مشاعره آنلاین
کاش اینبار مرگ مهمانم کند
یا علی گویان به میدانم کند
تا نبیند چشم من خاموشی ات
شاد از این حس پریشانم کند
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی؟/یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
دوست ان است که گیرددست دوست/درپریشان حالی و درماندگی
متاع دلبری و حال دل سپردن نیست****وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد
دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا****درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
بنده را چد حد که به ارباب عتاب کند
یا که در ره بندگی شتاب کند
گر از ارباب نیشتری خورد به جان
ان به که غم خود در پرده حجاب کند
نزدیکی با ان یار اسان بود اسان
شرط انست به قصد قربت صواب کند
دل اگر منزلگه یار نباشد
رواست گر بر اتش کباب کند
شیدا را نیست ان حد که پند گوید
فقط گنه خود را نهان درعهد شباب کند
مرا به رسم عشق آشنا کردند
به دیده منت مرا جدا کردند
اگر عشق درد است جدایی اتش
چرا چنین اسان مرار رها کردند
ترسم دوباره شکستن هست وبس
دردم تنها نفس بریدن هست وبس
تلخ گشت دوران به کامم ای رفیق
بدان روزگار کمین به بند بستن هست وبس
چرخ چرخید و یار خمید وپیروزیش نشد
اشفته نشو که این خارچرخیدن هست وبس
...
قصد هجرت دارم من از این خانه غم
من از این خانه ای که هر دروپنجره اش
رو به شقاوت باز است شوق رفتن دارم.
نه دلی مانده که جای شکستن باشد
نه توانی که در آن تاب تحمل باشد
قصد هجرت دارم من از این خانه غم
همچو آهویی که زترس صیاد
می گریزد با وهم زیاد.
من چو آواره ای تنها هستم
نه مثال فرهاد که دلش را به شیرین خوش است
نه مثال مجنون که به نام لیلی همه کامش نوش است
قصد هجرت دارم من از این خانه غم
روبه پر فریب و حیلت ساز / رفت پای درخت و کرد آواز
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت بر سر پیمانه شد
دوش از درم آمــد آن مـه لـالـه نـقـاب سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد
حافظ
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو نامهربان بودیم و رفتیم
نگو اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم