جزوات و مقالات فلسفی
| پژوهشنامه فلسفه دين (نامه حكمت) بهار و تابستان 1383; 2(3):183-215. |
| ريچلز جيمز* |
|
نسبي انگاري فرهنگي و شخصي انگاري اخلاقي، دو نظريه مخالف عيني گرايي اخلاقي اند. در اين نوشته، جيمز ريچلز، نشان مي دهد که نسبي انگاري فرهنگي مبتني بر استدلالي نامعتبرست؛ پيامدهاي جدي انگاشتن آن نامعقول اند؛ و اختلاف نظر اخلاقي را بيش از آن که هست، تصوير مي کند. در عين حال بر آنست که مي توان درسهايي از اين نظريه آموخت. |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشنامه فلسفه دين (نامه حكمت) بهار و تابستان 1383; 2(3):111-124. |
| يوسف ثاني سيدمحمود* |
| * موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران |
|
نويسنده در اين مقاله کوشيده است با توجه به تعاريفي که منطقدانان مسلمان از دانش منطق به عمل آورده اند، ضمن طبقه بندي آنها در دو گروه تعاريف نفسي و تعاريف قياسي و همچنين با عنايت به غاياتي که آنان براي علم منطق برشمرده اند و تفکيک آنها به غايات معطوف به صورت و ماده و غايات معطوف به صرف صورت، از گفتار آنان چنين استنتاج کند که منطق بنا به تعريف و غايت خود، اولا و بالذات ناظر به صورت انديشه است نه ماده آن و دو بخش تصور و تصديق منطق نيز اساسا، مربوط به مقام استدلال است نه مقام تعريف و مباحث مربوط به ماده استدلال و همچنين مباحث مربوط به تعريف را بايد در علوم خاص ديگر پي گيري نمود. در اين مقاله همچنين از مسايل ديگري همچون رابطه منطق و نحو و دلايل بي نيازي برخي علوم از منطق سخن به ميان آمده است. |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):1-16. |
| پيراوي ونک مرضيه* |
| * دانشگاه هنر اصفهان |
|
هيدگر، متفکر بزرگ آلماني (که دغدغه تفکرش «وجود» و پرسش از حقيقت است)، در سال 1936 در نوشته اي با عنوان «هولدرلين و ذات شعر» به بررسي شعر (پوئيسيس يا خلق نامستوري) که ذات زبان است و ارتباط آن با ساحت قدس مي پردازد. هيدگر با وام گرفتن پنج گفته از هولدرلين و تفسير آنها، حقايقي را درباره شاعري که اصل زبان يا به عبارتي ديگر زبان اصيل است بازگو مي کند که راهگشا در انديشيدن در باب وجود (تفکر اصيل) است. او با الهام از گفته هاي هولدرلين (شاعر محبوب هيدگر) معتقد است که شاعري بي شائبه ترين پيشه است که نه تنها دخل و تصرفي در عالم و آدم ندارد بلکه گشوده به روي ساحتي فراتر از زمين (ساحت قدس) و حقيقت است. خطير بودن اين پيشه از آنجاست که سکني گزيدن انسان بر روي زمين با شعر که همانا پاسخ به دعوت لوگوس (وجود يا اساس ظهور، زبان هستي) براي به نامستوري در آوردن است پيش مي آيد و اين مهم تنها به انسان شاعر سپرده شده تا چيزها را بنامد و با ناميدن، سهمي در ظهور چيزها بر عهده گيرد. به عبارتي ديگر شاعر خدمت به گشودگي و ظهور مي کند. در شاعري، موجودات آنگونه که هستند (به شيوه اصيل) نشان داده مي شوند. شاعر با ناميدن (زبان)، حقيقت موجودات را به منصه ظهور مي کشاند. بر اين اساس، ناميدن پرده گشودن از رخساره حقيقت است. اين سرآغاز ناميدن قدسيان و در پي آن، ناميدن چيزهاست. شاعر با تفکر حضوري و آماده ساختن خويش براي گشوده شدن ساحت قدس به روي خود، همزباني اصيل خود با قدسيان را آغاز مي کند و سپس بر اساس اين همزباني به ناميدن چيزها مي پردازد. شاعري، ذات زبان است که وجود و ذات چيزها را مي نامد. اصل سخن گفتن، شعر است. شاعري، گفتي (saying) است که در آن، موجود براي اولين بار ناميده مي شود؛ يا به عبارتي ديگر وجود موجود بنا نهاده مي شود. لذا شعر است که اساس سخن گفتن و زبان را ممکن مي گرداند. شعر، زبان اوليه يک قوم تاريخي است و شاعر واسطه اي است بين خدايان و آدميان که از جماعت بيرون ايستاده و در «ما بين» زمين و آسمان قرار گرفته است. از موضع هيدگر در قبال نسبت نزديک بين هنر و شاعري مي توان دريافت که آنچه اينجا در باب شعر گفته شده است گوياي مقام خطير زبان در تفکر اوست. |
| كليد واژه: هيدگر، هولدرلين، شاعري، زبان، هنر، ساحت قدس |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):17-31. |
| پي كاني جلال* |
| * دانشگاه پيام نور تبريز |
|
در اين مقاله نشان داده شده است که برخلاف قول مشهور، هرگز چنين نبوده است که در کل تاريخ معرفت شناسي غرب معرفت همواره به مثابه باور صادق موجهي تعريف شود که حکم يکي از اجزاي ضروري مولفه توجيه در آن است. با بررسي برخي از فقرات آثار دکارت و لاک، موارد نقضي براي اين قاعده ذکر شده است. سپس نشان داده شده است که بعد از ايمانويل کانت بود که ميان معرفت و حکم پيوند وثيق برقرار شد. همچنين از اين ايده دفاع شده است که با وجود آنکه معرفت قضيه اي، که مستلزم صدور حکم است، در بسياري از موارد، به ويژه در ساحت علم، تنها قسم معرفت قابل اتکا است، در عين حال موارد بسياري وجود دارند که معرفت قضيه اي کارآمدي لازم را ندارد. |
| كليد واژه: معرفت قضيه اي، حکم، معرفت شهودي، رنه دکارت، ايمانويل کانت، جان لاک، تامس ريد |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):34-70. |
| حاج حسيني مرتضي* |
| * دانشگاه اصفهان |
|
ترکيب تابع ارزشي P ®Q با ماتريس [1011] که از آن در منطق جديد به استلزام مادي تعبير مي شود و کذب مقدم يا صدق تالي شرط لازم و کافي صدق آن به شمار مي آيد، معادل ترکيب هاي تابع ارزشي ~P nQ و ~ (P ? ~Q) در منطق جديد است که داراي همان ماتريس مي باشد. اين ترکيب اساسي ترين مفهوم منطق جديد محسوب مي شود و در استدلال هاي پيچيده رياضي نتايج رضايت بخشي داده است. |
| كليد واژه: ترکيب شرطي، استلزام مادي، شروط صدق، اتفاقيه عامه، متصله لزومي، متصله مقسمي، اتفاقي اعم |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):71-87. |
| سلماني علي* |
| * دانشگاه بوعلي سيناي همدان |
|
با اين که هيوم با توجه به مباني فلسفه اش به صورت صريح، زيبايي را احساس مي داند، اما از برخي عبارات وي در آثارش چنين مستفاد مي شود که زيبايي نه يک احساس که کيفيتي واقعي است و از برخي عبارات ديگر اين شائبه ايجاد مي شود که زيبايي از کيفيات ثانويه محسوب مي شود. همين ترديد در لحن سبب شده است که برخي شارحان تفاسيري از نظريه هيوم در مورد زيبايي ارايه دهند که تا حدي با کليت فلسفه او ناسازگار است. در اين مقاله تلاش شده است تا با طرح ديدگاه هيوم در مورد زيبايي به عنوان احساس و تمايز آن از کيفيات ايجاد کننده آن، دلايل اين سوء فهم ها روشن شود. |
| كليد واژه: زيبايي، هيوم، احساس، کيفيات زيباساز |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):89-102. |
| فتح زاده حسن* |
| * دانشگاه زنجان |
|
در اين مقاله ضمن معرفي زمينه هاي متاخر تشديد دغدغه تاريخي در باب رابطه رياضيات و واقعيت، با تقسيم ديدگاه هاي مختلف راجع به ضرورت و يقين گزاره هاي رياضياتي، تلاش شده است به اين دغدغه پرتويي نو افکنده شود. کساني که رياضيات را غير يقيني و غير ضروري مي شمرند رابطه رياضيات و واقعيت را مانند ساير علوم مي دانند و بسته به اين که چه ديدگاهي به علوم تجربي داشته باشند، در قلمرو رياضيات نيز رئاليست يا آنتي رئاليست خواهند بود. مخالفين اين ديدگاه را تحت دو عنوان ترکيبي گرايان و تحليلي گرايان بررسي مي کنيم، که ترکيبي گرايان نيز خود به دو گروه افلاطوني و کانتي تقسيم مي شوند. نشان مي دهيم که ترکيبي گرايان (اعم از افلاطوني ها و کانتي ها) گرچه به معناي خاص خودشان رئاليست اند، اما با رئاليسم به معناي رايج کلمه تفاوت ظريفي دارند. در مقابل، تحليلي گرايان از همان آغاز آنتي رئاليست بودن شان آشکار است. در پايان اشاره اي هم خواهيم داشت به دفاع مبتني بر کاربرد پذيري، از رئاليسم در رياضيات. |
| كليد واژه: رياضيات، واقعيت، ترکيبي، تحليلي، کاربرد پذيري، افلاطون، کانت |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):103-118. |
| نوروزي حسين* |
| * دانشگاه آزاد اسلامي، واحد شبستر |
|
پل تيليش بي ترديد يکي از متکلمان تاثيرگذار قرن بيستم به شمار مي رود. دغدغه اصلي وي آن بود که بين دين و فرهنگ معاصر آشتي برقرار کند. به باور وي دين بايد با فرهنگ عصر همبستگي داشته باشد. اين همبستگي از طريق پرسش و پاسخ صورت مي پذيرد. فرهنگ معاصر، سوال هاي بنيادين عصري را به آستانه دين عرضه مي دارد و دين در قالب نمادهاي اصيل خود به سوالات پاسخ مي دهد. |
| كليد واژه: اصلاح ديني، الهيات سيستماتيک، خدا به مثابه صرف الوجود، نبوت، معاد، کليساي مريي و نامريي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) پاييز و زمستان 1389; 53(219):119-137. |
| نوظهور يوسف,ندرلو بيت اله |
|
فلسفه تحليلي (Analytic Philosophy)، به عنوان جنبش فلسفي غالب در دنياي معاصر انگليسي زبان، برخلاف رقيب خود، فلسفه قاره اي، در بازشناسي هويت خويش دچار بحران عظيمي شده است. به طوري که فيلسوفان تحليلي، امروزه بيش از آنکه در پي نيل به اهداف و مقاصد روش شناختي جنبش تحليلي باشند، درصدد فهم چيستي آن هستند. در مقاله حاضر ابتدا به بررسي و سنجش دقيق ديدگاه هاي مطرح شده درباره مساله مورد نظر پرداخته ايم. و نهايتا ديدگاه مختار خويش را عرضه داشته ايم. بر اساس يافته هاي پژوهشي ما، همه ديدگاه هاي مطرح شده درباره چيستي فلسفه تحليلي دچار اشتباه راهبردي يکساني هستند؛ يعني، غفلت از متن موضوع و پرداختن به حاشيه ها. فلسفه تحليلي، بيش و پيش از همه، مصداقي از فلسفه است و از آنجاييکه فلسفه نظرگاه معطوف به حقيقت امور است و حقيقت در هر دوره اي معنايي خاص مي يابد، فلسفه تحليلي و روش هاي آن را بايد در راستاي معناي معاصر حقيقت فهم نمود. |
| كليد واژه: فلسفه تحليلي، حقيقت، فلسفه، چيستي، فلسفه معاصر |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):1-29. |
| حيدري داوود* |
| * دانشگاه علوم اسلامي رضوي - مشهد |
|
منطق ارسطو در دوران جديد با مخالفت هاي بسياري مواجه بوده است و برخي نيز بر آن بودند که با وجود نظريه مجموعه ها و منطق محمولات، ديگر نيازي به منطق ارسطو نيست. اما گستره تحقيقاتي که منطقدانان غربي در چند دهه اخير در زمينه منطق ارسطو به عمل آورده اند، نشان مي دهد که اين منطق هنوز هم زنده و قابل اعتنا است. در ميان مطالعات انجام گرفته درباره منطق ارسطو، دو رويکرد را مي توان از يکديگر متمايز ساخت. در يک رويکرد، قياس ارسطويي به عنوان يک دستگاه استنتاج طبيعي (Natural deduction system) صورتبندي مي شود. کرکران (John Corcoran) و اسميلي (Timothy Smiley) از اين رويکرد دفاع مي کنند. در رويکرد دوم، نظريه قياس ارسطو با نگرش اصل موضوعي (Axiomatic system) سامان مي يابد. چهره برجسته اين رويکرد منطق دان مشهور لهستاني، لوکاسيه ويچ (Jan Lukasiewicz) است. در اين مقاله به معرفي دستگاه اصل موضوعي منطق ارسطو از نگاه لوکاسيه ويچ پرداخته شده است. |
| كليد واژه: قياس، استلزام، قاعده استنتاجي، اصل موضوع، برنهاد، منطق گزاره ها، عکس، افتراض، برهان خلف، اثبات (برهان)، نفي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):49-80. |
| صدرمجلس سيدمجيد* |
| * گروه فلسفه، دانشگاه تبريز |
|
فردريک کاپلستون، براي اهل فلسفه، چهره شناخته شده اي است و نام وي «يک دوره تاريخ فلسفه» را با يازده جلد تداعي مي کند که جزو منابع معتبر دانشگاهي است. کاپلستون، فصلي از جلد اول اثر خود را به گزارش نظريه مثل اختصاص مي دهد. او پس از مقدمه اي کليدي و معرفي تلقي مرسوم از نظريه مثل، مي کوشد با استناد به متن برخي محاوره هاي افلاطون و بهره گرفتن از سخنان ارسطو، به تقرير نظريه مثل بدانگونه که افلاطون واقعا مدعي است بپردازد. اما به نظر مي رسد گاهي نيت نيک کاپلستون با محتواي تقرير، او همخواني ندارد. |
| كليد واژه: افلاطون، ارسطو، کاپلستون، نظريه مثل، مثال و صورت، کليات |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):81-103. |
| عبدل آبادي علي اکبر* |
| * پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي |
|
مفهوم «استعلايي»، بنيادي ترين مفهوم در فلسفه نظري کانت است. از همين رو، فهم معرفت شناسي کانت اساسا مبتني بر فهم معنا، کاربرد و کارکرد اين مفهوم در نظر اوست. در اين مقاله، با روشي توصيفي - تحليلي، خواهيم کوشيد که با توجه به پاره اي از مصاديق مفهوم «استعلايي» در کتاب نقد عقل محض، نشان دهيم که فلسفه نظري کانت، برخلاف فلسفه هاي عقلي و تجربي پيش از وي که همگي «متعالي - محور» ند، به چه معنا و چگونه فلسفه اي «استعلايي - محور» است. براي انجام اين کار خواهيم کوشيد که با بيان تحليل کانت از ساختار و کارکرد منطقي احکام فاهمه حضور مفهوم «استعلايي» در قالب سلسله اي از عناصر غير تجربي، بويژه عنصر «وحدت خودآگاهي محض»، در معرفت شناسي کانت را نشان دهيم. |
| كليد واژه: استعلايي، متعالي، ساختار و کارکرد منطقي احکام فاهمه، من استعلايي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):31-48. |
| شهرآييني سيدمصطفي* |
| * گروه فلسفه، دانشگاه تبريز |
|
کتاب تاملات متداول ترين و پرخواننده ترين متن فلسفي در دوران جديد بوده و فيلسوفان با هر مشرب فلسفي آن را در مد نظر قرار داده اند و هسته اصلي برنامه هاي درسي فلسفه را تشکيل داده است، تا جايي که نه تنها اهل فلسفه بلکه بيشتر فرهيختگان با اين اثر کمابيش آشنايي دارند. هيچ کتابي در تاريخ فلسفه به اندازه اين کتاب کوچک به نسبت حجمي که دارد، مهم و موثر نبوده است. بي گمان يکي از علل اصلي موفقيت اين اثر افزون بر غناي فلسفي و عظمت مابعدالطبيعه دکارت، سبک نگارش بديع و روش برهان پردازي منحصربه فردي است که دکارت آگاهانه و هنرمندانه آن را به کار مي گيرد. نويسنده در مقاله پيش رو مي کوشد تا از اين منظر به تاملات بنگرد و ساختار، سبک و گونه ادبي آن را به اختصار بازنمايد. |
| كليد واژه: سبک نگارش، گونه ادبي، روش، تحليل، ترکيب، «مديتيشن»، پيش پنداشته ها، نظام ارسطويي ــ مدرسي، کشف، اعتراضات |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):105-129. |
| فتح طاهري علي* |
| * گروه فلسفه، دانشگاه بين المللي امام خميني |
|
مشاهده کاستي ها و نقايص جهان موجود و درد و رنج ناشي از آنها و به عبارت ديگر وجود شرور در عالم، ذهن همه آدميان را مشغول داشته است. آنان مي خواهند بدانند که مبدا شرور چيست و چگونه مي توان آنها را با اعتقاد به خدايي که عالم و قادر مطلق و خير محض است و صنع او بهترين صنع ممکن است، سازگار دانست. لايب نيتس با طرح پرسش هايي که به اعتقاد هيوم، از زمان اپيکور مطرح بوده و همچنان بي جواب مانده اند مي کوشد تا پاسخ هاي مناسبي پيدا کند. وي با پذيرش سه نوع شر، به شيوه هاي گوناگون به تبيين آنها مي پردازد. در اين مقاله پاسخ هاي لايب نيتس به سه دسته تقسيم مي شود و هر يک مورد بررسي قرار مي گيرد. اگر چه معمولا پاسخ هاي او را مبتني بر سنت آگوستين دانسته اند، در اينجا نشان داده ايم که يکي از پاسخ ها، و شايد عميق ترين آنها، مبتني بر مباني مابعدالطبيعه خود لايب نيتس است. |
| كليد واژه: شر متافيزيکي، شر فيزيکي، شر اخلاقي، ممکن، ممکن الجمع |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):131-153. |
| ماحوزي رضا* |
| * دانشگاه شهيد چمران اهواز |
|
کانت در نقد عقل محض و تمهيدات، تصويري مکانيکي و نيوتني از طبيعت پديداري عرضه کرده است. يکي از مقومات اصلي اين تصوير، اصل عليت است که در همراهي با ديگر اصول فاهمه و مفاهيم پيشين ذهن، عرصه تجربه را حاصل مي آورد. ازاين رو کانت در تمامي آثار خود، اين اصل را ضروري و غير قابل اجتناب معرفي کرده است. با اين حال وي در نقد قوه حکم، اين اصل را در بررسي ارگانيسم ها و طبيعت به عنوان يک کل، ناتوان دانسته و با طرح نوع ديگري از عليت (علت غايي)- که حاوي صورتي از شعور و هدف مندي است - به تعارض (آنتي نومي) ديگري از تعارضات عقل پرداخته است. اين نوشتار درصدد است پس از معرفي تصوير مکانيکي از طبيعت، جدال و نسبت مکانيسم و غايت مندي را در انديشه کانت بررسي کند. |
| كليد واژه: مکانيسم، غايت مندي، طبيعت، عليت، فاعلي، علت غايي، معرفت تجربي، ارگانيسم |
| |
|
نسخه قابل چاپ |