هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
حــــواست بـہ دلتــ باشد . . .
آن را هـــر جایــــے نگــذار!
ایــن روزهــــــا دل را میــدزدند . . .
بــعد ڪہ بہ دردشـــان نـخــورد
جـای صـــندوق پـستـــ آنــــرا در سطل آشـــــغال مے اندازند !
و تــو خوبــ مـیـــــدانے دلے که اَلمثنے شد!
دیــگر دِلــــ نمـیشود..
ﺿﺮﺑــﻪ ﺍﯼ ﻣــﯽ ﺧـﻮﺭﻧـﺪ ﻭ ﻣـﯽ ﺷـﮑﻨـﻨـﺪ !؟
ﺍﯾـــﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺷــﯿﺸــﻪ ﺍﻡ ؛
ﺧــﺮﺩ ﻭ ﺗــﮑـﻪ ﺗــﮑــﻪ ،
ﺍﺯ ﻫــﻢ ﻧـﻤـــﯽ ﭘــﺎﺷـﻢ ﻭﻟـــﯽ ﺷــﮑـﺴﺘـــﻪ ﺍﻡ . .
...........................
شكسته ام
به انتهاي بودنم رسيده ام
امااشك نميريزم
پنهان شده ام
پشت لبخندي كه دردميكند
قطار آمد و اندوه من کبوتر شد
هزار خاطره در ایستگاه پرپر شد
کدام کوپه،من و شیشه ها گریستیم
که ریل ها همه تا مقصد شما تر شد
گریستم من و کوپه و آنقدر تا صبح
قطارـکشتی در اشک من شناور شدـ
دوباره در چمدانم غزل گذاشته ام
که بیت بیت پریشانی ام تناور شد
منم مسافر همواره تا شماـ بر من
همیشه دربدری در زمین مقرر شد
مسیر کودکی ام از صدایتان لرزید
وهی بزرگ شدم،باز قصه از سر شد
کجا صدای شما در نهاد ما خواندند؟
صدا تمام نشد بلکه هی مکرر شد
زلال ذکر شما از زبان من جوشید
کویر های جهان ناگهان معطر شد
قطار کوپه ی باران گرفته را طی کرد
وبعد با حرم و آیینه برابر شد
پیاده شد چمدانی پر از کبوتر و اشک
و بعد سوخت ودر ایستگاه پرپر شد
من از خدا خواستم
به من توان و نيرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتي
قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم
به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي
گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم
به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد
تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم
به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد
تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم
به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد
تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم
به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد
تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که
از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي
که نياز داشتم، رسيدم.
السلام علیک یا علی بن الموسی الرضا
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری!
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .
مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
> *که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر ولی، دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چارراه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچکس از مسیر
رفت وآمد دعای او
با خبر نبود
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!...
معبودم!
متبرکم گردان به نامت
متبلورم گردان به عبادتت
متذکرم گردان به ذکرت
مرحمتم گردان به رحمتت
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿا ﺩﻟﺖ یکیو میخواد
و میدونی تا ﺍﺑﺪ ﻫﻢ ﮐــ ﺧـــــــﺪﺍ ﺧــــــــــﺪﺍ ﮐﻨﯽ... ﺑــ ﺩﺳﺘﺶ نمیاری...
میدونی ﮐــ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﮕــــــــــــــــــــــــــــ ـﺬﺭﯼ!!!
ﻭ ﭼــ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ...
من لطف تو را دیدم به وضوح
تصویر شما جان و دل و روح
تفسیر حسین عین و شین و قاف
کعبه کربلاست می کنم طواف
دل را که به غیر غم تو هیچ غمی نیست
پابسته حسینیم و به غیرت صنمی نیست
از بس که کرم داری و احسان و سخاوت
پیش کرمت حاتم طاعی رقمی نیست
دل بی تاب شدم مست می ناب شدم
و به این مفتخرم که سگ ارباب شدم
اسرار خدا اسرار حسین
گردیده بهشت بین الحرمین
تایید حسین تایید خداست
عبد تو شدن تاکید خداست
این دل شده آواره ی در کوی حسینه
ولله قسم کعبه ی ما روی حسینه
رو سوی خدا کردمو رخسار تو دیدم
چون قبله ی ما آن رخ دلجوی حسینه
عشق الله حسین از دلم آگاه حسین
تا دم مرگ همین جمله فقط شاه حسین
ثارالله ثارالله آقام آقام آقام آقام حسین
خداوندا؛
کی خود را پیدا کردم؛
اما خوب یادم هست؛
هر گاه که گم شدم؛
دستم در دست تو نبود ...