راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

mohammad98 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6815
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

الا ای مسافر که مقصود مایی 
کجایی
کجایی 
به اون دختری که اگرچه اسیره 
سردلبرش رو میخواد پس بگیره 
غریبی اون وقتی که داره میمیره ولی سر دلبرش رو رو
دامن بگیره 
به بغض کشنده تو بارون
غربت 
به سرخی سیب 
وبه اسرار
تربت 
به درد غریبی 
به سوز جدایی 
به اون کاروانی که شد
کربلایی  
الا ای مسافر که مقصود مایی 
کجایی کجایی 
اللهم العجل
لولیک الفرج به سه ساله

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

دارم از زلف سپیدت گله چندان که مپرس

شکوه ای از تو و آن پیر جماران که مپرس

 

ترسم از گریه بمیرم، غم هجرت به که گویم؟

قلب با آه و فغانم شده بی جان که مپرس

 

داد و بیداد برآرم که جز این چاره ندارم

بلبلم بر گل رویت، چه خروشان که مپرس

 

کی شود بر قدمت بوسه زنم ای گل زهرا؟

گشته ام بی دل و شیدا چه نمایان که مپرس

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

خورشید

برای باز آمدن است که می رود.


نگران نباش

به زودی ...

ما به راهِ روشنِ آرامش خواهیم رسید.

فقط کافی ست ...

تاریکی بی پایانِ پیش رو را تحمل کنیم

حتماً سپیده دم سر خواهد زد

و خورشید باز خواهد گشت ...

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

دروغ میــگویـــی...!!!

 

  که دلـــت به بـــودنم خـــوش است...

 

 بـــود یا نبـــودم در رونـــد زنـــدگـــیت هیچ تـــاثیــــری ندارد...

 

 تـــو قلــــبت بــــرای هـــمــه زد جــــز مـــــن

 

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 
 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است

fatemexry کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5428
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد 2باره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا!!

namebaran کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4155
|
تاریخ عضویت : اسفند 1392 

موقعی که بقیه جیغ کشیدند و اشهد خواندند، «امید مزرعتی» دست زنش را گرفت و از هواپیما بیرون پرید. با اینکه انفجار باک بنزین هواپیمای آنتونوف باعث سوختگی آن‌ها شده است و الان در بیمارستانند، اما مهم این است که زنده ماندند. شاید اگر نزدیک دری که در شرایط اضطرار باز شد، دُمی که پس از برخورد اولیه به زمین از بدنه هواپیما جدا شد و بالی که شکست، نبود، الان این زوج هم جزو کشته‌های امروز شمرده می‌شدند.

اما من می‌خواهم خیال کنم که «امید» عاشق بود. عاشق زندگی کردن. عاشق معشوقش. به جای اینکه مثل بقیه به پیشواز مرگ برود، در آن چند لحظه‌ای که هواپیما روی زمین سر می‌خورد تا بخورد به دیوار بتونی و منفجر شود، تصمیم گرفته زنده بماند. اگر روزی دیدمش حتمن از این خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان واحد کاشان خواهم پرسید «اگر زنش پیشش ننشسته بود، هم این‌قدر انگیزه داشت تا هر جوری که شده حادثه‌ای مانند سقوط یک هواپیما، زنده بیرون بیاید؟» آن‌ها بیرون پریدند و با چشم خود دیدند که بقیه چطور آتش گرفتند و سوختند. امید، اگر تنها بود این‌قدر شجاع نمی‌شد، اما نجات جان معشوق، مهم‌ترین وظیفه هر عاشقی است.

عشق، عجیب پدیده‌ای است. فقط حس مادری را می‌توان با آن مقایسه کرد. واکنش عشاق برای نجات جان معشوق همیشه منجر به حماسه می‌شود؛ آدم‌های عادی برای زنده ماندن عشقشان چه رستم‌هایی که نمی‌شوند. مانند جوانکی که دست زن هراسانش را می‌گیرد و مجبورش می‌کند از هواپیمایی سقوط کرده که با سرعت زیاد می‌رود که چند لحظه بعد بشود «کوره آدم‌سوزی»، بیرون بپرد. امید مزرعتی لایق این زنده ماندن است. کاش همهٔ عاشقان حاضر در این هواپیما فرصتی برای پریدن داشتند.

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

خـدایــا اگـه یـه روز فرامــوش کـردم خـدای بزرگــــی دارم،تو فرامـــوش نکــن که بــنده کوچکی داری...

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

امید یعنی آرزو کنیم چیزی اتفاق بیفتد...
ایمان یعنی یقین داریم چیزی اتفاق خواهد افتاد...
شجاعت یعنی باعث شویم چیزی اتفاق بیفتد...

mehdi_sahrakar کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2000
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

به نام خدا به اميد ظهور آقا امام زمان

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

میگویند جمعه می آید …

آری ، روزی که بازار تعلقات دنیا را تعطیل کنیم ؛

او خواهد آمد .

اللهم کن لولیک الفرج

mehdi_sahrakar کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2000
|
تاریخ عضویت : تیر 1393 

به نام خد ا

خداوند بلند مرتبه را سپاس

arad93 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 99
|
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، 

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای 

خوشبختی خودت دعا کنی؟