هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
نمیدانم کجای خوب این قصه ایستاده ای,
که از حواس لحظه هایم پرت نمی شوی...
اشتباه من املایی بود ،
من فقط او را همدرد نوشتم ،
گویا او هم ، درد بود
کوچه هاي قديمي را
باريک مي ساختند تا آدمها
به هم نزديکتر شوند
** حتي در يک گذر **
اکنون چقدر آواره ايم
در اين همه اتوبان پهن
می دانم. . .
خوب می دانم. . . .
که در پشت چهره به ظاهر خندانت چه دردی نهفته است. . .
شرم میکنم
که وزن سیری ام را با ترازوی
کودک گرسنه
کنار پیاده رو بکشم . . . !
خیلی وقته دلم برای خودم تنگ شده
یه تجربه بودم همین ...
اگه پرسید تا حالا واسه من گریه کردی بگو نه ولی بگو :
گریه کردم که برگردی ...
حواست نیست
به این حالی که من دارم
حواست نیست
که من چقدر دوست دارم
حواست نیست
همش گریه شده کارم
نفهمیدی
من اونــَم که تورو تنهات نمیزارم
.
بهش نگو یه سال و ما باهم زندگی کردیم
نگو یه روز نبودم
یه عمر گریه میکردی
بهش نگو که گفتی : زندگی بی من نمیشه
قسم خوردی بمونی
تا همیشه
.
.
.
حواست نیست چقدر خراب و داغونم بدون ِ تو تک و تنها نمی تونم
چرا انقدر کنار ِ اون.تو آرومی ؟!
نگو از گریه هام چیزی نمیدونی!!
.
حواست نیست
به این حالی که من دارم
حواست نیست
که من چقدر دوست دارم
حواست نیست
همش گریه شده کارم
نفهمیدی
من اونــَم که تورو تنهات نمیزارم
.
سلام
برا ما هم دعا کنید
خـــدایـا ...
تنهـا مـگـذار دلـی را ک هیچـکس دردش را نمی فهمـد...
لا اله الّا انت سبحانک انّی کنت من الظّالمین
هوای خونه دلگیره تو که نیستی پریشونم
ببین بعد تو یک روزم تو این خونه نمی مونم
تو این خونه نمی مونم
نمی پرسی چرا هر شب چقدر طولانیه ترسم
شاید فهمیده باشی من از این که نیستی می ترسم
از این که نیستی می ترسم
راهی که منو سمت تو می کشه بی راهه که نیست
هرجای راه رفتنی تو رو به عاشقت بایست
بیا و پرسه هام و باز دچار اضطراب نکن
شبای این دیوونه رو مهتاج قرص خواب نکن
تموم کوچه های شهر منو بی تو نمی شناسه
نبودی و ندیدی که چه کرده رفتنت با من
چه کرده رفتنت با من
همه میگن که دیوونم پس شاید راهش رو گم کرده
ولی عاشق تو بی تابه به خونه بر نمی گرده
به خونه بر نمی گرده
راهی که منو سمت تو می کشه بی راهه که نیست
هرجای راه رفتنی تو رو به عاشقت بایست
بیا و پرسه هام و باز دچار اضطراب نکن
شبای این دیوونه رو مهتاج قرص خواب نکن
رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده
ترک های قلبم، شکست تو بوده
منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی
مدارا نکردی ، با دل واپسیمو
ندیده گرفتی غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
چقدر حیفه این عشق ،همین جورهدر شه
یکی از من و تو ، بره در به در شه
باید سر کنم با ، همین جای خالی
حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی
مدارا نکردی ، با دل واپسیمو
ندیده گرفتی غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
آیینه را فراق تو دیوار میکند
این قلب صاف را مرور زمان تار میکند
مشق حسین کرده ام و باز میکنم
تکلیف را معلّم تکرار میکند
نَم پس نمیدهد دل خونم به غیر اشک
این پرده پوشی است که ستّار میکند