مشاعره آنلاین
مرا باید که جان و تن نماند
و گر هر دو بماند من نماند
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
و نیک و بد خود از خود بپرس چرا باید ت دیگری محتسب
تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز
تو که از محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
تو گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
و از نون و قلم می پرسی تفسیر چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو بر راه من ستیزه مریز که من خود یکی مایه ام در ستیز
پيرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
دست بگشاد و کنارانش گرفت
دست بگشاد و کنارانش گرفت
هر که صاحب ذوق بود از گفت او
ای پاییز دوست داشتنی من
بی تو هیچم بی تو پاییزم
دوستت دارم ای عشق پاییزی من
ناقهي صالح بصورت بد شتر
پي بريدندش ز جهل آن قوم مر