مشاعره آنلاین
درین بازار نامردی به دنبال چه میگردی
نمیابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
مرغ قفس ندیده و نادیده قید و بند
در قلعه ای از آهن و سیمان چه میکنی
تواضع کن آن را که دانشور است
به دانش زتو قدر او برتر است
تــا بــود در عــشــق آن دلــبـر گـرفـتـاری مـرا
کـی بـود مـمـکـن کـه بـاشد خویشتنداری مرا
آن شد که غمگسار غم ما تو بودهای
امـروز نـیـسـت جز غم تو غمگسار ما
آن شد که غمگسار غم ما تو بودهای
امـروز نـیـسـت جز غم تو غمگسار ما
تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی
با غیر آشنایی، با آشنا غریبی؟
ندارد باغ پاییزی رخ زردی که من دارم
نمیداند کسی حال مرا دردی که من دارم
مــن کــه مــلـول گـشـتـمـی از نـفـس فـرشـتـگـان
قــال و مــقــال عــالــمــی مــیکــشـم از بـرای تـو
وه چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم