مشاعره آنلاین
اشك گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل
حاصل عشقند و من این نكته می دانم چو شمع
عقل در آغوش عشقم خفته و مدهوش بود
من به رأی عشق سوی قلب سنگت تاختم
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقهای ز سر زلف یار بگشاید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا میطلبم تا به سرم بازآید
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور
رفتي و نديدي که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم
معاشری خوش و رودی بساز میخواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم
میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر
رفتي و نديدي که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم