مقالات علوم سیاسی
| دانش سياسي پاييز و زمستان 1387; 4(2 (پياپي 8)):93-128. |
| عطارزاده مجتبي* |
| * دانشگاه هنر اصفهان |
|
سياست خارجى از بزرگ ترين ابزارهاى تامين يكپارچگى ارضى، امنيتِ سرزمينى، وجهه و اعتبار بين المللى و پيشبرد اهداف و برنامه هاى ملى در زمينه هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. انچه در سياست خارجى کارآمد مورد نياز است، صرفا مجموعه اى از ويژگي ها نيست بلكه به جاى ان، به موازنه اى حساس بين واقع گرايى و تحليل، انعطاف و پابرجايى صلاحيت و ميانه روى و سرانجام، تداوم و تغيير معطوف به هدفي ارزشمند، چون حفظ امنيت يک کشور نياز است. |
| كليد واژه: دارالاسلام، امنيت، اصل دعوت، ايران، سياست خارجي، تولا و تبرا، امام خميني(ره) |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي پاييز و زمستان 1387; 4(2 (پياپي 8)):129-156. |
| عطايي فرهاد,منصوري مقدم جهانشير |
|
سياست خارجي ايران در مقابل امريکا، از جمله موضوعات مهمي است که در تکميل سوال از سياست خارجي امريکا در مقابل ايران، بايد به ان پرداخته شود. اين در حالي است که در جامعه علمي ما بنا به ضرورت هاي کاربردي، معمولا سوال دوم مد نظر بوده است. به منظور رفع اين اشکال و با توجه به نقش محوري نظريه جيمز روزنا طي سال هاي اخير جهت تحليل و فهم سياست هاي خارجي، در اين مقاله سياست خارجي ايران در قبال ايالات متحد امريکا از منظر نظريه پيوستگي جيمز روزنا در طي سال هاي 1357-1332ش / 1979-1953م. بررسي شده است. سياست خارجي ايران به دو دوره 1332- 1342 و 1342- 1358 تقسيم مي شود و در هر كدام از اين دوره ها، گفتمان حاكم بر سياست خارجي ايران بحث مي گردد. سپس، عوامل تاثيرگذار بر سياست خارجي ايران مشخص مي شود كه مهم ترين عوامل تاثيرگذار بر سياست خارجي ايران، پادشاه و ساختار نظام بين الملل بوده است. اهميت اين تحليل از انجا ناشي مي شود که ما را در درک ريشه هاي وابستگي سياست خارجي ايران در دوران پهلوي و مولفه هاي خارجي موثر بر ان اگاه مي سازد. موضوعي که در مديريت سياسي خارجي مستقل فعلي بايد پيوسته نسبت به ان حساس و از بازتوليد ان جلوگيري کرد. |
| كليد واژه: سياست خارجي، جمهوري اسلامي ايران، نظريه پيوستگي روزنا، ايالات متحد امريکا |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي پاييز و زمستان 1387; 4(2 (پياپي 8)):157-185. |
| عيوضي محمدرحيم* |
| * دانشگاه بينالمللي امامخميني(ره) |
|
با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي ضروري است اهداف، ارمانها و دستاوردهاي خود را در اينده جستجو كند؛ زيرا پيشرفت و توسعه و نيل به اهداف و ارمانهاي ان متاثر از توسعه و معرفت بيشتر نسبت به اينده است. ايندهاي که بايد با پژوهش و مطالعه عميق، جستجوي هدايتشده با مديريتي کارامد و راهبرد مدون در ان وارد شد. تحقق چنين هدفي مستلزم انطباق بر قواعد و روشهاي علمي است که منجر به کسب دانشي قابل اعتنا و اطمينانبخش گردد. معرفتي همراه با صراحت، نظم و کنترل علمي، تضميني بر ايندهاي نويدبخش و حمايتي بر حضور قدرتمند جمهوري اسلامي در تحولات منطقهاي و بينالمللي در مواجهه هوشمندانه با چالشهاي سياسي اينده. ازسويي، سند چشمانداز در افق اينده جمهوري اسلامي ترسيمکننده ايندهاي الهامبخش، فعال و مؤثر در جهان اسلام، تحکيم الگوي مردمسالاري ديني، توسعه کارامد، جامعه اخلاقي، نوگرايي و پويايي فکري و اجتماعي، تاثيرگذار بر همگرايي اسلامي و منطقهاي اينده ايران اسلامي 1404ش. است. موانع پيشروي جمهوري اسلامي و ايجاد فضاي نامطلوب که با دخالت استعمار و قدرتهاي سلطهگر در جهان اسلام شکل ميگيرد، چالشهاي پيشروي جمهوري اسلامي را در سه دهه گذشته تشديد كرده است. زمينهها منجر به تهديدات داخلي و منطقهاي شده است. لذا در مطالعه اينده جمهوري اسلامي، پيشبيني وضعيتهاي متحمل منتج به چالشهاي سياسي در جهان اسلام و شناسايي عمدهترين چالشهاي پيشروي جمهوري اسلامي نخستينگام در ترسيم ايندهاي مطلوب است تا بر اساس تدوين راهبردهاي کارامد و مديريت مؤثر، چالشها به فرصت تبديل شود. |
| كليد واژه: چالش، چالش سياسي، جهان اسلام، جمهوري اسلامي، ايندهپژوهي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي پاييز و زمستان 1387; 4(2 (پياپي 8)):187-225. |
| موسوي زاده عليرضا,جاوداني مقدم مهدي |
|
سياست خارجي هر كشور برون داد تعامل ديالكتيك عوامل مادي محيطي و زمينه هاي فرهنگي، هويتي و تاريخي ان است. در اين ميان، فرهنگ ملي يكي از مهم ترين عوامل موثر در ساخت هويت ملي، انگاره هاي ذهني نخبگان، نقش و منافع ملي و جهت گيري ها و استراتژي هاي سياست خارجي است. اين مسله به واسطه جداناشدني سياست خارجي در حلقه هاي به هم پيوسته اجتماعي و تاثير عناصر فرهنگي هويتي در شكل گيري و تحول سياست خارجي به وجود امده است. بر اين اساس، با توجه به اهميت تبارشناسي عناصر هويتي و فرهنگي در درك سياست خارجي يك كشور، نويسنده در مقاله حاضر به بررسي ريشه هاي فرهنگي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پرداخته و تاثير شاخص هاي موثر در هر لايه فرهنگي ايران بر سياست خارجي را با رويكردي نظري عملياتي ارزيابي کرده است. به نظر مي رسد علي رغم تكثر گفتمان هاي هويتي ايران، با شناسايي عناصر گفتمان هويت ايراني، اسلامي، مدرن و انقلاب اسلامي، امكان توضيح و تبيين سياست خارجي و حتي فهم رفتار احتمالي ايران وجود دارد. |
| كليد واژه: فرهنگ ملي، سياست خارجي ايران، عناصر فرهنگي، هويت اسلامي، گفتمان انقلاب اسلامي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):35-66. |
| امام جمعه زاده سيدجواد,تويسركاني مجتبي |
|
هدف پژوهش حاضر تبيين منطق و مبناي استراتژي هاي طرح ريزي شده توسط بازيگران مطرح در معادلات امنيتي حوزه خليج فارس به منظور يافتن شکل مطلوب آينده ترکيب امنيتي منطقه است. بازيگران درگير در فرايندهاي امنيتي خليج فارس شامل کشورهاي ساحلي اين منطقه با دسته بندي سه گانه ايران، عراق و کشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس و نيز قدرت هاي فرامنطقه اي ايالات متحده، كشورهاي اروپايي، چين و روسيه در نظر گرفته شده اند. |
| كليد واژه: خليج فارس، راهبرد امنيتي، واقع گرايي، وابستگي متقابل، جهاني شدن، حفظ وضع موجود، امپرياليسم |
| |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):5-34. |
| افروغ عماد* |
| * پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي |
|
در اين مقاله با مروري كلي بر مفهوم احيا و احياگري، دستاورد امام در اين خصوص در دو سطح خارجي و داخلي بررسي مي شود. به طور خاص، در سطح خارجي به احياي خدا در ساحت خرد ورزي و احياي معنويت در ساحت روابط اجتماعي و در سطح داخلي به بازگشت روح واقعي دين و احياي همراه با نو آوري وجوه سياسي دين در قالب رهبري انقلاب اسلامي، نظريه پردازي آن و تشكيل نظام جمهوري اسلامي با ارايه فلسفه سياسي جديد «جمهوري اسلامي» به عنوان تعريفي جديد از مشروعيت و مفاهيم مرتبط حقوق انساني در ساحت هاي مختلف آن اشاره خواهد شد. وجه مقبوليت مشروعيت يا قانوني بودن يك نظام مستقر، عدم تحميل راي به مردم و شرعيت نظارت آن ها بر حكام از جمله حقوق مورد اشاره در اين مقاله است و در نهايت، به نقش زمان و مكان در روش اجتهادي امام و مفروضات و دلالت هاي آن با استناد به آراي ايشان و تفاسير صاحب نظران به عنوان زمينه ديگر احيا اشاره خواهد شد. |
| كليد واژه: مباني احياي ديني، قلمرو احياي ديني، كل گرايي توحيدي، تحجر، مشروعيت، شرعيت دوسويه، ولايت فقيه، مصلحت، زمان و مكان، احياگري فقهي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):67-94. |
| حاجياني ابراهيم,حيدري مهدي |
|
در اين نوشتار ضمن بررسي مفهوم انقلاب هاي مخملي در مقايسه با پديده هاي مشابه، چرايي وقوع انقلاب هاي مخملي با توجه به شش جمهوري شوروي سابق بررسي شده است. بدين منظور با بهره گيري از ادبيات نظري موجود، پاسخ به اين پرسش در سه محور «ريشه ها»، «وضعيت مخالفان» و «وضعيت حکومت» تبيين شده است. به منظور پاسخ دادن به سوال مزبور از روش تطبيقي (اتفاق و اختلاف با هم) استفاده شده و بر اين اساس، کشورهاي گرجستان، اوکراين و قرقيزستان از طريق روش اتفاق، و کشورهاي روسيه، ازبکستان و آذربايجان با روش اختلاف بررسي شده است. مطابق بررسي هاي انجام شده مشخص گرديد علاوه بر نقش تعيين کننده عامل خارجي، عواملي چون حضور نمايندگان اپوزيسيون در قدرت، افزايش سطح تحصيلات، همبستگي ضعيف نيروهاي پليس با دولت و مبتني نبودن اقتصاد دولت به صادرات انرژي نيز در رخداد انقلاب هاي مخملي ضروري مي باشند. |
| كليد واژه: انقلاب هاي مخملي، انقلاب هاي رنگين، ثبات سياسي، اعتراض اجتماعي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):95-122. |
| رهبري مهدي* |
| * دانشگاه مازندران |
|
ورود ايران به عصر جديد و ايجاد شکاف و انقطاع در سير طبيعي تاريخ و سنت-که با خشونتي همراه با شکست هاي خارجي و استعمار همراه بود-ايران را وارد دوراني کرد که به رويارويي بزرگ ميان سنت و مدرنيته انجاميد. در حالي که سنت و مدرنيته از نظر بنيادهاي فلسفي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با يکديگر داراي تعارض ماهوي است، چنين تعارضي همه جامعه را در اشکال مختلف ذهني و عيني در بر گرفت؛ از جمله يکي از عمده ترين نهادهايي که در نقطه آغازين و اصلي اين تعارض واقع شد، دين و روحانيت بوده است. روحانيت که تا قبل از تجدد تنها از منظر ديني و تفاسير مذهبي قابل دسته بندي بود، پس از آن با مسايل جديدي مواجه گرديد که نه درون ديني بلکه برون ديني بوده اند و اصل دين و اعتقادات سنتي را مورد هدف قرار داده بودند. چنين تعارضي زماني جدي تر شده است که ورود مدرنيته به ايران با غلبه غرب و عقب ماندگي ايرانيان و ناتواني آن ها در پاسخ گويي به بحران هاي جديد و حل مشکلات توام بوده است. انقلاب مشروطه که نقطه آغازين ورود ايران به عصر جديد و تعارض جدي و رسمي ميان سنت و مدرنيته محسوب مي گردد، سبب شد که ميان نيروهاي سياسي و از جمله روحانيت شکاف بزرگي در رابطه با سنت و تجدد و انقلاب شکل گيرد. در اين باره، ميان روحانيت تقسيم بندي هاي عمده اي به وجود آمد که مي توان آن ها را در سه گروه شريعت مداران، عدالت محوران و نوگرايان ديني تفکيک پذير دانست. آنچه اين مقاله در پي بررسي آن خواهد بود، ديدگاه ها و مواضع هر سه جريان مذهبي در چالش ميان سنت و تجدد پس از انقلاب مشروطه است که براي نخستين بار در ايران ظهور يافت. |
| كليد واژه: عقب ماندگي، توسعه، تجدد، انقلاب مشروطه، سنت گرايي، عدالت طلبي، اصلاح طلبي ديني |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):123-152. |
| سيدامامي كاووس* |
| * دانشكده معارف اسلامي و علوم سياسي، دانشگاه امام صادق (ع) |
|
مدرسان دروس روش شناسي در رشته هاي علوم سياسي و روابط بين الملل در فضاي خاص فرهنگي و آموزشي جامعه ايران با چند معضل روبه رو هستند و بر اساس برداشتي که خود از اولويت هاي انتقال دانش روش شناختي به دانشجويان دارند، معمولا به نفع اين يا آن جنبه از دوگانه هاي پيش رو تصميم گيري مي کنند. مهم ترين معضل هاي مورد بحث در اين تحقيق عبارت اند از: يك. تاکيد بر چگونگي شناخت ما از دنياي سياست (معرفت شناسي) در برابر آموزش فنون متداول تحقيق؛ دو. تدريس نظري مباحث روش شناختي در برابر آموزش حين کار در جريان اجراي طرح هاي پژوهشي؛ سه. تاکيد حداکثري بر روشمندي و ساختار روشمند مقاله هاي پژوهشي در برابر تلاش براي ارايه محتواي مفيد و چهار. تاکيد بر اصول ثابت روش شناختي در برابر آشنا کردن دانشجويان با تنوع روش شناختي. واحدهاي محدودي که در برنامه درسي رشته هاي علوم سياسي و روابط بين الملل به دروس روش شناسي اختصاص يافته، مزيد بر علت شده و حاصل دانشجوياني است که مراحل نهايي دوره آموزشي خود را طي مي کنند، اما درباره مباحث روش شناختي و نحوه کاربرد روش هاي گوناگون در ابهام و سردرگمي به سر مي برند. در اين تحقيق اين پرسش در دستور کار قرار خواهد داشت که در واکنش به معضلات پيش گفته در آموزش روش تحقيق در نظام دانشگاهي ايران معمولا چه رهيافت هايي توسط مدرسان دروس روش شناسي اتخاذ مي شود و چطور مي توان، با ارايه برخي پيشنهادهاي عمل گرايانه، رهيافت هاي مذکور را بهبود بخشيد. مصاحبه با دانشجويان دوره کارشناسي ارشد و دکتري رشته هاي علوم سياسي و روابط بين الملل و غور در ساختار دروس روش تحقيق در اصلي ترين مراکز تدريس رشته هاي مذکور در شهر تهران، روش هاي اصلي براي دستيابي به اطلاعات مورد نياز در اين پژوهش بوده است. |
| كليد واژه: علوم سياسي، روش شناسي، معرفت شناسي، آموزش روش هاي تحقيق، تکثرگرايي روش شناختي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):153-179. |
| شايگان فريبا* |
| * دانشگاه علوم انتظامي |
|
يكي از انواع اعتماد، اعتماد سياسي است كه به رابطه دولت و مردم مي پردازد. مراجعه به تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه اعتماد سياسي از اول انقلاب تاكنون فراز و نشيب و در بيشتر مواقع سير نزولي داشته است. از آنجا كه تلاش و شعار دولت هاي بعد از انقلاب برآوردن انتظارات و توقعات مردم است، انتظار مي رفت كه اعتماد سياسي مردم رو به افزايش باشد، نه كاهش. نظريه هاي مورد مطالعه در تحقيق نشان مي دهد كه عواملي چون ميزان رفاه و رضايت از زندگي مردم، اعتماد بنيادي و ميزان دينداري آنان بر اعتماد سياسي تاثيرگذار است. همچنين، نگرش آن ها به دولت اعم از تلاش براي تامين رفاه، تعهدات ديني مسوولان و عملكرد صحيح نقاط تماس نظام با مردم بر اعتماد سياسي آنان تاثيرگذار است. |
| كليد واژه: اعتماد سياسي، اعتماد به نظام سياسي، اعتماد به كنشگران سياسي، دينداري، اعتماد به نهادهاي سياسي، اعتماد بنيادي، دولت رفاه، نقاط تماس |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):181-213. |
| ميراحمدي منصور,سجادي حميد |
|
اگر بتوان جريان هاي اسلامي شکل گرفته در دوران معاصر را از منظر رابطه دين و مدرنيته در سه جريان نوانديشي ديني، نوگرايي ديني و راديکاليسم ديني، صورت بندي کرد؛ نوانديشي ديني جرياني فکري است که در فرايند رويارويي با مدرنيته و تلاش براي سازگار ساختن سنت فکري-ديني به آن، به گذار از سنت مذکور با نوعي شالوده شکني فهم سنتي از دين مي پردازد. نوانديشان ديني با اذعان به ناسازگاري درک گذشته از دين با مدرنيته، خصايص و الزامات آن، و با تاثيرپذيري از مباني معرفتي و روشي مدرنيته، فهم جديدي از دين ارايه کرده که حاصل آن گذار از سنت فکري ديني در جوامع اسلامي است. اين گذار بر بنيان هاي نظري خاصي مبتني است که به توضيح و تبيين آن پرداخته مي شود. بيان اين اصول از حيث زمينه سازي براي نقد بعدي آن ها ضروري است. |
| كليد واژه: نوانديشي ديني، نوگرايي ديني، راديکاليسم، مدرنيته، سنت ديني، گذار و گسست |
|
نسخه قابل چاپ |
| راهبرد زمستان 1390; 20(61):31-56. |
| كولايي الهه,مرادي آزاده اله |
|
با افزايش وابستگي جهاني به انرژي و نيز ظهور روسيه به عنوان «ابرقدرت انرژي» قرن بيست و يکم، مسيرهاي انتقال انرژي از جمهوري هاي پيشين اتحاد شوروي به بازارهاي اروپايي و آسيايي، بيش از پيش مورد توجه قدرت هاي جهاني قرار گرفته است. انرژي در کانون روند رشد و توسعه اقتصادي روسيه قرار دارد. درآمدي که روسيه از راه صادرات انرژي به دست مي آورد، موجب نفوذ روزافزون روسيه در سياست بين الملل شده است. اکنون انرژي يکي از عوامل مهم در شکل دادن به روابط خارجي روسيه به شمار مي رود. روسيه از يک سو براي جبران کمبود توليد خود در منطقه سيبري غربي به گاز آسياي مرکزي نياز دارد، از سوي ديگر از مسيرهاي اصلي انتقال گاز و نفت کشورهاي اين منطقه است. منابع قابل توجه نفت و گاز آسياي مرکزي مي تواند در حفظ برتري روسيه در بازار انرژي اوراسيا نقش مهمي داشته باشد. سوال اصلي اين مقاله اين است «سرشت و ابزارهاي سياست انرژي روسيه در آسياي مرکزي چيست؟» فرضيه نويسندگان اين است که روسيه براي ارتقا جايگاه خود در نظام بين الملل، بازسازي کنترل خود بر بخش انرژي کشورهاي آسياي مرکزي را، با استفاده از اهرم انرژي مورد توجه قرار داده است. |
| كليد واژه: روسيه، آسياي مرکزي، انرژي، امنيت انرژي، ترکمنستان، قزاقستان، تاجيکستان، ازبکستان، قرقيزستان |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| راهبرد زمستان 1390; 20(61):7-29. |
| قوام عبدالعلي,روان بد امين |
|
در حالي که پارادايم هاي مسلط جريان اصلي نظريه پردازي در روابط بين الملل از مفهوم شناسايي به معناي نياز به ديده شدن و مورد پذيرش واقع شدن غفلت کرده اند، مبارزه براي شناسايي به عنوان سازوکار تحليلي توانسته است شناخت بهتري از رفتار دولت ها و ساختار انگيزشي آنان به دست دهد. مبارزه براي شناسايي در روابط بين الملل بدين معناست که بازيگران بين المللي در راستاي تحقق نيازهاي شناسايي خود رفتار مي کنند. اين نيازها مي توانند از شناسايي به عنوان حاکميت برابر تا تلاش براي شناخته شدن ويژگي هاي خاص را در برگيرند. بازيگران بين المللي تلاش مي کنند تا هويت و جايگاه آنان مورد شناسايي قرار گيرد تا حس عميق تري از عزت نفس به دست آورند و احساس رضايت کنند. در اين نوشتار بر مبناي يافته هاي پژوهشي موجود در مورد مبارزه براي شناسايي در روابط بين الملل، چيستي مفهوم شناسايي بررسي مي شود و سپس مبارزه براي شناسايي در روابط بين الملل و شرايط يا بافتي که مبارزه براي شناسايي در آن رخ مي دهد، يعني فرهنگ هاي آنارشي مورد توجه قرار مي گيرد. در انتها نگارنده با به کارگيري نظريه هويت اجتماعي براي تبيين چگونگي وقوع مبارزه براي شناسايي، درک بهتري از رفتار قدرت هاي متوسط ارائه مي کند. |
| كليد واژه: نظريه روابط بين الملل، مبارزه براي شناسايي، فرهنگ هاي آنارشي، نظريه هويت اجتماعي، قدرت هاي متوسط، جايگاه |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| راهبرد زمستان 1390; 20(61):57-89. |
| سرتيپي حسين* |
| * پژوهشگاه علوم و فنون هسته اي ايران |
|
ديرزماني دولت ها به عناون اصلي ترين بازيگران حقوق بين الملل بر تماميت و يکپارچگي معاهدات اصرار ورزيده و تغيير در هر کلمه اي از يک معاهده دو يا چندجانبه را نيازمند توافق و اجماع تمامي اعضا قلمداد مي کردند. با گسترش فضاي همکاري و تعامل در روابط چندجانبه کشورها، ايجاد و توسعه کمي و کيفي سازمان هاي منطقه اي و بين المللي و از سويي ديگر تلاش در جهت جذب حداکثري دولت ها در پيوستن به معاهدات قانون ساز به ويژه معاهدات حقوق بشري و يا معاهدات تاسيس سازمان هاي بين المللي، موضوع حق شرط مطرح و از سوي جامعه حقوقدانان بين المللي تحت شرايطي مورد پذيرش قرار گرفت. در برخي از موارد چون اعمال اين حق در معاهدات موسس سازمان هاي بين المللي به کارگيري اين حق با ابهاماتي روبه رو مي باشد که اين مقاله به گوشه اي از آن مي پردازد. |
| كليد واژه: حق شرط، سازمان هاي بين المللي، سند تاسيس، عرف، رويه قضايي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| راهبرد زمستان 1390; 20(61):123-152. |
| اطاعت جواد,نصرتي حميدرضا,ورزش اسماعيل |
|
درياچه خزر بزرگ ترين درياچه جهان بين آسيا و اروپا واقع شده و فاقد اتصال طبيعي به اقيانوس ها و درياهاي جهان است. تا پيش از فروپاشي اتحاد جماهيرشوروي در سال 1991، درياي خزر به عنوان يک درياي ايراني شوروي شناخته مي شد و طبق معاهدات في مابين دو کشور که در سال هاي 1921 و 1940 منعقد گرديده بود، عرصه دريايي مشترک دو کشور محسوب مي شد. به دنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و ظهور سه کشور جديد يعني قزاقستان، ترکمنستان و آذربايجان در مجاورت اين دريا، عملا درياي خزر توسط پنج کشور احاطه شد و از اينجا بود که اختلاف در مورد رژيم حقوقي درياي خزر و چگونگي بهره برداري از منابع بستر و زيربستر دريا پديد آمد. بر اساس مذاکراتي که در سال هاي پس از فروپاشي شوروي انجام گرفته، روش هاي مختلفي جهت تقسيم درياي خزر پيشنهاد شده که تاکنون هيچ کدام از آنها مورد توافق قرار نگرفته است. ويژگي هاي جغرافيايي درياي خزر، دارا بودن قابل توجهي منابع نفت و گاز، به علاوه حضور قدرت هاي منطقه اي و فرامنطقه اي، موجب شکل گيري ديدگاه هاي مختلفي در مورد چگونگي مالکيت درياي خزر و تعيين خطوط مرزي شده است. در اين مقاله کوشش مي شود با رويکرد توصيفي – تحليلي، موضع گيري هاي کشورهاي ساحلي درياي خزر در مورد رژيم حقوقي اين دريا پس از فروپاشي شوروي بررسي شود و با توجه به اين موضع گيري ها، عوامل موثر در عدم تعيين خطوط مرزي دريايي کشورهاي ساحلي درياي خزر مشخص گردند. |
| كليد واژه: رژيم حقوقي درياي خزر، درياي بسته، مرز، ژئوپليتيک، ژئواکونوميک |
| |
|
نسخه قابل چاپ |