“چند جمله با خدا”
من خالصانه به درگاه تو دعا می کنم. از آنگونه اش که بلدم. از آنگونه که زبان من است و کلام من است و لحن من. و چیزی بیش از این طلبم نیست. من می خواهم حست کنم. حضورت را و مهرت را. عظمتت را. بی حضور تو گم می شوم. میدانی که چه می گویم. خدایم... دنیای تو بزرگ و رنگا و رنگ و چشم انسان کوچک و کم ظرفیت است. تا بیاید این دنیا را در خود جا دهد چیزهای بزرگتر را فراموش می کند. چیزهایی که به چشم نمی آیند و باقلب اما حس می شوند. مرا غرق این دنیا نکن. به من آرامش خاطری عطا کن که از ایمانم سرچشمه گرفته باشد. مرا در طلب این دنیا پیر نکن. خدایم مرا به خصومت و یا مهربانی با انسانها به خاطر منافع و یا زیانهایی که به من می رسانند نکشان چه تنها نفع انسان در رضایت توست! پروردگارم مرا درگیر خودم و خودپرستیم ننما خدایم مرا محتاج هیچ بنی بشری نفرما پروردگارم دعاهایم را اجابت کن و اگر که به خیرم نباشند قدرت و شهامت و ایمان لازم برای قبول و شکرگذاری به هنگام اجابت نشدنم را به من عطا بفرما خدایم نگذار هیچ کسی خود را خدای من بپندارد و آزادگیم را در چنگ بگیرد. خدایم به من توان مداومت در برقراری عهدم را عطا بفرما به من صبر و تامل عطا بفرما من از تو فرشتگان ناجی و معجزات بزرگ نمی خواهم. من از تو تکاملی تدریجی در معنویات و مادیات زندگیم را می طلبم. پس وسوسه ی تغییرات بزرگی را که شیطان به آسانی در پشت هیجانات شیرین ناشی از این تغییرات خود را پنهان می کند، از دل و روح و عقل من برای همیشه و همیشه دور گردان. مرا مفید و خلاق برای بشریت قرار ده خدایم... به انسویم کشان که راه مستقیم توست و من نمی دانم که چه راهی است و تو می دانی که چه راهی است. خدایم... آنگونه ام کن که دوست داری بدانها نعمتهایت را ارزانی بداری و من نمی دانم که آنها چگونه اند... اما می دانم که بر آنها خشم نمی گیری و آنها از گمراهان نیستند. خدایم ایمانم را هرگز و هرگز کمرنگ نکن
به نام خدا تو را می ستایم چرا که عظمت و ابهتت به بی ارزش بودنم ارزش می دهد. به اینکه بنده ی بی امانی باشم که خداوندگارش تویی. به این که مطیع و فرمانبرداری باشم که حاکم و فرمانروایش تویی. که کوچکی باشم در قیاس عظمت تو و محتاجی که از تو غنی می شود. و این می شود که می شوم با ارزش... و او که تو را ندارد... یا که دارد ولی عظمتت را نمی داند و هنوز خود را بزرگ می داند و خود را دوست می دارد چه چیزی ارزانیش خواهد شد جز تباهی؟ تفاوت بین او که تو رب او هستی با او که خودش ، عین دوقطره ی بارانی است که از ابرها می چکند... می آیند و می آیند. یکی مسیر دریا را پیش می گیرد چه عظمت این دریا مدهوشش کرده و دیگری راه کویر را تا که از نیاز این وادی خشک به ارزش خود بالیده باشد. و لحظه ی رسیدن... یکی دریا می شود و دیگری در سینه ی داغ کویر محو می گردد.
* جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد و گرنه خوابمان می گیرد دست اندازها نعمتند
* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.
* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.
*خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.
* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.
* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.
* آسمان، چشم آبی خداست، و نگران همیشه من و تو
* بهترین کارها پس از ایمان به خداوند،مهربانی با مردم است
* امشب رحمت دوست جاریست ...
اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست
* خدایا قادر نیستم خود را به خانه تو برسانم
لطفا تو خود به خانه من بیا...!!
*بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیمتان می کند
و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.
*به پیش آور دو دست خالی خود را...
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا...بگردان قبله ات را سوی ما...اینک وضویی کن...
خجالت می کشی از من...بگو, جزمن کس دیگر نمی فهمد...
به نجوایی صدایم کن...بدان آغوش من باز است...
شروع کن یک قدم با تو...تمام گام های مانده اش با من
* وقتی خوشحال شدید " صلوات " بفرستید .
وقتی غمناک شدید " استغفار " کنید . خدا در را باز میکند
*شیطان با دروغ آدم را از بهشت لغزاند ،ولی آدم با اشک صادقانه به خدا پیوست .
* خدایا
به داده و نداده و گرفته ات شکر
که داده ات نعمت است
و نداده ات حکمت
گرفته ات امتحان
*وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید ، محکم باشید و خوشحال....
خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست...
چندجمله باخدا....
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: .:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه
به تواناییش ایمان داری
وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه
به تواناییت ایمان داره . .
خدایا از تو معجزه میخواهم!
معجزه ای بزرگ در حدِ خدا بودنت!
تو خدا بهتر میدانی،معجزه ای که اشکِ شوقم را جاری کند...
نا امید نیستم...فقط دلتنگم....
خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو
زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه
بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از
دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
از دست همه خسته ام...
از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از
زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...
من خسته ام...
خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام
به تو توکل میکنم وخودم را به تو می سپارم میدانی... میترسم ازروزی که زیربار همین غصه ها دوام نیاورم!!! می خندی ومیگویی این معنای توکلت است؟! خوب که فکر میکنم می بینم من خودم را به تو نسپارده ام من درگیر همین اتفاقات ساده.. همین بی توبودن ها شده ام... همیشه ازتو دم میزنم وهنوزهم که هنوزاست نمیدانم توکیستی؟؟؟ کاش روزی بتوانم تویی که درمن جاری شده ای... تویی که برایم ناشناسی اما همه ی شناسم شده ای... را پیداکنم شاید روزی بتوانم پیدایت کنم... پیدای نهان من!!!
ساعت دلم را راس ساعت هوایت تنظیم میکنم آن را برسربالینم میگذارم تا ازخواب غفلت بیدار شوم.... وای.....نکند بازخواب بمانم؟ باردیگربه ساعتم می نگرم... دقیق است...دقیق دقیق ای زنگ بیداری دلم.... ببین چه خوش صدا میخواند... چه لالایی خوان خوش صدایی... انقدر خوش آهنگ است که... نه.... نه.... من نبایدبه این خواب ادامه دهم.... بایدبیدارشوم چرااین ساعت زنگ می خورد؟ صدای همه ی اهل خانه درامده... -چرااین ساعت راخاموش نمی کنی؟ -خواب مانده ای؟ بیدارشو که وقتش رسیده.. نه..نمیتوانم...بگذارکمی دیگر بخوابم... لالالالالا...بخواب ...لالالالا بخواب... چقذر خوابم می آید... فقط چندلحظه دیگربگذاربخوابم.... چه صدای آشنایی که می گوید... عزیزم من منتظرت هستم ... به خاطرمن بیدارشو........
معبودم
بی قرارم
گویی این بی قراری را پایانی نیست
از روحت در من دمیدی
مرا در این دنیا رها کردی
و من هر روز بی قرار تر
می کشند و می کشد
می کشند و می کشد
می کشند و می کشد
بندهای دنیا از یک سو
روح الهی ام از سوی دیگر
سخت کشان کشان است
روحم سوی تو دارد اما
زمین و جاذبه اش در بندش کرده
سخت اسیر است این دل و سخت سرگشته و بی قرار
سرگشته بی قرار تو
تویی که دوری و
نزدیکترین
پروردگارا...
به من که در دوردست ها به حال خود گریه میکنم نظری بینداز
به من که هر لحظه از روز های خدا را به انتظار غروب آفتاب هستی بر لب دریا مینشینم تا شاید دستی از دریا مرا به کام مرگ کشد
به من که تنها زاده شدم تنها هستم و تنها خواهم مُرد تو دیگر مرا تنها مگذار
به من که فقط به الله اعتماد کردم و میکنم و خواهم کرد به امید این که الله هم به من اعتماد کند
به من که از انسان ها جدا شدم تو دیگر از من جدا نشو
به من که از نبود نورِ عشق در ظلمتِ نفرت و وحشت غرق شدم اجازه بده در ظلمت بمانم تا زمانی که مرگ به سراغم میاید تاریکی آن را حس نکنم
به من که در تاریکی زندگی کرده ام و زندگی میکنم و زندگی خواهم کرد بگذار در تاریکیِ خودم بمانم تا گرفتار ظلمت انسان های اطرافم نشوم
به من که....