0

آشنائی و شناخت قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)

 

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏ البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهت‏شناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحث‏انگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع مي‏تواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاي افراطي به شمار مي‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار مي‏گيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه مي‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخه‏اي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبه‏هاي نهج‏البلاغه
[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن مي‏گويد، با استفهام انكاري مي‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مي‏دهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شي‏ء»
[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شي‏ء»
[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»
[4]
خداوند مي‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏»و نيز مي‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مي‏كنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه مي‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مي‏يافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مي‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا
[5]
و شما آنچه را رسول حق دستور مي‏دهد(منع يا عطا مي‏كند) بگيريد و هرچه را نهي مي‏كند، واگذاريد.»
[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت مي‏باشد، فروگذار نكرده است.
[7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مي‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمي‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمي‏پذيرد; از اين رو لازم مي‏آيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»
[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي مي‏كند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مي‏دهد:
«ان القرآن ظاهره انيق
[9] و باطنه عميق‏»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مي‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مي‏نويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امام‏عليه السلام كه مي‏فرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»
[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش مي‏فرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني
[11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي مي‏كند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين مي‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»
[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمي‏گيرد.
[13]
از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اي درباره قومي نازل مي‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مي‏رفت، از قرآن چيزي باقي نمي‏ماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»
[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي مي‏داند و مي‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مي‏رسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم‏»
و يا
«تبيانا لكل شي‏ء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مي‏گفت، بايد انتظار مي‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين‏»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرح‏و پايه‏ريزي‏كرده‏است.
[15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين‏»
[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبت‏خود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين‏»را «قرآن‏»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏»تفسير كرده‏اند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مي‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مي‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏»در آيه فوق «قرآن‏»نيست.
آية‏الله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مي‏گويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نمي‏كند در اموري كه مربوط به يافته‏هاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»
[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را داده‏ايم و براي آنكه جنبه جانشيني‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعت‏بازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض‏»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد.
[18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض‏»
[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مي‏كند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه مي‏شود.


[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق‏»به معناى «حسن معجب‏»مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  3:10 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)

 

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏ البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهت‏شناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحث‏انگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع مي‏تواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاي افراطي به شمار مي‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار مي‏گيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه مي‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخه‏اي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبه‏هاي نهج‏البلاغه
[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن مي‏گويد، با استفهام انكاري مي‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مي‏دهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شي‏ء»
[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شي‏ء»
[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»
[4]
خداوند مي‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏»و نيز مي‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مي‏كنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه مي‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مي‏يافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مي‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا
[5]
و شما آنچه را رسول حق دستور مي‏دهد(منع يا عطا مي‏كند) بگيريد و هرچه را نهي مي‏كند، واگذاريد.»
[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت مي‏باشد، فروگذار نكرده است.
[7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مي‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمي‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمي‏پذيرد; از اين رو لازم مي‏آيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»
[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي مي‏كند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مي‏دهد:
«ان القرآن ظاهره انيق
[9] و باطنه عميق‏»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مي‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مي‏نويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امام‏عليه السلام كه مي‏فرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»
[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش مي‏فرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني
[11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي مي‏كند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين مي‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»
[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمي‏گيرد.
[13]
از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اي درباره قومي نازل مي‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مي‏رفت، از قرآن چيزي باقي نمي‏ماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»
[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي مي‏داند و مي‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مي‏رسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم‏»
و يا
«تبيانا لكل شي‏ء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مي‏گفت، بايد انتظار مي‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين‏»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرح‏و پايه‏ريزي‏كرده‏است.
[15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين‏»
[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبت‏خود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين‏»را «قرآن‏»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏»تفسير كرده‏اند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مي‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مي‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏»در آيه فوق «قرآن‏»نيست.
آية‏الله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مي‏گويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نمي‏كند در اموري كه مربوط به يافته‏هاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»
[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را داده‏ايم و براي آنكه جنبه جانشيني‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعت‏بازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض‏»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد.
[18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض‏»
[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مي‏كند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه مي‏شود.


[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق‏»به معناى «حسن معجب‏»مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  3:24 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه(1)

 

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏ البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهت‏شناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحث‏انگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع مي‏تواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاي افراطي به شمار مي‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار مي‏گيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه مي‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخه‏اي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبه‏هاي نهج‏البلاغه[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن مي‏گويد، با استفهام انكاري مي‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مي‏دهد: والله سبحانه يقول:
«ما فرطنا في الكتاب من شي‏ء»[2]
و قال:
«فيه تبيان لكل شي‏ء»[3]
و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:
«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا»[4]
خداوند مي‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏»و نيز مي‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مي‏كنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه مي‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مي‏يافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مي‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:
«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا [5]
و شما آنچه را رسول حق دستور مي‏دهد(منع يا عطا مي‏كند) بگيريد و هرچه را نهي مي‏كند، واگذاريد.»[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت مي‏باشد، فروگذار نكرده است. [7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مي‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمي‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمي‏پذيرد; از اين رو لازم مي‏آيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي مي‏كند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مي‏دهد:
«ان القرآن ظاهره انيق [9] و باطنه عميق‏»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مي‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مي‏نويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امام‏عليه السلام كه مي‏فرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش مي‏فرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني [11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي مي‏كند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين مي‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمي‏گيرد. [13]
از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اي درباره قومي نازل مي‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مي‏رفت، از قرآن چيزي باقي نمي‏ماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»[14]
ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي مي‏داند و مي‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مي‏رسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال، در
«اليوم اكملت لكم دينكم‏»
و يا
«تبيانا لكل شي‏ء»
برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مي‏گفت، بايد انتظار مي‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين‏»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرح‏و پايه‏ريزي‏كرده‏است. [15]
آيه
«و لا رطب و لا يابس الا في كتاب مبين‏»[16]
نيز كه برخي براي تاييد صحبت‏خود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين‏»را «قرآن‏»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏»تفسير كرده‏اند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مي‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مي‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏»در آيه فوق «قرآن‏»نيست.
آية‏الله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مي‏گويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نمي‏كند در اموري كه مربوط به يافته‏هاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها»[17] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را داده‏ايم و براي آنكه جنبه جانشيني‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعت‏بازگذاشته است:
«و سخر لكم ما في السموات و الارض‏»
همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد. [18]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه
«يعلم السر في السموات و الارض‏»[19]
است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مي‏كند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه مي‏شود.


[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق‏»به معناى «حسن معجب‏»مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 175
[12] . خطبه 189
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
[15] . جامعيت قرآن كريم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[16] . انعام، 59
[17] . بقره، 31
[18] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[19] . فرقان، 66

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  3:51 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

ادله جامعیت و جاودانگی قرآن كریم در نهج البلاغه (2)

 

از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداي تعالي بر بشر خبر مي‏دهد. بطوري كه وظيفه خداي سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روي تفضل و لطف اشاراتي كرده است.
از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مي‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدي بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پي بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مي‏يافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده مي‏كرد. در نتيجه در اسلام احكامي وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدي دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.
دليل عقلي بر جامعيت قرآن كريم
آنچه گذشت دلايل نقلي متقني بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت علي‏عليه السلام به دليل عقلي بر اين مطلب رهنمون مي‏شويم; امام عليه السلام در جايي مي‏فرمايد:
«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلي الله عليه وآله و قد فرغ الي الخلق من احكام الهدي به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقي واحد و سخطه فيما بقي واحد.
[1]
پيامبرش را هنگامي از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغت‏يافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمي از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبي را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشاني آشكار و آيه‏اي محكم كه از آن جلوگيري يا به سوي آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است.»
مسلما وقتي پيامبري براي هدايت‏بشر فرستاده مي‏شود و خاتم پيامبران معرفي مي‏گردد، كتاب آسماني او نيز كه معجزه ابدي هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهي مهمل جلوه مي‏كند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امت‏باشد تا تمامي احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالي و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.
از طرف ديگر، بايستي اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهي الهي كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.
همچنين، از نظر عقلي، جامعيت قرآن اقتضا مي‏كند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياي همين مطلب است: «احكام الهي تا قيامت تغيير نمي‏پذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله در قرآن و سنت‏بيان شده است.»
[2]
حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث
حجيت قرآن كريم از جمله مسائلي است كه مورد اختلاف بسياري از علما و انديشمندان فرقه‏هاي اسلامي و غير اسلامي بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسماني از هرجهت‏براي همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مي‏توان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.
آيت‏الله خويي درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخي از علماي حديث
[3] بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مي‏نويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما مي‏توانيم در موارد مختلف به معناي ظاهري آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاي خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براي عموم مردم، حجت و مدرك است.»[4] وي سپس پنج دليل را براي اثبات اين موضوع مطرح مي‏كند.
بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براي بشر حجت است و دليل محكمي براي او در پيشگاه حق تعالي است.
اين مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح ديده مي‏شود. حضرت در خطبه 182 مي‏فرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علي خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهي كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولي - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.
در اين قسمت، توجه به جند نكته ضروري است:
اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفي مي‏كند. بديهي است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلي است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براي بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست.
[5] از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسماني بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلي بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالي خواهند داشت.
دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابي الحديد در اين باره مي‏نويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان است‏به تصديق دعوتش و قبول قرآني كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.»
[6]
برخي ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبي اكرم‏عليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.»
[7]
همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدم‏عليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است.
[8]
تفسير اين عبارت، به هر صورتي كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابي الهي براي هدايت و سعادت بشري پيمان بسته‏اند; به طوري كه حضرت دقيقا بيان مي‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.
زماني نفوس، مرهون رعايت‏حق تعالي و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگي در كتاب آمده - مي‏شوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.
سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفي كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياي اين است كه:«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا»
[9] ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.»اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناي دين جاوداني اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگي و حجيت‏برخوردار باشد.
امام علي‏عليه السلام در جايي ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و علي كتاب الله تعرض الامثال
[10] ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمني مي‏كنم; كارهاي مشتبه به حق، به قرآن عرضه مي‏گردد.»
اين عبارت تفسيرهاي مختلفي دارد; علامه مجلسي مي‏گويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديث‏باشد; يعني آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مي‏شود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد مي‏دهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.»
[11]
ابن ابي الحديد و خويي مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند مي‏دانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا في ربهم...
[12] ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.»[13]
در شان نزول اين آيه روايتي است از امام حسين‏عليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مي‏گويد: «به امام‏عليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا في ربهم‏»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بني اميه درباره خداي تعالي به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.»
[14]
رواياتي شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام علي‏عليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وي معرفي كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.
درست است كه طبق روايات رسيده، خصومت‏بين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين مي‏رساند كتابي كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار مي‏گيرد،
[15] بايستي كتابي منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام عليه السلام در يكي از بيانات نوراني خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، مي‏فرمايد:
«و كفي بالكتاب حجيجا و حصيما»
[16]
قرآن براي بازخواست و داوري كفايت مي‏كند.
بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتي محكم است‏براي كسي كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيت‏سبب مي‏گردد كه اين مجموعه وحي الهي به عنوان ماخذ اصلي قوانين اسلام تلقي گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.
مي‏توان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام علي‏عليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاي همان نگاه قرآن است كه فرموده:
«اليوم اكملت لكم دينكم... و رضيت لكم الاسلام دينا»
و در جايي ديگر فرمود:
«فيه تبيان لكل شي‏ء»
و نيز فرمود:
«و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين‏»
روشن است‏با توجه به ديدگاههاي همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطي كه وجود همه علوم بشري را در قرآن مي‏دانند و يا نظرات تفريطي كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد مي‏كنند، خط بطلان مي‏كشد و از اين ميان معناي صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مي‏نماياند.


[1] . خطبه 182
[2] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 595
[3] . علماى حديث چنين عقيده دارند كه ظواهر قرآن حجيت ندارد; يعنى نمى‏توان از ظاهر آيات بدون تمسك به روايات رسيده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسيد; لذا هرگونه تفسيرى بدون نقل و تمسك به روايات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگريد به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، يوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35
[4] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413
[5] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 10، ص‏116
[6] . همان منبع، ص 117
[7] . فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنيه، ج‏3، ص 41
[8] . شرح نهج البلاغه، ص 117
[9] . مائده، 3
[10] . خطبه 74
[11] . المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207
[12] . حج، 19
[13] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ميرزا حبيب لله هاشمى خويى، ج 5، ص 228
[14] . تفسير نورالثقلين، حويزى، ج 3، ص 476
[15] . برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را ميزان و مقياس قرار گرفتن قرآن كريم دانسته‏اند. بنگريد به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385
[16] . خطبه، 82.

 

ف- نقيبي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  3:55 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

قرآن كتاب اندیشه و عمل (1)

 

اسلام دين انديشه و تفكر، و قرآن كتاب خرد، انديشه و تعقل و عمل است، هر انساني كه كم‌ترين اطلاعي از قرآن داشته باشد و يك نگاه اجمالي به آن نموده باشد، اين مطلب را به خوبي در مي‌يابد كه هيچ صفحه از صفحات قرآن نيست كه در آن از انديشه، فكر،‌تعقل، تدبر، دقت و عبرت و ... هم چنين عمل و رفتار، ‌سعي و تلاش سخن يا سخناني به ميان نيامده باشد.
مرحوم علامه طباطبايي مي‌گويد: «چيزي كه قابل شك و ترديد نيست، ‌اين مسأله است كه حيات و زندگي انسان يك حيات فكري است، بدون انديشه زندگي انسان پا نمي‌گيرد در نتيجه هر چه انديشه صحيح‌تر و كامل‌تر باشد حيات انسان نيز دير پاتر خواهد بود، و اين حقيقت را قرآن در آيات مختلفي مانند سورة انعام، آية 122، زمر،‌آية 9؛ و مجادله،‌ آيه 11 و... بيان نموده است.[1]
در قرآن كريم بيش از هزار بار از «علم» و دانش (محصول انديشه) در «ماده» و شكل‌هاي مختلف سخن به ميان آمده، و بيش از پنجاه نوبت به صورت‌هاي گوناگون از «عقل و تعقل» و مدح آنهايي كه عقل خود را به كار مي‌گيرند، و مذمت و سرزنش از آنهايي كه فكر و انديشه را به كار نمي‌بندند، سخن به ميان آمده است و بيش از 17 آيه، به صراحت تمام بشريت را به تفكر و انديشه دعوت نموده، و بخش پاياني بسياري از آيات با تفكر يا تعقل و يا تذكر «لعلهم يتفكرون...»[2] خاتمه مي‌يابد.
و افزون بر ده مورد جملة‌ «اُنظُروا» و مشتقات آن مردم را به دقت و انديشه در سرگذشت پيشينيان و خلقت بعضي موجودات دعوت نموده و در چهار آيه صريحا مردم را دعوت نموده كه دربارة قرآن، اين كتاب انديشه، انديشه كنيد.[3] و همين طور حكم فقه و تفقه (= فهم) و... كه حكايت از فهم و انديشيدن دارد در قرآن آمده است. مرحوم طباطبايي مي‌گويد: «الفاظي كه در قرآن دربارة انديشه و تفكر به كار رفته و انواع آن را بيان مي‌كند بيش از بيست نوع است، مانند گمان، حسبان، شعور، ذكر، عرفان، فهم، فقه، درايت، يقين، فكر، رأي و نظر، زعم، حفظ، حكمت، آگاهي و خبرويت، شهادت و عيان بودن، عقل، بصيرت و... و فكر عبادت است از سير و مرور هر معلومات موجوده براي دستيابي به مجهولات.»[4]
در مورد عمل و كار و تلاش هم در قرآن آيات عديده‌اي داريم، بيش 354 مرتبه، «عمل» در صورت‌ها و شكل‌هاي گوناگوني به كار رفته است، و افزون بر 65 مورد عمل در كنار ايمان «آمنوا و عملوا الصالحات؛ ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند»[5]. در قرآن آمده و همين طور مصداق‌هايي كه براي عمل شايسته بيان شد، و سرگذشت‌هايي كه از عمل‌هاي نيك و نيكان بيان شده است[6] و... همه نشان از آن دارد كه اين كتاب، سراپا كتاب «انديشه و تفكر»، «عمل و تلاش» است. براي اثبات مدعاي فوق به برخي موارد عيني از آيات قرآني، در دو بخش اشاره مي‌كنيم:
الف. جايگاه انديشه و تفكر در قرآن: با زبان‌ها و بيان‌هاي مختلفي اين امر در قرآن كريم مطرح شده است:
1. دعوت به انديشه دربارة تمام هستي:
«در آفرينش آسمان‌ها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتي‌هايي كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبي كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايي كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه‌هايي است براي مردم خردمند و داراي انديشه».[7] در آية فوق در مورد تك تك موجودات هستي دعوت به انديشه و تفكر نموده، و گاهي هم به صورت جزيي برخي موجودات و مخلوقات مورد توجه قرار داده شده و فرمان مي‌دهد درباره آن‌ها انديشه كنيد، مانند:
ـ انديشه دربارة قرآن: در آيات بسياري دستور مي‌دهد كه دربارة قرآن انديشه كنيد از جمله مي‌فرمايد: «آيا دربارة قرآن نمي‌انديشند؟ اگر از سوي غير خدا بود، اختلاف فراواني در آن مي‌يافتند».[8]
ـ انديشه دربارة انسان: «و في انفسكم افلا تبصُرون؛[9] و در وجود خود شما (نيز آياتي است براي انديشه، آيا نمي‌بينيد ( و در آن انديشه نمي‌كند)؟
ـ انديشه دربارة تاريخ گذشته و گذشتگان:
در بيش از ده آيه دستور داده شده كه در زمين سير و سياحت داشته باشيد، و دربارة گذشتگان و تاريخ آن انديشه و تدبر كنيد، و از وضع آنها درس بگيريد، از جمله مي‌فرمايد: «قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل...؛[10] بگو در زمين سير كنيد (و جهان گردي داشته باشيد) و بنگريد (و انديشه كنيد) عاقبت كساني كه قبل از شما بودند چگونه بود (و سرانجام به كجا رسيدند).
امام صادق ـ عليه السّلام ـ به عنوان قرآن ناطق مي‌فرمايد: «... يمرّ بالخربه او بالداء فيقول اين ساكنون اين بانوك مالك لا تتكلمين؛ فكر و انديشه اين است كه هر گاه از كنار ويرانه يا خانه‌اي (كه از ساكنان خالي شده) مي‌گذرد، بگويد: ساكنان تو كجا رفتند؟ بنيان گزارانت چه شدند؟ چرا سخن نمي‌گويي».[11]
ـ انديشه دربارة بهار: به آثار رحمت الهي (در بهار انديشه كن) و بنگر كه چگونه زمين را بعد از مردنش زنده مي‌كند، چنين كسي زندة كنندة مردگان (در قيامت)؛ و او بر همه چيز تواناست».[12]
ـ انديشه دربارة خلقت شتر و...: «افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت...؛[13] آيا آنان به شتر نمي‌نگرند (و دربارة آن انديشه نمي‌كنند) كه چگونه آفريده شده است؟ او به آسمان نگاه نمي‌كنند كه چگونه برافراشته شده، و به كوهها كه چگونه در جاي خود نصب گرديده؟! و به زمين كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟ پس تذكر ده (و آنها را به انديشيدن وادار) كه تو فقط تذكر دهنده‌اي».
ـ انديشه در عسل و زنبور عسل: «از درون شكم ان‌ها (زنبورها) نوشيدني با رنگهاي مختلف خارج مي‌شود كه در آن شفا براي مردم است، به يقين در اين امر نشانه روشني است براي جمعيتي كه مي‌انديشند.»[14]. و هم چنين انديشه دربارة قصه‌هاي قرآن[15] مثال‌هاي و... .
2. فقط يك پند، قيام براي خدا در پرتو انديشه: «بگو تنها شما را به يك چيز اندرز مي‌دهم و آن اين كه دو نفر دونفر، يا يك نفر يك نفر براي خدا قيام كنيد، سپس فكر خود را به كار گيريد، «ثم تتفكّرون»[16].
در آية فوق خمير ماية همه تحولات و دگرگوني‌هاي اجتماعي و اخلاقي و سياسي و فرهنگي را انديشه مي‌داند و بس.
پيام آورد انديشه و خرد پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ تنها به بيان آيات اكتفا ننموده بلكه بارها مي‌فرمود: «فكر ساعةٍ خيرٌ من عبادةِ سنَةٍ؛ يك ساعت انديشيدن و فكر كردن از يك سال عبادت برتر است.[17] و علي ـ عليه السّلام ـ به عنوان قرآن ناطق فرمود: «مؤمن هر گاه بخواهد سخني بگويد، نخست مي‌انديشد، اگر نيك بود اظهار مي‌دارد و چنان چه ناپسند باشد، پنهانش مي‌كند...»[18] و امام هشتم فرمود: «.. انّما العبادة التفكر في امر الله عزوجل؛ عبادت به زيادي نماز و روزه نيست. عبادت واقعيّ تفكر در كار خداوند متعال (و اسرار آفرينش) است.[19] و ابوذر كه تربيت شده مكتبه انديشه و تفكر بود كارش انديشيدن بود «كان اكثرُ عبادة ابي‎ذر التفكر؛ بيشترين عبادت ابوذر تفكرو انديشه بود.»[20]
3. با مردم خردمندانه سخن بگو: «ادعُ الي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنه...؛ با حكمت (و استدلال منطقي) و اندرز نيكو،‌به راه پروردگارت دعوت نما، و با آن‌ها به روشي كه نيكوتر است (و آنها را به انديشه وا مي‌دارد) استدلال و مناظره كن.»[21] همة پيامبران آمدند كه انديشة مردم را زنده كنند. علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به همان فطرت را از آنان بازجويند، و نعمت‌هاي فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي‌هاي پنهان شدة عقل و خردها را آشكار سازند (و آنها را وادار به انديشه نمايند).[22]
چنان كه ابراهيم در قيامش تمام تلاش خود را در بيداري انديشة مردم به كار برد و سرانجام آنها را به خود آوردند «آنها به وجدان خويش (و انديشه خود) بازگشتند و به (خود) گفتند: «حقا كه شما ستمگريد!»[23]
4. و از مردم نيز بخواه كه خردمندانه سخن بگويند: در چهار آيه از قرآن[24] از دشمنان و مشركان خواسته شده كه نتيجه انديشة خود را از طريق برهان و استدلال خردمندانة منطقي بيان دارند، از جمله مي‌فرمايد: «تلك امانيهُم قل هاتُوا برهانكم ان كنتُم صادقين؛ اين آرزوهاي آن‌ها است. بگو اگر راست مي‌گوييد (با انديشه حرف بزنيد و) دليل خود را بياوريد.»[25]
5. سخنان را فقط با انديشه بپذيريد: «پس بندگان را بشارت ده همان كساني كه سخنان را مي‌شنوند و (با انديشه) از نيكوترين آنها پيروي مي‌كنند. آنان كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندان (و صاحب انديشه‌اند)».[26]
6. تمجيد از برنامة انديشمندان: «مسلماً در آفرينش آسمان‌ها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌هاي روشني براي صاحبان خردو انديشه است، همان‌ها كه خدا را در حال ايستادن و نشستن و آن گاه كه بر پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌كنند،‌ و در سراسر آفرينش آسمان‌ها و زمين مي‌انديشند (و مي‎گويند) بارالها اين (هستي) را بيهوده نيافريده‌اي، منزهي تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار. پروردگارا هر كه را تو (به خاطر اعمالش به آتش افكني، او را خوار و رسوا ساخته‌اي، و اين چنين افراد ستمگر ياوري ندارند، پروردگارا، ‌صداي توحيد را شنيديم، كه دعوت مي‌كرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم.


[1] . علامه طباطبايي، الميزان (تهران، دار الكتب الاسلاميه، چ چهارم، 1362)، ج 5، ص 273.
[2] . نحل، 11، 69، 44؛ رعد، 3؛ زمر، 42؛ جاثيه، 13؛ اعراف، 176؛ حشر، 21؛ بقره، 219 و 266؛ آل عمران، 191.
[3] . نساء، 82؛ محمد، 24؛ مؤمنون، 68؛ ص، 29.
[4] . الميزان، همان، ج 2، ص 259 ـ 260.
[5] . عصر، 3.
[6] . آمار ذكر شده از: المعجم المفهرس، محمد فؤاد عبدالباقي، (قاهره، دار الحديث) استخراج شده است.
[7] . بقره، 164.
[8] . نساء، 82.
[9] . ذاريات، 21.
[10] . روم، 42.
[11] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، (چاپ قديم)، ج 2، ص 383، مادة «فكر».
[12] . روم، 50.
[13] . غاشيه، 17 ـ 20.
[14] . نحل، 67.
[15] . اعراف، 176.
[16] . سبأ، آية 46.
[17] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، (تهران، دار الكتب الاسلاميه)، ج 6، ص 133.
[18] . نهج البلاغه، محمد دشتي، خطبه 176، ص 336.
[19] . محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، كتابفروشي اسلاميه، ج 2؛ كتاب كفر و ايمان، باب تفكر، ص 45.
[20] . سفينه البحار، (همان)، ج 2، ص 383.
[21] . نحل، 125.
[22] . نهج البلاغه، (همان)، خطبه 1، ص 38.
[23] . انبيا، 64.
[24] . بقره، 111؛ انبيا، 24؛ نمل، 64؛ قصص، 75.
[25] . بقره، 111.
[26] . زمر، 17 ـ 18.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  4:04 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

قرآن كتاب اندیشه و عمل(2)

 

..»[1].
6. آنهايي كه انديشه نكردند، بدتر از حيوانات و جهنمي‌اند. انديشه و خردورزي است كه انسان را به سعادت دنيا و آخرت مي‌رساند، امّا آنهايي كه از انديشه بهره نبردند، در هر دو دنيا زيان كار خواهند بود، قرآن مي‌فرمايد: «و لقد ذر أنا جهنم كثيراً من الجن و الانس لهم قلوبٌ لا يفقُهون بها...؛ به طور مسلم گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ قرار داديم، نشانه آن‌ها اين است كه عقل دارند ولي با آن نمي‌انديشند، چشم دارند و با آن (با دقت) نمي‌بينند، و گوش دارند و با آن نمي‌شنوند، آن‌ها هم چون چهارپايانند، بلكه گمراه‌تر! آنها همان غافلانند».[2] از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه رمز انسانيت انسان و برتري آن در انديشيدن است و اگر نه با حيوان تفاوتي نخواهد داشت.
اي برادر تو همه انديشه‌اي ما بقي خود استخوان و ريشه اي
آري، دوزخ جاي آنهايي است كه انديشه نكردند، انديشمندان را در دوزخ جاي نيست. چنان كه از زبان جهنمي‌ها مي‌خوانيم: «و قالوا لو كنّا نسمع او نعقل ما كُنا في اصحاب السعير؛ دوزخيان مي‌گويند: اگر ما گوش شنوا و عقل بيدار و انديشمندي داشتيم در ميان دوزخيان نبوديم»[3]. انديشيدن اگر در محيطي دور از هوا و هوس و امواج تبليغاتي مسموم، دور از تعصب‎ها و دور از لجاجتها و... باشد آثار گرانسنگي دارد از جمله اين كه انسان را به عمل و كردار نيك وا مي‌دارد، علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «انّ التّفكر يدعُوا الي البرّ و العمل بهِ، تفكر (انسان را) دعوت به نيكي و عمل به آن مي‌نمايد».[4] از اين جا به بخش دوّم منتقل مي‌شويم:
ب. جايگاه عمل در قرآن:
در گذشته بيان شد كه عمل نيز چون انديشه از جايگاه ويژة در قرآن برخوردار است، لذا بيش از 354 مرتبه «عمل» و مشتقات آن در قرآن به كار رفته، و افزون بر 65 بار «ايمان» همراه با «عمل صالح» به صورت «آمنوا و عملوا الصالحات» آمده، از آن جا كه ايمان ثمرة انديشه ژرف و عميق است، رابطه تنگاتنگ اين دو، و پيوند ميمون عمل و ايمان برگرفته از انديشه در آيات فوق روشن مي‌شود، در اين بخش چون گذشته به آياتي دربارة جايگاه عمل در قرآن اشاره مي‌شود.
1. خلقت هستي و انسان براي عمل: خداوند هستي را براي انسان، و انسان را براي بندگي و رسيدن به عمل صالح آفريد. «پربركت و زوال ناپذير است كسي حكومت جهاني هستي به دست او است، و بر همه چيز قادر است، همان كسي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه «ايّكم احسنُ عملا» كداميك بهتر «عمل» مي‌كنيد و او شكست ناپذير و بخشنده است».[5]
جالب اين است كه در آية فوق، سخن از «اكثر عملا» نيست بلكه حرف از «احسنُ عملاً» است، و عمل حسن به اين مي‌شود كه همراه با ژرف انديشي و خردورزي و توأم با اخلاص باشد، لذا پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «... اتمكم عقلاً ...؛ منظور اين است كه كداميك از شما خرد و انديشه كاملتر، و خداترسي بيشتر و آگاهي (به دست آمده از انديشه) فزونتر بر اوامر و نواهي الهي داريد، هر چند اعمال مستحبتان كمتر بوده باشد»[6]. و در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: «منظور (از آيه) اين نيست كه كداميك بيشتر عمل مي‌كنيد، بلكه مقصود اين است كه كداميك صحيحتر عمل مي‌كنيد، و عمل صحيح آن است كه توام با خداپرستي و نيت پاك باشد،» آن گاه فرمود: «نگهداري عمل از آلودگي‌ها، مشكلتر از خود عمل است، و عمل خالص صالح، آن عملي است كه براي خدا باشد و انتظار ستايش از ديگران داشته باشي».[7]
2. عمل تنها دارايي انسان:
انسان هر چه دارد از عمل و كردار خويش دارد و هر كس در دنيا و آخرت بر سفرة خويش خواهد نشست، قرآن كريم مي‌فرمايد: «... و اَنْ ليس للانسان الّا ما سعي؛ و اين كه براي انسان بهره‌اي جز سعي و كوشش او نيست»[8]. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در روزهاي آخر عمر خود فرمود: «مردم بيدار باشيد، ميان هيچ كس با خدا خويشاوندي با چيزي كه خيري به او برساند يا شرّي از او دفع كند وجود ندارد جز عمل، بيدار باشيد كسي ادعا نكند و آرزو ننمايد، و خيال پردازي نكند، كه غير عمل چيزي به حالش نفع مي‌رساند، قسم به كسي كه مرا مبعوث ساخت، نجات نمي‌بخشد مگر توأم با رحمت...»[9]
و در جاي ديگر فرمود: «... و انّ لي عملي و لكُم عملكم...؛ مردم بيدار باشيد كه من عذري بين خود و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم، براي هر كس از من و شما عملش خواهد بود (و لاغير)»[10] و علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: «و ان اليوم عملٌ ولاحساب و غداً حسابٌ ولاعمل...؛ امروز (و دنيا) كار و عمل است بدون محاسبه و فردا (ي قيامت) محاسبه است و كار و عملي نيست»[11]. و در جاي ديگر فرمود: «اي بندگان خدا اكنون كه زبانها آزاد و بدنها سالم است و اعضا فرمان مي‌برد و ميدان فعاليت باز است در عمل بكوشيد».[12]
3. هر چه داريم، و هر چه مي‌كشيم از عمل است:
اگر خيري است و اگر شر است كه زمين را فراگرفته دست آورد رفتار و عمل خود انسان است،[13] و اگر مصيبتي دامن گير انسان مي‌شود ره آور گردار اوست.[14] و خلاصه انسان در گرو عمل خويش است «كلّ نفس بما كسبت رهينة»[15]؛ و هر چه كند به خود كند هر نيك و يا كه بد كند. «ان احسنتم، احسنتم لا انفسكُم...»[16] و بداند كه ذره‌اي از كردارش نيز مورد محاسبه قرار مي‌گيرد.[17] نتيجه آن كه هيچ ديني چون اسلام و هيچ كتابي چون قرآن براي انديشه و عمل ارزش قايل نشده است.
اعتراف ديگران: در بخش پاياني براي تأكيد و تأييد بيشتر مطلب به اعترافات برخي دانشمندان غربي دربارة قرآن مي‌پردازيم.
خوشتر آن باشد كه وصف دلبران گفته آيد بر زبان ديگران
1. كارلايل انگليسي: «اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم، حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود طوري در مضامين جوهرة آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبي از آنها نمايان مي‌گردد و اين خود مزيت بزرگي است كه فقط به قرآن اختصاص دارد و در هيچ كتاب علمي و سياسي و اقتصادي ديگر ديده نمي‌شود... و پايان تمام فضايل را كه موجد تكامل و سعادت بشري است در برداشته و آنها را به خوبي نشان مي‌دهد.[18]
2. گوته شاعر آلماني، به زودي اين كتاب توصيف ناپذير (قرآن) عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و
دانش جهان گذاشته سرانجام محور افكار مردم جهان مي‌گردد.»[19]


[1] . آل عمران، آيه 190 ـ 194.
[2] . اعراف، 179.
[3] . ملك، 10.
[4] . سفينه البحار، (همان)، ج 2، ص 383، مادّة فكر.
[5] . ملك، 1 ـ 2.
[6] . محسن فيض كاشاني، تفسير الصافي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ج 5، ص 200.
[7] . همان، ص 201.
[8] . نجم، 39.
[9] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، چ بيروت، ج 2، ص 863.
[10] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار (تهران، چاپ آخوندي)، ج 21، ص 111.
[11] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 42، ص 94.
[12] . همان، خطبه 196، ص 412.
[13] . روم، 41.
[14] . شوري، 30.
[15] . مدثر، 38.
[16] . اسراء، 7.
[17] . زلزال، 8.
[18] . ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، (تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1370، ج 1، ص 136.
[19] . همان، ص 137.

 

سيد جواد حسيني

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 6 تیر 1391  4:11 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
onehamed
onehamed
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 6061
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 سلام باید بگم ما فضیلت های قرآن را می دونیم ولی از آن بهره نمی گیریم به امید روزی که همه از خداوند و قرآن فرمانبرداری کنند تا مسیر بهشت بر همگان آشکار شود

سه شنبه 6 تیر 1391  6:53 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

اهداف قرآن(و شروط و موانع بهره‏مندي از آن) (1)


مقدمه
قرآن مجيد براي نزول خود اهدافي را ذكر كرده است. اين اهداف در سه مجموعه قرار مي‏گيرند: بخشي ناظر به بعد بينش و فكر انسان است، بخشي‏ديگر به‏گرايش‏هاي انسان توجه دارد و بخش سوم، رفتار انسان را مد نظر قرار داده است. گزارشي از اين سه بخش در پي مي‏آيد:
الف) اهداف قرآن در بعد بينش
1- رهايي از غفلت
قرآن مجيد يكي از اهداف خود را نجات انسان از غفلت معرفي مي‏كند: «تنزيل العزيز الرحيم لتنذر قوما ما انذر آباؤهم فهم غافلون‏» (يس:6); قرآن فرستاده خداي شكست‏ناپذير و مهربان است تا كساني را كه پدرانشان بيم داده نشده‏اند بيم دهي; زيرا ايشان غافل‏اند. در اين آيه، نجات مردم از غفلت، هدف قرآن تلقي شده است و براي تحقق چنين هدفي مي‏فرمايد: بايد مردم بيم داده شوند تا به هوش آيند و از غفلت رهايي يابند.
انسان براي رسيدن به كمال واقعي خود، بايد در چندراهي‏ها، راه صحيح را برگزيند و براي گزينش، بايد به راه‏هاي گوناگون و سود و زيان هر يك توجه داشته باشد; ولي گاهي انسان در اثر سركشي غرايز، به‏گونه‏اي مي‏شود كه تا حد حيوان تنزل مي‏كند و از توجه به راه‏هاي گوناگون غافل مي‏شود. اين غفلت ريشه بسياري از گمراهي‏ها و انحرافات است. قرآن مجيد در توصيف جهنميان مي‏فرمايد: «اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون‏» (اعراف:179); اين گروه با آنكه چشم و گوش و عقل دارند از آنها بهره نمي‏گيرند; همانند چهارپايان، بلكه از آنان نيز گمراه‏ترند; زيرا اينان غافلان‏اند.
انسان در اثر غفلت، اصلا توجه خود را به خدا، معارف حق و راه‏هاي تكامل از دست مي‏دهد، تا چه رسد به آنكه آنها را برگزيند و بدان‏ها دل بندد و در مسير آن‏ها حركت كند. قرآن مي‏فرمايد: برخي انسان‏ها از خدا،[1] آخرت [2] و آيات الهي، [3] كه نقش بسزايي در سعادت آنان دارد، غافل شده‏اند، بايد به آن توجه كنند.
2- به يادآوردن فراموش شده‏ها
خداوند بزرگ از راه فطرت، عقل و وحي، حقايقي را در اختيار بشر قرار داده، ولي انس با دنيا، لذايذ مادي و وسوسه‏هاي شيطاني و هواهاي نفساني سبب شده است كه آن حقايق را فراموش كند. قرآن يكي از اهدافش به ياد آوردن آن حقايق است: «ان هو الا ذكر للعالمين‏» (تكوير:29); قرآن براي جهانيان جز يادآوري چيز ديگري نيست.
قرآن مجيد بر اين باور است كه انسان‏ها امور بسياري را فراموش كرده‏اند. خداوند متعال، [4] نعمت‏هاي او،[5] آيات الهي، [6] پيمان و ميثاق خدا، [7] معارف و احكامي كه از سوي پروردگار در اختيارشان قرار گرفته است، [8] معاد و روز جزا [9] و اعمالي كه خود انجام داده‏اند [10] اموري است كه انسان در طول زندگي خود آنها را فراموش مي‏كند و ضرورت دارد كه كسي آنها را يادآوري كند. برخي از انسان‏ها گاه در اثر فراموشي خدا، خود را نيز فراموش مي‏كنند و دچار از خود بيگانگي مي‏شوند; «نسوالله فانساهم انفسهم‏» (حشر:19); خدا را فراموش كردند، خداوند هم آنان را نسبت‏به خودشان دچار فراموشي ساخت.
انساني كه خود را فراموش مي‏كند ديگري را، كه بر او حاكم شده و در او نفوذ كرده است، خود مي‏پندارد. او فكر مي‏كند كه خودش مي‏خواهد و خودش تصميم مي‏گيرد، ولي در واقع، او نيست كه تصميم مي‏گيرد; هواي نفس، شيطان و انسان‏هايي كه او را مسخ كرده‏اند به او دستور مي‏دهند، دردهاي ديگران را، كه دشمنان او هستند، درد خود مي‏داند و درمان آنها را درمان خود مي‏پندارد; زيرا آنها را خود پنداشته است. او به دنبال هواي نفس و شيطان مي‏رود و مي‏گويد: دلم مي‏خواهد، خودم چنين تشخيص داده‏ام; «كالذي استهوته الشياطين في الارض حيران‏» (انعام:71); مانند كسي كه شيطان‏ها او را فريفته‏اند و عقل و دلش را ربوده‏اند سرگردان است، «كالذي يتخبطه الشيطان من المس‏» (بقره:275); مانند آن كه شيطان او را مس كرده، در او نفوذ نموده، تحت‏سلطه خود درآورده، او را از تعادل خارج كرده است و توان حركت در مسير تكامل خود را ندارد.
قرآن راه نجات از خودفراموشي و از خود بيگانگي را «ياد خدا» و فراموش نكردن او مي‏داند. اگر انسان خدا را به ياد آورد خداوند هم او را ياد مي‏كند: «فاذكروني اذكركم واشكروا لي و لا تكفرون‏» (بقره:153); پس مرا (خدا را) ياد كنيد، من هم شما را ياد مي‏كنم و مرا سپاس گوييد و كفر نورزيد. اگر خدا انسان را ياد كند از خودفراموشي نجات مي‏يابد.
3- ارائه بينش‏هاي صحيح و ضروري
انسان‏ها در شناخت‏خدا و جهان دچار برداشت‏هاي نادرستي شده‏اند و در بسياري از موارد، شناخت صحيحي از جهان، خود و خدا ندارند، چنان كه در موارد بسياري نمي‏توانند با اتكاء به ابزارهاي شناخت‏بشري شناخت‏هاي لازم را به دست آورند; «و ما اوتيتم من‏العلم الا قليلا» (اسراء:85) قرآن مجيد مي‏فرمايد: ما قرآن را فرو فرستاديم تا همه شناخت‏هاي صحيح و لازم براي هدايت انسان به كمال واقعي‏اش را در اختيار او قرار دهيم; «و انزلنا اليك الكتاب تبيانا لكل شي‏ء.» (نحل:89) اصلا دليل آمدن پيامبران: همين بوده است كه بشر از دست‏يابي به همه شناخت‏هاي لازم و صحيح، كه براي سعادت وي ضروري مي‏باشد، ناتوان است.
4- ارائه دلايل‏روشن بر بينش‏هاي صحيح و ضروري
انسان براي پيمودن مسير صحيح كمال نيازمند آن است كه راه درست و صحيحي را، كه به كمال واقعي او منتهي مي‏شود، به او نشان دهند و بر صحيح بودن آن راه، دليل روشن و قطعي نيز داشته باشد تا عقلش سيراب گردد، به پيمودن مسير او را فرمان دهند و در طول راه دچار ترديد و توقف يا عقب‏گرد نشود و در برابر شهوات و وساوس شيطاني از حيث عقلي نلغزد. قرآن كريم هم راه راستين تكامل را نشان مي‏دهد و هم با پشتوانه دلايل روشن و يقين‏آور، استواري آن را تضمين مي‏كند. قرآن كريم در آياتي به اين حقيقت اشاره مي‏كند: «و بينات من الهدي و الفرقان‏» (بقره:185)، «قد جاءكم برهان من ربكم.» (نساء: 174)
البته نشان دادن راه به دو صورت ممكن است: نخست آنكه كليه جزئيات موضوع از سوي قرآن بيان شود و بر آن استدلال گردد. دوم آنكه راهي براي به دست آوردن جزئيات موضوع به ما نشان دهد و بر آن استدلال كند; مثلا، راه امامت را در اختيار ما قرار دهد و بر آن استدلال نمايد و ما از طريق آن راه، جزئيات را به دست آوريم، بدون آنكه براي هر مساله نيازمند استدلال باشيم. هرچند اين آگاهي‏ها غير از ايمان به آنهاست، ولي علم زمينه ايمان را فراهم مي‏سازد و اگر بسيار شفاف باشد و به آن معتقد شود زمينه‏ساز خشيت از خداست; «انما يخشي الله من عباده العلماء» (فاطر:28); همانا بندگان دانشمند از خدا مي‏ترسند.
5- تبيين حق از باطل
تبيين مسائل اختلافي و ارائه معياري براي شناخت‏حق از باطل در مسائل اختلافي و مشتبه، يكي ديگر از اهداف قرآن است: «و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه‏» (نحل:64); و ما كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر براي آنكه آنچه را در آن اختلاف كرده‏اند برايشان روشن سازي; «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس وبينات من الهدي والفرقان‏» (بقره:185); ماه رمضان است كه در آن، قرآن براي هدايت مردم و ارائه نشانه‏هاي روشن هدايت و معيار تشخيص حق و باطل نازل شده است.
با آنكه بسياري از حقايق از طريق دل، عقل و وحي در اختيار انسان قرار گرفته، ولي وساوس شيطان [11] به شكل‏هاي گوناگوني جلوه حق را مشوه مي‏كنند، حتي در حقايق روشن نيز اختلاف ايجاد مي‏نمايند، به گونه‏اي كه گاهي انسان‏هاي پاك‏سرشت نيز از تشخيص حق به طور كامل، ناتوان مي‏شوند. قرآن، كه كتاب هدايت هر انسان پاك‏سيرت است، براي زدودن زنگارهاي وساوس شيطاني از چهره حقيقت، گاه خود به بيان حقايق مورد اختلاف مي‏پردازد و گاه ميزان و معيار تشخيص حق و باطل را بيان مي‏كند; مانند ارجاع به اهل ذكر در آيه شريفه «فاسالوا اهل الذكر» (نحل: 42) و يا آياتي كه بر اعتبار عقل، تجربه و حجيت قول پيامبر و امام وجود دارد.
6- تدبر در آيات قرآن
تدبر و دقت در آيات قرآن در فهم آن نقش بسزايي دارد و در روايات نيز بر آن تاكيد فراوان شده و خواندن بي‏تامل و بي‏تدبر، بدون‏خير واسف‏بار ناميده شده است. درآيه شريفه‏29سوره ص مي‏فرمايد: «كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته‏»; كتاب پربركتي فرو فرستاديم تا در آياتش تدبر كنيد. در آيه‏83 سوره نساء فهم اعجاز قرآن در هماهنگي را منوط به تدبر دانسته است و در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: آيا در قرآن تدبر نمي‏كنند يا بر دل‏ها قفل زده شده است؟ [12] از دو آيه اخير استفاده مي‏شود كه تدبر در قرآن زمينه پي بردن به حقانيت آن را فراهم مي‏سازد و انسان را به راه صحيح دست‏يابي به كمال رهنمون مي‏شود، مگر كساني را كه در اثر گناه بر دل‏هاشان قفل زده باشند.
7- تفكر
قرآن مجيد از «تفكر» بسيار ستايش كرده است و خود از طريق يادآوري يا بيان و توضيح آيات [13] با مثال‏ها و توصيف‏هاي گوناگون [14] و با گزارش كردن داستان‏ها، به بهترين بيان، [15] سعي دارد كه انسان را به فكركردن وادارد تا با انديشيدن درباره زندگي دنيا و آخرت [16] مسير تكاملي خود را شكل دهد و به مقدمه و گذرا بودن دنيا و جاودانگي آخرت پي ببرد و فريفته دنيا نشود و دنيا را هدف قرار ندهد.


[1] . اعراف: 205
[2] . روم:7
[3] . اعراف:136
[4] . بقره: 152
[5] . فاطر:3
[6] . طه:126
[7] . مائده: 14
[8] . اعراف: 165
[9] . اعراف: 51
[10] . كهف:57
[11] . نساء: 82
[12] . محمد: 24
[13] . بقره: 221
[14] . حشر: 21
[15] . اعراف:176
[16] . بقره:219

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:00 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

اهداف قرآن(2)

 


قرآن در خصوص اينكه هدف از نزول آن تفكر و انديشيدن است، مي‏فرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون‏» (نحل:44); و قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را نازل شده است‏براي مردم تبيين كني و شايد بينديشند.
8- به‏كارگيري عقل و فهم
عقل و دل انسان بسياري از حقايق را درك مي‏كند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولي حاكميت هواهاي نفساني بر عقل، مانع از توجه به اين حقايق و اعتراف به آنها مي‏شود. يكي از اهداف نزول قرآن زمينه‏سازي براي به كارگرفتن عقل و فهم است: «انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون‏» (يوسف:2); ما كتاب خويش را به صورت خواندني عربي فرو فرستاديم تا شايد عقل را به كار بنديد. در آيه ديگري، مي‏فرمايد: «انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يعقلون‏» (انعام:69); بنگر كه چگونه آيات را بيان مي‏كنيم، شايد كه دريابند و حقايق را فهم كنند.
از آيات شريفه مي‏توان اين نكته را استفاده كرد كه قرآن با ذكر مقررات الهي، [1] هشدار نسبت‏به تلاش شيطان براي گمراهي بشر، [2] توجه دادن به معاد [3] و ذكر مثال‏ها [4] در صدد است تا زمينه به كاربندي عقل را در درك حقايق فراهم سازد.
9- آگاهي از يگانگي خدا
انسان تا به مرحله «توحيد در الوهيت‏» نرسد و معتقد نشود كه جز خداوند متعال موجود ديگري شايسته پرستش نيست، اهل نجات نخواهد بود. به همين دليل، همه پيامبران: مردم را به توحيد در الوهيت دعوت مي‏كردند. قرآن مجيد نيز، كه هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدي است، يكي از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحيد در الوهيت قرار داده است و مي‏فرمايد: «هذا بلاغ للناس... ليعلموا انما هو اله واحد» (ابراهيم:52); اين (قرآن) بيان رسائي براي مردم است... تا آنكه بدانند كه خدا يگانه معبود و موجود شايسته پرستش است.
از مجموع آنچه كه در بعد بينش ذكر شد، چنين نتيجه مي‏گيريم كه قرآن در مرحله اول سعي دارد كه انسان را از غفلت و بي‏خبري‏نجات دهد،سپس‏امورفراموش شده رابه خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمينه به‏كارگيري عقل و آمادگي براي فهم حقايق را فراهم مي‏آورد. پس از آن نيز بينش‏هاي ضروري و صحيح را در اختيار او قرار داده و بر آن استدلال مي‏كند، مسائل مورد اختلاف راتوضيح‏مي‏دهد وانسان راتامرحله «توحيددرالوهيت‏»، كه سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پيش مي‏برد.
ب) اهداف قرآن در بعد گرايش
1- پند دادن
براي آنكه انسان مسير صحيح سعادت را انتخاب كند، علاوه بر بيرون آمدن از عالم غفلت و فراموشي و به دست آوردن بينش‏هاي صحيح و ضروري، بايد دل او نيز در گرو آن بينش‏ها قرار گيرد، ولي توجه به ماديات و پيروي از هواهاي نفساني دل انسان را سخت و او را سنگ‏دل مي‏سازد و آمادگي پذيرش حقايق را از او مي‏ستاند. در چنين موقعيتي، ضروري‏ترين عنصر مورد نياز عاملي است كه دل او را رام كند و به حالت فطري نخستين بازگرداند. آن عامل، «پند و موعظه‏» است. به همين دليل، يكي از نام‏هاي قرآن «موعظه‏» مي‏باشد و در آيات گوناگون از اينكه هدف قرآن موعظه كردن است‏سخن به ميان آورده است; مانند: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم‏» (يونس:57); اي مردم، شما را از سوي خداوندگارتان پندي آمد.
پذيرش حقايق غير از آگاهي از حقايق است. كم نيستند افرادي كه با آنكه حقيقت‏برايشان روشن گشته، از پذيرش آن سرباز مي‏زنند و در برابر آن مقاومت و حتي جبهه‏گيري مي‏كنند. قرآن مجيد از افراد و گروه‏هايي نام مي‏برد كه در برابر ادعاهاي حق انبيا: در عين يقين داشتن به آنها، موضع مخالف گرفته و تسليم نشده‏اند و بويژه، برتري‏طلبي و ستمگري آنان سبب شده است كه حاضر به پذيرش حقايق نشوند: «جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما وعلوا» (نمل:14); آيات الهي را در عين آنكه بدان‏ها يقين داشتند، به دليل ستمگري و برتري‏طلبي، انكار كردند. از اين‏رو، نقش «موعظه‏» دقيقا اين است كه زمينه را براي پذيرش دل و تسليم شدن در برابر حقايق فراهم سازد.
نكته شايان توجه آنكه موعظه‏هاي قرآني صرفا بر اموري كه شهرت دارد (مشهورات) و مورد قبول توده مردم است متكي نمي‏باشد، بلكه آنچه در مواعظ قرآني رعايت مي‏شود تكيه بر امور صحيح و درستي است كه فهم آن آسان و همراه با تعابيري است كه دل را تحت تاثير قرار مي‏دهد. به عنوان مثال، به اين موعظه قرآن توجه كنيد: «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني وفرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة.» (سبا:46) روي سخن در اين موعظه با منكران نبوت است كه با نزول قرآن به عنوان معجزه الهي و درخواست همانندآوري، نبوت پيامبر اسلام(ص) برايشان به اثبات رسيده، ولي براي بهانه‏جويي يا در اثر شبهه‏اي كه مغرضان مطرح كرده بودند، چنين مي‏پنداشتند كه پيامبر(ص) - نعوذ بالله - جن‏زده شده يا تحت تاثير نيروهاي ديگر، تصور كرده كه پيامبر است.
قرآن از مرحله استدلال، كه همانندآوري است، گذشته و مي‏فرمايد: چون شما در مقام استدلال نتوانسته‏ايد همانند قرآن بياوريد پس پيامبري رسول گرامي(ص) ثابت‏شده است; ولي براي آنكه دل‏هاي آنان را تسليم اين حقيقت كند، مي‏فرمايد: «بگو من شما را فقط به يك چيز موعظه مي‏كنم: براي خدا به‏پاخيزيد و به تنهايي و يا با هم‏انديشي درباره نبوت پيامبر(ص) بينديشيد و ببينيد كه او جن‏زده نيست. اگر از نيروي تفكر خود، به دور از تعصب، كمك بگيريد نبوت او را تصديق خواهيد كرد. موضوع «موعظه‏» در اين آيه مطلب حقي است كه قبلا بر آن استدلال شده و در اينجا به طريقي آسان و روشن و به منظور رام‏ساختن دل‏ها، راه زدودن و تحت تاثير اغراض و انگيزه‏هاي مخالف حق قرار نگرفتن را نشان مي‏دهد.
2- انذار و تبشير
فعاليت‏هاي اختياري انسان در اثر آگاهي و انگيزه، جامه عمل مي‏پوشد. براي حركت انسان‏ها در هر مسير (اعم از حق و باطل) صرف آگاهي كافي نيست، بلكه علاوه بر آگاهي، انگيزه نيز لازم است و تا انسان نسبت‏به كارهاي خير، انگيزه و نسبت‏به كارهاي ناشايست، دافعه‏اي باطني نداشته باشد، در مسير صحيح قدم نمي‏گذارد و به پيش نمي‏رود. انسان بايد در كنار سيراب شدن عقل با توجه به نتايج و عواقب كارهاي خوب و بد، تمايل قبلي به خيرات و نفرت و انزجار نسبت‏به شرور و زشتي‏ها داشته باشد. اين نيز در پرتو «انذار» و «تبشير» حاصل مي‏شود. اين‏همه تاكيد قرآن بر بهشت و جهنم و ذكر جزئيات و تفاصيل پاداش‏ها و كيفرهاي آن‏جهاني، علاوه بر حقانيت آن، براي نقش عظيم آن در جهت‏دادن و به تلاش واداشتن انسان است.
بجز انسان‏هاي متعالي، كه عبادت را تنها به دليل شايستگي خدا براي عبادت يا محبت و يا سپاسگزاري انجام مي‏دهند، بيشتر انسان‏ها شوق به بهشت و يا بيم از جهنم عامل حركت آنها در جهت عبادت خداست. افزون بر اين، انذار و تبشير براي انسان‏هايي كه در اثر كجروي‏ها بيان استدلالي و موعظه برايشان سودي ندارد، هشداري است كه گه گاه آنان را از مسير انحرافي خويش باز مي‏دارد. قرآن مجيد يكي از اهداف خود را انذار و تبشير معرفي مي‏كند و مي‏فرمايد: «انزل علي عبده الكتاب ... لينذر باسا شديدا من لدنه ويبشر المؤمنين‏» (كهف:1و2); خداوند بر بنده خويش كتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بيم دهد و مؤمنان را بشارت گويد.
3- درمان بيماري‏هاي روحي
زدودن زنگارهاي دل، هم براي باورداشت‏سخن حق ضرورت دارد و هم براي ارتقا در نردبان تكامل و قرب به خدا نقش اساسي ايفا مي‏كند. قرآن كريم يكي از اهداف خود را شفابخشي اعلام كرده و مي‏فرمايد: «يا ايها الناس قد جاءتكم... شفاء لما في الصدور» (يونس:75); اي مردم، از سوي خدا برايتان... بهبودبخش بيماري‏هاي روحي آمد. تعبير «شفاء لما في الصدور» عام است و هرگونه بيماري دروني، خواه كفر و نفاق و گمراهي باشد و خواه ديگر امراض باطني را، كه مانع از رشد معنوي انسان است، دربر مي‏گيرد.
در آيه شريفه چهاردهم از سوره مطففين، قرآن دليل تكذيب معاد و روز جزا از سوي انسان‏هاي گناهكار و تجاوزگر را زنگارگرفتگي دل‏هايشان مي‏داند. در آيه دهم سوره بقره نيز دليل نفاق و نيرنگ‏بازي منافقان را بيماري دل آنان مي‏داند. به‏هرحال، تا ظرف دل از زنگار بيماري گناهان و كارهاي ناشايست پاك نشود، بهترين معارف هم اگر در آن جاي گيرد، آلوده به شرك و نفاق مي‏شود و ثمربخشي خود را از دست مي‏دهد. قرآن درصدد است كه ظرف دل را پاك سازد و بيماري‏هاي آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنين اثري دارد كه در روايات آمده است: دل‏ها همچون فلزات زنگار دارند، زدودن زنگار آنها با استغفار و تلاوت قرآن ميسر است.
4- هدايت‏پذيري و پندپذيري
اگر عقل سيراب شود، دل رام مي‏گردد و ظرف دل از زنگارها و بيماري‏ها پالوده شود، آماده پذيرش هدايت قرآن و تسليم در برابر موعظه و پند آن مي‏شود. اين هدف ديگري است كه در آيات مطرح شده است. قرآن مي‏فرمايد: «ام يقولون افتراه. .. بل هو الحق من ربك... لعلهم يهتدون‏» (سجده:3); يا آنكه مي‏گويند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت مي‏دهد...، بلكه قرآن حق است و از سوي خداوندگار تو است... تا شايد هدايت پذيرند. در آيه ديگري مي‏فرمايد: «كتاب انزلناه اليك.


[1] . انعام: 51
[2] . يس: 62
[3] . جاثيه: 5
[4] . عنكبوت:43

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:01 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

اهداف قرآن(3)

 

.. ليتذكر اولوالالباب‏» (ص:29); كتابي به سوي تو فرو فرستاديم... براي آنكه خردمندان از آن پند گيرند.
5- تقوا
يكي از اهداف قرآن ايجاد تقوا در انسان‏ها است. قرآن مي‏فرمايد: «قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون‏» (زمر:28); قرآن عربي را، كه در آن هيچ كژي نيست، فروفرستاديم تا شايد تقوا پيشه كنند. «تقوا» يكي از عناصر مهم در بينش قرآني و در اصل، به معناي «خودپايي‏» است. انسان همواره در برابر خطرات، خود را مي‏پايد و مراقب خويش است. اين خودپايي مي‏تواند در برابر عذاب جهنم، خشم خدا و از دست‏دادن كمالاتي باشد كه انسان مي‏تواند به آنها برسد. به همين دليل، به نحوي بر «ترس‏» هم دلالت دارد. و اينكه گاهي تقواي الهي يا تقواي از جهنم را به ترس از خدا يا جهنم معنا مي‏كنند بر همين اساس است، وگرنه معناي اصلي آن «ترس‏» نيست. در اينجا اين سؤال مطرح مي‏شود كه «ترس از خدا» به چه معنا است؟ «ترس از خدا» مي‏تواند به دو صورت مطرح شود:
نخست آنكه از معصيت‏خدا برحذر باشد; زيرا معصيت‏خدا منشا همه عذاب‏هاي اخروي و عقوبت‏هاي دنيوي است.
دوم آنكه خطر هميشه جسماني نيست، محروميت از رحمت و دوري از محبوب براي انسان‏هاي برجسته بالاترين رنج است. انسان‏هايي كه مراحلي از كمال را طي كرده‏اند بدين دليل از معصيت‏خدا دوري مي‏كنند كه نگران دورماندن از محبوب خود هستند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناكند و تقواي آنكه آنان راهميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار مي‏دهد و نسبت‏به غفلت از خدا ترسانند. برجستگان از بندگان خدا اصولا از توجه به غير خدا بيمناكند و تقواي آنكه آنان را هميشه در محضر خدا و خدا را حاضر و ناظر اعمال آنان قرار مي‏دهد و نسبت‏به غفلت از خدا ترسانند.
تقوا هم در مرحله فكر و نظر مطرح است و هم در مرحله عمل و رفتار. اولين مرحله تقوا در بعد نظري، «حقيقت طلبي‏» است تا انسان گرفتارباطل نشود. چنين‏كسي وقتي با قرآن مواجه مي‏گردد بدان هدايت‏مي‏شود ووقتي آيات‏خدا ومعجزات‏الهي رامي‏بيند، تسليم آن مي‏گردد و بدان‏ها ايمان مي‏آورد. حضرت سلمان; با آنكه در محيط كفر و شرك متولد شد و در آنجا رشد كرد، ولي حقيقت‏طلبي و تقواي او موجب شد كه در پي يافتن آيين حق برآيد و سرانجام، به پيامبر اسلام(ص) برسد و ايمان آورد. قبلا گفتيم كه قرآن مي‏خواهد حقيقت‏طلبي را در انسان تقويت و شكوفا سازد.
بالاترين مراحل تقوا نيز برترين درجات كمال است كه انسان را شايسته آرامش يافتن در جوار رحمت‏حق مي‏سازد: «ان المتقين في جنات و نهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر» (قمر:54 و 55); اهل بهشت در باغ‏ها و كنار نهرهاي بهشت‏اند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزت و سلطنت جادواني متنعم‏اند.
اولين مرحله تقوا در بعد عمل نيز آن است كه آنچه را طبق فطرت خويش زشت مي‏يابد از آن اجتناب مي‏كند. اين نوع تقوا را مي‏توان «تقواي فطري‏» ناميد; زيرا فطرت آن را به انسان الهام مي‏كند، ولي اين اولين مرحله تقوا در مرحله عمل است. پس از اسلام آوردن نيز تقوا مطرح است. اما كساني از مراحل بالاتر هدايت قرآن برخوردار مي‏شوند كه مراتب ديگر تقوا را داشته باشند.
در قرآن مجيد، آنچه انسان بايد خود را از آن دور نگه دارد، مشخص گرديده است; و لذا آن جمله خداوند معاد آتش دوزخ فتنه‏اي كه فقط ظالمان را در بر نمي‏گيرد، وضعيت‏حاضر و آينده هركس‏مي‏باشد. پرداختن‏به‏همه‏اين‏مواردونكته‏سنجي‏هاي‏موجود در آنها بافرصت محدود اين مقاله سازگار نيست. بنابراين، تقوا داراي‏درجات‏است،و هرچند همه موارد آن مدنظر قرآن مي‏باشد ولي به نظر مي‏رسد در آنجا كه تقوا هدف نزول قرآن است، مرحله اوليه تقوا نيست; زيرا اگر چنان خصلتي (حقيقت‏طلبي) در انسان نباشد، از ابتدا به قرآن گوش فرانمي‏دهد.
ج) اهداف قرآن در بعد عمل
1- شكرگزاري
انساني كه به اين مرحله رسيده است‏خود را با انبوهي از نعمت‏هاي خدا روبرو مي‏بيند و آماده مي‏شود تا در برابر اين‏همه نعمت‏شكرگزاري كند. او اگر به نعمت‏ها توجه نداشته باشد و يا از صاحب نعمت غافل باشد در صدد شكرگزاري برنمي‏آيد. قرآن در آيات خود با برشمردن نعمت‏ها و توجه‏دادن به اين نكته كه همه آنچه در اختيار انسان است، از خداست، اين زمينه را فراهم مي‏سازد. در چنين موقعيتي است كه انسان حق‏شناس به ولي‏نعمت‏خود توجه مي‏كند و در مي‏يابد كه همه چيز از اوست و جز نعمت‏هاي او چيز ديگري از خود يا ديگري ندارد. به شكرگزاري آن ذات اقدس مشغول مي‏گردد و تا آنجا پيش مي‏رود كه حتي عبادت خويش را براي خوف از دوزخ يا شوق به بهشت انجام نمي‏دهد، بلكه انگيزه شكرگزاري از نعمت‏هاي بي‏شمار خدا او را به عبادت وامي‏دارد. [1]
2- داوري بحق در مسائل مورد اختلاف
يكي ديگر از اهداف قرآن حل مسائل مورد اختلاف در مرحله عمل است. فطرت پاك انسان وي را به رعايت عدالت و اعطاي حقوق ديگران فرامي‏خواند و در مقابل تجاوزطلبي، او را از اين كار باز مي‏دارد. پيامبران: از يك سو، با انذار و تبشير، زمينه كنارزدن تجاوزطلبي و عمل به خواست فطرت الهي و پاك انسان را فراهم مي‏سازند و از سوي ديگر، در موارد اختلاف بين انسان‏ها قضاوت مي‏كنند و مصداق حقوق ديگران را تعيين مي‏نمايند. البته پس از هر پيامبري در طول تاريخ، انسان‏ها دچار انحراف شده‏اند و با آنكه مسائل حقوقي برايشان روشن بوده، حقوق ديگران را ناديده گرفته و به آنان ستم روا داشته‏اند.
همچنين به تدريج، با ايجاد انحراف در دين خدا و يا برداشت‏هاي ناروا از تعاليم دين، انسان‏هاي ديگر را گمراه ساخته و افراد را دچار اختلاف كرده‏اند. در چنين وضعيتي، فقط ايمان به خدا راهگشاي مؤمنان مي‏گردد. قرآن مجيد، كه پس از پيامبران فراوان گذشته رسيده، يكي از اهدافش قضاوت در مسائل اختلافي بين مردمان است. بنابراين، هدف قرآن در يك مرحله، تبيين مسائل مورد اختلاف از نظر فكري و در مرحله ديگر، قضاوت بحق در مسائل مورد نزاع است تا از انحراف بشر در مقام عمل جلوگيري به عمل آيد. در آيه‏213 از سوره بقره هدف بعثت همه انبياء و نزول كتب آسماني قضاوت، در مورد مسايل مورد اختلاف مردم دانسته شده است و اين نكته مطرح شده است كه پس از آمدن پيامبران نيز مردم به دليل تجاوزطلبي اختلاف كردند و در آيه 64 از سوره نحل مي‏فرمايد «و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه‏» ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي آنكه موارد مورد اختلاف ميان مردم را برايشان توضيح دهي و بيان كني.
3- تثبيت مؤمنان
خداوند مي‏فرمايد: «قل نزله روح القدس من ربك بالحق ليثبت الذين آمنوا» (نحل:102); اي رسول، بگو اين آيات را روح‏القدس از جانب پروردگارت به حقيقت و راستي آورد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند.
نزول وحي و تداوم آن، عامل ثبات مؤمنان در مسير خويش و نلغزيدن به جهات انحرافي است. هرچند تثبيت در مرحله «قلب‏» نيز مطرح شده، ولي ثبات قدم در مسير دين و تكامل بيش‏تر ناظر به مشكلاتي است كه در مقام عمل پيش مي‏آيد و انسان را در ادامه راه دچار تزلزل مي‏كند. قرآن مجيد با تقويب روحيه و توجه‏دادن بشر به خداوند و قدرت بي‏نظير وي و نيز پاداش عظيم مجاهدان، امدادهاي غيبي فرشتگان و ذكر داستان‏هاي پيامبران: و مجاهدان گذشته، زمينه ثبات قدم مؤمنان و پيامبر(ص) را در مقام عمل فراهم مي‏سازد.
4- برپايي جامعه عادلانه
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‏» (حديد:25); همانا پيامبران خود را با دلايل و معجزات فرستاديم و برايشان كتاب و ميزان عدل نازل كرديم تا مردم عدالت را به پا دارند.
عدالت و قسط، هر دو با رعايت‏حقوق ديگران و دست‏يابي هركس به حق خويش مرتبط است، ولي قسط بيش‏تر ناظر به پياده‏كردن قوانين عادلانه است. قرآن مجيد هدف نزول كتاب‏هاي آسماني، از جمله قرآن، را اقامه قسط مي‏داند، آن هم قسط عمومي كه به دست‏خود مردم برپا شود; بدين معنا كه هدف، رشددادن جوامع است تا آنجا كه مردم، خود انگيزه اجراي عدالت پيدا كنند و آن را اجرا نمايند.
5- حاكميت قوانين خدا
«انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله‏» (نساء:105); اي پيامبر، ما قرآن را بحق به سوي تو فرو فرستاديم تا بدانچه خدا با وحي بر تو پديدار ساخته‏است، حكم نمايي.
عدالت مورد نظر قرآن و اجراي آن (قسط) تنها در سايه قوانين الهي امكان‏پذير است. از اين‏رو، در اين آيه شريفه هدف از نزول قرآن را حكم‏نمودن پيامبر(ص) در بين مردم، طبق دستور و راي خدا مي‏داند. اجراي احكام ديني از يك سو، بر اساس قوانين عادلانه است و از سوي ديگر، به دست عادل‏ترين انسان‏ها به اجرا درمي‏آيد. در نتيجه، در مراحل قانون‏گذاري و اجرا، ضامن عدالت اجتماعي است.
6- حاكميت دين خدا بر ساير اديان
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله‏» (فتح:28); او رسول خود (محمد(ص)) را با قرآن و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غالب گرداند.
حاكميت دين خدا و غلبه آن بر ساير اديان، كه هدف ارسال پيامبر گرامي اسلام(ص) است، از ديگر اهداف اجتماعي نزول قرآن است.


[1] . «... و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار»، (محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص‏69)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:13 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

اهداف قرآن (4)

 

اين نكته با توجه به خاتم پيامبران بودن آن حضرت روشن‏تر مي‏شود. نكته شايان توجه اينكه از آنجا كه سعادت واقعي انسان در قرب به خداوند متعال است و قرب به خداوند بستگي كامل به حاكميت دين حق بر جامعه بشري دارد و تمام مراحل پيشين و حتي اجراي عدالت و امنيت عمومي براي آن است‏كه‏مردم آزادانه به عبادت خالص الهي بپردازند و به بالاترين مراحل قرب الهي دست‏يابند، قرآن مجيد مي‏فرمايد: خداوند به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است كه آنان را جانشينان و وارثان زمين گرداند، ديني را كه براي آنان پسنديده ست‏برايشان مستقر سازد، به آنان امنيت ارزاني دارد تا تنها او را بپرستند و همتايي براي او در نظر نگيرند. [1]
7- خروج از ظلمت‏ها به سوي نور
«كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور» (ابراهيم:2); اين قرآن كتابي است كه ما به سوي تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا، از ظلمات (جهل و كفر) بيرون آوري و به عالم نور برساني.
«نور» و «ظلمت‏» در اين آيه مصاديق فراواني دارد كه از يك سو، كفر و نفاق و زنگارهاي دل و هرگونه عاملي را كه موجب دوري و جدايي از خداست و از سوي ديگر، مراتب قرب به خداوند از آغاز تا پايان را دربر مي‏گيرد. بنابراين، مراتب گوناگون تقرب به خداوند مصاديق گوناگون خارج شدن از ظلمت‏ها به نور است كه يكي از اهداف قرآن به شمار مي‏آيد.
8- هدايت‏به راه‏هاي امن و صراط مستقيم
«قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام... ويهديهم الي صراط مستقيم‏» (مائده:15 و16); براي هدايت‏شما نوري عظيم و كتابي با حقانيت آشكار آمد. خدا با آن كتاب هركه را در پي رضا و خشنودي او ست‏به راه‏هاي سلامت و صراط مستقيم رهنمايي مي‏كند.
قرآن كريم، كه نوري از سوي خداوند متعال است، كساني را كه در پي كسب خشنودي خدا باشند به راه‏هايي كه از هر نظر سلامت است و كسي را كه در آن پاي نهد به سلامت‏به سر منزل مقصود - كه خداست - مي‏رساند، هدايت مي‏كند. اين راه‏ها مي‏تواند در طول يكديگر و نيز در عرض هم باشند. كساني كه در اين راه‏ها قدم مي‏زنند در هر قدم، از ظلمتي رهايي يافته و به نوري نايل مي‏شوند و سرانجام، از سبل امن به شاهراه هدايت (صراط مستقيم) راه‏نمون مي‏شوند.
9- ورود به رحمت ويژه الهي و هدايت‏به ذات او
«يا ايها الناس قد جاءكم برهان من ربكم و انزلنا اليكم نورا مبينا فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما» (نساء:174 و 175); اي مردم، براي هدايت‏شما از جانب خدا برهاني محكم آمد و نوري تابان به سوي شما فرستاديم. پس آنان كه به خدا گرويدند و به او متوسل شدند به زودي، آنها را به جايگاه رحمت و فضل خود در خواهد آورد و به راه راست رهنمايي مي‏نمايد.
مؤمناني كه به اين ريسمان نوراني الهي چنگ زنند و پناه برند خداوند، خود، ايشان را در رحمت و فضل ويژه‏اش وارد مي‏سازد و از صراط مستقيم ويژه‏اي، ايشان را به ذات اقدس خود راهنمايي مي‏كند. آنان در اين جهان از هم‏نشينان خدا و در سراي آخرت نيز در پايگاهي رفيع و راستين در آستان مقدس الهي خواهند بود. در آيه ديگري مي‏فرمايد: «ان المتقين في جنات ونهر في مقعد صدق عند مليك مقتدر» (قمر:54 و 55); اهل تقوا در باغ‏ها و كنار نهرهاي بهشت منزل گزيده‏اند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزت و سلطنت جاوداني متنعم‏اند.
قرآن مجيد در كنار اهدافي كه براي خود برمي‏شمرد، موانعي را نيز براي بهره‏مندي از قرآن و رسيدن به اهداف آن مطرح كرده است. در اين بخش، ابتدا شروط و سپس موانع بهره‏مندي از آن مطرح مي‏گردد:
الف _ شروط بهره‏مندي از قرآن
قرآن مجيد در كنار اهدافي كه براي خود برمي‏شمرد، شروط و موانعي را نيز براي بهره‏مندي و رسيدن به آن اهداف مطرح كرده است. در اين بخش، ابتدا شروط و سپس موانع بهره‏مندي از قرآن را مطرح مي‏كنيم:
1- در پي علم و يقين‏بودن
يكي از شروط مهم براي بهره‏مند از قرآن آن است كه انسان در پي دست‏يابي به علم و يقين باشد، بخواهد به حقايق پي برد و بر گمان و حدس و امثال آن تكيه نكند. قرآن مجيد در پاسخ به مشركان و در مقام نفي شرك، همواره مي‏گويد كه آنان دنبال گمان، تقليد و شك‏اند و نسبت‏به مدعاي خويش يقين ندارند; اگر راست مي‏گويند دليل قاطعي بر مدعاي خود بياورند. به هر حال، اگر كساني به دنبال هواهاي نفساني خود باشند و يا بر اساس گمان و شك بخواهند زندگي خود را بنا نهند، از قرآن بهره‏اي نخواهند برد. در آيه 11 سوره توبه مي‏فرمايد: «قد فصلنا الايات لقوم يعلمون.» در آيه 11 بقره نيز مي‏فرمايد: «قد بينا الايات لقوم يوقنون.» مشابه اين، آياتي است كه چنين بياني دارند:«لقوم يفقهون‏» (انعام:98)، «لقوم يتفكرون‏» (يونس:24)، «لاولي الالباب‏» (آل‏عمران:190).
2- در اختيارداشتن قلب خود
در آياتي از قرآن مجيد مي‏فرمايد: «ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب‏» (ق:37); در اين، پند و تذكري است‏براي آن‏كه داراي قلب هوشياري باشد.
انسان در اثر گناه و ياغفلت گاهي قلب و دل خود را در اختيار شيطان،هواي‏نفس، غرايزحيواني‏وانسان‏هاي‏منحرف‏قرارمي‏دهد و آنان دلش را مي‏ربايند. كسي كه دل ندارد - يعني، دل را به ديگري سپرده‏است واو هرگونه كه مي‏خواهد بر آن حكم مي‏راند - نمي‏تواند از قرآن بهره‏مند شود. كسي از قرآن بهره‏مند مي‏شود كه بر دل خود مسلط باشد. در روايات آمده است كه اگر شياطين پيرامون‏دل‏پرسه‏نمي‏زدندوآن‏رااحاطه‏نمي‏كردندانسان‏مي‏توانست‏به ملكوت جهان نظر كند و حقايق هستي را دريابد. بايد دل در اختيار انسان باشد تا آن را در اختيار قرآن و حقايق آن قرار دهد; در نتيجه، متاثر شود و به سوي كمال خويش حركت كند.
3- حيات و زنده(دل) بودن
در آيه 70 سوره يس مي‏فرمايد: «لينذر من كان حيا»; قرآن نازل شده است تا كساني را كه زنده‏اند بيم دهد. برخي انسان‏ها مرده‏اند و مرده را هرقدر صدا بزني، موعظه كني يا حقايق را برايش بازگو كني اثري نخواهد داشت. انسان‏هايي كه در اثر گناه بر قلب‏هاشان مهر خورده و راه نفوذ معارف حق را بر خود بسته‏اند وقتي حقايق و آيات الهي را مي‏شنوند، ذره‏اي تاثير در آنان نمي‏نهد; گويا چنين حقايقي را نشنيده‏اند. منافقان مظهر كامل اين حالت مردگي و مؤمنان حقيقي مظهر كامل زنده‏دل بودن‏اند. قرآن مجيد مي‏فرمايد: «ا و من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها» (انعام: 122); آيا كسي كه مرده بود و او را زنده كرديم و برايش نوري قرار داديم كه با آن در بين مردم حركت مي‏كند مانند كسي است كه در تاريكي‏ها به سر مي‏برد و از آن خارج نيست؟
انسان‏هاي زنده، كه باتقوا هستند، با نور خدا حركت مي‏كنند و در برخورد با شياطين، هوشيارانه عمل مي‏نمايند: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون‏» (اعراف:201); اهل تقوا را چون وسوسه و خيالي از شيطان به دل رسد، همان دم خدا را به ياد آورند و همان لحظه بصيرت و بينايي پيدا كنند.
4- در پي خشنودي خدابودن
انسان‏ها در هر عملي كه انجام مي‏دهند، علاوه بر علم و آگاهي، انگيزه‏اي نيز دارند و بايد داشته باشند، ولي انگيزه‏ها در افراد و موقعيت‏هاي گوناگون متفاوت است; گاهي كارها برخاسته از انگيزه‏هاي حيواني و نفساني مانند سيركردن شكم و تامين لذايذ مادي است و گاهي انسان فراتر از سطح حيوانات قرار مي‏گيرد. در اين صورت، انگيزه‏هاي مادي نمي‏تواند محرك اصلي او باشد و آنچه در پي آن است موضوعي فراتر از تامين لذايذ مادي خواهد بود. در اين ميان، آنان كه عشق به حقايق دارند با كشف مطالب علمي دل‏خوش مي‏شوند و حداكثر با درك مفاهيمي كه از معنويات حكايت دارد، سرمست مي‏شوند; ولي اگر انسان با خدا آشنا شود، خدا را خوب بشناسد و به او معتقد گردد بالاترين لذت براي او خشنودي خداست; نه در انجام اعمالش انگيزه دنيوي دارد و نه اميدي به نعمت‏هاي بهشتي و نه خوفي از عقوبت‏هاي اخروي در خود مي‏يابد. چنين افرادي حتي اگر خدا نعمت‏هاي بهشتي را هم در اختيارشان قرار ندهد يا عقوبتشان كند از او ست‏برنمي‏دارند; زيرا خشنودي خدا برايشان از همه چيز بالاتر است.
خداوند درباره اينان مي‏فرمايد: «يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ... و يهديهم الي صراط مستقيم‏» (مائده:16); خداوند كساني را كه در پي خشنودي او باشند... به وسيله قرآن به راه‏هاي امن هدايت مي‏كند و آنان را به صراط مستقيم رحمت و قرب خويش رهنمون مي‏گردد.
5- تقوا
(در اين زمينه در قسمت اهداف قرآن در بعد گرايش سخن گفته شد. بدان‏جا رجوع كنيد.)
6- خشيت و خوف
يكي ديگر از شروط بهره‏مندي از قرآن، كه مرتبط با انذار و بيم‏دادن قرآن مي‏باشد، خوف و خشيت است. در سوره يس، پس از آنكه هدف قرآن را انذار و بيم‏دادن مردم مي‏داند و متذكر مي‏شود كه منافقان از انذار قرآن بهره‏اي ندارند، مي‏فرمايد: «انما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب فبشره بمغفرة و اجر كريم‏» (يس:11); فقط كسي از بيم‏دادن تو بهره مي‏برد كه پيرو قرآن باشد و از خداوند رحمان خشيت داشته باشد، پس او را به آمرزش و پاداش ارجمند الهي بشارت ده.


[1] . نور: 55

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:15 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

اهداف قرآن (5)

 

در سوره طه نيز مي‏فرمايد: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي الا تذكرة لمن يخشي‏» (طه:1-3); اي پيامبر، ما قرآن را بر تو نازل نكرديم تا خود را بسيار به رنج و زحمت اندازي، جز آنكه اين كتاب يادآور و پند براي كساني است كه داراي خشيت‏اند. در سوره ق نيز مي‏فرمايد: «فذكر بالقرآن من يخاف وعيد» (ق:45); با قرآن كسي را پند بده كه از وعده‏هاي عذاب و كيفر الهي ترسان است.
در قرآن «خشيت‏» نسبت‏به خداوند مطرح شده، ولي «خوف‏» بيش‏تر در خصوص عذاب جهنم و گاهي در مورد خداوند يا مقام خداوندگار به كار رفته است. به همين دليل، گفته‏اند: «خشيت‏» احساس ترسي است كه از درك عظمت‏خدا براي فرد حاصل مي‏شود و قرآن مي‏فرمايد: «هركس عظمت‏خدا را درك كند و در اثر درك عظمت الهي بيمناك شود انذار قرآن برايش سودمند است و درك عظمت‏خدا موجب مي‏گردد كه همه موجودات جهان در پيش چشم انسان كوچك شود.» [1] ترس از عذاب‏هاي اخروي نيز زمينه بهره‏گيري از انذار قرآن را فراهم مي‏آورد. كسي كه ترسي از عذاب ندارد به آن دليل است كه ايمان و اعتقادش به معاد ضعيف است و چنين كسي انذار برايش سودي ندارد، ولي آنان كه ايمانشان به معاد مستحكم است ترس از معاد در پرتو انذار انبياي الهي: و قرآن زمينه كناره‏گيري از گناه و پاك و پالوده ساختن آنان را فراهم مي‏سازد واز مخلصان مي‏شوند. قرآن مجيد در وصف انسان‏هاي برجسته و باايمان، بويژه انبياي الهي:، مي‏فرمايد: «انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار» (ص/46); آنان را با ياد معاد از آلودگي‏ها آميزه شرك، پاك، ناب و خالص كرديم.
7- ايمان و نيكوكاري
در نجات و سعادت انسان، طبق بينش قرآني، ايمان بدون عمل و عمل بدون ايمان نقشي ندارد، بلكه اين دو با هم سعادت بشر را تامين مي‏كنند. از اين رو، قرآن دو شرط ديگر براي بهره‏مندي از قرآن را «ايمان‏» و «احسان‏» دانسته است. در سوره لقمان، آيه 2 و3 مي‏فرمايد: «تلك آيات الكتاب الحكيم هدي وبشري للمحسنين‏»; اين است آيات كتاب حكمت آموز كه هدايت و بشارت براي نيكوكاران است. در آيه 120 سوره هود نيز مي‏فرمايد: «و جاءك في هذه الحق و موعظة و ذكري للمؤمنين‏»; براي تو در اين كتاب، حقيقت، موعظه، يادآوري و پندي براي مؤمنان آمده است.
8- طلب راه درست
در برخي از آيات قرآن مي‏فرمايد: اين قرآن براي كساني پند و اندرز و يادآوري است كه بخواهند راه درست را در پيش گيرند. قرآن هيچ‏كس را به صورت جبري و اتفاقي هدايت نمي‏كند; تا كسي خودش نخواهد كه مسير صحيح را بپيمايد قرآن نيز دست او را نمي‏گيرد. اصولا در درمان بيماري‏هاي روحي اولين قدم تمايل فرد بيمار است; اوبايد خود به بيماربودن خود باور داشته و در پي علاج خويش برآيد; دست‏كم، آمادگي داشته باشد كه به راهنمايي‏ها و درمان‏هايي‏كه قرآن در اختيار او قرار مي‏دهد جامه عمل بپوشاند. اما اگر كسي هدفش جز اين باشد خواندن قرآن و فهم محتواي آن برايش سودي ندارد و چه بسا زيان‏آور هم باشد.
قرآن مجيد درباره قوم هود مي‏فرمايد: «اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمي علي الهدي‏» (فصلت:17); ما قوم ثمود را هدايت كرديم، ولي آنان كوري را بر هدايت‏برگزيدند. قرآن مجيد در آيه‏27 سوره تكوير، پس از زدودن شبهاتي كه در مورد رسالت پيامبر(ص) و حقانيت قرآن مطرح شده است، مي‏فرمايد: «ان هو الا ذكر للعالمين لمن شاء منكم ان يستقيم‏»; قرآن جز يادآوري و پندي براي عالميان نيست، (البته) براي كسي‏از شما كه بخواهد راه راست را در پيش گيرد.
9- ايمان به خدا و تمسك به قرآن
شرط ديگري كه در بهره‏مندي از قرآن مطرح است ايمان به خدا و تمسك بدان است. در آيه 175 سوره نساء مي‏فرمايد: «و انزلنا اليكم نورا مبينا فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما»; به سوي شما نوري روشنگر فرو فرستاديم، اما آنان كه به خدا ايمان آوردند و به قرآن چنگ زدند پس خداوند آنان را در رحمت و فضل خود وارد مي‏كند و آنان را از راهي مستقيم به سوي خود هدايت مي‏نمايد.
ايمان به خدا اساس تمام ارزش‏هاست و هر عملي كه بدون ايمان انجام گيرد هيچ نقشي در سعادت انسان ايفا نمي‏كند. چنگ‏زدن به تعاليم قرآني نيز تنها راه وصول به هدف نهايي قرآن است. آگاهي‏دادن به وسيله انذار و تبشير و انتخاب راه درست و رعايت تقوا براي آن است كه انسان در پرتو تعاليم قرآن به خداوند رهنمون شود. استفاده از تعاليم قرآن زمينه چنين رشد عظيمي را، آن هم به دست‏خدا، فراهم مي‏سازد. در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «انما تنذر من اتبع الذكر» (يس:11) ; اي پيامبر(ص)، تو فقط كسي را بيم مي‏دهي و بيم دادنت در او مؤثر واقع مي‏شود كه پيرو قرآن باشد و از دستورات آن پيروي كند.
10- سجده و تسبيح
يكي ديگر از شروط بهره‏مندشدن و رسيدن به اهداف قرآن نهايت تذلل و عبوديت در برابر خداست. سجده مظهر تام عبوديت‏بنده در برابر خداست و در روايات آمده كه اگر انسان بداند در هنگام سجده خداوند چه قدر به او عنايت دارد حاضر نمي‏شود سر از سجده بردارد. سجده بر خدا معلول درك عظمت‏خدا و رابطه انسان با اوست. اگر خداوند كمال مطلق است و علم، قدرت، رحمت، حيات و ديگر اوصاف او بي‏نهايت است و انسان در پي كسب كمال مي‏باشد، وقتي بالاترين و كامل‏ترين موجود را مي‏يابد، نهايت كرنش و تذلل را در برابر او اظهار مي‏نمايد، بويژه اگر آن موجود خداوندگار او باشد و هستي خود را حقيقتا از او دريافت كند.
در سوره سجده آيه 15 مي‏فرمايد: كساني به آيات الهي ايمان مي‏آورند كه وقتي آنان را به آيات خداوندگارشان توجه مي‏دهند به سجده مي‏افتند و او را تسبيح مي‏كنند. در آيه‏107 سوره اسراء مي‏فرمايد: «ان الذين اوتوا العلم من قبله اذا يتلي عليهم يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا»; كساني‏كه پيش از اين دانش و معرفت در اختيارشان قرار داده شده است وقتي آيات قرآن بر آنان تلاوت مي‏شود به سجده مي‏افتند و اشك مي‏ريزند. همين اظهار بندگي بر خشوع آنان مي‏افزايد.
تسبيح و تنزيه خداوند نيز يكي ديگر از شروط بهره‏مندي از قرآن است. كسي كه خداوند را منزه از هرگونه نقص و آلودگي بداند سخن او را نيز، كه قرآن است، كامل‏ترين و بي‏نقص مي‏داند و آنگاه است كه در پذيرش و تسليم در برابر آن دچار ترديد نمي‏شود. پذيرفتن و باورداشتن قرآن به عنوان سخن بي‏عيب و نقص پروردگار زمينه را براي فهم، عمل و بهره‏گيري از آن و در نهايت، رسيدن به بالاترين اهداف قرآن فراهم مي‏سازد.
11- شب‏زنده‏داري
در آيه شريفه 15 سوره سجده يكي ديگر از شرايط بهره‏مندي از قرآن را شب‏زنده‏داري مي‏داند. شب‏زنده‏داري از ديدگاه قرآن عامل بسياري از موفقيت‏هاست. در آيه سوره‏79 سوره اسراء به پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‏فرمايد: «و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا»; و پاسي از شب را بيدار و متهجدباش‏و نماز شب را، كه خاص توست، به جاي آور كه خدا تو را به مقام محمود مبعوث گرداند. در آيات اول سوره مزمل نيزمي‏فرمايد:«قم الليل... انا سنلقي عليك قولا ثقيلا»; اي پيامبر(ص)، شب را به‏پاخيز... ما گفتاري گران‏سنگ بر تو مي‏افكنيم.
شب‏زنده‏داري هم صفاي روحي براي پذيرش حقايق فراهم مي‏سازد و هم انسان را براي صعود به قله‏هاي رفيع معنويت كمك مي‏كند. به همين دليل، قرآن مجيد مي‏فرمايد: وقتي چنين افرادي با قرآن برخورد مي‏كنند، به دليل صفاي باطنيشان، آماده اثرپذيري از قرآن مي‏باشند.
12- انفاق
تامين نيازمندي‏هاي مردم، آن هم تنها با انگيزه الهي و بدون چشم‏داشت و يا ريا و به عنوان انجام وظيفه و بر اساس احساس مسؤوليت در برابر خداوند، يكي ديگر از شروطي است كه در آيه‏16 سوره سجده براي بهره‏مندي از قرآن ذكر شده است. انفاق در بينش قرآني با تامين نيازهاي نيازمندان در نظام‏هاي غير الهي بسيار متفاوت است. انسان مؤمن انفاق را به اين دليل انجام مي‏دهد كه خداوند او را موظف به انجام آن كرده و نگران انجام وظيفه است. در اين صورت، حالات گوناگون فردي و اجتماعي در انگيزه او خللي وارد نمي‏كند. او خود را مالك ثروت و امكاناتي كه در اختيار ديگران قرار مي‏دهد، نمي‏داند، بلكه معتقد است كه اين ثروت و امكانات حق نيازمندان است كه بايد در اختيار آنان قرار دهد. از سوي ديگر، آن را عطيه الهي مي‏داند كه خدا در اختيار او قرار داده تا به صاحبانش برساند.
به همين دليل، قرآن مجيد مي‏فرمايد: «و مما رزقناهم ينفقون‏» (بقره:3); از آنچه به آنان روزي داده‏ايم، انفاق مي‏كنند. بر اساس چنين بينشي، انسان انفاق‏كننده هيچ چشم‏داشتي ندارد و مي‏داند در صورتي وظيفه‏اش را انجام داده است كه رياكارانه انفاق نكند و نياز نيازمندان را به‏گونه‏اي برآورده مي‏كند كه حيثيت و منزلت اجتماعي آنان حفظ شود و تلاش براي تامين نيازمندان، با شرط مذكور، بي‏شك، انسان انفاق‏كننده را مشمول عنايات خداوند و بهره‏مندي از قرآن مي‏كند. در آيه مزبور، انفاق يكي از شروط بهره‏مندي از هدايت قرآن و اوصاف متقين دانسته شده است.
ب_ موانع بهره‏مندي از قرآن
1- ظلم
يكي از موانع بهره‏مندي از قرآن «ظلم‏» است. در بينش قرآن، «ظلم‏» تنها ستمگري نسبت‏به ديگران نيست، بلكه ركت‏بر خلاف جهت كمال خويش نيز نوعي ستمگري است و آنكه به ديگري ستم مي‏كند در واقع، دو نوع ظلم مرتكب شده، هم به ديگران ستم كرده است و هم به خود.


[1] . على(ع) در وصف انسان‏هاى با تقوا مى‏فرمايد: «عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم‏»; خدا نزد اهل تقوا بزرگ جلوه كرده، عظمت او را درك كرده‏اند و باورشان آمده است. درنتيجه، آنچه جز خداست در چشمانشان كوچك جلوه كرده است. (نهج‏البلاغه، خطبه‏193)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:16 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

اهداف قرآن (6)

 

و به اين وسيله، خود را از رسيدن به كمال واقعي خويش محروم كرده است. به همين دليل، در قرآن مجيد شرك و بت‏پرستي نوعي ظلم و ظلمي بزرگ قلم‏داد شده است: «ان الشرك لظلم عظيم‏» (لقمان:13); زيرا شرك بالاترين و بزرگ‏ترين عامل دوري از خدا و فاصله‏گرفتن از كمال حقيقي است. اگر «ظلم‏» ندادن و ناديده‏گرفتن حق ديگران است در بيان قرآن مجيد، فقط انسان‏ها مشمول آن نيستند، بلكه اين موضوع شامل هر موجود ديگري نيز مي‏شود و به همين دليل، قرآن از كساني نام مي‏برد كه به آيات الهي ظلم كرده‏اند: «بما كانوا بآياتنا يظلمون‏» (اعراف:9); ظلم به آيات الهي به معناي ناديده گرفتن وانكار آنهاست كه خداوند فرمود: «هيچ‏كس جز ستمگران آيات ما را انكارنمي‏كنند: «و مايجحد بآياتنا الاالظالمون.» (عنكبوت:49)
به هر حال، ستمگري در مرحله اول سبب مي‏شود كه فرد، قرآن و حقانيت آن را منكر شود، هرچند يقين داشته باشد كه قرآن حق است: «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا.» (نمل:14) در مرحله بعد، به جاي آنكه از قرآن بهره برد و بيماري‏هاي روحي‏اش شفا يابد و مشمول رحمت‏خدا شود، قرآن جز بر زيان و خسرانش نمي‏افزايد: «و لايزيد الظالمين الا خسارا» (اسراء:82); قرآن ستمگران را جز زيان نمي‏افزايد.
2- دروغ‏گويي و گناه‏كاري
يكي ديگر از موانع بهره‏مندي از قرآن دروغ‏گويي و گناه‏كاري است. گاهي انسان در اثر عواملي مرتكب گناهي مي‏شود و يا دروغي مي‏گويد، ولي زود پشيمان مي‏شود و توبه مي‏كند و مشمول رحمت‏خدا واقع مي‏شود. اما گاهي در اثر تكرار گناه و يا دروغ‏گفتن، دروغ‏گويي و گناه‏كاري در او تبديل به يك صفت مي‏شود. تكرار گناه و تكرار دروغ سبب مي‏شود كه انسان گناه‏كار و دروغ‏گو آيات الهي را بشنود، ولي از آن بهره‏مند نگردد و بلكه بر گناه خويش اصرار ورزد و از آيات قرآن روي بگرداند، به‏گونه‏اي كه گويا نشنيده است.
تكرار گناه «استكبار» را به همراه مي‏آورد و استكبار، تسليم حق نشدن و تسليم حق نشدن، مهر و قفل بر دل مي‏زند و كسي كه بر دل او مهر زده شود بهترين موعظه‏ها و حكمت‏ها هم در آن اثرنخواهدكرد. چنين‏انساني‏حتي اگر در قرآن تدبر كند و بينديشد از قرآن سودي نمي‏برد: «ا فلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها.» (محمد:24) استكبار قفل دل است، ولي چنين انساني علاوه بر آنكه‏بردلش‏قفل‏ومهرزده‏شده‏است، در گوشش نيز وقر (سنگيني) وجود دارد و شنيدن و نشنيدن آيات برايش يكسان است.
3- استكبار
استكبار از جمله موانع بهره‏مندي از قرآن است. در آيه شريفه 15 سوره سجده مي‏فرمايد: «كساني كه استكبار ندارند به قرآن ايمان مي‏آورند.» استكبار و خود را برتر از حق و حقيقت دانستن سبب مي‏شود كه انسان با آنكه حق را شناخته است، تسليم آن نشود و راه سعادت را به روي خود ببندد. قرآن مجيد در آيات فراواني از مقاومت مستكبران در برابر دعوت انبياي الهي: سخن گفته است و متذكر مي‏شود: «مستكبران با آنكه حقانيت پيامبران را دريافته بودند، تسليم دعوت ايشان نشدند، بلكه با آنان به مبارزه پرداختند.» شيطان نخستين مستكبري است كه قرآن از او نام مي‏برد. استكبار شيطان سبب شد با آنكه مي‏دانست دستور خدا حق است و حضرت آدم(ع) لياقت‏خلافت‏خدا را دارد، حاضر به سجده‏كردن بر او نشود.
استكبار در برابر قرآن سبب مي‏شود كه انسان نه تنها تسليم قرآن نشود، بلكه براي توجيه برخورد خويش، به قرآن نسبت ناروا بدهد. وليد، يكي از شاعران عصر نزول قرآن، ابتدا حقانيت قرآن را دريافت و به آن اعتراف كرد، ولي در اثر وسوسه، تحريك و تشويق سران كفر، در مقام استكبار برآمد و گفت: «قرآن چيزي جز سحر برگزيده نيست‏».(مدثر: 24) قرآن مجيد يكي از علل برخورد خصمانه يهود با مسلمانان و برخورد مسالمت‏آميز مسيحيان با مسلمان را مستكبرنبودن پيروان واقعي حضرت مسيح(ع) مي‏داند و مي‏فرمايد: «ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لايستكبرون‏» (مائده:82) ; اين برخورد دوستانه مسيحيان با مسلمانان بدان دليل است كه برخي از مسيحيان، كشيش و راهبان‏اند و ايشان استكبار ندارند.
كسي‏كه‏با استكبار با قرآن برخوردكند به‏آياتي كه بر او تلاوت مي‏شود،هيچ توجهي نمي‏كند، گويا از قرآن هيچ نشنيده است: «و اذاتتلي‏عليه‏آياتناولي‏مستكبرا كان لم يسمعها كان في اذنيه وقرا.» (لقمان:7)
4- ناديده‏گرفتن اعمال ناشايست گذشته
كسي كه مي‏خواهد از قرآن بهره‏مند شود بايد آلودگي‏هاي روحي خود را بزدايد و براي اين كار ضرورت دارد كه نوعي بازنگري نسبت‏به اعمال گذشته خويش داشته باشد. آنان كه اعمال گذشته خود را ناديده مي‏انگارند و يا اعمال اشايست‏خود را اندك مي‏شمارند از قرآن بهره‏اي نمي‏برند. در روايات آمده است كه اگر كسي اعمال ناشايست‏خويش را اندك شمارد و با خود بگويد كه اگر فقط با اين گناه مؤاخذه شوم مساله‏اي نيست، خداوند آن گناه را بر او نمي‏بخشد. [1]
فراموشي اعمال ناشايست گذشته سبب مي‏شود كه وقتي آيات الهي به كسي تذكر داده مي‏شود، از آن روي برگرداند و به آن توجهي نكند. روشن است كه چنين انساني از قرآن بهره‏اي نخواهد داشت. قرآن مجيد در اين زمينه مي‏فرمايد: «و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمت‏يداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا.» (كهف: 57)
5- باورنداشتن آخرت
يكي از شرايط بهره‏مندي از قرآن ايمان به آخرت است. هر قدر ايمان انسان به آخرت قوي‏تر باشد، بهره‏مندي‏اش از قرآن بيش‏تر خواهد بود و هر قدر اين ايمان ضعيف گردد اثرپذيري او از قرآن كم‏تر مي‏شود. در آيه چهارم سوره بقره، شرط هدايت‏پذيري از قرآن يقين به آخرت معرفي شده است. آيه 45 سوره ق مي‏فرمايد: كسي از قرآن متذكر مي‏شود كه از وعده‏هاي ناگوار آخرت بيمناك باشد. «فذكر بالقرآن من يخاف وعيد» در آيه 45 و46 سوره اسراء مي‏فرمايد: «و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالاخرة حجابا مستورا و جعلنا قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا»; آنگاه كه قرآن را تلاوت مي‏كني، بين تو و كساني كه به آخرت ايمان ندارند پوششي قرار مي‏دهيم و بر دل‏هايشان پرده‏ها و در گوش‏هاشان سنگيني مي‏نهيم تا قرآن را نفهمند.
قبلا نيز يادآور شديم كه، خداوند در وصف انسان‏هاي صالح و برجسته مي‏فرمايد: «انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار» (ص:46); ما آنان را با عنصري خالص‏كننده خالص و ناب كرديم و آن عنصر، ياد معاد است.
6 و7- كفر و شرك
در آيات متعددي از قرآن مجيد، كفر مانع بهره‏گيري از قرآن معرفي شده است. در آيه‏47 سوره عنكبوت مي‏فرمايد: «و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون‏»; جز كافران كسي آيات ما را انكار نمي‏كند. در آيه 31 سوره سبا مي‏فرمايد: «و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرآن‏»; كافران گفتند كه ما هرگز به اين قرآن ايمان نمي‏آوريم. كفر موجب تكذيب آيات و معارف الهي مي‏شود و تكذيب حقايق قرآني نپذيرفتن و تسليم‏نشدن در برابر آن را به دنبال دارد: «بل الذين كفروا يكذبون و اذا قري‏ء عليهم القرآن لايسجدون.» (انشقاق:28 و29) شرك نيز سبب مي‏شود كه انسان مشرك نه تنها از بيانات قرآن پند نگيرد، بلكه با شنيدن قرآن بر نفرتش نسبت‏به قرآن و معارف حق آن افزوده شود: «و لقد صرفنا في هذا القرآن ليذكروا ومايزيدهم الا نفورا» (اسراء:41); به همين دليل است كه با شنيدن آيات به مجادله مي‏پردازد تا موضع‏گيري خويش را در برابر حقايق قرآني حق جلوه دهد: «و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شي‏ء جدلا.» (كهف: 54) چنين انساني دوست ندارد كه آيه يا سوره‏اي بر مسلمانان از سوي خدا نازل شود: «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم.» (بقره:105)
8 و9 و 10- پيروي از هواي نفس، مسخره كردن آيات و ياوه‏گويي
ريشه اصلي مخالفت‏با حق و حقايقي كه پيامبران‏7 مي‏آوردند پيروي از هواي نفس است. تمايلات نفساني، انسان را به خوي حيواني دعوت مي‏كند و قرآن و معارف ديني او را به سوي كمالات انساني فرامي‏خواند. كساني كه به هر دليل، هواي نفس خويش را اله و معبود خود قرار مي‏دهند و آن را بر عقل و دل خود حاكم مي‏كنند، از قرآن و معارف آن سر باز مي‏زنند و از آن بهره‏مند نمي‏شوند. در آيه‏16 سوره محمد(ص) مي‏فرمايد: «و منهم من يستمع اليك حتي اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ماذا قال آنفا اولئك طبع الله علي قلوبهم واتبعوا اهوائهم‏»; اي پيامبر، برخي از آنان كساني هستند كه به تو گوش فرا مي‏دهند، آنگاه كه از نزد تو بيرون روندبه آنان كه اهل دانش‏اند مي‏گويند: پيامبر(ص) اندكي پيش چه گفت؟ خداوند بر دل‏هاي اينان مهر نهاده و اينان از هواهاي نفساني خويش پيروي كرده‏اند كه چنين سخناني مي‏گويند.
كسي كه هواي نفس خويش را مدار حركت، فعاليت، موضع‏گيري و پذيرش يا عدم پذيرش قرار مي‏دهد، با آنكه مي‏داند حقيقت جز آن است كه او عمل مي‏كند، مسير باطل را ادامه مي‏دهد و با آگاهي، دچار گمراهي مي‏شود: «ا فرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علي علم‏»; آيا مي‏بيني آن را كه هواي نفس‏اش را خداي خود قرار داده و خدا او را دانسته - و پس از اتمام حجت - گمراه ساخته است؟ چنين كسي ديگر راهي براي هدايت نخواهد يافت; زيرا همه راه‏ها و ابزارهاي شناخت‏خود را آگاهانه از كار انداخته است. او سخن حق قرآن را نمي‏پذيرد و آن را مسخره مي‏كند، ولي ياوه‏ها را با بهاي گزاف مي‏خرد تا با آن ديگران را گمراه سازد: «و من الناس من يشتري لهوا الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا ... و اذا تتلي عليه آياتنا ولي مستكبرا.» (لقمان:6 و7)


[1] . «من الذنوب التي لايغفر قول الرجل ليتني لا اوءاخذ الا بهذا» (محمدتقى مجلسى، همان، ج 15، باب‏43، ص 312، روايت 20612)

 

محمود رجبي- فصلنامه معرفت, ش24

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:18 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

رسالت قرآن در هدایت

 

 

قرآن كريم انسان را سالك به سوي مقصد ابدي مي‌داند: «يا اَيُّهَا الاِنسانُ انّكَ كادِحٌ اِِلي ربِّكَ كَدحاً فَمُلاقيهِ»[1]، و سلوك، بدون راه و همراه و خرجي راه و رهبر و راهنما و... نخواهد بود، و تعدد امور ياد شده در راههاي اعتباري يا حقيقي مادي و انفكاك آنها از هم رواست، ليكن در راه حقيقي و الهي كه راه از درون رهرو، بيرون نيست و سَيْر او در عقيده و اخلاق و اعمال است كه همگي از شئون هستي او بشمار آمده و در آينده‌ي نه چندان دور، از حال به ملكه تبديل شده و از عرض به جوهر تغييريافته، و از عَرَضي به ذاتي درآمده و از بيرون به درون وجود ـ نه مفهوم و ماهيت ـ راه يافته و مقوّم وجودي وي شده و سرانجام در قيامت، صورت ظاهر همتاي سيرت باطن شده و هر كسي برابر با سريره‌ي جوهري خويش محشور مي‌گردد، متصور نيست يعني راه و رونده و همراه و خرجي راه و منازل بين راه و پايان راه همه و همه يكي است كه خداي سبحان توسط پيامبران معصومش آن را تعليم و تهذيب مي‌نمايد، و غير از ذات اقدس خداوند احدي شايسته‌ي هدايت انسان نخواهد بود، زيرا ديگران بدون هدايت راهنما ذاتاً هدايت شده نخواهند بود، و موجودي كه ذاتا هدايت شده نيست و نيازمند به هدايت است توان راهنمائي ديگران ندارد. ليكن خداي سبحان چون ذاتاً هدايت‌گر است و همه كارهاي او بدون دستور غير بر صراط مستقيم مي‌باشد «اِنّ رَبِّي عَلي صراطٍ مُستَقيم»[2] حق هدايت ديگران منحصراً از آن اوست: «اَفَمَنْ يَهْدِي اِلَي الَحقِّ اَحَقُّ ان يُتَّبَعَ اَمَّن لا يَهِدَّي اِلّا اَنْ يُهديْ»[3]، منظور از احقّيّت در اين آيه، همانا به نحو تعيين است نه ترجيح، مانند: «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولي بِبَعضٍ»[4] زيرا ديگران اصلاً حق هدايت ندارند، چون هر بالعرض بايد به بالذّات منتهي گردد، و در اين صورت هدايت همان هادي بالذّات است كه توسط هاديان بالعرَض عرضه مي‌شود، نه هدايت ديگر: «اِنَّ هُديَ الله هُوَ الْهُدي»[5].
و چون قرآن برنامه هدايتي خداوندي است، كه ذاتا هدايت شده و نيز هدايت‌گر ذاتي است از گزند هر گونه جهل و خطا و سهو و نسيان محفوظ بوده، و از آسيب تخلّف يا اختلاف نيز محفوظ خواهد بود، «لا يأتيهِ الباطِلُ مِن بَينِ يَديهِ و لا مِن خَلفِه»
[6] لذا بمنظور هدايت همه‌ي انسان‌ها نازل شد، «هُديً للنّاس»[7] گر چه گروه خاص از آن بهره‌مند مي‌شوند... «هُديً لِلمتّقينَ»[8] و چون از تمام علّت‌هاي بزرگواري برخوردار است، نحوه‌ي رهبري آن بهترين انحاء‌ هدايت مي‌باشد بطوريكه رهنمائي از آن بهتر، ميسّر و متصوّر نخواهد بود: «اِنَّ هذَا القُرآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ اَقُومَ»[9] و از آن جهت كه انسان سير عمودي داشته، از نازل‌ترين مرتبه تا عالي‌ترين مرتبه جهان امكان را طي مي‌كند: «هَل اَتي علَي الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَّهرِ لم يَكُنْ شيئاً مَذكُوراً»[10] ...، «يا ايّتُها النّفسُ المُطمئنّهٌ ارجِعي اِلي ربِّكِ راضيَهً مَرْضيّه‌ي فادخُلي في عِبادِي وَ ادخُلي جنّتي»[11] لازم است برنامه‌ي هدايتي بشر، كتابي باشد كه از طرف نزول به طبيعت بسته و از مرتبه‌ي لفظ و كلام سيّال و مفاهيم اعتباري مايه بگيرد، و از طرف صعود به ماوراء طبيعت مرتبط بوده و از قلمرو لفظ و عناوين اعتباري فراتر باشد، چنانكه در حديث ثقلين و مانند آن آمده است كه: قرآن طناب خاص الهي است، يك طرف آن به دست شماست و طرف ديگر آن به دست خداي سبحانست، همانطوري كه نشأه طبيعي انسان به نشأه ماوراء طبيعي او مرتبط است و رسيدن به مقام تجرّد عقلي وي بدون عبور از قلمرو حسّ ميسّر نيست، رسيدن به باطن قرآن نيز بدون حفظ ظاهر و عمل به آن مقدور نخواهد بود، و همانطوري كه اسرار روحي بشر به هر طوري كه باشد خود را در منطقه‌ي جسماني او آشكار مي‌نمايد معارف عميق قرآن خود را به نحوي در لابلاي كلمات ارائه مي‌دهد، لذا توده‌ي مردم از آيات قرآني با وضع مناسب ظرف علمي خود بهره‌مند مي‌شوند، و خواص از اشارات آن طرفي مي‌بندند، و اولياء از لطائف آن سرشار مي‎شوند و انبياء از حقايق آن سيراب مي‌گردند.
هدايت قرآن كه كلام خداست، آيت هدايت متكلم خود مي‌باشد، يعني هدايت عيني خداي سبحان، هر لحظه بطور خاص ظهور مي‌كند و نياز تكويني هر نيازمند آماده و مستحقّ را كه با زبان استعداد و لسان حال چيزي را طلب مي‌كند برآورده مي‌نمايد. و هدايت علمي قرآن نيز هر آن بطور مخصوص جلوه مي‌نمايد و سئوال علمي هر صاحب نظري را پاسخ مي‌دهد، و اگر خواستيم نشانه‌ي «يسئلَه مَن فِي السّمواتِ وَ مَن في الاَرضِ كُلَّ يومٍ هُوَ في شأن»
[12] را در جهان علم جستجو كنيم، تنها كتابي كه توان آن را دارد كه درباره‌ي تمام مكتب‌هاي اعتقادي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و سياسي اظهارنظر كند و خطوط كلّي صحت و سقم آنها را ترسيم نمايد و خطوط جزئي آن را به اجتهاد استنباط‌گران باطن بين و درون‌انديش ارجاع دهد همانا قرآن كريم مي‌باشد، و گرنه كتاب جاويد نمي‌بود.
همانطوري كه زبانهاي استعداد امور تكويني يكسان نيست و در نتيجه جوابهائي كه به آنها افاضه مي‌شود همتاي هم نمي‎باشد، لسان حال سالكان كوي حق، در بيان معارف قرآن همسان نبوده، پاسخ‌هايي كه از آن دريافت مي‌نمايند برابر هم نمي‌باشد، چه اين‌كه همّتهاي سالكان كوي تهذيب نفس يكسان نبوده، فيض‌هايي كه نصيب آنان مي‌گردد متساوي هم نمي‌باشد مثلا نحوه‌ي هدايتهاي باطني قرآن در آيه‌ي كريمه‌ي: «اِن تتّقوا الله يجعَل لَكُم فُرقاناً»
[13] به طور اجمال اشاره شد ليكن مقام متوسّط از اهل تقوي اينست كه از جنود جهل عملي برَهَند و به سپاه عقل عملي، نائل آيند و در پيكار عمل به مقام خلوص و صفا و وفا و رضا و نظائر آن بار يابند ولي همت والاي اوحدي از متقيان آنست كه گذشته از پيروزي در صحنه‌ي عمل، و رسيدن به منازل عملي سيركنندگان به سوي خدا، در ميدان علم نيز فائق آيند و از گزند وَهْم نظري، همچون آسيب وَهْم عملي برهند و از تهاجم مغالطه‌هاي فكري رهايي يافته به برهان‌هاي عقلي نائل آيند، و همچنين از تمثّل صورتهاي نفساني سفر كنند و به مثال راستين رسيده و از آنجا به مافوق مثال مقيّد و مطلق عروج نمايند و همچون حارثه بن مالك بگويند: «كاَنّي انظر الي عرش ربّي قد وضع للحساب»[14] سپس از منزل (كأنّ) كه مقام احسان است سفر كنند و به منزل (انّ) برسند كه رفتني و رسيدني است، آنگاه معلوم مي‌شود از آيه‌ي كريمه‌ي: «انّ‌ هَذَا القُرآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ اَقْوَم» چه معارف ژرفي مي‌توان به دست آورد و از جمله‌ي: «يَجْعَلْ لَكُم فُرقاناً» چه فرق‌هاي فراواني بين مفاهيم حصولي صاحب نظران و مشاهد حضوري صاحبان بصيرت، مي‌توان استنباط نمود.
همانطوري كه پيوند تكويني بين سراسر هستي، آنها را در فيض يابي. مَدد مي‌كند، لزوم وحدت و هماهنگي همه جانبه‌ي طلايه داران علوم قرآني، آنان را براي بهتر فهميدن بلنداي معاني وحي آسماني، كمك خواهد كرد، لذا قرآن كريم همگان را به چنگ زدن به اين ريسمان استوار فرا مي‌خواند، و معناي چنگ‌زدن عمومي به ريسمان استوار آسماني اين نيست كه بطور انفراد و جداگانه هر كسي از قرآن استفاده كند و به فهميده‌ي خاص خويش بسنده نمايد، بلكه مراد آنست كه همگان با هم قرآن را بفهمند تا در پرتو برخورد آرائي و تبادل نظرها، سئوال عميق‌تري به پيشگاه قرآن عرضه گردد، سپس پاسخ شگفت‌انگيز و دقيق‌تري دريافت شود كه هم به وسعت فهم‌هاي عمومي راست آيد، و هم به فراخي فكرهاي همگي هماهنگ شود، و هم با عمق جان همگان سازگار باشد و هم با اوج عروج شاهدان موافق آيد، و هم با متن شهود شاهدان راستين مخالف نباشد، زيرا همه‌ي آنان در پرتو پذيرش كتاب و عترت، و عمل برطبق موازين شريعت، و استمداد از قاعده‌هاي گفتگو و استظهار به روش‌ علمي، و تكلّم به خطابهاي آسماني از راه شفاهي مأنوس و مورد قبول و پسنديده به آستان قرآن و عترت رفته‌اند.
بررسي همه جانبه‌ي هدايت قرآن كه اولين رسالت اوست، رساله‌اي مستقل مي‌طلبد، ولي به همين اندازه در اينجا اكتفاء مي‌شود و فصول آينده كه به منزله‌ي ثمره‌ي شجره‌ي طوبي هدايت قرآن مي‌باشد، جبران برخي از مطالب درهم پيچيده و ناگفته را به عهده دارد مثلا رسالت قرآن در تربيت، نه تنها فصل مستقل مي‌خواهد، بلكه رساله جداگانه طلب مي‌نمايد، ليكن با ترسيم خطوط كلي آن در اين فصل كه به هدايت اختصاص يافت، و در ضمن فصول ديگر كه هر كدام نامي جدا و مطلبي مستقلّ را در بردارند بخشي از مسائل تربيتي اسلام روشن خواهد شد. چون با آشنائي به زير بناي تربيتي مي‌توان خطوط جزئي آنرا استنباط كرد.


[1] . سوره‌ي انشقاق، آيه‌ي 6؛ اي انسان تو با تلاش و كوشش و رنج به سوي پروردگارت مي‌روي و او را ملاقات خواهي كرد.
[2] . سوره‌ي هود، آيه‌ي 56؛ به راستي كه پروردگار من بر راه راست است.
[3] . سوره‌ي يونس، آيه‌ي 35؛ آيا كسي كه هدايت مي‌كند به سوي حق براي پيروي شايسته‌تر است يا آن كه خود هدايت نمي‌شود مگر هدايتش كنند.
[4] . سوره‌ي احزاب، آيه‌ي 6؛ خويشاوندان نسبت به يكديگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقدّر داشته اولي هستند.
[5] . سوره‌ي بقره، آيه‌ي 120؛ هدايت الهي تنها هدايت است.
[6] . سوره‌ي فصلت، آيه‌ي 42؛ هيچ باطلي نه از پيش‌رو و نه از پشت‌سر به سراغ آن نمي‌آيد.
[7] . سوره‌ي بقره، آيه‌ي 185؛ قرآن هدايت است براي مردم.
[8] . سوره‌ي بقره، آيه‌ي 2؛ هدايت‌گر متّقين است.
[9] . سوره‌ي اسراء، آيه‌ي 9؛ اين قرآن به راهي كه استوارترين راه‌هاست هدايت مي‌كند.
[10] . سوره‌ي انسان، آيه‌ي 1؛ آيا زماني طولاني بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكري بود.
[11] . سوره‌ي فجر، آيات 30ـ 29ـ 28ـ 27؛ تو اي روح آرام يافته به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآي و در بهشت من وارد شو.
[12] . سوره‌ي رحمن، آيه‌ي 29؛ تمام كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند از او تقاضا مي‌كنند و او هر روز در شأن و كاري است.
[13] . سوره‌ي انفال، آيه‌ي 29؛ اگر از خدا به پرهيزند براي شما وسيله‌اي جهت جداساختن حق از باطل قرار مي‌دهد.
[14] . اصول كافي ، باب حقيقه الايمان و اليقين؛ گويا دارم به عرش پروردگارم نگاه مي‌كنم كه براي حسابرسي قرار داده شده.

 

رسالت قرآن ـ آيت الله جوادي آملي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:29 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی و شناخت قرآن

 

رسالت قرآن  در سیاست(1)

 

هر وصف كمالي كه خداي سبحان براي قرآن كريم ياد فرمود، بمنزله‌ي شرح رسالت آنست، چون توصيف رسول در حكم تبيين قلمرو رسالت و محدوده‌ي پيام‌رساني آن و كيفيت ابلاغ پيام و ثمره‌ي عمل به نداي اوست، مثلا اگر قرآن به صفت‌هايي از قبيل كريم، مجيد و هادي موصوف شد يعني پيام كرامت و مجد و رهبري دارد، از اين رهگذر مي‌توان از توصيف قرآن به نور، چنين استفاده نمود كه پيامش نور بخش و تدبّر در آن روشنگر و عمل به آن جامعه انساني را نوراني مي‌نمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ قَد جائكُمْ بُرهانٌ مِنْ رَبِّكُم وَ اَنزَلْنا اِلَيْكُمُ نوراً مبيناً»[1]، و چون نوربخشي از اوصاف عامّه‌ي پيام‌هاي آسماني است، و در اينجهت فرقي بين پيام‌آوران الهي نيست مگر در شدّت و ضعف آن، درباره‌ي تورات اصيل و تغيير نكرده‌ي موسي كليم ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است: «قُلْ مَنْ اَنزَلَ الْكِتابَ الَّذي جاءَ بِه مُوسي نوراً و هُدَيً لِلنّاسِ»[2].
با استظهار از توصيف قرآن به نور، هدف والاي اين كتاب آسماني همانا نوراني نمودن مردم است و همين مطلب به صورت صريح در سوره‌ي ابراهيم ـ عليه السّلام ـ چنين بيان شده است: «آلر كِتابٌ اَنزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاس مِنَ الْظلماتِ اِلَي النُّور بِاِذْنِ ربَّهِمْ اِلي صِراطِ الْعِزيزِ الحَميد»[3]، يعني اگر ولايت مؤمنان بعهده‌ي خداست: «الله ولّيُ الّذينَ آمنُوا»، و ثمره‌ي اين ولايت اخراج آنان از هرگونه تيرگي و تاريكي است، خواه به صورت دفع نسبت به پاكان و معصومان، و خواه به صورت رفع نسبت به تبهكاران از اهل ايمان: «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ اِلَي النّور.»[4]
بهترين وسيله‌ي نوراني نمودن مردان با ايمان، همانا فرستادن قرآن مي‌باشد و كامل‌ترين مظهر اين نام شريف همانا وجود مبارك انسان كامل يعني نبي اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ است لذا اخراج از ظلمتها به نور كه از اوصاف فعلي خداست به پيامبر گرامي منسوب شد. و چون هرگونه فعل يا وصفي ناشي از گوهر ذات فاعل و موصوف آنست اگر سائر رسالت‌هاي قرآن در قسم فعل يا صفت مطرح است اين وصف ممتاز در پيرامون گوهر ذات انسان‌ها سخن مي‌گويد، يعني هدف والاي قرآن، نوراني نمودن ذات افراد جامعه مي‌باشد و اگر فرد يا جامعه در مقام گوهر ذات خويش، نوراني شد حتما در مقام وصف از فضائل نفساني برخوردار بوده و در مقام فعل صاحب رفتارها و كردارهاي محمود و ممدوح خواهد بود، زيرا گر چه صلاح صفت يا فعل مستلزم صلاح گوهر ذات نيست، ولي صلاح گوهر ذات حتما پشت سرش صلاح وصف يا فعل خواهد بود، لذا هر كس كه جزء صالحين بوده، حتما مصداق «عَمَلَوا صالحاً» مي‌باشد ليكن عكس آن حتمي نيست، و كسي كه در گوهر ذات خويش از نورانيت قرآن برخوردار شد، سيره‌ي آن در منطقه‌ي حيات خويش روشن مي‌باشد: «يا اَيُّها الّذين آمنُوا اتَّقُوا الله و آمَنُوا بِرَسُولِه يؤتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجعَلْ لَكُم نُوراً تَمْشُونَ بهِ...»[5] تأثير تقوي و ايمان به پيام‌آور خدا، زمينه‌ي دل را براي تابش نور الهي آماده مي‌سازد، تا انسانِ باپروا از هر تباهي، نه در معارف نظري، به تيره‌گي خيال پست مغالطه‌گر مبتلا گردد و نه در مشاهد حضوري، به تاريكي افكار پوچ و وسوسه‌ها، تن در داده و تمثّل‌هاي نفساني و شيطاني متّصل را به عنوان تمثال‌هاي ملكي و رحماني منفصل مي‌پندارند و نه در اوصاف و افعال به دام هوي و بند هوس اسير مي‌شود.
قرآن كريم كه نور است در بيان معارف خويش از گزند هر گونه ابهام و آسيب هر گونه اجمال و سردرگمي محفوظ است، در تشريح نحوه‌ي نورانيّت خود و كيفيت نوراني نمودن جامعه، حياتي‌ترين مسأله‌ي اجتماع بشري را كه همان حكومت عدل و سياست قسط است مطرح مي‌كند، و تنها راه نوراني كردن مردم را در پرتو سياست راستين رهبران آسماني آنها مي‌داند، و بدون حكومت وحي، و سياستگزاري پيامبران و سياستمداران الهي جامعه بشري را تاريك مي‌شمارد، لذا بعد از آنكه هدف اصلي رسالت قرآن را نوراني نمودن مردم معرّفي كرد و پيامبر گرامي ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ را مأمور اجراي اين برنامه‌ي الهي نمود، نحوه‌ي پياده كردن اين طرح را چنين بيان مي‌فرمايد:
«وَ لَقَد اَرْسَلْنا مُوسي بِآياتِنا اَنْ اخْرِج قَومَكَ مِنَ الظُّلُمات اِلَي النُّورِ وَ ذَكِّرَهُمْ بِاَيّامِ الله اِنَّ في ذلكَ لآياتٍ لِكلِّ صَبّارٍ شَكُور»[6] يعني موسي كليم ـ عليه السّلام ـ را همراه با نشانه‌هاي رسالت اعزام نموديم و به او گفتيم كه قوم خود را از تاريكي‌ها به نور، بيرون بياور و براي آمادگي آنها جهت خروج از تيره‌گي به نور، آنان را از روزهاي الهي ـ كه قدرت حق در آنها ظهور خاص دارد ـ متذكر نما و جريان صبر و شكيبائي و شكرگزاري را با آنان در ميان بگذار، تا در پرتو تحمّل حادثه‌هاي توانفرسا و سپاس خدا بر اين پايمردي و پيروزي، از ظلمت به نور آيند.
شاخص‌ترين كار موسي كليم ـ عليه السّلام ـ در نوراني نمودن بني اسرائيل همانا تشكيل حكومت حق و نبرد با سياست ستم آل فرعون و قيام عليه شرك و اقدام در راه اعتلاي توحيد و جهاد با هيأت حاكمه‌ي وقت و اجتهاد در تأسيس نظام الهي بوده است، و بدون فضاي باز سياست عدل، تنفّس آزاد ميسّر نيست، و بدون حكومت عدل، تهذيب نفس و تزكيه‌ي روح مقدور نخواهد بود، چه اينكه بارزترين كار طاغوتيان در تاريك نمودن جامعه‌ي بشري، همانا تشكيل حكومت باطل و تعطيل حدود الهي و اجراء قوانين بشري و ترويج الحاد و تضادّ با توحيد و دعوت به دوزخ است.
آنچه درباره‌ي روزهاي خدا وارد شده است كه بروز ظهور حضرت وليّ عصر ارواحنا فداه و روز قيامت و مانند آن تطبيق مي‌شود، از باب مثالي است نه تبيين تا مفيد حصر باشد، بنابراين روز پيروزي اعجاز بر سِحْر، و ظفرِ امدادِ غيبي بر سپاه آل فرعون، و شكاف دريا و نجات موسويان و غرق و هلاك فرعونيان و ... از روزهاي خدا خواهد بود.
چون نبرد با طغيان‌گر عصر، استقامت كامل مي‌طلبد، لذا سخن از صبّار و شكور مطرح شد، نه صابر و شاكر، چنان كه در فرق بين قائم به قسط و قوّام به قسط بيان شد.
بررسي متن دين و تحقيق پيرامون دليل ضرورت آن، مسأله‌ي ‌سياست ديني را بخوبي بيان مي‌نمايد، زيرا برهان نبوّت عامّه و حتمي بودن آن براي جامعه جريان تدوين قانون فرا گير و اجراء حدود و تعزير و قصاص و جنگ و صلح را به همراه دارد، كه همه‌ي اينها جزء شئون روشن سياست مي‌باشد.
تفكّر جدايي دين از سياست، مانع اقامه‌ي برهان عقلي بر ضرورت وحي و نبوّت مي‌باشد. زيرا نه مي‌توان جامعه‌ي بشري را چون فرشتگان، معصوم از تعدّي و ستم دانست، و نه مي‌شود تجاوز ستمگر را تحمل كرد و نه رواست كه با وضع و اجراء قانون بشري جلوي تعدّي متجاوزان را گرفت، و نه اجراء حدود الهي را مي‌توان به دست هر كس بدون ولايت و رهبري سپرد و گرنه هم محذور هرج و مرج لازم مي‌آيد، و هم خودداري ضمني، از برهان ضرورت وحي و نبوت خواهد بود.
اگر كسي با گوشه‌گيري، مظلوم‌نمائي كند و دين را از سياست جدا بداند و بگويد من مأمور حفظ دينم و دخالتي در شئون سياست ندارم و اعلام بي‌طرفي كند، هرگز سياستمدار قهّار، او را رها نمي‌كند و قلمرو سياستگزاري خويش را از مرز مذهب جدا نمي‌كند، و دين را پديده‌ي ماوراء طبيعي نمي‌داند، بلكه آنرا به سود خود جذب مي‌كند و ديندار دين نشناس گوشه‌گير را، در كام مَكْر ماهرانه‌ي خويش فرو مي‌برد، و به او چنين تلقين مي‌كند كه از منابع ديني بايد مفاهيمي استنباط شود كه با خطوط كلّي سياستِ شوم هماهنگ باشد،‌و هر ديندار مي‌بايد طوري عمل نمايد كه به قوانين طغيانگرانه‌ي آن سياست‌مدار غير ديني موافق بوده و در راه رسيدن به هدف‌هاي فاسد سياست‌مداران ستم‌پرور سودمند باشد.
جريان خيال جدايي دين از سياست و اعلام مظلومانه‌ي جدائي بين آن دو، همانند پندار جدايي تخيّل و جدائي مرز عقل و جهل، در جهاد اكبر است، يعني اگر عقل نظري به وَهْم نظري اعلام ترك مخاصمه نمود و عقل عملي با وَهْم عملي اعلان ترك جنگ داد و فطرت انساني با طبيعت شهوت‌پرست، يا درنده خوي او پيمان ترك تعرّض بست و مظلومانه به كار خود مشغول شد، هرگز وهم نظري از تجاوز به مرز عقل نظري دست برنمي‌دارد و هيچگاه وَهْم عملي از تجاوز به قلمرو عقل عملي صرف‌نظر نمي‌كند، بلكه همواره غضب قهّار يا شهوت شعبده‌باز، به آزادي عقل زيان مي‌رساند و سرانجام هوس سياه، عقل صاف را به اسارت مي‌گيرد و از عقل اسير كاري ساخته نيست، چنانكه امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ راجع به اين دو مطلب چنين فرموده است: «كم مِن عقل اسيرٍ تحت هوي اميرٍ»[7] «و شهد علي ذلك العقل، اذا خرج من اشر الهوي».[8]
نشانه‌ي هجوم سياست ستم، بر دين گوشه‌گيران قائل به جدايي دين از سياست را، مي‌توان در سرنوشت شوم كليسا مشاهده نمود، كه چگونه تفسيرهاي ديني را برابر خواسته‌هاي سياست بازان تغيير داده‌اند، و رفته رفته به خدمت آنان در آمدند و مبناي جدايي را يك جانبه امضاء كرده‌اند و وحي آسماني را در قبال وهم سياست‌بازان ، دگرگون نموده‌اند و سرانجام خود، كارگزاران حكومت غير ديني وقت شدند.
جهان اسلام نيز از اين آسيب در امان نبود بلكه صاحبان تفكّر جدايي از كلمه‌ي اولو الامر در «اَطيعُوا الله وَ اَطيعُوا الرَّسولَ وَ اُولِي الْاَمرِ مِنْكُم[9]» همان معنائي را استظهار مي‌كردند كه سياست زور آن را امضاء مي‌نمود، و سرانجام اجراء حدود الهي تابع هوس سياست بازان روزگار شد، و همچنين در فرصت‌هاي مناسب سياسي، فتوائي را صادر مي‌نمودند كه نياز دروغين هيأت حاكمه را برطرف نمايد، و از اينجا معناي اسارت دين تحت هوس سياست‌بازان مَكْر، روشن مي‌شود كه حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در عهدنامه‌ي مالك، چنين مرقوم فرموده است: «فانّ هذا الدّين كان اسيراً في ايدي الاشرار، يعمل فيه بالهوي و يطلب به الدنيا»[10] يعني در حكومت عدل علي ـ عليه السّلام ـ دين آزاد است و در حكومت ظالمانه‌ي غير علي ـ عليه السّلام ـ دين اسير مي‌باشد نه آنكه دين جدا و آزاد و قلمرو خاص خود را داشته باشد.


[1] . سورة‌نساء، آية 174؛ اي مردم دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمده و نور آشكاري به سوي شما نازل كرديم.
[2] . سورة انعام، آية 91؛ بگو چه كسي كتابي را كه موسي آورد، نازل كرد؟ كتابي كه براي مردم نور و هدايت بود.
[3] . سورة ابراهيم، آية 1؛ (اين) كتابي است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكي‌ها به سوي روشنائي به فرمان پروردگارشان درآوري به سوي راه خداوند توانا و ستوده.
[4] . سورة بقره، آية 257؛ خدا ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده‌اند، آن‌ها را از تاريكي‌ها به سوي نور بيرون مي‌برد.
[5] . سورة حديد، آية 28.
[6] . سورة ابراهيم، آية 5.
[7] . نهج البلاغه، كلمات قصار 211؛ بسا عقل و خرد كه اسير و گرفتار هوا و خواهشي است كه بر او فرمان‌رواست.
[8] . نهج البلاغه، نامه 3؛ عقلي كه از گرفتاري خواهش (نفس امّاره) رها باشد بر (درستي) آن گواه است.
[9] . سورة‌ نساء، آية 59؛ خدا و پيامبر خدا و اولي الامر را اطاعت كنيد.
[10] . نهج البلاغه، نامه 53.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 7 تیر 1391  9:38 AM
تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها