راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

گریه که میکنی زیباتر می شوی...

اما بخند من به همین زیبا که " تر" نیست قانع ام. 💖❤🌹
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

عطر های گرون قیمت رو ول کن ، آدم باید بوی اعتماد بده …

 
اگر بودنتون به زندگی کسی معنا میده ، زندگیش رو بی معنی نکنین …
 
واقعا چه فایده ؟؟؟
بالای خط فقر باشی و زیر خط فهم …
 
یه غمى هست که فقط بچه هاى آخر درکش میکنن !
کم و کمتر شدن آدم هاى سر سفره …
 
هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است …
 
کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود ، دستی توی دست بود …
 
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ …@
 
آنکه واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت میکند و هرگز نمیخواهد رقاصه ی سازهایش باشی …
 
همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !
این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند …
 
لذت وقتیه که یه بچه کوچیک دستاشو دراز میکنه سمتت ، ینی بغلم کن …
هیچی اندازه این حال نمیده به آدم !
 
هی رفیق ! زمان است که وفاداری تو را ثابت میکند ، نه زبان …
 
و ﭼﻘﺪر دﯾﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ زندگی ﻫﻤﯿﻦ روزﻫﺎﯾﯿﺴﺖ که ﻣﻨﺘﻈر ﮔﺬﺷﺘﻨﺶ ﻫﺴﺘﯿﻢ …
 
 
تنها کسی که ت نهات نمیزاره خودتی ؛ با خودت دشمنی نکن لطفا …
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ﮐﻢ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ؛

 
ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍﺑﭙﺮﺳﻨﺪ !
ﻭﻟﯽ .......
 
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯿﺴﺖ،
 
ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ؛
 
ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﮕﻮﯾﯽ:
 
ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﻢ…
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

بعضی وقتها...

ته اتوبوس...
اون صندلی اخر...
کنارشیشه...
بهترین جای دنیاست...
برای انکه مچاله شوی درخودت
سرت رابچسبانی به شیشه و زل بزنی به یک جای دور
وفکرکنی به چیزهایی که دوست داری...
فکرکنی به خاطراتی که ازارت میدهد...
وگاهی چشمهایت خیس می شودازحضورپررنگ یک خیال
ویادت برود مقصدکجاست
دلت بخواهدکه دنیابه اندازه همین گوشه ی اتوبوس
کوچک شود....و دنجو تنها.....
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

امشب هم مثل هرشب

خیالی نیست...
 
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ " ﺗﻮ " ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﻭ " ﺗﻮ " ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ
خیالی نیست...
 
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ثانیه به ثانیه
ﺍﺯ " ﺗﻮ " ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﻭ " ﺗﻮ " ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ
ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
 
اگر من با مرور خاطراتت ﺁﺗﺶ میگیرم
ﻭ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ " ﺗﻮ " ﻫﯿﺰﻡ ﺑﺮ ﺁﺗﺸﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ
ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ...
 
ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﯽﺗﻮ ﺷﺎﻋﺮ شده ام ﻭ" ﺗﻮ "
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ
خیالی نیست...
 
اگر ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻧﯿﺴﺖ
و ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ دیگر نیستم
خیالی نیست...
 
عاشقانه دوستت دارم
هرچند تو دیگر دوسم نداری
خیالی نیست...
حتی" خیال تو " می ارزد به داشتن خیلی ها...!!!
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ

” ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ”
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،
ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ…
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ…
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

ﺑﻌﻀﻰ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ...                                 

 
 ﻧﻪ ﻋﺎﺩﺗﺴﺖ ... ﻧﻪ ﻋﺸﻘﺴﺖ ... ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺷﺘﻦ ...
ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻫﺎﺳﺖ ...                             
و خوب میدانی که...
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ ...... ﻧﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻮ ......
ولی...
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻰ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ ......
ﻭ ﺍﻳن
" ﺩﺭﺩ " ﻧﺎﻙ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻯن ﺩﻧﻴﺂﺳﺖ
nargesi کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3783
|
تاریخ عضویت : شهریور 1392 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

تقــویمِ امـسال هـــم.. بـا تقـــویــمِ پــارسال.. هیـــچ فــرقـی نمیـــکند.. وقتـی.. زنـــدگی.. تــا اطّـلاعِ ثــانــوی .. تعــطــــــیل اسـت !

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮﺁﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ:

 
 🌹 ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ 🌹
 
ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ
ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮﺁﺭ...
 
♥ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ♥
 
ﺧــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ
ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـــــﻮﺍﻫﯽ ﺑﺴـــــﺎﺯ ...
 
 🌹 ﺍِﻟﻬـــــﯽ ﻭَ ﺭَﺑـّــــﯽ ﻣَﻦْ ﻟـــــﯽ ﻏَﯿْﺮُﮐـْـــ 🌹
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

خدایا !!

می خواستم بنویسم خیلی تنهایم
 
چشمانم به جانمازم افتاد ،
 
شرمنده ات شدم ...
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

اگرقرار باشد خوبی ما، وابسته به رفتاردیگران باشد..

این دیگرخوبی نیست؛
بلکه معامله است...
بهتراست مهربون بود
وبه هردلی نشست..!
روزگارتون مثبت
🌷🌱🌷🌱🌷🌱
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

خدای من

 خدای من، سکوتم را نبین، دستانی خالی و دلی پر از گناه دارم، آن را پر کن و این را خالی
My Lord, Please, ignore my silence! I've got bear hands and a heart laden with sins... Please, would you fill those and empty the latter... ?
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

شعر یک کودک سیاه پوست که بهترین شعر سال شد

When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey
And you calling me colored
 
وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم، 
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، 
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم، 
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...
و تو، آدم سفید:
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، 
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، 
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی، 
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای...
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟..
tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

این پست توسط محمود صفری   یکی از کابرای راسخون  مدتی پیش زده  شد  که حالا  در  بین ما نیست   خدایش بیامرزد  ......

 

 

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده 
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد