راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،

ترازو برمی داری و می افتی به جان دوست داشتنت .
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایـسه می کنی !...
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آن جا کـه 
زیادتر دوستش داشته ای،
زیادتر گذشته ای،
زیادتر بخشیده ای،
به قدر یک ذره،
حتی یک ثانیه !
درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،
و توقع آغاز همه رنج هایی است که ما می بریم….
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

از این پس تنها ادامه میدهم....

میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم.....!!
باران نبار...
من نه چتر دارم نه یار.....
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

من در میان مردمی هستم

 
که باورشان نمیشود تنهایــــم
 
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
 
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
 
برای دوست داشتن مــــــــن...!!!
mohammad98 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6815
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

ساعت دلم بی وقت است!

خودم هم بی وقتم!

دلم بی هوا،هوایت را دارد!

خدا کند که ...

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه،السلام علیک یا مولا یا صاحب الزمان

 

میدونم یه شب میای خاکو چراغون میکنی

شیشه عمر شبو میشکنی داغون میکنی

 

شنیدم وقتی بیای از آسمون گل میریزه

کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون میکنی

 

شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم میشه

قحطی گریه میآد، خنده رو ارزون میکنی

 

 


بخشی از شعر آقای علیرضا قزوه

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،

ترازو برمی داری و می افتی به جان دوست داشتنت .
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایـسه می کنی !...
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آن جا کـه 
زیادتر دوستش داشته ای،
زیادتر گذشته ای،
زیادتر بخشیده ای،
به قدر یک ذره،
حتی یک ثانیه !
درست از همان جاست که توقع آغاز می شود،
و توقع آغاز همه رنج هایی است که ما می بریم….
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ماه رمضان در پیش است..

 
یک عمر اگر
روزه
بگیریم و
بگیرید و 
بگیرند
 
همتا نشود
با 
عطشِ
خشکِ
دهانِ
 
علی اصغر (س)
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

زندگی درست مثل نقاشی کردن است..........

خطوط را با امید بکشید.........
اشتباهات را با آرامش پاک کنید......
     قلم مو را در صبر غوطه ور کنید....
و با عشق رنگ بزنید......
نقاشیتان زیباست.....
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

بعضی وقتا سکوت میکنی چون ...

اینقدر رنجیدی که نمیخای حرف بزنی!
یا بعضی وقتا ...
حرفی برای گفتن نداری!
گاهی وقتا سکوت یه اعتراضه
گاهی وقت ها هم انتظاره
اما بیشتر وقتا سکوت وسه اینه که ...
هیچ کلمه ای نمیتونه
غمی که تو دلت رو داری توصیف کنه!
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻨﺶ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ

ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ طـﻮ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ .......
ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﻠﻤﯽ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ
ﺷﻌﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ............
ﺧﻮﺍﺑﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺍﻡ ﺑﺮﺩ ؛ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﻤﺎﻧﺪ
ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ؛ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺪﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﺣﺎﻻ طـﻮ ﺍﺯ ﭼﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﺩﻭﯾﯽ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺯﯾﺮﺵ
ﺗﻤﺎﻡ ِ ﻗﻬﻮﻩ ﻫﺎ ؛ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ........
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﺼﯿﺎﻥ ِ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺟﯿﺐ ِ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﯽ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ؛ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺰ ﻫﺎ ؛ ﺑﻮﯾﯽ ﺍﺯ طـﻮ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺻﺮﻑ ِ طـﻮ
ﺑﺘﻮﺍﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻠﺦ ﺧﻮﺭﺩ ....
ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ
ﻣﻦ ﺑﻪ ؛ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﭙﯿﺪﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺗﺮﯾﻦ ﻟﻬﺠﻪ ﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﻣﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ
ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : ﻫﻤﺎﻥ ﺷﮑﺮ ِ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻟﻄﻔﺎ .......... ﺍ
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

مانده ام چگونه تو را فراموش کنم

 
اگر تو را فراموش کنم
 
           سالهایی را نیز که با تو بوده ام،
 
                                               فراموش کنم
 
دریا را فراموش کنم
 
                 و کافه های غروب را
 
                                    باران را،
 
                                           اسب ها و جاده ها را
 
باید دنیا را،
 
              زندگی ام را
 
                             و خودم را نیز فراموش کنم
 
تو با همه چیز درآمیخته ای!
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد

 
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد
 
 
 
روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
 
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
 
 
 
بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
 
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد
 
 
 
خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
 
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
 
 
 
سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
 
دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد
 
 
 
ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
 
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
 
 
زنده یاد نجمه زارع
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

... سکوت کن !

 
فرقی نمیکند از روی رضایت باشد یا دلخوری...
 
... این مردم از سکوت !
 
کمتر،
 
... داستان می سازند !
mohammad98 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6815
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

باز کن در، منم منم یارب

عبد آلوده دامنم یارب

دلم آلوده است و با این حال

حرف دل با تو می زنم یارب

بهترین میزبان تو هستی تو

بدترین میهمان منم یارب

با تو پیوند دوستی بستم

گر چه با خویش دشمنم یارب

گر چه صدبار توبه بشکستم

باز هم توبه می کنم یارب

کرمی کن بگیر دستم را

که دگر توبه نشکنم یارب

کاش پیش از گنه روان می شد

روح از غالب تنم یارب

به کدامین گنه کنم اقرار

که بود روی گفتنم یارب

معصیت ها چو مار پیچیدند

همه بر دور گردنم یارب

آه از آن لحظه ای که می گردد

خانه‌ي گور مسکنم یارب

با همه تیره روزیم چون شمع

از شرار تو روشنم یارب

خارهای گنه به مهر علی

گشته خوشتر زگلشنم یارب

«میثمم» جز به خاک پای علی

سر به جائی نیفکنم یارب

mohammad98 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6815
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

من امشب

دستهارا
برده ام بالا
سپردم دل
به آن والا
وازعمق
وجودخود
خدایم را
صداکردم
نمی دانم
چه میخواهی
ولی امشب
برای تو
برای رفع غمهایت
برای قلب زیبایت
برای آرزوهایت
به درگاهش
دعاکردم
ومیدانم خدا
ازآرزوهایت
خبردارد
ودرقلبم
یقین دارم
دعاهایم
اثر دارد . . .