجيد در وصف انسانهاي برجسته و باايمان، بويژه انبياي الهي:، ميفرمايد: «انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار» (ص/46); آنان را با ياد معاد از آلودگيها آميزه شرك، پاك، ناب و خالص كرديم.
7- ايمان و نيكوكاري
در نجات و سعادت انسان، طبق بينش قرآني، ايمان بدون عمل و عمل بدون ايمان نقشي ندارد، بلكه اين دو با هم سعادت بشر را تامين ميكنند. از اين رو، قرآن دو شرط ديگر براي بهرهمندي از قرآن را «ايمان» و «احسان» دانسته است. در سوره لقمان، آيه 2 و3 ميفرمايد: «تلك آيات الكتاب الحكيم هدي وبشري للمحسنين»; اين است آيات كتاب حكمت آموز كه هدايت و بشارت براي نيكوكاران است. در آيه 120 سوره هود نيز ميفرمايد: «و جاءك في هذه الحق و موعظة و ذكري للمؤمنين»; براي تو در اين كتاب، حقيقت، موعظه، يادآوري و پندي براي مؤمنان آمده است.
8- طلب راه درست
در برخي از آيات قرآن ميفرمايد: اين قرآن براي كساني پند و اندرز و يادآوري است كه بخواهند راه درست را در پيش گيرند. قرآن هيچكس را به صورت جبري و اتفاقي هدايت نميكند; تا كسي خودش نخواهد كه مسير صحيح را بپيمايد قرآن نيز دست او را نميگيرد. اصولا در درمان بيماريهاي روحي اولين قدم تمايل فرد بيمار است; اوبايد خود به بيماربودن خود باور داشته و در پي علاج خويش برآيد; دستكم، آمادگي داشته باشد كه به راهنماييها و درمانهاييكه قرآن در اختيار او قرار ميدهد جامه عمل بپوشاند. اما اگر كسي هدفش جز اين باشد خواندن قرآن و فهم محتواي آن برايش سودي ندارد و چه بسا زيانآور هم باشد.
قرآن مجيد درباره قوم هود ميفرمايد: «اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمي علي الهدي» (فصلت:17); ما قوم ثمود را هدايت كرديم، ولي آنان كوري را بر هدايتبرگزيدند. قرآن مجيد در آيه27 سوره تكوير، پس از زدودن شبهاتي كه در مورد رسالت پيامبر(ص) و حقانيت قرآن مطرح شده است، ميفرمايد: «ان هو الا ذكر للعالمين لمن شاء منكم ان يستقيم»; قرآن جز يادآوري و پندي براي عالميان نيست، (البته) براي كسياز شما كه بخواهد راه راست را در پيش گيرد.
9- ايمان به خدا و تمسك به قرآن
شرط ديگري كه در بهرهمندي از قرآن مطرح است ايمان به خدا و تمسك بدان است. در آيه 175 سوره نساء ميفرمايد: «و انزلنا اليكم نورا مبينا فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما»; به سوي شما نوري روشنگر فرو فرستاديم، اما آنان كه به خدا ايمان آوردند و به قرآن چنگ زدند پس خداوند آنان را در رحمت و فضل خود وارد ميكند و آنان را از راهي مستقيم به سوي خود هدايت مينمايد.
ايمان به خدا اساس تمام ارزشهاست و هر عملي كه بدون ايمان انجام گيرد هيچ نقشي در سعادت انسان ايفا نميكند. چنگزدن به تعاليم قرآني نيز تنها راه وصول به هدف نهايي قرآن است. آگاهيدادن به وسيله انذار و تبشير و انتخاب راه درست و رعايت تقوا براي آن است كه انسان در پرتو تعاليم قرآن به خداوند رهنمون شود. استفاده از تعاليم قرآن زمينه چنين رشد عظيمي را، آن هم به دستخدا، فراهم ميسازد. در آيهاي ديگر ميفرمايد: «انما تنذر من اتبع الذكر» (يس:11) ; اي پيامبر(ص)، تو فقط كسي را بيم ميدهي و بيم دادنت در او مؤثر واقع ميشود كه پيرو قرآن باشد و از دستورات آن پيروي كند.
10- سجده و تسبيح
يكي ديگر از شروط بهرهمندشدن و رسيدن به اهداف قرآن نهايت تذلل و عبوديت در برابر خداست. سجده مظهر تام عبوديتبنده در برابر خداست و در روايات آمده كه اگر انسان بداند در هنگام سجده خداوند چه قدر به او عنايت دارد حاضر نميشود سر از سجده بردارد. سجده بر خدا معلول درك عظمتخدا و رابطه انسان با اوست. اگر خداوند كمال مطلق است و علم، قدرت، رحمت، حيات و ديگر اوصاف او بينهايت است و انسان در پي كسب كمال ميباشد، وقتي بالاترين و كاملترين موجود را مييابد، نهايت كرنش و تذلل را در برابر او اظهار مينمايد، بويژه اگر آن موجود خداوندگار او باشد و هستي خود را حقيقتا از او دريافت كند.
در سوره سجده آيه 15 ميفرمايد: كساني به آيات الهي ايمان ميآورند كه وقتي آنان را به آيات خداوندگارشان توجه ميدهند به سجده ميافتند و او را تسبيح ميكنند. در آيه107 سوره اسراء ميفرمايد: «ان الذين اوتوا العلم من قبله اذا يتلي عليهم يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا»; كسانيكه پيش از اين دانش و معرفت در اختيارشان قرار داده شده است وقتي آيات قرآن بر آنان تلاوت ميشود به سجده ميافتند و اشك ميريزند. همين اظهار بندگي بر خشوع آنان ميافزايد.
تسبيح و تنزيه خداوند نيز يكي ديگر از شروط بهرهمندي از قرآن است. كسي كه خداوند را منزه از هرگونه نقص و آلودگي بداند سخن او را نيز، كه قرآن است، كاملترين و بينقص ميداند و آنگاه است كه در پذيرش و تسليم در برابر آن دچار ترديد نميشود. پذيرفتن و باورداشتن قرآن به عنوان سخن بيعيب و نقص پروردگار زمينه را براي فهم، عمل و بهرهگيري از آن و در نهايت، رسيدن به بالاترين اهداف قرآن فراهم ميسازد.
11- شبزندهداري
در آيه شريفه 15 سوره سجده يكي ديگر از شرايط بهرهمندي از قرآن را شبزندهداري ميداند. شبزندهداري از ديدگاه قرآن عامل بسياري از موفقيتهاست. در آيه سوره79 سوره اسراء به پيامبر گرامي اسلام(ص) ميفرمايد: «و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا»; و پاسي از شب را بيدار و متهجدباشو نماز شب را، كه خاص توست، به جاي آور كه خدا تو را به مقام محمود مبعوث گرداند. در آيات اول سوره مزمل نيزميفرمايد:«قم الليل... انا سنلقي عليك قولا ثقيلا»; اي پيامبر(ص)، شب را بهپاخيز... ما گفتاري گرانسنگ بر تو ميافكنيم.
شبزندهداري هم صفاي روحي براي پذيرش حقايق فراهم ميسازد و هم انسان را براي صعود به قلههاي رفيع معنويت كمك ميكند. به همين دليل، قرآن مجيد ميفرمايد: وقتي چنين افرادي با قرآن برخورد ميكنند، به دليل صفاي باطنيشان، آماده اثرپذيري از قرآن ميباشند.
12- انفاق
تامين نيازمنديهاي مردم، آن هم تنها با انگيزه الهي و بدون چشمداشت و يا ريا و به عنوان انجام وظيفه و بر اساس احساس مسؤوليت در برابر خداوند، يكي ديگر از شروطي است كه در آيه16 سوره سجده براي بهرهمندي از قرآن ذكر شده است. انفاق در بينش قرآني با تامين نيازهاي نيازمندان در نظامهاي غير الهي بسيار متفاوت است. انسان مؤمن انفاق را به اين دليل انجام ميدهد كه خداوند او را موظف به انجام آن كرده و نگران انجام وظيفه است. در اين صورت، حالات گوناگون فردي و اجتماعي در انگيزه او خللي وارد نميكند. او خود را مالك ثروت و امكاناتي كه در اختيار ديگران قرار ميدهد، نميداند، بلكه معتقد است كه اين ثروت و امكانات حق نيازمندان است كه بايد در اختيار آنان قرار دهد. از سوي ديگر، آن را عطيه الهي ميداند كه خدا در اختيار او قرار داده تا به صاحبانش برساند.
به همين دليل، قرآن مجيد ميفرمايد: «و مما رزقناهم ينفقون» (بقره:3); از آنچه به آنان روزي دادهايم، انفاق ميكنند. بر اساس چنين بينشي، انسان انفاقكننده هيچ چشمداشتي ندارد و ميداند در صورتي وظيفهاش را انجام داده است كه رياكارانه انفاق نكند و نياز نيازمندان را بهگونهاي برآورده ميكند كه حيثيت و منزلت اجتماعي آنان حفظ شود و تلاش براي تامين نيازمندان، با شرط مذكور، بيشك، انسان انفاقكننده را مشمول عنايات خداوند و بهرهمندي از قرآن ميكند. در آيه مزبور، انفاق يكي از شروط بهرهمندي از هدايت قرآن و اوصاف متقين دانسته شده است.
ب_ موانع بهرهمندي از قرآن
1- ظلم
يكي از موانع بهرهمندي از قرآن «ظلم» است. در بينش قرآن، «ظلم» تنها ستمگري نسبتبه ديگران نيست، بلكه ركتبر خلاف جهت كمال خويش نيز نوعي ستمگري است و آنكه به ديگري ستم ميكند در واقع، دو نوع ظلم مرتكب شده، هم به ديگران ستم كرده است و هم به خود.
[1] . على(ع) در وصف انسانهاى با تقوا مىفرمايد: «عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم»; خدا نزد اهل تقوا بزرگ جلوه كرده، عظمت او را درك كردهاند و باورشان آمده است. درنتيجه، آنچه جز خداست در چشمانشان كوچك جلوه كرده است. (نهجالبلاغه، خطبه193)
اهداف قرآن (6)
و به اين وسيله، خود را از رسيدن به كمال واقعي خويش محروم كرده است. به همين دليل، در قرآن مجيد شرك و بتپرستي نوعي ظلم و ظلمي بزرگ قلمداد شده است: «ان الشرك لظلم عظيم» (لقمان:13); زيرا شرك بالاترين و بزرگترين عامل دوري از خدا و فاصلهگرفتن از كمال حقيقي است. اگر «ظلم» ندادن و ناديدهگرفتن حق ديگران است در بيان قرآن مجيد، فقط انسانها مشمول آن نيستند، بلكه اين موضوع شامل هر موجود ديگري نيز ميشود و به همين دليل، قرآن از كساني نام ميبرد كه به آيات الهي ظلم كردهاند: «بما كانوا بآياتنا يظلمون» (اعراف:9); ظلم به آيات الهي به معناي ناديده گرفتن وانكار آنهاست كه خداوند فرمود: «هيچكس جز ستمگران آيات ما را انكارنميكنند: «و مايجحد بآياتنا الاالظالمون.» (عنكبوت:49)
به هر حال، ستمگري در مرحله اول سبب ميشود كه فرد، قرآن و حقانيت آن را منكر شود، هرچند يقين داشته باشد كه قرآن حق است: «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا.» (نمل:14) در مرحله بعد، به جاي آنكه از قرآن بهره برد و بيماريهاي روحياش شفا يابد و مشمول رحمتخدا شود، قرآن جز بر زيان و خسرانش نميافزايد: «و لايزيد الظالمين الا خسارا» (اسراء:82); قرآن ستمگران را جز زيان نميافزايد.
2- دروغگويي و گناهكاري
يكي ديگر از موانع بهرهمندي از قرآن دروغگويي و گناهكاري است. گاهي انسان در اثر عواملي مرتكب گناهي ميشود و يا دروغي ميگويد، ولي زود پشيمان ميشود و توبه ميكند و مشمول رحمتخدا واقع ميشود. اما گاهي در اثر تكرار گناه و يا دروغگفتن، دروغگويي و گناهكاري در او تبديل به يك صفت ميشود. تكرار گناه و تكرار دروغ سبب ميشود كه انسان گناهكار و دروغگو آيات الهي را بشنود، ولي از آن بهرهمند نگردد و بلكه بر گناه خويش اصرار ورزد و از آيات قرآن روي بگرداند، بهگونهاي كه گويا نشنيده است.
تكرار گناه «استكبار» را به همراه ميآورد و استكبار، تسليم حق نشدن و تسليم حق نشدن، مهر و قفل بر دل ميزند و كسي كه بر دل او مهر زده شود بهترين موعظهها و حكمتها هم در آن اثرنخواهدكرد. چنينانسانيحتي اگر در قرآن تدبر كند و بينديشد از قرآن سودي نميبرد: «ا فلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها.» (محمد:24) استكبار قفل دل است، ولي چنين انساني علاوه بر آنكهبردلشقفلومهرزدهشدهاست، در گوشش نيز وقر (سنگيني) وجود دارد و شنيدن و نشنيدن آيات برايش يكسان است.
3- استكبار
استكبار از جمله موانع بهرهمندي از قرآن است. در آيه شريفه 15 سوره سجده ميفرمايد: «كساني كه استكبار ندارند به قرآن ايمان ميآورند.» استكبار و خود را برتر از حق و حقيقت دانستن سبب ميشود كه انسان با آنكه حق را شناخته است، تسليم آن نشود و راه سعادت را به روي خود ببندد. قرآن مجيد در آيات فراواني از مقاومت مستكبران در برابر دعوت انبياي الهي: سخن گفته است و متذكر ميشود: «مستكبران با آنكه حقانيت پيامبران را دريافته بودند، تسليم دعوت ايشان نشدند، بلكه با آنان به مبارزه پرداختند.» شيطان نخستين مستكبري است كه قرآن از او نام ميبرد. استكبار شيطان سبب شد با آنكه ميدانست دستور خدا حق است و حضرت آدم(ع) لياقتخلافتخدا را دارد، حاضر به سجدهكردن بر او نشود.
استكبار در برابر قرآن سبب ميشود كه انسان نه تنها تسليم قرآن نشود، بلكه براي توجيه برخورد خويش، به قرآن نسبت ناروا بدهد. وليد، يكي از شاعران عصر نزول قرآن، ابتدا حقانيت قرآن را دريافت و به آن اعتراف كرد، ولي در اثر وسوسه، تحريك و تشويق سران كفر، در مقام استكبار برآمد و گفت: «قرآن چيزي جز سحر برگزيده نيست».(مدثر: 24) قرآن مجيد يكي از علل برخورد خصمانه يهود با مسلمانان و برخورد مسالمتآميز مسيحيان با مسلمان را مستكبرنبودن پيروان واقعي حضرت مسيح(ع) ميداند و ميفرمايد: «ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لايستكبرون» (مائده:82) ; اين برخورد دوستانه مسيحيان با مسلمانان بدان دليل است كه برخي از مسيحيان، كشيش و راهباناند و ايشان استكبار ندارند.
كسيكهبا استكبار با قرآن برخوردكند بهآياتي كه بر او تلاوت ميشود،هيچ توجهي نميكند، گويا از قرآن هيچ نشنيده است: «و اذاتتليعليهآياتناوليمستكبرا كان لم يسمعها كان في اذنيه وقرا.» (لقمان:7)
4- ناديدهگرفتن اعمال ناشايست گذشته
كسي كه ميخواهد از قرآن بهرهمند شود بايد آلودگيهاي روحي خود را بزدايد و براي اين كار ضرورت دارد كه نوعي بازنگري نسبتبه اعمال گذشته خويش داشته باشد. آنان كه اعمال گذشته خود را ناديده ميانگارند و يا اعمال اشايستخود را اندك ميشمارند از قرآن بهرهاي نميبرند. در روايات آمده است كه اگر كسي اعمال ناشايستخويش را اندك شمارد و با خود بگويد كه اگر فقط با اين گناه مؤاخذه شوم مسالهاي نيست، خداوند آن گناه را بر او نميبخشد. [1]
فراموشي اعمال ناشايست گذشته سبب ميشود كه وقتي آيات الهي به كسي تذكر داده ميشود، از آن روي برگرداند و به آن توجهي نكند. روشن است كه چنين انساني از قرآن بهرهاي نخواهد داشت. قرآن مجيد در اين زمينه ميفرمايد: «و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمتيداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا.» (كهف: 57)
5- باورنداشتن آخرت
يكي از شرايط بهرهمندي از قرآن ايمان به آخرت است. هر قدر ايمان انسان به آخرت قويتر باشد، بهرهمندياش از قرآن بيشتر خواهد بود و هر قدر اين ايمان ضعيف گردد اثرپذيري او از قرآن كمتر ميشود. در آيه چهارم سوره بقره، شرط هدايتپذيري از قرآن يقين به آخرت معرفي شده است. آيه 45 سوره ق ميفرمايد: كسي از قرآن متذكر ميشود كه از وعدههاي ناگوار آخرت بيمناك باشد. «فذكر بالقرآن من يخاف وعيد» در آيه 45 و46 سوره اسراء ميفرمايد: «و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالاخرة حجابا مستورا و جعلنا قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا»; آنگاه كه قرآن را تلاوت ميكني، بين تو و كساني كه به آخرت ايمان ندارند پوششي قرار ميدهيم و بر دلهايشان پردهها و در گوشهاشان سنگيني مينهيم تا قرآن را نفهمند.
قبلا نيز يادآور شديم كه، خداوند در وصف انسانهاي صالح و برجسته ميفرمايد: «انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار» (ص:46); ما آنان را با عنصري خالصكننده خالص و ناب كرديم و آن عنصر، ياد معاد است.
6 و7- كفر و شرك
در آيات متعددي از قرآن مجيد، كفر مانع بهرهگيري از قرآن معرفي شده است. در آيه47 سوره عنكبوت ميفرمايد: «و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون»; جز كافران كسي آيات ما را انكار نميكند. در آيه 31 سوره سبا ميفرمايد: «و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرآن»; كافران گفتند كه ما هرگز به اين قرآن ايمان نميآوريم. كفر موجب تكذيب آيات و معارف الهي ميشود و تكذيب حقايق قرآني نپذيرفتن و تسليمنشدن در برابر آن را به دنبال دارد: «بل الذين كفروا يكذبون و اذا قريء عليهم القرآن لايسجدون.» (انشقاق:28 و29) شرك نيز سبب ميشود كه انسان مشرك نه تنها از بيانات قرآن پند نگيرد، بلكه با شنيدن قرآن بر نفرتش نسبتبه قرآن و معارف حق آن افزوده شود: «و لقد صرفنا في هذا القرآن ليذكروا ومايزيدهم الا نفورا» (اسراء:41); به همين دليل است كه با شنيدن آيات به مجادله ميپردازد تا موضعگيري خويش را در برابر حقايق قرآني حق جلوه دهد: «و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شيء جدلا.» (كهف: 54) چنين انساني دوست ندارد كه آيه يا سورهاي بر مسلمانان از سوي خدا نازل شود: «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم.» (بقره:105)
8 و9 و 10- پيروي از هواي نفس، مسخره كردن آيات و ياوهگويي
ريشه اصلي مخالفتبا حق و حقايقي كه پيامبران7 ميآوردند پيروي از هواي نفس است. تمايلات نفساني، انسان را به خوي حيواني دعوت ميكند و قرآن و معارف ديني او را به سوي كمالات انساني فراميخواند. كساني كه به هر دليل، هواي نفس خويش را اله و معبود خود قرار ميدهند و آن را بر عقل و دل خود حاكم ميكنند، از قرآن و معارف آن سر باز ميزنند و از آن بهرهمند نميشوند. در آيه16 سوره محمد(ص) ميفرمايد: «و منهم من يستمع اليك حتي اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ماذا قال آنفا اولئك طبع الله علي قلوبهم واتبعوا اهوائهم»; اي پيامبر، برخي از آنان كساني هستند كه به تو گوش فرا ميدهند، آنگاه كه از نزد تو بيرون روندبه آنان كه اهل دانشاند ميگويند: پيامبر(ص) اندكي پيش چه گفت؟ خداوند بر دلهاي اينان مهر نهاده و اينان از هواهاي نفساني خويش پيروي كردهاند كه چنين سخناني ميگويند.
كسي كه هواي نفس خويش را مدار حركت، فعاليت، موضعگيري و پذيرش يا عدم پذيرش قرار ميدهد، با آنكه ميداند حقيقت جز آن است كه او عمل ميكند، مسير باطل را ادامه ميدهد و با آگاهي، دچار گمراهي ميشود: «ا فرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علي علم»; آيا ميبيني آن را كه هواي نفساش را خداي خود قرار داده و خدا او را دانسته - و پس از اتمام حجت - گمراه ساخته است؟ چنين كسي ديگر راهي براي هدايت نخواهد يافت; زيرا همه راهها و ابزارهاي شناختخود را آگاهانه از كار انداخته است. او سخن حق قرآن را نميپذيرد و آن را مسخره ميكند، ولي ياوهها را با بهاي گزاف ميخرد تا با آن ديگران را گمراه سازد: «و من الناس من يشتري لهوا الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا ... و اذا تتلي عليه آياتنا ولي مستكبرا.» (لقمان:6 و7)
[1] . «من الذنوب التي لايغفر قول الرجل ليتني لا اوءاخذ الا بهذا» (محمدتقى مجلسى، همان، ج 15، باب43، ص 312، روايت 20612)
محمود رجبي- فصلنامه معرفت, ش24
رسالت قرآن در هدایت
قرآن كريم انسان را سالك به سوي مقصد ابدي ميداند: «يا اَيُّهَا الاِنسانُ انّكَ كادِحٌ اِِلي ربِّكَ كَدحاً فَمُلاقيهِ»[1]، و سلوك، بدون راه و همراه و خرجي راه و رهبر و راهنما و... نخواهد بود، و تعدد امور ياد شده در راههاي اعتباري يا حقيقي مادي و انفكاك آنها از هم رواست، ليكن در راه حقيقي و الهي كه راه از درون رهرو، بيرون نيست و سَيْر او در عقيده و اخلاق و اعمال است كه همگي از شئون هستي او بشمار آمده و در آيندهي نه چندان دور، از حال به ملكه تبديل شده و از عرض به جوهر تغييريافته، و از عَرَضي به ذاتي درآمده و از بيرون به درون وجود ـ نه مفهوم و ماهيت ـ راه يافته و مقوّم وجودي وي شده و سرانجام در قيامت، صورت ظاهر همتاي سيرت باطن شده و هر كسي برابر با سريرهي جوهري خويش محشور ميگردد، متصور نيست يعني راه و رونده و همراه و خرجي راه و منازل بين راه و پايان راه همه و همه يكي است كه خداي سبحان توسط پيامبران معصومش آن را تعليم و تهذيب مينمايد، و غير از ذات اقدس خداوند احدي شايستهي هدايت انسان نخواهد بود، زيرا ديگران بدون هدايت راهنما ذاتاً هدايت شده نخواهند بود، و موجودي كه ذاتا هدايت شده نيست و نيازمند به هدايت است توان راهنمائي ديگران ندارد. ليكن خداي سبحان چون ذاتاً هدايتگر است و همه كارهاي او بدون دستور غير بر صراط مستقيم ميباشد «اِنّ رَبِّي عَلي صراطٍ مُستَقيم»[2] حق هدايت ديگران منحصراً از آن اوست: «اَفَمَنْ يَهْدِي اِلَي الَحقِّ اَحَقُّ ان يُتَّبَعَ اَمَّن لا يَهِدَّي اِلّا اَنْ يُهديْ»[3]، منظور از احقّيّت در اين آيه، همانا به نحو تعيين است نه ترجيح، مانند: «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولي بِبَعضٍ»[4] زيرا ديگران اصلاً حق هدايت ندارند، چون هر بالعرض بايد به بالذّات منتهي گردد، و در اين صورت هدايت همان هادي بالذّات است كه توسط هاديان بالعرَض عرضه ميشود، نه هدايت ديگر: «اِنَّ هُديَ الله هُوَ الْهُدي»[5].
و چون قرآن برنامه هدايتي خداوندي است، كه ذاتا هدايت شده و نيز هدايتگر ذاتي است از گزند هر گونه جهل و خطا و سهو و نسيان محفوظ بوده، و از آسيب تخلّف يا اختلاف نيز محفوظ خواهد بود، «لا يأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَديهِ و لا مِن خَلفِه»[6] لذا بمنظور هدايت همهي انسانها نازل شد، «هُديً للنّاس»[7] گر چه گروه خاص از آن بهرهمند ميشوند... «هُديً لِلمتّقينَ»[8] و چون از تمام علّتهاي بزرگواري برخوردار است، نحوهي رهبري آن بهترين انحاء هدايت ميباشد بطوريكه رهنمائي از آن بهتر، ميسّر و متصوّر نخواهد بود: «اِنَّ هذَا القُرآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ اَقُومَ»[9] و از آن جهت كه انسان سير عمودي داشته، از نازلترين مرتبه تا عاليترين مرتبه جهان امكان را طي ميكند: «هَل اَتي علَي الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَّهرِ لم يَكُنْ شيئاً مَذكُوراً»[10] ...، «يا ايّتُها النّفسُ المُطمئنّهٌ ارجِعي اِلي ربِّكِ راضيَهً مَرْضيّهي فادخُلي في عِبادِي وَ ادخُلي جنّتي»[11] لازم است برنامهي هدايتي بشر، كتابي باشد كه از طرف نزول به طبيعت بسته و از مرتبهي لفظ و كلام سيّال و مفاهيم اعتباري مايه بگيرد، و از طرف صعود به ماوراء طبيعت مرتبط بوده و از قلمرو لفظ و عناوين اعتباري فراتر باشد، چنانكه در حديث ثقلين و مانند آن آمده است كه: قرآن طناب خاص الهي است، يك طرف آن به دست شماست و طرف ديگر آن به دست خداي سبحانست، همانطوري كه نشأه طبيعي انسان به نشأه ماوراء طبيعي او مرتبط است و رسيدن به مقام تجرّد عقلي وي بدون عبور از قلمرو حسّ ميسّر نيست، رسيدن به باطن قرآن نيز بدون حفظ ظاهر و عمل به آن مقدور نخواهد بود، و همانطوري كه اسرار روحي بشر به هر طوري كه باشد خود را در منطقهي جسماني او آشكار مينمايد معارف عميق قرآن خود را به نحوي در لابلاي كلمات ارائه ميدهد، لذا تودهي مردم از آيات قرآني با وضع مناسب ظرف علمي خود بهرهمند ميشوند، و خواص از اشارات آن طرفي ميبندند، و اولياء از لطائف آن سرشار ميشوند و انبياء از حقايق آن سيراب ميگردند.
هدايت قرآن كه كلام خداست، آيت هدايت متكلم خود ميباشد، يعني هدايت عيني خداي سبحان، هر لحظه بطور خاص ظهور ميكند و نياز تكويني هر نيازمند آماده و مستحقّ را كه با زبان استعداد و لسان حال چيزي را طلب ميكند برآورده مينمايد. و هدايت علمي قرآن نيز هر آن بطور مخصوص جلوه مينمايد و سئوال علمي هر صاحب نظري را پاسخ ميدهد، و اگر خواستيم نشانهي «يسئلَه مَن فِي السّمواتِ وَ مَن في الاَرضِ كُلَّ يومٍ هُوَ في شأن»[12] را در جهان علم جستجو كنيم، تنها كتابي كه توان آن را دارد كه دربارهي تمام مكتبهاي اعتقادي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و سياسي اظهارنظر كند و خطوط كلّي صحت و سقم آنها را ترسيم نمايد و خطوط جزئي آن را به اجتهاد استنباطگران باطن بين و درونانديش ارجاع دهد همانا قرآن كريم ميباشد، و گرنه كتاب جاويد نميبود.
همانطوري كه زبانهاي استعداد امور تكويني يكسان نيست و در نتيجه جوابهائي كه به آنها افاضه ميشود همتاي هم نميباشد، لسان حال سالكان كوي حق، در بيان معارف قرآن همسان نبوده، پاسخهايي كه از آن دريافت مينمايند برابر هم نميباشد، چه اينكه همّتهاي سالكان كوي تهذيب نفس يكسان نبوده، فيضهايي كه نصيب آنان ميگردد متساوي هم نميباشد مثلا نحوهي هدايتهاي باطني قرآن در آيهي كريمهي: «اِن تتّقوا الله يجعَل لَكُم فُرقاناً»[13] به طور اجمال اشاره شد ليكن مقام متوسّط از اهل تقوي اينست كه از جنود جهل عملي برَهَند و به سپاه عقل عملي، نائل آيند و در پيكار عمل به مقام خلوص و صفا و وفا و رضا و نظائر آن بار يابند ولي همت والاي اوحدي از متقيان آنست كه گذشته از پيروزي در صحنهي عمل، و رسيدن به منازل عملي سيركنندگان به سوي خدا، در ميدان علم نيز فائق آيند و از گزند وَهْم نظري، همچون آسيب وَهْم عملي برهند و از تهاجم مغالطههاي فكري رهايي يافته به برهانهاي عقلي نائل آيند، و همچنين از تمثّل صورتهاي نفساني سفر كنند و به مثال راستين رسيده و از آنجا به مافوق مثال مقيّد و مطلق عروج نمايند و همچون حارثه بن مالك بگويند: «كاَنّي انظر الي عرش ربّي قد وضع للحساب»[14] سپس از منزل (كأنّ) كه مقام احسان است سفر كنند و به منزل (انّ) برسند كه رفتني و رسيدني است، آنگاه معلوم ميشود از آيهي كريمهي: «انّ هَذَا القُرآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ اَقْوَم» چه معارف ژرفي ميتوان به دست آورد و از جملهي: «يَجْعَلْ لَكُم فُرقاناً» چه فرقهاي فراواني بين مفاهيم حصولي صاحب نظران و مشاهد حضوري صاحبان بصيرت، ميتوان استنباط نمود.
همانطوري كه پيوند تكويني بين سراسر هستي، آنها را در فيض يابي. مَدد ميكند، لزوم وحدت و هماهنگي همه جانبهي طلايه داران علوم قرآني، آنان را براي بهتر فهميدن بلنداي معاني وحي آسماني، كمك خواهد كرد، لذا قرآن كريم همگان را به چنگ زدن به اين ريسمان استوار فرا ميخواند، و معناي چنگزدن عمومي به ريسمان استوار آسماني اين نيست كه بطور انفراد و جداگانه هر كسي از قرآن استفاده كند و به فهميدهي خاص خويش بسنده نمايد، بلكه مراد آنست كه همگان با هم قرآن را بفهمند تا در پرتو برخورد آرائي و تبادل نظرها، سئوال عميقتري به پيشگاه قرآن عرضه گردد، سپس پاسخ شگفتانگيز و دقيقتري دريافت شود كه هم به وسعت فهمهاي عمومي راست آيد، و هم به فراخي فكرهاي همگي هماهنگ شود، و هم با عمق جان همگان سازگار باشد و هم با اوج عروج شاهدان موافق آيد، و هم با متن شهود شاهدان راستين مخالف نباشد، زيرا همهي آنان در پرتو پذيرش كتاب و عترت، و عمل برطبق موازين شريعت، و استمداد از قاعدههاي گفتگو و استظهار به روش علمي، و تكلّم به خطابهاي آسماني از راه شفاهي مأنوس و مورد قبول و پسنديده به آستان قرآن و عترت رفتهاند.
بررسي همه جانبهي هدايت قرآن كه اولين رسالت اوست، رسالهاي مستقل ميطلبد، ولي به همين اندازه در اينجا اكتفاء ميشود و فصول آينده كه به منزلهي ثمرهي شجرهي طوبي هدايت قرآن ميباشد، جبران برخي از مطالب درهم پيچيده و ناگفته را به عهده دارد مثلا رسالت قرآن در تربيت، نه تنها فصل مستقل ميخواهد، بلكه رساله جداگانه طلب مينمايد، ليكن با ترسيم خطوط كلي آن در اين فصل كه به هدايت اختصاص يافت، و در ضمن فصول ديگر كه هر كدام نامي جدا و مطلبي مستقلّ را در بردارند بخشي از مسائل تربيتي اسلام روشن خواهد شد. چون با آشنائي به زير بناي تربيتي ميتوان خطوط جزئي آنرا استنباط كرد.
[1] . سورهي انشقاق، آيهي 6؛ اي انسان تو با تلاش و كوشش و رنج به سوي پروردگارت ميروي و او را ملاقات خواهي كرد.
[2] . سورهي هود، آيهي 56؛ به راستي كه پروردگار من بر راه راست است.
[3] . سورهي يونس، آيهي 35؛ آيا كسي كه هدايت ميكند به سوي حق براي پيروي شايستهتر است يا آن كه خود هدايت نميشود مگر هدايتش كنند.
[4] . سورهي احزاب، آيهي 6؛ خويشاوندان نسبت به يكديگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقدّر داشته اولي هستند.
[5] . سورهي بقره، آيهي 120؛ هدايت الهي تنها هدايت است.
[6] . سورهي فصلت، آيهي 42؛ هيچ باطلي نه از پيشرو و نه از پشتسر به سراغ آن نميآيد.
[7] . سورهي بقره، آيهي 185؛ قرآن هدايت است براي مردم.
[8] . سورهي بقره، آيهي 2؛ هدايتگر متّقين است.
[9] . سورهي اسراء، آيهي 9؛ اين قرآن به راهي كه استوارترين راههاست هدايت ميكند.
[10] . سورهي انسان، آيهي 1؛ آيا زماني طولاني بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكري بود.
[11] . سورهي فجر، آيات 30ـ 29ـ 28ـ 27؛ تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآي و در بهشت من وارد شو.
[12] . سورهي رحمن، آيهي 29؛ تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا ميكنند و او هر روز در شأن و كاري است.
[13] . سورهي انفال، آيهي 29؛ اگر از خدا به پرهيزند براي شما وسيلهاي جهت جداساختن حق از باطل قرار ميدهد.
[14] . اصول كافي ، باب حقيقه الايمان و اليقين؛ گويا دارم به عرش پروردگارم نگاه ميكنم كه براي حسابرسي قرار داده شده.
رسالت قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
رسالت قرآن در سیاست(1)
هر وصف كمالي كه خداي سبحان براي قرآن كريم ياد فرمود، بمنزلهي شرح رسالت آنست، چون توصيف رسول در حكم تبيين قلمرو رسالت و محدودهي پيامرساني آن و كيفيت ابلاغ پيام و ثمرهي عمل به نداي اوست، مثلا اگر قرآن به صفتهايي از قبيل كريم، مجيد و هادي موصوف شد يعني پيام كرامت و مجد و رهبري دارد، از اين رهگذر ميتوان از توصيف قرآن به نور، چنين استفاده نمود كه پيامش نور بخش و تدبّر در آن روشنگر و عمل به آن جامعه انساني را نوراني مينمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ قَد جائكُمْ بُرهانٌ مِنْ رَبِّكُم وَ اَنزَلْنا اِلَيْكُمُ نوراً مبيناً»[1]، و چون نوربخشي از اوصاف عامّهي پيامهاي آسماني است، و در اينجهت فرقي بين پيامآوران الهي نيست مگر در شدّت و ضعف آن، دربارهي تورات اصيل و تغيير نكردهي موسي كليم ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است: «قُلْ مَنْ اَنزَلَ الْكِتابَ الَّذي جاءَ بِه مُوسي نوراً و هُدَيً لِلنّاسِ»[2].
با استظهار از توصيف قرآن به نور، هدف والاي اين كتاب آسماني همانا نوراني نمودن مردم است و همين مطلب به صورت صريح در سورهي ابراهيم ـ عليه السّلام ـ چنين بيان شده است: «آلر كِتابٌ اَنزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاس مِنَ الْظلماتِ اِلَي النُّور بِاِذْنِ ربَّهِمْ اِلي صِراطِ الْعِزيزِ الحَميد»[3]، يعني اگر ولايت مؤمنان بعهدهي خداست: «الله ولّيُ الّذينَ آمنُوا»، و ثمرهي اين ولايت اخراج آنان از هرگونه تيرگي و تاريكي است، خواه به صورت دفع نسبت به پاكان و معصومان، و خواه به صورت رفع نسبت به تبهكاران از اهل ايمان: «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ اِلَي النّور.»[4]
بهترين وسيلهي نوراني نمودن مردان با ايمان، همانا فرستادن قرآن ميباشد و كاملترين مظهر اين نام شريف همانا وجود مبارك انسان كامل يعني نبي اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ است لذا اخراج از ظلمتها به نور كه از اوصاف فعلي خداست به پيامبر گرامي منسوب شد. و چون هرگونه فعل يا وصفي ناشي از گوهر ذات فاعل و موصوف آنست اگر سائر رسالتهاي قرآن در قسم فعل يا صفت مطرح است اين وصف ممتاز در پيرامون گوهر ذات انسانها سخن ميگويد، يعني هدف والاي قرآن، نوراني نمودن ذات افراد جامعه ميباشد و اگر فرد يا جامعه در مقام گوهر ذات خويش، نوراني شد حتما در مقام وصف از فضائل نفساني برخوردار بوده و در مقام فعل صاحب رفتارها و كردارهاي محمود و ممدوح خواهد بود، زيرا گر چه صلاح صفت يا فعل مستلزم صلاح گوهر ذات نيست، ولي صلاح گوهر ذات حتما پشت سرش صلاح وصف يا فعل خواهد بود، لذا هر كس كه جزء صالحين بوده، حتما مصداق «عَمَلَوا صالحاً» ميباشد ليكن عكس آن حتمي نيست، و كسي كه در گوهر ذات خويش از نورانيت قرآن برخوردار شد، سيرهي آن در منطقهي حيات خويش روشن ميباشد: «يا اَيُّها الّذين آمنُوا اتَّقُوا الله و آمَنُوا بِرَسُولِه يؤتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجعَلْ لَكُم نُوراً تَمْشُونَ بهِ...»[5] تأثير تقوي و ايمان به پيامآور خدا، زمينهي دل را براي تابش نور الهي آماده ميسازد، تا انسانِ باپروا از هر تباهي، نه در معارف نظري، به تيرهگي خيال پست مغالطهگر مبتلا گردد و نه در مشاهد حضوري، به تاريكي افكار پوچ و وسوسهها، تن در داده و تمثّلهاي نفساني و شيطاني متّصل را به عنوان تمثالهاي ملكي و رحماني منفصل ميپندارند و نه در اوصاف و افعال به دام هوي و بند هوس اسير ميشود.
قرآن كريم كه نور است در بيان معارف خويش از گزند هر گونه ابهام و آسيب هر گونه اجمال و سردرگمي محفوظ است، در تشريح نحوهي نورانيّت خود و كيفيت نوراني نمودن جامعه، حياتيترين مسألهي اجتماع بشري را كه همان حكومت عدل و سياست قسط است مطرح ميكند، و تنها راه نوراني كردن مردم را در پرتو سياست راستين رهبران آسماني آنها ميداند، و بدون حكومت وحي، و سياستگزاري پيامبران و سياستمداران الهي جامعه بشري را تاريك ميشمارد، لذا بعد از آنكه هدف اصلي رسالت قرآن را نوراني نمودن مردم معرّفي كرد و پيامبر گرامي ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ را مأمور اجراي اين برنامهي الهي نمود، نحوهي پياده كردن اين طرح را چنين بيان ميفرمايد:
«وَ لَقَد اَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا اَنْ اخْرِج قَومَكَ مِنَ الظُّلُمات اِلَي النُّورِ وَ ذَكِّرَهُمْ بِاَيّامِ الله اِنَّ في ذلكَ لآياتٍ لِكلِّ صَبّارٍ شَكُور»[6] يعني موسي كليم ـ عليه السّلام ـ را همراه با نشانههاي رسالت اعزام نموديم و به او گفتيم كه قوم خود را از تاريكيها به نور، بيرون بياور و براي آمادگي آنها جهت خروج از تيرهگي به نور، آنان را از روزهاي الهي ـ كه قدرت حق در آنها ظهور خاص دارد ـ متذكر نما و جريان صبر و شكيبائي و شكرگزاري را با آنان در ميان بگذار، تا در پرتو تحمّل حادثههاي توانفرسا و سپاس خدا بر اين پايمردي و پيروزي، از ظلمت به نور آيند.
شاخصترين كار موسي كليم ـ عليه السّلام ـ در نوراني نمودن بني اسرائيل همانا تشكيل حكومت حق و نبرد با سياست ستم آل فرعون و قيام عليه شرك و اقدام در راه اعتلاي توحيد و جهاد با هيأت حاكمهي وقت و اجتهاد در تأسيس نظام الهي بوده است، و بدون فضاي باز سياست عدل، تنفّس آزاد ميسّر نيست، و بدون حكومت عدل، تهذيب نفس و تزكيهي روح مقدور نخواهد بود، چه اينكه بارزترين كار طاغوتيان در تاريك نمودن جامعهي بشري، همانا تشكيل حكومت باطل و تعطيل حدود الهي و اجراء قوانين بشري و ترويج الحاد و تضادّ با توحيد و دعوت به دوزخ است.
آنچه دربارهي روزهاي خدا وارد شده است كه بروز ظهور حضرت وليّ عصر ارواحنا فداه و روز قيامت و مانند آن تطبيق ميشود، از باب مثالي است نه تبيين تا مفيد حصر باشد، بنابراين روز پيروزي اعجاز بر سِحْر، و ظفرِ امدادِ غيبي بر سپاه آل فرعون، و شكاف دريا و نجات موسويان و غرق و هلاك فرعونيان و ... از روزهاي خدا خواهد بود.
چون نبرد با طغيانگر عصر، استقامت كامل ميطلبد، لذا سخن از صبّار و شكور مطرح شد، نه صابر و شاكر، چنان كه در فرق بين قائم به قسط و قوّام به قسط بيان شد.
بررسي متن دين و تحقيق پيرامون دليل ضرورت آن، مسألهي سياست ديني را بخوبي بيان مينمايد، زيرا برهان نبوّت عامّه و حتمي بودن آن براي جامعه جريان تدوين قانون فرا گير و اجراء حدود و تعزير و قصاص و جنگ و صلح را به همراه دارد، كه همهي اينها جزء شئون روشن سياست ميباشد.
تفكّر جدايي دين از سياست، مانع اقامهي برهان عقلي بر ضرورت وحي و نبوّت ميباشد. زيرا نه ميتوان جامعهي بشري را چون فرشتگان، معصوم از تعدّي و ستم دانست، و نه ميشود تجاوز ستمگر را تحمل كرد و نه رواست كه با وضع و اجراء قانون بشري جلوي تعدّي متجاوزان را گرفت، و نه اجراء حدود الهي را ميتوان به دست هر كس بدون ولايت و رهبري سپرد و گرنه هم محذور هرج و مرج لازم ميآيد، و هم خودداري ضمني، از برهان ضرورت وحي و نبوت خواهد بود.
اگر كسي با گوشهگيري، مظلومنمائي كند و دين را از سياست جدا بداند و بگويد من مأمور حفظ دينم و دخالتي در شئون سياست ندارم و اعلام بيطرفي كند، هرگز سياستمدار قهّار، او را رها نميكند و قلمرو سياستگزاري خويش را از مرز مذهب جدا نميكند، و دين را پديدهي ماوراء طبيعي نميداند، بلكه آنرا به سود خود جذب ميكند و ديندار دين نشناس گوشهگير را، در كام مَكْر ماهرانهي خويش فرو ميبرد، و به او چنين تلقين ميكند كه از منابع ديني بايد مفاهيمي استنباط شود كه با خطوط كلّي سياستِ شوم هماهنگ باشد،و هر ديندار ميبايد طوري عمل نمايد كه به قوانين طغيانگرانهي آن سياستمدار غير ديني موافق بوده و در راه رسيدن به هدفهاي فاسد سياستمداران ستمپرور سودمند باشد.
جريان خيال جدايي دين از سياست و اعلام مظلومانهي جدائي بين آن دو، همانند پندار جدايي تخيّل و جدائي مرز عقل و جهل، در جهاد اكبر است، يعني اگر عقل نظري به وَهْم نظري اعلام ترك مخاصمه نمود و عقل عملي با وَهْم عملي اعلان ترك جنگ داد و فطرت انساني با طبيعت شهوتپرست، يا درنده خوي او پيمان ترك تعرّض بست و مظلومانه به كار خود مشغول شد، هرگز وهم نظري از تجاوز به مرز عقل نظري دست برنميدارد و هيچگاه وَهْم عملي از تجاوز به قلمرو عقل عملي صرفنظر نميكند، بلكه همواره غضب قهّار يا شهوت شعبدهباز، به آزادي عقل زيان ميرساند و سرانجام هوس سياه، عقل صاف را به اسارت ميگيرد و از عقل اسير كاري ساخته نيست، چنانكه امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ راجع به اين دو مطلب چنين فرموده است: «كم مِن عقل اسيرٍ تحت هوي اميرٍ»[7] «و شهد علي ذلك العقل، اذا خرج من اشر الهوي».[8]
نشانهي هجوم سياست ستم، بر دين گوشهگيران قائل به جدايي دين از سياست را، ميتوان در سرنوشت شوم كليسا مشاهده نمود، كه چگونه تفسيرهاي ديني را برابر خواستههاي سياست بازان تغيير دادهاند، و رفته رفته به خدمت آنان در آمدند و مبناي جدايي را يك جانبه امضاء كردهاند و وحي آسماني را در قبال وهم سياستبازان ، دگرگون نمودهاند و سرانجام خود، كارگزاران حكومت غير ديني وقت شدند.
جهان اسلام نيز از اين آسيب در امان نبود بلكه صاحبان تفكّر جدايي از كلمهي اولو الامر در «اَطيعُوا الله وَ اَطيعُوا الرَّسولَ وَ اُولِي الْاَمرِ مِنْكُم[9]» همان معنائي را استظهار ميكردند كه سياست زور آن را امضاء مينمود، و سرانجام اجراء حدود الهي تابع هوس سياست بازان روزگار شد، و همچنين در فرصتهاي مناسب سياسي، فتوائي را صادر مينمودند كه نياز دروغين هيأت حاكمه را برطرف نمايد، و از اينجا معناي اسارت دين تحت هوس سياستبازان مَكْر، روشن ميشود كه حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در عهدنامهي مالك، چنين مرقوم فرموده است: «فانّ هذا الدّين كان اسيراً في ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و يطلب به الدنيا»[10] يعني در حكومت عدل علي ـ عليه السّلام ـ دين آزاد است و در حكومت ظالمانهي غير علي ـ عليه السّلام ـ دين اسير ميباشد نه آنكه دين جدا و آزاد و قلمرو خاص خود را داشته باشد.
[1] . سورةنساء، آية 174؛ اي مردم دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمده و نور آشكاري به سوي شما نازل كرديم.
[2] . سورة انعام، آية 91؛ بگو چه كسي كتابي را كه موسي آورد، نازل كرد؟ كتابي كه براي مردم نور و هدايت بود.
[3] . سورة ابراهيم، آية 1؛ (اين) كتابي است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكيها به سوي روشنائي به فرمان پروردگارشان درآوري به سوي راه خداوند توانا و ستوده.
[4] . سورة بقره، آية 257؛ خدا ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوردهاند، آنها را از تاريكيها به سوي نور بيرون ميبرد.
[5] . سورة حديد، آية 28.
[6] . سورة ابراهيم، آية 5.
[7] . نهج البلاغه، كلمات قصار 211؛ بسا عقل و خرد كه اسير و گرفتار هوا و خواهشي است كه بر او فرمانرواست.
[8] . نهج البلاغه، نامه 3؛ عقلي كه از گرفتاري خواهش (نفس امّاره) رها باشد بر (درستي) آن گواه است.
[9] . سورة نساء، آية 59؛ خدا و پيامبر خدا و اولي الامر را اطاعت كنيد.
[10] . نهج البلاغه، نامه 53.