راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

smst1984 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 555
|
تاریخ عضویت : آذر 1389 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجا                     آنکه بیرون کند از جان و دلم دست کجا

آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم                  آنکه سوگند من و توبه ام اشکست کجا

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 

دوستان راسخونی عزیز

ضمن سلام و ادای احترام و ابراز دلتنگی بابت دوری چند روزه از شما، برای کلیه عزیزان  بخصوص مدیریت محترم تالار پاتوق راسخونی ها جناب qolameali و همچنین مدیر و دوست عزیزم جناب bivafa و کاربر و دوست فعال، صبور  و با احساس راسخون جناب architect0811 و در نهایت مدیر فعال و پرشور جناب aliasghar313 که همگی در این مدت، عالمانه و صادقانه و پرانرژی در تالار فعال بوده و به مسئولین روابط عمومی نیز ابراز محبت نموده اند، آرزوی موفقیت و سرافرازی از درگاه خداوند بزرگ داشته باشم.

منتظر و همراه با شما خواهیم بود

.................................................

سلام

باد آمد و بوی عنبر آورد

از اینکه دوباره به سایت و انجمن ها برگشتید خوشحالم ، این چند روزی که تشریف نداشتید واقعا انجمن ها یه جوری شده بود و عدم حضورتان احساس می شد.

راستی مأموریت کاری به خوبی و خوشی گذشت؟

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!

iman_karbala کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4259
|
تاریخ عضویت : دی 1387 

با سلام و تشکر

کاربر و مدیر تالار گرامی aliasghar313 بنده هم فایل شما را دانلود کردم . انشاالله با تمرین روز به روز بهتر می شوید و روزی نام شما را در بین برترین ذاکرین اهل بیت در ایران اسلامی شاهد باشیم .

از همه کاربران عزیز راسخونی که از مشتریان پر و پا قرص تالار ها و انجمن ها می باشند نیز کمال تشکر رادارم . اینکه مطالب متنوعی در این تاپیک ثبت می شود به نوبه خود زیباست . امیدوارم همه عزیزان راسخونی در پناه حق مانا باشند .

sahel_007 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 353
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …

با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..

او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:

«« دوستت دارم بابایی»»

…..

…..

روز بعـــــد آن مــــــــرد خودکشـــــــــــی کــــــرد!


 


architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

سلام

چه حس خوبی بود بعد از گذاشتن 3 پستی که محل سکونت اصفهان بود ؛ همدانی هم پیدا شد ؛ جناب نیکبخت رو هم میکشونم اینجا؛ ما هم میشیم 3 تا

مدیر محترم تالار در حال حاضر مشارکتی از جانب شما در تالار ... ندیدم ؛ اونوقت عرض میکنید که از شدت رفت و آمد زیاد مدیران محترم فرصت اینکارو ندارید که تالار گفتگو بیاید

شما که اقدامی نمکنید ؛ پس خودم دست به کار میشم و از قدرت سمج بودن استفاده میکنم و دوستان راسخونی رو به اینجا میکشونم

من این تاپیکم رو خیلی دوست داشتم و همه یه دونه جمله رو ساختند و کار شاخی که انجام دادم این بود که در تاپیک روابط عمومی و پل ارتباطی شما با مسئول انجمن ها ؛ ازشون خواستم که جمله بسازند و یه جورایی تبلیغات انجام میدادم

مثل این ؛این و این

نهایتش اینکه میگن جناب architect0811 دیوونست ؛ که خیالی نیست

خدانگهدار تا فردا آخه داره افسانه دونگ یی رو نشون میده تازه فکر نکنم فردا بتونم بیام آخه اون مشق هایی رو که گفته بودم انجام ندادم و خلاصه اینکه درست بشو نیستم و همه کارامو باید سر بزنگاه انجام بدم

البته امروزم 8 صبح پشت در کلاس بودم که استاد گرامی تشریف نیاوردند ؛ قدیما از این موضوع به دلیل خوابم ناراحت میشدم اما امروز خیلیم خوشحال شدم چون بلافاصله به طرف سایت دانشگاه و از اونجا به راسخون اومدم

ببخشید کلا تو ذاتمه چرت و پرت زیاد میگم و خدا نکنه تعریف کردنم گل کنه

با اجازه چون نصف فیلمو داد

sahar22 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 109
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 


مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …

با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..

او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:

«« دوستت دارم بابایی»»

…..

…..

روز بعـــــد آن مــــــــرد خودکشـــــــــــی کــــــرد!

 

چه پایان غم انگیز و چه مرد ضعیفی!!!! خطاب به آن مرد میگم: انگشتان دستشو ازش گرفتی ولی دوست داشت.چرا خودتو ازش گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 


qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 

سلام

چه حس خوبی بود بعد از گذاشتن 3 پستی که محل سکونت اصفهان بود ؛ همدانی هم پیدا شد ؛ جناب نیکبخت رو هم میکشونم اینجا؛ ما هم میشیم 3 تا

مدیر محترم تالار در حال حاضر مشارکتی از جانب شما در تالار ... ندیدم ؛ اونوقت عرض میکنید که از شدت رفت و آمد زیاد مدیران محترم فرصت اینکارو ندارید که تالار گفتگو بیاید

شما که اقدامی نمکنید ؛ پس خودم دست به کار میشم و از قدرت سمج بودن استفاده میکنم و دوستان راسخونی رو به اینجا میکشونم

من این تاپیکم رو خیلی دوست داشتم و همه یه دونه جمله رو ساختند و کار شاخی که انجام دادم این بود که در تاپیک روابط عمومی و پل ارتباطی شما با مسئول انجمن ها ؛ ازشون خواستم که جمله بسازند و یه جورایی تبلیغات انجام میدادم

مثل این ؛این و این

نهایتش اینکه میگن جناب architect0811 دیوونست ؛ که خیالی نیست

خدانگهدار تا فردا آخه داره افسانه دونگ یی رو نشون میده تازه فکر نکنم فردا بتونم بیام آخه اون مشق هایی رو که گفته بودم انجام ندادم و خلاصه اینکه درست بشو نیستم و همه کارامو باید سر بزنگاه انجام بدم

البته امروزم 8 صبح پشت در کلاس بودم که استاد گرامی تشریف نیاوردند ؛ قدیما از این موضوع به دلیل خوابم ناراحت میشدم اما امروز خیلیم خوشحال شدم چون بلافاصله به طرف سایت دانشگاه و از اونجا به راسخون اومدم

ببخشید کلا تو ذاتمه چرت و پرت زیاد میگم و خدا نکنه تعریف کردنم گل کنه

با اجازه چون نصف فیلمو داد

...........................................

سلام

شما از کجا می دونید که جناب نیکبخت همدانی هستند؟!

همانطور که قبلا هم عرض کردم به دلیل حضور گسترده مدیران و کاربران در این تالار وقت رفتن به تالارهای دیگه رو ندارم ولی با این حال در یکی از تاپیک های تالار گفتگوی آزاد شرکت کردم ، اگه گفتی چه تاپیکی هستش؟

امید است جناب نیکبخت هم ما رو قابل بدونند و به این تالار بیایند.

در پناه حق

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 



سلام

شما از کجا می دونید که جناب نیکبخت همدانی هستند؟!

همانطور که قبلا هم عرض کردم به دلیل حضور گسترده مدیران و کاربران در این تالار وقت رفتن به تالارهای دیگه رو ندارم ولی با این حال در یکی از تاپیک های تالار گفتگوی آزاد شرکت کردم ، اگه گفتی چه تاپیکی هستش؟

امید است جناب نیکبخت هم ما رو قابل بدونند و به این تالار بیایند.

در پناه حق


سلام

من اومدم ؛ خدا این استادارو ............نکنه ،بازم نیومده بود ، از ساعت 8 اومدم دانشگاه و تا عصر کلاس دارم الانم بیکارم، گفتم یه سر بیام راسخون

حال میکنید خاطرات روزانم رو میگم شما هم از اینکارا انجام بدید

خوبیش به اینکه اگه عمری باقی بود بعد از گذشت یه مدت طولانی میای اینارو میخونی و یاد خیلی از خاطرات میفتی که  برای من لذت بخشه

الانم میرم کتابخونه مشقامو  انجام بدم تا شب بتونم بیام راسخون

چیزیم از چشمان architect0811 مخفی نمیمونه ؛ اینم پست شما ؛ سپاسگزارم که اولین پستتون رو درتاپیک من گذاشتید

راجع به جناب نیکبخت هم نمیدونم کجایی هستند ولی خیلیا در جریان اسباب کشی و نقل مکان ایشون به همدان هستند ؛ شما چطور نمیدونید !!!!

راجع به نیومدن سایر مدیران در اسرع وقت به تالارشون میرم و میکشونمشون اینجا ؛ خواهشا نیاید در تاپیک انتقادات و پیشنهاداتشون پستم رو بخونید چون خجالت زده میکشم

راستی یه چیزی یکی از دوستای خوبم که مثل یه فرشته مهربونه به دلیل زیر به من گفت که بزرگترم احترام بذارم و در قبال این سوالش ازش خواستم کاری انجام بده و به احترامش در اینجا هم جوابم رو مطرح میکنم که خدانکنه به بزرگترم بی احترامی کنم ولی مادرم ازم خواست کاری رو انجام بدم؛ منم چشم گفتم؛ اما چون راسخون نیومده بودم اعصابم خورد بود و خرابکاری میکردم و یه جنگ کوچولو پیش اومد که بعدا مادرم گفت چرا اینجوری کردی منم گفتم به دلیل نیومدن به راسخون .............

از صبح راسخون نیومدم خون به مغزم نمیرسید به همین خاطر با خواهر و مادرم در حال جنگ بودم ؛ولی الان اکسیژن کافی به مغز مبارک رسید

فعلا

 

ravabet_rasekhoon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8847
|
تاریخ عضویت : دی 1392 



دوستان راسخونی عزیز

ضمن سلام و ادای احترام و ابراز دلتنگی بابت دوری چند روزه از شما، برای کلیه عزیزان  بخصوص مدیریت محترم تالار پاتوق راسخونی ها جناب qolameali و همچنین مدیر و دوست عزیزم جناب bivafa و کاربر و دوست فعال، صبور  و با احساس راسخون جناب architect0811 و در نهایت مدیر فعال و پرشور جناب aliasghar313 که همگی در این مدت، عالمانه و صادقانه و پرانرژی در تالار فعال بوده و به مسئولین روابط عمومی نیز ابراز محبت نموده اند، آرزوی موفقیت و سرافرازی از درگاه خداوند بزرگ داشته باشم.

منتظر و همراه با شما خواهیم بود

.................................................

سلام

باد آمد و بوی عنبر آورد

از اینکه دوباره به سایت و انجمن ها برگشتید خوشحالم ، این چند روزی که تشریف نداشتید واقعا انجمن ها یه جوری شده بود و عدم حضورتان احساس می شد.

راستی مأموریت کاری به خوبی و خوشی گذشت؟

 

 

مدیر و دوست گرامی ضمن سلام و عرض ادب

از بذل لطف جنابعالی کمال تشکر و قدردانی را نموده و برایتان آرزوی بهترین ها را دارم. اینجانب نیز به شدت دلتنگ حال و هوای انجمن ها و دیدار با شما دوستان گرامی شده بودم.

ماموریت به لطف خداوند خوب و سرشار از برکت بود.

با تشکر مجدد

 

sajad123 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 203
|
تاریخ عضویت : مرداد 1391 

چطور میشه یک مقاله ارسال کرد

خواهش میکنم بگید

ممنون

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 

چطور میشه یک مقاله ارسال کرد

خواهش میکنم بگید

ممنون

.......................................................

سلام ، خوش آمدید

تاجایی که بنده اطلاع دارم فعلا امکان ارسال مقاله به سایت وجود ندارد ، در صورت فعال شدن این قسمت در سایت اطلاع رسانی خواهد شد.

موفق باشید.

samsam کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 50672
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 

 

یه سوال دارم

چرا وقتی شلوار سفید میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سیاهه !؟

ولی وقتی شلوار مشکی میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سفیده !؟

ravabet_rasekhoon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 8847
|
تاریخ عضویت : دی 1392 


 

یه سوال دارم

چرا وقتی شلوار سفید میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سیاهه !؟

ولی وقتی شلوار مشکی میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سفیده !؟

 

مدیر و دوست عزیز سلام

فکر می کنم این ابراز محبت شلوار به صاحبش باشه تا آلودگی ها مخفی نشن و باعث بیمارشدنش بشن.

با تشکر

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 


 

یه سوال دارم

چرا وقتی شلوار سفید میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سیاهه !؟

ولی وقتی شلوار مشکی میپوشی ، خاکی که میشه رنگش سفیده !؟


سلام

واسه اینکه خاکیه و در اولین برخورد میخواد بگه که رفیق حواست باشه ؛

من؛ دو رنگم