مشاعره آنلاین
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود
در گلستان جهان، چون غنچه های صبحدم
با درون پر ز خون، در حال لبخندیم ما
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
داغ پدر، سکوت علی (ع)، غربت حسن (ع)
در پــــیشگــــاه ذات خـــــداوند بــی نـیاز
نبـــــــود رهی مگر به عنایات فـــاطــمه
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است
برود از دل من و از دل من آن نرود
از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز
مکاره مینشیند و محتاله میرود
ترا که هر چه مراد است در جهان داری
یـاد بـاد آن صـحـبـت شـبهـا کـه بـا نـوشین لبان
بــحــث ســر عـشـق و ذکـر حـلـقـه عـشـاق بـود
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
دل چــو از پــیــر خــرد نــقــل مـعـانـی مـیکـرد
عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
در سایــه مهربانـی تــو،بر پا شده این جوانی من
باشد به فدای یک نگاهت،عمر من و زندگانی من